تبليغاتX
مازارنیوز - قارا توپراغا جیجیکله­نیرم

قارا توپراغا جیجیکله­نیرم

نقدی بر یک شعر میرزا محمد بخشی

جعفر پوررضوی: گاهاً به این خاک سیاه حسودیم می­شود. آخر این خاک با تمام سردی و سیاهی­اش که مثل ما آدم­ها نیست، وقتی چیزی را به دست می­آورد دیگر سخت بتوان از آن جدایش کرد، و هر چه یافته­اش باارزش­تر، جدا کردنش سخت­تر و محال­تر. اگر لحظه­ای به صدای کلنگ­های سونگون گوش فرادهی و ببینی چگونه آهن و سنگ در هم می­آویزند، شاید با من هم­عقیده شوی. می­بینی که سخت است جدا کردن مس از سنگ و خاک و طلا از آن هم سخت­تر. چه طلاهایی که این خاک با خود دارد. فقط این نیست. حسودی­ام می­شود، آخر این خاک شهریار دارد، شمس و مولانا دارد، ستارخان و باقرخان دارد، پرفسور ذهتابی و نباتی و فضولی را دارد و این اواخر هم که استاد محمد بخشی را به گنجینه­ی باارزش­اش افزود.

الان باید سری به قاراداغ بزنی. آخر صاحب عزاست و فرزند برومندش را از دست داده است. باید سری به قاراداغ بزنی و سرسلامتی­اش بدهی، مثل خود استاد که تمام خود را به ناتمام قاراداغ بخشید.

 

سوسن­لی سونبول­لو گول­لو مئشه­لی               

هر  یئرده دئییلر آدین قره­داغ

ایگیدین مرد اولو، اوبان وفالی              

بیرلشیب ائل اوبان، یادین قره­داغ

 

باید به فرهادهای سونگون بگویی کلنگ بر زمین گذارند و به سراغش بروند و برایش از دامن قاراداغ چیچک بچینند، تا دیگر از پژمردن گل­های بوستان و بی­معرفتی دوستانش گلایه نکند.

 

نه قــدر واریدی اقتدار من­ده             

چوخ عزیز توتاردی ائللریم منیم

باغبان قوجالاندی بولود یاغمادی        

بوستاندا قورودو گول­لریم منیم

 

باید ایل و طایفه را دور هم جمع کنی و سراغ خواهرزاده­ها و برادرزاده­ها بروی، سراغ خواهرها و برادرها. باید ثابت کنید که شما فراموش­اش نخواهید کرد. به سراغش خواهید رفت، مگر نه اینکه هر وقت به او نیاز داشتید سراغ­تان آمد. فراموش کرده­اید؟ او بود که همواره رفیق شادی­ها و غصه­هایتان می­شد، آنچه را می­دانست یادتان می­داد و تکیه­گاه روزهای طوفانی­تان می­شد. فراموش کرده­اید؟ نه او فراموش ناشدنی­ست. بروید و نشان­اش بدهید که یاد گرفته­اید چون او باشید. مثل کوه­های قارادغ، نشان­اش بدهید که دیگر زیر بار سنگین زندگی زانوان­تان نمی­لرزد. نشان­اش بدهید که مثل او شده­اید.

 

طایفامیزین شادلیغی­ایدیم غمی­ایدیم         

دونیادا نمونه دایی عمی­ایدیم

باجی ـ قارداشیما چوخ صمیمی­ایدیم     

ثابت ائیله­میشدی ایشلریم منیم

قاچاردیم هایینا سسی گلنین        

یولداشی­ایدیم آغلی­یانین گوله­نین

وکیلی­ایدیم بیلمییه­نین بیله­نین       

اصلا تیتره­مـزدی دیزلریم منیم

 

باید به او اطمینان بدهید که شما آنها نیستید. آن­هایی که خشت خشت با دست­های پینه بسته­ی او پا گرفتند و با ملات محبت و مردانگی­اش سفت و سخت و استوار شدند. همان­هایی که با جرعه جرعه­ی عشق او ریشه دواندند و قد کشیدند. همان­هایی که دیر به ثمر رسیدند و زود فراموش­اش کردند.

 

یاواش یاواش کیچیک اولان یئکه­لدی       

بئکار اولان­لارین ایش اله گلدی

پوزلو ایگید اولدو، دوندو ائولندی             

یادیندان چیخارتدی سؤزلریم منیم

بیری قهر ایله­دی گلمه­دی بیزه              

بیری فخر ساتدی وئردیگیم میزه

مین جور ایراد توتدیوبیر کیچیک سؤزه         

باشلادی دانلادی دیللریم منیم

 

بروید و به او بگویید که او را به خاطر معرفت و سادگی­اش دوست داشتید. بگویید که شما اهل خاکید. همین خاکی که عاشقانه او را در آغوش کشیده است. بگویید که رهایش نکرده­اید و نخواهید کرد. آخر می­دانید او از بعضی­ها گلایه دارد. بگویید که شما از آن بعضی­ها نیستید. نگذارید اینطور فکر کند که:

 

دئدیم منیم الدن اختیار گئدیب       

یا بختیم یاتیب­دور یا زامان چؤنوب

عومور کئچیپ دوست­لار الیمدن گئدیب   

آزالیب­دور پارتیم پول­لاریم منیم

 

بروید بگویید که ایمان دارید، ایمان به او و قلم­اش. اما او را به خاطر خودش دوست داشتید، نه به خاطر قلم و نه هیچ چیز دیگر. او را به خاطر صداقت­اش دوست داشتید. بروید و برایش چراغ ببرید، چراغی که همیشه روشن بماند. پاییز است و برایش همیشه جوان ببرید. بگویید که دیگر تنهایش نخواهید گذاشت تا اشک­هایش را سیل کند و بکوبد به صخره­های شعرش.

 

واللاه کی همین­ام کامیل­دور عقلیم     

خیانت دانیشماز اصلا بو دیلیم

نه قدر واریدی پولوم قلم­ایم       

اونونچون سئورمیش ائللریم منیم

کیمی گـؤردون یانا یانا چیراغی      

پاییز اولجاق باغبان پوزدو بوداغی

(بخشی)شعرین یازسین اورک­ده داغی   

گؤز یاشیم اولوب­دور سئللریم منیم

 

بروید سراغش و دلش را به دست بیاورید. اما خیال خام نکنید. خاک دیگر او را پس نخواهد داد. او حالا شاید با نباتی خلوتی گرفته و شعری در وصف اشتبین می­خواند. سخت است دیگر جدا کردن او از دنیای جدیداش. مگر اینکه برایش شب شعری بگیرید. آری او عاشق شعر است و حتماً برای خواندن شعر جدیداش خواهد آمد. شب شعری بگیرید و دعوتش کنید. بی­شک خواهد آمد.

 

شعر بولبولوم

یادگار قویولموش گؤزه­ل شعرینی

اوخویاندا ساری تئل­لر آغلاییر

اؤلکه­دن اوچاندان شعر بولبولوم

اوخشاییر چیچک­لر ائللر آغلاییر

کؤچمه­یین خبرین وئردیلر داغا

قومرویا داغ دئدی: گئتمه­سین باغا

گئت دئنن آغلاسین داش­سیز بولاغا

قاراداغ سسله­نیر چؤل­لر آغلاییر

داغ­لاردا بولبول­لر آختاریر سنی

باغبان باغلاییر باغی ـ چمنی

قاراداغ باشینا سالیب قره­نی

باغبان باغیریر گؤل­لر آغلاییر

داماغ­دان شعرینین دادی گئتمه­ییب

قاراداغ­دا، سسين  نغمه­ن ایتمه­ییب

«آه چکه­ر» شعرینی کیم ائشیتمه­ییب

دفترین اوخویان گؤزلر آغلاییر

گئیینیب بو دونیا مین جوره دونا

داغ کیمی ایمه­دين باشینی اونا

عومرو بو شعرینین چاتماییب سونا

شعرلر، شاعیرلر، سؤزلر آغلاییر

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:44 توسط احمدحسن نژاد ارزیل |