تبليغاتX
مازارنیوز

آقاي نماينده! اگر بر عهدی که با مردم بسته­اید وفادارید،

پا پيش گذاشته و کاری کنید!

هرچند مرگ امری طبیعی است و دیر یا زود بالاخره همه­ی انسان­ها را به کام خود فرو خواهد برد اما این امر در رابطه با مرگ دو تن از دانش­آموزان روستای چراغلوی ورزقان که در مسیر برگشت به خانه بر اثر سقوط بهمن جان خود را از دست دادند کمی فرق می­کند. آنها روزانه مسیری طولانی را طی می­کردند تا شاید با تحصیل علم و دانش، در آینده خدمتی برای زادگاه و وطن­شان کرده باشند، غافل از اینکه مسئولان و مدیران شهرستان در کمال آرامش و طمانینه بر صندلی­های نرم و راحت خود لم داده و در جلسات به اصطلاح شورای اداری برای آسایش و راحتی شهروندانی چون آنها برنامه­ریزی می­کردند. اما زمانی که خبر سقوط بهمن و مرگ دو دانش­آموز را شنیدند کک­شان نیز نگزید چرا که اگر غیر این بود لااقل برای نجات جان دو انسان هم که شده بود ترک جلسه کرده و دنبال راه و چاره می­گشتند.

این نوشته، دل نوشته­های حقیری است که اینک چاره­ای جز نوشتن ندارد و نوشتن تنها سلاح­اش است هرچند که بي تاثير باشد. اغلب مواردی را که می­خواهم بگویم بارها و بارها از طریق همین تریبون بر زبان رانده­ایم اما افسوس که تاکنون گوشی شنوا برای شنیدن ضجه­ها و فریادهای­مان نیافته­ایم. در چند سال گذشته گاه با زبان خوش و گاه با زبان تند انتقاد، مدام از کم­کاری و ناکارآمدی برخی از مدیران شهرستان سخن گفته­ایم. بارها از نامناسب بودن راه­های روستایی، کمبود امکانات بهداشتی و درمانی، پروازی بودن مدیران و از همه مهمتر بی­کفایتی برخی از آنها گفته و نوشته­ایم اما هیچکدام نتیجه­ای در بر نداشته­اند.

درست است که ما روزنامه­نگاران و نویسندگان در همه­ی زمینه­ها تخصص و مهارت نداریم اما از بس در پای درد دل­ها و آلام مردم از همه­جا بریده­ی شهرستان نشسته­ایم، از بس از کمبودها و نواقصات این منطقه­ی فراموش شده نوشته­ایم اینک از اغلب مدیران و مسئولین شیک­پوش شهرستان بر مشکلات منطقه واقف­تریم. این حرف ادعا نیست چرا که بارها، پیش از آنکه حادثه­ای روی دهد موردی را گوشزد نموده و بر مسئولین مربوطه هشدار داده­ایم اما دریغ از مشاهده کوچک­ترین تحرک و عکس­العملي از سوي آنها.

ما از بس از نبودها و بی­توجهی­ها نوشته و به جای جبران و رفع آنها، تهدید و تحقیر شده­ایم دیگر پوست­مان کلفت شده است، آنقدر کلفت که سرما و گرمای طبیعت را نیز احساس نمی­کنیم. طوری که یکی از دوستان به شوخی می­گفت اگر اینگونه پیشرفت کنیم در چند سال آینده بـرای خـود کس و کاری می­شـویم. اما می­خواهم برای چند صدمین بار هم که شده رک و پوست کنده حرف بزنم، آنقدر رُفته و شُسته که نیازی به تاویل و تفسیر نداشته باشد. بنابراین از نماینده­ی ارشد دولت در شهرستان شروع می­کنم:

آقای فرماندار! مردم این دیار در طول تاریخ هر آنچه در توان داشته­اند در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم دین و میهن­شان کرده­اند. ده­ها عالم دینی و دانشمند به عالم اسلام و تشیع تحویل داده­اند. ده­ها تن از فرزندان این منطقه در کسوت سردار و رزمنده جان­شان را تقدیم نظام جمهوری اسلامی نموه­اند و هزاران تن از مردم این منطقه در دوران جنگ از نان شب بچه­هایشان کنار نهاده و به پشت جبهه فرستاده­اند تا کمکی برای پیروزی رزمندگان اسـلام کرده باشند. امـا اینک همین مـردم آنچنان در تنگنا قرار گرفته­اند که حاضرند در بیغوله­های شهرهای بزرگ موطن نموده و به انجام مشاغل کاذب کمر همت ببندند تا شايد بتوانند شکم عائله­شان را سیر کنند.

جناب آقای امیر حقیان! این مردم از مدیران و مسئولین خود توقع زیادی ندارند. آنها به تامین کمترین نیازهایشان قانع­اند. آنها انتظار دارند مدیران و مسئولین شهرستان در وظایف خویش کوتاهی نکنند. آنها انتظار دارند از کمترین امکانات رفاهی و درمانی بهره­مند باشند. آنها خواستار اصلاح راه­های ارتباطی شهرستان هستند. آنها می­خواهند فرزندان­شان در امنیت کامل راهی مدرسه شوند و بی­هیچ خطر و آسیبی به آغوش خانواده برگردند. آنها خواهان آن­اند که دیگر کسی در درمانگاه شهرشان به دلیل نبود پزشک و تجهیزات جان خود را از دست ندهد. آنها انتظار دارند مدیران، خود را تافته­ی جدا بافته از مردم ندانند.

آقای فرماندار! از مدیران­تان بخواهید گوشه چشمی هم به ولی­نعمتان­شان داشته باشند که همه­ی پست و مقام و زندگی­شان را مدیون موجود همین مردم­اند.

جناب امير حقيان! بیایید برای یک بار هم که شده کلاه­مان را قاضی قرار دهیم و منصفانه بر عملکرد خود و مدیران­مان نمره دهیم. بیایید برای شادی روح شهدا و حضرت امام (ره) هم که شده مدافع آرمان­ آن بزرگواران باشیم. مدافع حـق و حقوق محـرومان و مستضعفان. مـدافع  کوخ نشینان و پابرهنگان.آیا این توقع بی­جایی است؟

و اما سخنی چند با نماینده­ی محترم مردم ورزقان و خاروانا در مجلس شورای اسلامی.

جناب آقای مهندس علیزاده! هنوز یک ماه بیشتر از مصاحبه­تان با ماهنامه­ی ما نمی­گذرد، اگر یادتان باشد در پاسخ به سوال بنده که چرا با مدیران ضعیف و ناکارآمد شهرستان مماشات کرده و با آنها برخورد جدی نمی­کنید گفتید که «ما وظیفه­ی عزل و نصب نداریم.» و وقتی اصرار و پافشاری بنده را دیدید ادامه دادید «... در مواردی هم که مشکلات و کمبودها بسیار شدید بوده و به قول شما دیگر جایی برای مماشات نمانده باشد قطعاً بدانید از طریق مدیران ارشد استان و کشور پیگیری نموده و مشکلات را برطرف می­سازم.»

آری برادر! اینک آن زمان فرا رسیده است. دیگر زمانی برای تعلل باقی نمانده است. اگر بر عهدی که با مردم بسته­اید وفادارید پا پیش گذاشته و کاری کنید. مگر تا کی باید مردم محروم و زجر کشیده­ی شهرستان، تاوان ندانم­کاری­ها و کوتاهی مدیران ضعیف و ناکارآمد منطقه را بپردازند. آیا باز بر همان عقیده­ی سابق باقی هستید؟ آیا همچنان بر این باورید که شما صرفاً وظیفه­ی نظارت و قانون­گذاری دارید و بس؟

آقای مهندس! مردم شهرستان از شما بیش از این انتظار دارند. آنـها شما را از جنس خود می­دانند. آنها انتظار دارند شما بهتر درک­شان کنید. آنها از شما می­پرسند آیا باز باید شاهد وقوع حوادث دلخراش و ناگوار مشابه باشند؟ آیا سکوت در برابر این همه ظلم پسنديده است؟

جناب آقای علیزاه! مردم این شهرستان بسیار بزرگوارتر از آنی هستند که من و تو فکرش را می­کنيم. پس بیاییم ما نیز رفتار و کرداری در خور شإن و مقام اینان داشته باشیم.

در پایان از مدیران محترم و وظیفه­شناس استان و شهرستان بویژه نماینده­ی محترم شهرستان در مجلس شورای اسلامی، فرماندار و ریاست محترم دادگستری شهرستان و نیز جناب آقای دادستان انتظار می­رود با تشکیل کمیته­ی حقیقت­یاب نسبت به شناسایی عاملان این حادثه و مجازات آنها اقدام نمایند تا درس عبرتی باشد برای کسانی که در انجام وظایف قانونی خود قصور و کوتاهی می­کنند.     

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 19:32 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |

کدام خطرناک­تر است؛

آنفلوانزای خوکی یا آنفلوانزای سوء مدیریت؟

در یکی از ویژه­نامه­های شهرستانی هفته­نامه­ی «آذر پیام» مطلب جالبی تحت عنوان «کدام خطرناک­تر است؛ آنفلوانزای خوکی یا آنفلوانزای سوء مدیریت؟» چاپ شده بود که بیشتر به حال و هوای شهرستان ورزقان می­خورد. لذا به منظور استفاده­ی شهروندان محترم ورزقانی، مطلب مذکور را با اندک تغییر به حضور تقدیم می­داریم:

در شرایط فعلی که پدیده­ی شوم و مهلک آنفلوانزای خوکی تمام مسائل و رویدادهای جهان را تحت­الشعاع خود قرار داده و هزینه­ها و تلفات جبران­ناپذیری بر جوامع تحمیل نموده است، متاسفانه شاهد شیوع مرض مشابهی با نام «آنفلوانزای سوءمدیریت» در برخی از حوزه­های مدیریتی نیز هستیم. البته این امر چندان نیز تازگی نداشته و تا حدودی مسبوق به سابقه می­باشد.

در این مجال در نظر داریم جهت آشنایی، به بیان برخی تفاوت­ها و شباهت­های بنیادین این مرض مهلک­ با آنفلوانزای خوکی بپردازیم تا شاید قدمی هرچند کوچک در جهت تسهیل نگارش انشاء دانش­آموزان دبستانی برداشته باشیم.

ـ هر دوی این بیماری­ها، ویروسی بوده و ریشه در غرب دارند. سرعت انتشار و سرایت «آنفلوانزای خوکی» تنها چند ساعت بوده و علائم آن سریع مشخص و نمایان می­شود بطوری­که پس از مشاهده­ی اولین فرد مبتلا به این ویروس در مکزیک، در عرض کمتر از 6ماه در اقصی نقاط جهان نیز رویت شده است. ولی «آنفلوانزای سوءمدیریت» یک آفت بوده و بروز علائم آن سال­ها به طول می­انجامد، به عبارت دیگر با گذشت زمان نمایان می­شود.

ـ «آنفلوانزای خوکی» فراگیر بوده و می­تواند تمامی آحاد جامعه را آلوده سازد، ولی «آنفلوانزای سوءمدیریت» فقط در سطوح مدیریتی برخی مدیران قابل سرایت است. البته برخی از مسئولین در مقابل «آنفلوانزای خوکی» واکسینه شده­اند و فقط مبتلا به «آنفلوانزای سوءمدیریت» می­شوند که آن هم نه واکسن دارد و نه چاره و درمان! البته دارد ولی...!

ـ شیوع هر دو بیماری برای یک عده­ی خاص درآمدهای کلان به دنبال دارد اما دود حاصل از هر دو فقط به چشم مردم می­رود و در کل هزینه و تاوان هر دو را مردم می­پردازد. به طور واضح برای برخی از پزشکان، تزریقات­چی­ها و داروخانه­داران که ماه­هاست کسادی بازار را در بحبوحه­ی بحران اقتصادی تجربه نموده­اند تشریف­فرمایی این میهمان ناخوانده ـ آنفلوانزای خوکی ـ صف­های طویل و مشتریان پر چربی به دنبال داشته است.

ـ علائم «آنفلوانزای خوکی» سرفه، عطسه، تهوع، سرگیجه و... می­باشد ولی علائم «آنفلوانزای سوءمدیریت» عقب­ماندگی و شاید عقب نگه­داشته شدگی و توسعه نیافتگی، انباشت مشکلات مردمی، عدم تحقق خواسته­های به حق و قانونی مردم، بدقولی، وعده و وعیدهای سرخرمن و توخالی و.... به توان هزار است.

ـ با توجه با حساسیت «آنفلوانزای خوکی»، جلسات متعدد و طولانی­مدتی برای مبارزه و پیشگیری از سرایت آن تشکیل می­شود، ولی همه­ی مسئولین شهرستانی، استانی و کشوری در برابر بیماری مهلک «آنفلوانزای خوکی» که از سال­ها پیش قابل مشاهده است بی­تفاوت هستند و به جای درمان کامل و زدودن این آفت از طریق انتصاب افراد شایسته و توانمند در برخی پست­های مدیریتی، همگی سعی دارند از مسکّن جابجایی مدیران ضعیف بهره برده و صورت مسئله را به کلی پاک نمایند که این امر نیز هیچ دردی از دردهای بی­شمار جامعه را برطرف نمی­سازد.

ـ «آنفلوانزای خوکی» ترس آنچنانی ندارد و با اندک مراقبت بهداشتی می­توان آن را کنترل و ریشه­کن کرد ولی «آنفلوانزای سوءمدیریت» فوق­العاده خطرناک و مضر است و درمان آن نیاز به آسیب­شناسی دقیق داشته و عزم جدی مسئولان امر را می­طلبد.

به راستی شما قضاوت کنید؛ کدام خطرناک­تر است: آنفلوانزای خوکی یا آنفلوانزای سوء مدیریت؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 15:41 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |

اصول معطل قانون اساسی 

قانون اساسی هر کشوری منشور وفاق و اتحاد شهروندان آن است، منشوری که به خاطر حفظ دوام و بقای کشور همه بایستی بدان پایبند و متعهد باشند هرچند که موافق با افکار و اندیشه­هایشان نباشد. سنگینی این تعهد زمانی که پای مصالح و منافع ملی به میان می­آید بیش از پیش احساس می­شود. بنابراین همه­ی شهروندان یک جامعه اعم از مقامات دولتی و توده­های مردم در التزام به اصول قانون اساسی کشورشان مساوی هستند و در صورت قانون­شکنی و عدول هیچ توجیه و بهانه­ای قابل قبول نیست.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بعنوان يكي از مهم‌ترين ميثاق‌هاي ملي براي وحدت و انسجام كشور، منبعث از اصول و قوانین شریعت مبین اسلام است و به جرأت می­توان گفت یکی از کامل­ترین و همه­گیرترین قوانین مدون بشری است. با توجه به پیوندی که ما بین قانون اساسی کشور و مبانی دینی مردم وجود دارد لذا وفاداری و التزام به آن از بدیهی­ترین انتظارات ملت ایران محسوب می­شود. به عبارت دیگر سرپیچی از اصول و مواد آن به نوعی سرپیچی از اصول دینی مردم تلقی می­شود.

هرچند امروزه در نزد همه­ی ملل، سرپیچی از قانون اساسی به امری مذموم و ناپسندیده مبدل شده است و مجریان قانون نیز مجازات و تنبیهاتی برای خاطیان آن در نظر گرفته­اند اما متاسفانه بُعد دیگری از بی­توجهی به قانون اساسی در کشور ما به چشم می­خورد که خاطیانش، خود، مجریان قانون اساسی محسوب می­شوند. تعلل در اجرای برخی اصول قانون اساسی که «اصول معطل مانده­ی قانون اساسی» نام گرفته­اند یکی از مشکلات مبتلابه کشور ماست، با این حال اغلب مردم آگاهی چندانی از چند و چون این اصول ندارند. در این نوشته که به مناسبت دوازدهم آذرماه ـ سالروز تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ـ تهیه شده، به برخی از این اصول پرداخت شده است:

1. براساس بند سوم اصل سوم قانون اساسی، دولت موظف است همه امکانات خود را به کار گیرد تا آموزش و پروش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی را فراهم آورد.

با اینکه آموزش و پرورش رایگان از همان ابتدای انقلاب برای عموم مردم فراهم است اما تاکنون دولت­ها هیچ تدبیری برای ایجاد ساز و کارهای لازم جهت فراهم آوردن تربیت بدنی رایگان نیندیشیده­اند. و تازه در سال­های اخیر دولت در صدد واگذاری سالن­های ورزشی به بخش خصوصی بر آمده که این مساله تناقض آشکار با اصل سوم قانون اساسی دارد.

2. براساس بند شانزدهم اصل سوم، دولت بایستی سیاست خارجی کشور را براساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه­ی مسلمانان و حمایت بی­دریغ از مستضعفان جهان تنظیم کند. براساس اصل یکصدو پنجاه و چهارم نیز، جمهوری اسلامی ایران در عین خودداری کامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملت­های دیگر از مبارزه­ی حق طلبانه­ی مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت می­کند.

ماهیت نهضت بزرگ امام خمینی استبداد و استکبار ستیزی و تلاش در راستای سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان است و حمایت از مستضعفان در هر گوشه­ای از جهان که باشند از اصول تغییر ناپذیر این نهضت است. حمایت از مردم مظلوم فلسطین و گروه­های اسلامی و مبارز در جهان نیز در همین راستا انجام می­گیرد. با این حال بعضاً مشاهده می­شود مسائل سیاسی مانع از اجرای کامل این اصل می­شود. اتفاقی که در قضیه­ی مبارزات مسلمانان چچن و سرکوب شدید آنان از سوی دولت کمونیستی روسیه روی داد و متاسفانه صداو سیمای جمهوری اسلامی حتی از انعکاس اخبار آن نیز اجتناب نمود.

3. اصل دهم قانون اساسي می­گوید: «از آنجا كه خانواده واحد بنيادي جامعه اسلامي است، همه قوانين، مقررات و برنامه‌ريزي‌هاي مربوط بايد براي آسان كردن تشكيل خانواده، پاسداري از قداست آن و استواري روابط خانوادگي بر پايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد.» با این حال به دلیل عدم تصويب شوراي عالي خانواده در مجلس شوراي اسلامي، تاکنون متولي اصلي بحث شوراي عالي خانواده و كارگروه ملي خانواده در كشور مشخص نشده است.

4. در اصل پانزدهم قانون اساسی، استفاده از زبان­های محلی و قومی و رسانه­های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی (زبان رسمی کشور) آزاد اعلام شده است، که متاسفانه تاکنون اقدام موثری در این راستا صورت نگرفته است و با توجه به سیطره­ی عظیم رسانه­ها بر زوایای متعدد زندگی مردم، زبان­های محلی و قومی همچنان در حال نابودی و از دست دادن غنای خود هستند.  

5. براساس بند4 اصل بیست و یکم، دولت موظف است نسبت به ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی­سرپرست اقدام کند. و اصل بیست و نهم  برخورداری از تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کار افتادگی،... را حقی همگانی می­داند. اصولی که یا اصلاً به اجرا در نیامده­اند مانند بیمه­ی خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی­سرپرست. و یا نه تنها نظارت چندانی به اجرای صحیح آن از سوی مجریان قانون انجام نگرفته بلکه با تصویب برخی قوانین خود زمینه را برای تخطی از آن فراهم فراهم نموده­اند. مانند طرح خروج کارگاه­های کوچک از شمول قانون کار و یا باز گذاشتن دست کارفرمایان در انعقاد قراردادهای موقت و کمتر از 90 روزه.

6. براساس اصل بیست و هفتم، تشکیل اجتماعات و راهپیمایی­ها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است. اما در کشور ما تاکنون هیج مجوزی به تجمعات و راهپیمایی­های مخالفان دولت­ داده نشده است و اگر تجمع و راهپیمایی­ای در مخالفت با خط و مشی­ دولت­ها صورت گرفته خارج از مجاری قانونی و بدون مجوز بوده است. بدون شک صدور مجوز راهپیمایی و تجمع به مخالفان از سوء استفاده­ی مخالفان نظام جلوگیری کرده و با توجه به اتخاذ تدابیر امنیتی لازم از سوی نیروهای نظامی و انتظامی از وارد نمودن خسارات به اموال عمومی از سوی افراد خاطی ممانعت خواهد کرد.

7. هرچند اصل یکصدم قانون اساسی که در آن به تشکیل شوراهای ده، بخش، شهر، شهرستان و استان تاکید شده است برای اولین بار در دوره­ی نخست ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی به اجرا در آمد اما به دلایل متعدد این شوراها تاکنون نتوانسته­اند به وظایف ذاتی خویش جامه­ی عمل بپوشانند. اصل یکصدو دوم استانداران، فرمانداران، بخشداران و سایر مقامات کشوری تعیین شده از سوی دولت را ملزم به رعایت تصمیمات شوراها در حدود اختیارات شوراها می­داند. الزامی که از سوی مقامات دولتی به کلی به بوته­ی فراموشی سپرده شده است. 

8. براساس اصل یکصدو چهل و یکم رییس جمهور، معاونان رییس جمهور، وزیران و کارمندان دولت نمی­توانند بیش از یک شغل دولتی داشته باشند. اما مدیران زیادی در کشور وجود دارند که علیرغم تاکیدات مسئولین مربوطه هنوز هم چند شغله هستند.

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 23:19 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |

«ایکی قاپیلار» یا «دو دری»!!؟؟؟

تغییر اسامی شهرها، روستاها، اماکن و محلات در آذربایجان سابقه­ای یکصد ساله دارد. این جریان­ که از آغاز قرن حاضر و با روی کار آمدن رژیم شوونیستی پهلوی به بهانه­ی ایجاد وحدت ملی به راه افتاده بود با پیروزی انقلاب اسلامی متوقف گردید. هرچند در سی سال گذشته هر از چندگاهی شاهد برخی اقدامات مشابه بوده­ایم اما به جرأت می­توان گفت این تفکر نژادپرستانه، دیگر تمام پایگاه­های دولتی خود را از دست داده است. با همه­ی این اوصاف هنوز در لایه­های مختلف جامعه، افراد و چهره­هایی هستند که خواسته و ناخواسته از به کار بردن اسامی اماکن و مناطق ترکی ابا دارند، لذا ترجیح می­دهند به جای اسامی و واژه­های ترکی از معادل فارسی آن استفاده کنند.

روزنامه­ی اطلاعات در شماره­ی امروز (یکشنبه17 آبان) خود با چاپ سخنان رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری آذربایجان­شرقی در خصوص بازسازی سرای «ایکی قاپیلار» بازار تبریز آورده است: مرمت و بازسازی سرای «دو دری» (ایکی قاپیلار) بازار تبریز بزودی آغاز می­شود.

هرچند معادل کلمه­ی «ایکی قاپیلار» در فارسی همان « دو دری» و یا «دو درها» است اما بایستی توجه نمود تغییر اسامی اَعلام به هیچ عذر و بهانه­ای جایز نیست چرا که اسامی اماکن، بناها، مناطق جغرافیایی و اشخاص بیانگر فرهنگ، تاریخ، زبان و در یک کلام هویت یک ملت است و تغییرشان خیانت به آن ملت تلقی می­شود.

در هر حال امیدواریم دست­اندرکاران این روزنامه بویژه خبرنگارانش پاسخ قانع کننده­ای به افکار عمومی جامعه و خوانندگان ترک­زبان خود داشته باشند.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:36 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |

قارا توپراغا جیجیکله­نیرم

نقدی بر یک شعر میرزا محمد بخشی

جعفر پوررضوی: گاهاً به این خاک سیاه حسودیم می­شود. آخر این خاک با تمام سردی و سیاهی­اش که مثل ما آدم­ها نیست، وقتی چیزی را به دست می­آورد دیگر سخت بتوان از آن جدایش کرد، و هر چه یافته­اش باارزش­تر، جدا کردنش سخت­تر و محال­تر. اگر لحظه­ای به صدای کلنگ­های سونگون گوش فرادهی و ببینی چگونه آهن و سنگ در هم می­آویزند، شاید با من هم­عقیده شوی. می­بینی که سخت است جدا کردن مس از سنگ و خاک و طلا از آن هم سخت­تر. چه طلاهایی که این خاک با خود دارد. فقط این نیست. حسودی­ام می­شود، آخر این خاک شهریار دارد، شمس و مولانا دارد، ستارخان و باقرخان دارد، پرفسور ذهتابی و نباتی و فضولی را دارد و این اواخر هم که استاد محمد بخشی را به گنجینه­ی باارزش­اش افزود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:44 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |

پاسخی به اظهارات اخیر نماينده آذربايجان­شرقي در شوراي عالي استان­ها

اخيراً آقاي شهبازيان نماينده محترم آذربايجان­شرقي در شوراي عالي استان­ها، طي سخناني با اشاره به وجود برخي تناقضات در بحث‌‌ تقسيمات كشوري گفته­اند:«در شهري به نام شهرستان ورزقان با 30هزار نفر، يك نماينده دارد ولي شهرستان اهر و هريس كه بيش از 300 هزار نفر جمعيت دارد داراي يك نماينده است كه اميدواريم با عنايت ويژه­ی مسئولان كشوري و تجديدنظر در تقسيمات جديد، حوزه­ی انتخابيه­ی اهر و هريس داراي نماينده‌اي مستقل شوند.» (خبرگزاری فارس ـ 16/07/88)

در اينكه تفكيك حوزه­هاي انتخابيه­ي شهرستان­هاي اهر و هريس با عنايت به جمعيت و وسعت اين منطقه امري لازم و ضروريست هيچ شك و شبهه­اي وجود ندارد و انتظار مي­رود مسئولين محترم مربوطه، تحقق اين خواسته و انتظار مهم مردم منطقه را در اولويت برنامه­هاي خويش قرار دهند. اما آنچه كه در اين ميان تعجب و حيرت ما و شهروندان فهيم شهرستان ورزقان را برانگيخته اين است كه اولاً نماينده محترم استان در شوراي عالي استان­ها با استناد به كدام منبع، آمار شهرستان 50 هزار نفري شهرستان ورزقان را به نصف تقليل مي­دهند و ثانياً حتي اگر جمعيت شهرستان ورزقان را همانطوري كه آقاي شهبازيان فرموده­اند 30 هزار نفر فرض كنيم باز سوال اينجاست؛ براي طرح موضوع تفكيك حوزه­ي انتخابيه دو شهرستان مستقل از همديگر كه بي­شك حق مسلم و بديهي شهروندان اهر و هريس است چرا بايستي پاي يك شهرستان ديگر را به ميان آورد؟ آيا برخورداري شهرستان ورزقان از كرسي نمايندگي مستقل در مجلس شوراي اسلامي منافي با موضوع تفكيك حوزه­ي انتخابيه­ي ديگر شهرستان­هاي استان است؟ و يا اينكه تنها مشكل موجود و باقيمانده در تفكيك حوزه انتخابيه اين دو شهرستان، ورزقان است و بس!؟

برادر بزرگوار! در اينكه تقسيمات جغرافيايي استان­ها و شهرستان­هاي كشور داراي نقصان است ما نيز با شما هم عقيده­ايم ولي انتظار داريم به جاي ايجاد تنش و التهاب ما بين شهروندان سه شهرستان همجوار، از حق طبيعي مردم شهرستان­هاي اهر و هريس با استناد به جمعيت، وسعت و محروميت اين دو شهرستان دفاع كنيد و اتحاد و همگرايي شهروندان اين منطقه را بر منافع شخصي و آني خود و يك عده­ي ديگر ترجيح دهيد.

نقي نصيري/رييس شوراي اسلامي شهر ورزقان

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:32 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |

«اووچو ماحمید» و «سیرلی دولچا» تورکجه دیلینده یازیلمیش بیر اوشاق کیتابی­نین آدی­دیر. بو کؤچورمه کیتاب، بئش مین تیراژدا تبریزین «فخرآذر» انتشاراتی طرفیندن یایینلانیب. بو 16 صحیفه­لیک کیتاب­دا ایکی اوشاق ناغیلی توپلانیب.

کیتابی تهیه ائتمک اوچون بو عونوان­لارا باش وورا بیلرسیز:

۱.تبریز: اختر، ارک و سعادت انتشاراتی

۲.تهران: اندیشه نو انتشاراتی

۳.کرج: پینار انتشاراتی

۴.ورزقان: عمومو کیتابخانا

 احمد حسن­نژاد ـ 9276 911 0914

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:19 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |

پسیانِ ما

کوچک که بودم* یک همکلاسی داشتم به اسم «محمد پسیان». پدرش نصرت خان نام داشت. می­گفتند خانزاده هستند و اصالت­شان به ارباب­های سهرون** می­رسد. اما ما چون نشانی از شوکت و جلال خان و ارباب­زادگی در نصرت خان و خانواده­اش نمی­یافتیم، باورش نمی­کردیم. رابطه­ی من و محمد خوب بود. پشت یک میز و صندلی می­نشستیم. هیکل­اش درشت بود. هر زمان فوتبال بازی می­کردیم بچه­ها از رو در رو شدن با وی در هراس بودند. با همه­ی این اوصاف، «محمد پسیان» بسیار آرام بود. آزارش به کسی نمی­رسید. بزرگتر که شدیم در کتاب­های تاریخ با یک پسیان دیگر آشنا شدیم؛ «کلنل محمدتقی خان پسیان». هر وقت در بین بچه­ها از کلنل پسیان سخنی به میان می­آمد، «محمد پسیان» سینه جلو داده و با افتخار تمام می­گفت که کلنل از عموزادگان ایشان است. ولی گوش ما به حرف­های محمد بدهکار نبود. از این گوش می­گرفتیم و مزاح کنان از آن یکی بیرون می­دادیم. روزها گذشت تا اینکه یکی از خاندان پسیان­ها در تبریز درگذشت. در اعلامیه­ی مرحوم، از کلنل محمدتقی خان پسیان بعنوان عموزاده­ی ایشان یاد شده بود. پدر محمد پسیان «ما» نیز عزادار شد. در مراسم ترحیم حضور یافت و جامه­ی سیاه بر تن کرد. این بار دیگر در اینکه محمد ما خانزاده هستند شکی نداشتم. گویی این سرنوشت پسیان­هاست که گمنام زندگی کنند و گمنام بمیرند.

غرض از این همه سفسطه بافی­ها رسیدن به این نقطه است که در بین مبارزان معاصر ایران بویژه آذربایجان، شاید گمنام­تر از کلنل محمدتقی خان پسیان و سیدحسن شریف­زاده کسی را نتوان یافت. همان­هایی که یکی از بزرگترین تئوریسین­های فکری، سیاسی مشروطیت به حساب می­آید و آن دیگری در برهه­ای از تاریخ که استخوان­های مشروطه و آزادیخواهی زیر چکمه­های استبداد رضاشاهی خرد می­شد قد برافراشت و جان در طبق اخلاص نهاد تا بار دیگر ندای آزادی را بر بلندای ایران زمین به اهتزاز در آورد.

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد!


*منظور از «کوچک که بودم» دوران ابتدایی است که در مدرسه­ی شهید آقاسیدی ارزیل ـ تنها مدرسه­ی روستای­مان ـ درس می­خواندم.

**سهرون یکی از روستاهای دهستان ارزیل بخش خاروانا از توابع شهرستان ورزقان است. در سال­های اخیر بخش اعظمی از سکنه­ی این روستا همچون دیگر دهات شهرستان ورزقان به شهرهای تبریز و مرند مهاجرت کرده اند.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:58 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |

انتشار کتاب «ورزقان و خاروانا در پس کوچه­های تاریخ آذربایجان»

 کتاب «ورزقان و خاروانا در پس کوچه­های تاریخ آذربایجان» اثر فردین الهیاری در پیشخوان کتابفروشی­های استان قرار گرفت.

نویسنده در این کتاب 180 صفحه­ای که 16 صفحه­ی آن را تصاویر مربوط به آثار تاریخی و مناظر گردشگری شهرستان ورزقان تشکیل می­دهد به تاریخ، فرهنگ و زبان ساکنان این بخش از آذربایجان عزیز پرداخته است.

کتاب «ورزقان و خاروانا در پس کوچه­های تاریخ آذربایجان» هرچند اولین کتاب منتشر شده در رابطه با تاریخ و گذشته­ی ورزقان نیست اما به جرأت می توان گفت بهترین و کاملترین آنهاست.

ضمن عرض تبریک خدمت مردم فرهنگ دوست قره­داغ بویژه محضر دوست بسیار بزرگوارم آقای فردین الهیاری به مناسبت انتشار کتاب ارزشمند «ورزقان و خاروانا در پس کوچه­های تاریخ آذربایجان»، کلیه علاقمندان به تاریخ و گذشته آذربایجان بویژه دانشجویان، فرهنگیان، اصحاب قلم و نویسندگان منطقه را به مطالعه­ی این کتاب گرانسنگ توصیه می­کنم.  

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 19:39 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |

نامه دختری به جومونگ

سلام آقای جومونگ.امیدوارم حالتان خوب باشد و ملالی در وجود شریف نباشد.اگر از احوال اینجانب و سایر هموطنان بپرسید بنده که مخلص جناب عالی و تمام اعضای گروه دامون هستم.
هموطنان هم همگی دوست دار جناب عالی هستند و هرسه شنبه و جمعه مشتاقانه پای تلویزیون می نشینند تا جمال مبارک جنابعالی و یاران را ببینند و مرحبا بگویند و بر هر چه تسو و تسوئیان لعن و نفرین بفرستند.
و البته بعضی ها هم به خاطر تماشای جمال کم مثال بانو سوسانو به تماشای سریال شما می نشینند.به من چه؟مرا که توی قبر اونها نمی گذارند.
غرض فقط این بود که بگویم اینجا همه جور آدمی هست..
آقای جومونگ من خیلی خوشحالم که سریال شما را تلویزیون ما نشان می دهد.
آخه می دانید؟ماتوی سرزمین بزرگ مان اصلا آدمی مثل شما نداریم!نه درتاریخ مان نه در قصه ها و افسانه هامان مثل شما نداریم.
به همین جهت دیدن شجاعت های شما، درستی شما، کاردانی شما برایمان لذت بخش است.
چه کسی می تواند سه تا تیر در کمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟چه کسی می تواند آنهمه صبرکند تا اعتماد آدمی مثل تسو را به دست بیاورد؟چه کسی می تواند یک تنه به وسط یک فوج بزند و همه را از دم تیغ بگذراند؟
این کار فقط و فقط ازجنابعالی برمیاید.
عموی پدرم می گوید رستم زور صدتا جومونگ راداشته است.ولش کنید لطفا، پیر است و هذیان می بافد. کلی هم اسم های اجغ وجغ مثل گیو و گودرز و سیاوش و بیژن و کیخسرو و اینها پشت سرهم ردیف می کند که مثلا اینها اساطیر مایند.من که جدی اش نمیگیرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالی سر تر بودند چرا صدا و سیمای ما ازشان فیلم نمی سازد؟
مگر رستم همانی نبود که چند وقت پیش ها یک سریالی ازش نشون داد؟اونکه اصلا لاجون بود. فقط حرف میزد . اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستیم.داداشم دیروز که ازمدرسه اومد ازقول معلم تاریخشون می گفت که ما یه ستارخانی داریم که مثل جومونگ افسانه نیست و واقعی است و تازه از جومونگ هم چیزی کم نداره و کلی ازشجاعت و کاردرستی اش گفت.گفتم داداشم گوش کن. من هم ستارخان راخوب می شناسم. همونی یه که اسمش رو خیابون دایی اینهاست. اما اگه کارش درست بود لابد یه فیلمی، سریالی چیزی ازش می ساختند.
بد که نگفتم.خلاصه اینجا هرروز یه اسطوره علم می کنند که مثلا ازشما سرتر باشه اما نمی شه.اما گوش من بدهکار این حرفها نیست.من فقط مخلص جومونگم و غیر جنابعالی اسطوره ای ندارم.
دور دور جومونگ است وبس.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 2:38 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |