آرشِ طنزِ تبریز، آزاد شد!
من جهاندان گئدهر اولسام، يئنه ناميم قالاجاق
حاق سئوهر ديللر، آغيزلاردا، كلاميم قالاجاق
مراميم، انسانين آزادليغي ـ حورريييتي دير
من اؤزوم توپراغا گئتسهم ده، مراميم قالاجاق
گولدوروب خالقي، اوياتماق، منهدير عيش مدام
غافيل اولماز داهي خالق، عيش مداميم قالاجاق
«تیر تقدیر و هجرت بر کمان آرش طنز ما فائق آمد.» این عبارتی از بیانیهي مشترک انجمنهای صنفی مدیران مطبوعات و روزنامهنگاران آذربایجانشرقی است که به مناسبت درگذشت استاد حمید آرشآزاد انتشار یافته است.
استاد آرشآزاد در نوشتهی کوتاهی که در حقّ استاد سردارینیا به تحریر درآورده است مینویسد: «اين بار، "صمد" ديگر به دريا پيوست.» و ما نیز میگوییم: «آرش طنز ما همچون دیگر شعرا و نویسندگان بزرگ شهرمان از این کالبد جسمانی آزاد شد، بیآنکه شناخت لازم و کافی از افکار و اندیشههایش به دست آورده باشیم». یک ضربالمثل ترکی میگوید: «کور توتدوغون بوراخماز!» آری ما ایرانیان مردهپرستیم و هیچ رغبتی هم به ترک این عادت نکوهیدهمان نداریم.
آرشآزاد رفت و همهی شعرا، نویسندگان، روزنامهنگاران و ادبدوستان آذربایجانی را در فراق خود سوگوار ساخت. مردم تبریز در مراسم تشییع جنازهی شاعر طنزسرای خویش به شایستگی حضور به هم رسانیدند تا ثابت کنند، فرزندان خلف خویش را فراموش نکردهاند. هر چند در این مراسم جمعی از مسئولین نیز حضور داشتند، اما جای استاندار، فرماندار و شهردار تبریز، مدیرکل آموزش و پرورش استان، مدیر حوزهی هنری استان و نمایندگان مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی خالیِ خالي بود.
در هر حال آرش آزاد دیگر در میان ما نیست تا با شعرهایش گوشهای از مشکلات و معضلات جامعهمان را به تصویر کشد. اما یادش همیشه زنده است و خواهد ماند چرا که همیشه برای این مردم زیست و برای این مردم سرود. او هیچ وقت دامنش را به تملق و چاپلوسی نیالود و مصلحتاندیشی پيشه نکرد. او طنز را برگزید چون میدانست هیچ تیغی برندهتر از تیغ طنز نیست.
استاد آرشآزاد به قول همکار و دوست دیریناش "حسن کافی"، از آنچه بدان دل میبست به راحتی دل نمیکَند. طوری که در پاسخ دوستانش که از وی میخواهند سیگار را کنار نهد میگوید: «من سيگاريمي چكيرهم، سيزده فلان زاديزي چكين!» شاید همین باور دروني باعث شد که همیشه به زبان و فرهنگ خویش وفادار بماند.
تاکنون در مورد آرشآزاد زیاد سخن نرفته است و این امر سبب شده تا اطلاعات کمتری در مورد این شاعر بزرگ آذربایجانی داشته باشیم. اما نگاهی کوتاه به نوشتهها و سرودههایش نشان میدهد؛ آرش آزاد بعد از میرزا علیاکبر صابر و میرزا علی معجز شبستری نامدارترین شاعر طنز آذربایجانی است که تاکنون چهره در نقاب خاک کشیده است. وی همچنان که رضا رحمانی نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی اعلام گفته: «هيچگاه همانند عدهاي سادهانديش، طنز را با تمسخر قوميتها به لودگي نكشانده است.» و این راز محبوبیت آرشآزاد در بین مرم آذربایجان و حتی دیگر ملّتهاست.
اما افسوس خوردم، وقتی نام این نادرهي شعر و طنز را در اینترنت جستجو کردم و هیچ چیزی جز خبر درگذشت و مراسم تشییع جنازهی ایشان نیافتم. و بیشتر افسوس خوردم، وقتی "خبرگزاری مهر" سخنان رضا رحمانی در مورد استاد را به عنوان عقيده و نظر «کارشناسان حوزهی طنز» به خورد خوانندگانش داد و اغلب وبلاگها و سایتها نیز همین مطلب را بیکم و کاست در خروجی خود گذاشتند، بيآنكه متوجه موضوع شوند.
احمد شاملو میگوید: «مردگان اين سال عاشقترين زندگان بودند!» ما در عین حال که به گفتهاش احترام میگذاریم، میگوییم؛ سردارینیا، فرزانه و آرشآزاد دُرّی گرانبها بودند و ما مسگرانی که هیچ وقت بر ارزش واقعیشان وقوف نیافتیم.
در پایان، برای استاد آرشآزاد از درگاه خداوند متعال، رحمت و مغفرت واسعه و برای بازماندگانش صبر جمیل مسئلت نموده و توجه خوانندگان محترم را به نوشتهای از استاد آرشآزاد که در معرفی خویش است، جلب مینمایم:
در روز چهارم دي ماه سال 1327 برابر با 25 دسامبر سال 1948 در محلهي "كوره باشي" از توابع خيابانهاي منجم و ملل متّحد در كلانشهر تبريز معروف به يك روستاي بزرگ، به دنيا آمدم.
دورهي تحصیلات ابتدايي را در دبستان غيرانتفاعي و اجارهاي "نوروز" به پايان رسانده، سيكل اول متوسطه را در دبيرستان """رازي" خواندم و دورهي دوم دبيرستان را نيز در رشتهي ادبي، در دبيرستان "دهخدا" گذراندم.
در سال 1349 در كنكور سراسري، در رشتهي "زبان و ادبيات فارسي" قبول شدم و پس از سه سال تحصيل در اين رشته، موفق به ترك تحصيل اجباري گشتم.
در سال 51 براي تحصيل در رشتهي "حقوق قضايي" عازم تهران شدم و دو سال بعد، دست از پا درازتر به تبريز برگشتم و ضمن تحصيل در رشتهي "علوم اجتماعي" به شغل پر درآمد! معلمي پرداختم و بعدها، اين شغل را نيز با دماغي سوخته ترك گفته و بعد از تعويض چندين و چند شغل، در نهايت به شغل پر درآمد و كم دردسر "روزنامهنگاري" مشغول شدم.
اما دست تقدیر اجازه نداد تا استاد پایان زندگینامهی خویش را بنگارد. به ناچار ما در تکمیل آن مینویسیم: «استاد آرشآزاد بعد از سالها جدال با بیماری ریوی، عصر بیست و سوم مردادماه در بیمارستان امام رضا(ع) تبریز دار فانی را وداع گفت و دو روز پس از آن در قطعهی هنرمندان "وادی رحمت تبریز" به خاك آرمید.
روحش قرین حق و راهش پر رهرو باد!