با نگاهی به آنچه در این هفتهها درباره برنامه «فیتیله» و حواشی آن اتفاق افتاد
چرا فتیله اقناع در عذرخواهیها روشن نیست؟!
حسن فرامرزی/ عذر خواستن یکی از دلپذیرترین رفتارهای آدمی است. وقتی کسی عذر میخواهد نخستین پیامی که به واسطه آن عذر و پوزش به طرف مقابل القا میکند این است که متوجه نقصان رفتارش شده است و کمابیش تصویری درست از آنچه انجام داده دارد. این مهمترین پیامی است که فرد متضرر را میتواند به سمت آشتی و ترمیم رابطه بکشاند و او را راضی نگه دارد. اما عذر خواستن هم ظرایف و آداب خود را دارد، چه بسا گاهی عذر علیه عذر باشد یا مطابق با آن ضرب المثل معروف، عذرخواهی به گونهای انجام شود که بدتر از فعلی از آب درآید که به خاطر آن عذر میخواهیم یا همان عذر بدتر از گناه. مثل کسی که در یک خیابان از پشت با خودرویی تصادف کرده و خسارت قابل توجهی به آن خودرو زده و میخواهد همه چیز را با یک عذرخواهی زبانی جمع کند و بعد هم راهش را بکشد و برود. چرا این رفتار به حساب عذر خواستن گذاشته نمیشود؟ چون این عذر فعل او را پوشش نمیدهد و جبرانکننده نیست. یا فرض کنید کسی هر بار اشتباه مشابهی را تکرار میکند و هر بار هم عذر میخواهد. این عذر هم قاعدتاً پذیرفته نخواهد شد چون عذرخواهی مکرر در حالی که آن فعل منجر به عذرخواهی تکرار میشود میتواند تأثیر عذر را از بین ببرد.
از سرزمین کهن تا فیتیله، از فیتیله تا...
شاید یکی از بهترین مثالها در این باره که در هفتههای اخیر بخش قابل توجهی از فضای رسانهای کشور را متوجه خود کرد، عذرخواهی رسانه ملی از ترک زبانهای کشور بود که نسبت به محتوای یکی از آیتمهای پخش شده در برنامه فیتیله اعتراض کردند. مردم ساکن در استانهای ترک نشین کشور از آذربایجان شرقی و غربی تا زنجان و سایر استانها بر این باور بودند که آیتم پخش شده در این سریال، موهن و سخیف بوده است. اعتراضها جلوی فرمانداری تبریز تا تجمع دانشجویان دانشگاه تبریز و اعتراضها در ارومیه و زنجان و موضعگیری نمایندگان استانهای ترکنشین گوشهای از اعتراضهایی بود که صدا و سیما را به سمت عذرخواهی کشاند و رئیس صدا و سیما در نشست خبری هفته گذشته اعلام کرد علاوه بر برکناری و توبیخ دو نفر از مدیران شبکه دو سیما و چند نفر از عوامل و عناصر تولید و نظارت این برنامه، رسانه ملی از خطای به وجود آمده پوزش میطلبد و در ایفای وظایف خود و تحکیم وحدت اقوام و انسجام ملی با همت مضاعف تلاش خواهد کرد.
اما با وجود عذرخواهی رسمی مسئولان صدا و سیما و حتی برنامه سازان فیتیله، بحثها و جدلها در فضای مجازی ادامه یافت، پدیدهای که نشان میداد اولاً هنوز بسیاری اقناع نشدهاند و ثانیاً دیدگاهها و زاویه دیدها در این باره کاملاً متفاوت است. در ادامه این اصطکاکها به عینه شکلگیری دو جبهه از آرا و نظرات قابل رصد بود. جبههای که بر این باور بود رفتار صدا و سیما در نسبت دادن یک رفتار مشمئزکننده به یک کودک ترک زبان نابخشودنی است و باید ساز و کاری را تعریف کرد که در روزها و ماهها و سالهای آتی شاهد این نوع جسارت ورزیها نباشیم و در آن سو افرادی قرار داشتند که در حمایت از فیتیلهایها یادآور میشدند که فیتیلهایها ۲۰ و اندی سال، همه کودکان این سرزمین از فارس و ترک و کرد و لر و عرب و بلوچ و گیلکی و مازنی و ... را خنداندهاند و به زبان طنز به کودکان ما آموزش دادهاند و حال که دچار اشتباهی شدهاند انصاف نیست که همه کارنامه ۲۰ و چند ساله آنها را به خاطر یک آیتم زیر سؤال ببریم. آنها البته یک نکته دیگر را هم یادآور میشدند که در سریالها و برنامههای مختلف صدا و سیما، شوخیهای مشابهی با قومیتهای مختلف صورت گرفته است - مثلاً اشاره به شوخیهای سریال «پایتخت» با مازندرانیها یا شوخی با لهجه آبادانی در «خندوانه» یا شوخی با لرها در «باغ مظفر» و... - بنابراین نباید گمان کنند که این رفتار یک برنامه به عمد، هویت یک قوم ایرانی را نشانه رفته است.
اما استدلال دیگری هم در این باره شنیده میشد و آن اینکه اگر قرار باشد در یک برنامه آموزشی، رفتار نادرست یک آدم به نمایش گذاشته شود و فقط از لهجه و گویش تهرانیها استفاده شود آیا تهرانیها حق ندارند معترض باشند که چرا در برنامهها، فیلمها و سریالها فقط تهرانیها برای نشان دادن نقاط تاریک درونی آدمها انتخاب شدهاند؟
این نخستین و احتمالاً آخرین پرونده صدا و سیما در این باره نیست و احتمالاً نخواهد بود. هنوز دو سالی از مسائل سریال «سرزمین کهن» نگذشته است. سریالی که در همان قسمت سوم با اعتراض شدید بختیاریها به محاق رفت. در آن سریال نیز رئیس وقت صدا و سیما با جدیتر شدن اعتراضها رسماً عذرخواهی کرد و حتی به عذرخواهی کتبی نیز بسنده نکرد و با پوشیدن لباس بختیاریها به مسجد سلیمان رفت و در آنجا از بختیاریها پوزش خواست. ماجرا در آن سریال نیز به دیالوگی از سوی یکی از شخصیتهای سریال اختصاص داشت.
چرا افکار عمومی در عذرخواهیها اقناع نمیشود؟
اما موضوع این مطلب آنجاست که میخواهد یک پرسش را مطرح کند، بدون آنکه بخواهد از کسی جانبداری کند یا نهادی را زیر سؤال ببرد. سؤال این است: یک عذرخواهی چه قواعدی باید داشته باشد که پذیرفته شود؟
نکته مهم اینجاست که عموماً عذرخواهیهای رسانه ملی بابت محتوایی که ارائه شده و اسباب رنجش قومیتها را فراهم کرده به سطح اقناع نرسیده است. به این معنا که تغییر چندانی در رفتار معترضان دیده نمیشود و اگرچه ممکن است تجمعها از کف خیابان برچیده شده باشد اما آن تجمعها به شکلی دیگر در فضاهای مجازی یا در محفلها دیده میشود پس نمیتوان گفت که پرونده بسته شده است، بلکه چالش به صورت کمون و خاموش به حیات خود ادامه میدهد.
اما پرسش مهم در اینجا این است که چرا افکار عمومی در این باره به آن اقناع لازم نمیرسند؟ شاید نگاهی به نوع مواجهه رسانه ملی با این موضوع بتواند کلیدی برای فهم این پدیده باشد. البته این نه به معنای ضعف اختصاصی رسانه ملی که به عنوان یک ضعف همگانی در فرهنگ عمومی ما خود را نشان میدهد و آن اینکه ما به مفهوم واقعی کلمه «گفتوگوی ملی» نداریم و چون گفتوگوی ملی وجود ندارد حساسیتها بالا میرود و قومیتها حساسیت بالایی خواهند داشت. مثل این میماند که اعضای یک خانواده در یک جغرافیای کوچک به نام خانه دور هم جمع شدهاند اما گفتوگوی چندانی با هم ندارند و امکان و تلاش جدیای هم برای گفتوگوی اعضای خانه با هم دیده نمیشود. در چنین فضایی احتمال اصطکاک، سوءتفاهم و غلتیدن به تاریکترین وجه از معانی واژههای بالا نخواهد بود؟
عذر فاخر پرطمطراق
بیایید یک بار دیگر به آغاز ماجرا برگردیم. اینکه ما اغلب عذر خواستن برایمان دشوار است و از سیاستمداران و مدیران تا آدمهای عادی سختمان است که عذر بخواهیم. از سوی دیگر حتی زمانی که عذر میخواهیم این کار را به نحو مطلوبی انجام نمیدهیم. به این معنا که عذر خواستن، مثل ساختن یک ساختمان، اجزا و ترکیبی دارد و نمیشود همین طور آجرها را روی هم گذاشت و بالا برد و انتظار داشت یک ساختمان شکل بگیرد. ازا ین گذشته، صدا و سیما نمیتواند هر چند ماه یک بار یکی از برنامههایش را متوقف کند و دستور توبیخ مدیرانش را صادر کند. تا کجا میتوان این شیوه را ادامه داد؟
مختصات یک رسانه با اتیکت ملی چیست؟
ما وقتی درباره یک رسانه ملی صحبت میکنیم درواقع درباره رسانهای سخن میگوییم که عنوان ملی را یدک میکشد. خوشبختانه معنای ملی و ملت نیز روشن است. وقتی رسانهای از اتیکت ملی برای خود استفاده میکند یعنی این رسانه باید صدای متنوع و متکثری از قومیتها، افکار، اندیشهها و صداهای متکثر موجود در درون جامعه باشد و نه یک مونولوگ و صدای واحدی که در همه شبکهها تکثیر شده است. ـ موضوع کانالهای سراسری است و نه شبکههای استانی ـ نمیتوان ادعای ملی بودن را داشت اما یک سلیقه را بازتاب داد و دایرهای را برای برنامهسازی انتخاب کرد که شعاع آن در زاویه دید محدودی قرار دارد و یک ملت را با همه باورها و زاویه دیدها پوشش نمیدهد. پس از این زاویه میشود ادعا کرد عذرخواهی صدا و سیما در برابر گافهای رسانهایاش پذیرفته نمیشود چون فضای گفتوگوی ملی در رسانه ملی وجود ندارد.
وقتی ملاک عذرخواهی حجم یک غائله میشود
تصور کنید در یکی از برنامههای صدا و سیما به یک قومیت اهانت میشود یا آن قوم تصور میکند که در آن برنامه به موجودیت و هویتش خدشه وارد شده است. صدا و سیما در لحظات اولیه بعد از پخش آن برنامه توهینآمیز ساکت است اما به محض اینکه اعتراضها بالا میگیرد و کار به تجمع میکشد، سراسیمه عذرخواهی میکند و حتی حرف از برکناری مدیر و توبیخ و تنبیه به میان میآید. در واقع جنس رفتار صدا و سیما در این حوادث نه تشخیص و ارزیابی و تحلیل جامع یک رخداد و بررسی آن بلکه عکسالعمل بر اساس حجم اعتراضی یک غائله است. مثلاً اگر اعتراضها اندک باشد و یک هنرمند، روزنامهنگار یا یک استاد دانشگاه در یک گوشه از یک رسانه، برنامهای از صدا و سیما را نقد کند به راحتی میتوان از کنارش گذشت و ماجرا را مسکوت گذاشت مثل اعتراضها و نقدهایی که به برخی از برنامههای این رسانه وارد میشود، اما مدیران و مسئولان و روابط عمومی صدا و سیما کوچکترین واکنشی به آن نقدها و اعتراضها نشان نمیدهند.
به مثال تناسب میان رفتار و عذرخواهی برگردیم. به اینکه گاهی عذر علیه عذر رفتار میکند و نه تنها اصل زخم را ترمیم نمیکند بلکه میتواند آن را تشدید کند. گفته شد که تکرار یک رفتار که ما به خاطر آن عذر میخواهیم میتواند یکی از عوامل عذر علیه عذر باشد. اما پرسش این است که چگونه میتوان فضایی را پدید آورد که شاهد شکلگیری عذر علیه عذر نباشیم؟
جای خالی گفتوگوهای ملی و بین اقوامی
در مثال صدا و سیما احتمالاً بتوان چنین الگویی را پیشنهاد کرد. در این الگو که مبتنی بر گفتوگوی ملی است میتوان میزگردهای واقعی - نه میزگردهای کنترل شده، با آدمهایی که در یک دایره بسته و همسو با تفکر و باورهای مدیران صدا و سیما غربال و انتخاب شدهاند - ترتیب داد. در این میزگردها - مثلاً در پرونده فیتیلهایها - از چند نماینده تفکری که معتقدند به ترکها توهین شده است تا گروهی که بر این باور است توهینی در کار نبوده و ما باید آستانه تحملمان را در برابر شوخیها بالا ببریم و نیز گروهی که معتقد است همه در این کشور از اصناف تا قومیتها، از مدیران تا نخبهها و آدمهای عادی خودشان را فوق نقد میدانند و بنابراین مجال و فرصتی برای شوخی نمیدهند و حتی بزرگوارانه از کنار یک اشتباه نمیگذرند، در حالی که به هر حال احتمال اشتباه وجود دارد، حضور داشته باشند و این جریانها در یک فضای چالشی به گفتوگو با هم بپردازند. واقعیت این است که از رهگذر این گفتوگوها و چالشی که این وسط اتفاق میافتد بسیاری از واقعیتها بر ما معلوم خواهد شد. البته همین گفتوگوها هم میتواند حواشیای در جامعه داشته باشد مثل حواشیای که سالهای گذشته در مناظرههای زنده نامزدهای ریاست جمهوری شاهد بودیم اما اولاً نفس برگزاری این گفتوگوها بهترین تمرین برای گفتوگوهای ملی و بین اقوامی است و میتواند به وفاق ملی و تصحیح باورهای ما درباره یکدیگر منجر شود، ثانیاً آیا به خاطر اینکه ممکن است این گفتوگوها حاشیهدار یا جنجالی باشد میتوان فضای ایستای فعلی را تا ابد ادامه داد و عذر را علیه عذر به کار برد؟ البته در این نوع برنامهها میتوان از نخبههایی که اشراف و جامعیت نظر بیشتری دارند، حتی اگر مثل مدیران صدا و سیما فکر نکنند، بهره برد تا منشأ این حساسیتها و راهکار برون رفت از این وضعیت در گفتوگوها و تبادل آرا واکاوی شود، وگرنه وقتی مواجهه و تبادل آرا در اینباره وجود ندارد، حتی اگر همه دستاندرکاران دخیل در ساخت یک برنامه معزول شوند باز گرهی گشوده نخواهد شد.
منبع: ویژه نامه ایران 7شماره 6081 روزنامه ایران، صفحات6 و7