مازار

حیدر بابا مرد اوغوللار دوغ گینان /// نامردلرین بورونلارین اوغ گینان

fitileiha


 با نگاهی به آنچه در این هفته‌ها درباره برنامه «فیتیله» و حواشی آن اتفاق افتاد

چرا فتیله اقناع در عذرخواهی‌ها روشن نیست؟!


 حسن فرامرزی/ عذر خواستن یکی از دلپذیر‌ترین رفتارهای آدمی است. وقتی کسی عذر می‌خواهد نخستین پیامی که به واسطه آن عذر و پوزش به طرف مقابل القا می‌کند این است که متوجه نقصان رفتارش شده است و کمابیش تصویری درست از آنچه انجام داده دارد. این مهم‌ترین پیامی است که فرد متضرر را می‌تواند به سمت آشتی و ترمیم رابطه بکشاند و او را راضی نگه دارد. اما عذر خواستن هم ظرایف و آداب خود را دارد، چه بسا گاهی عذر علیه عذر باشد یا مطابق با آن ضرب المثل معروف، عذرخواهی به گونه‌ای انجام شود که بد‌تر از فعلی از آب درآید که به خاطر آن عذر می‌خواهیم یا‌‌ همان عذر بد‌تر از گناه. مثل کسی که در یک خیابان از پشت با خودرویی تصادف کرده و خسارت قابل توجهی به آن خودرو زده و می‌خواهد همه چیز را با یک عذرخواهی زبانی جمع کند و بعد هم راهش را بکشد و برود. چرا این رفتار به حساب عذر خواستن گذاشته نمی‌شود؟ چون این عذر فعل او را پوشش نمی‌دهد و جبران‌کننده نیست. یا فرض کنید کسی هر بار اشتباه مشابهی را تکرار می‌کند و هر بار هم عذر می‌خواهد. این عذر هم قاعدتاً پذیرفته نخواهد شد چون عذرخواهی مکرر در حالی که آن فعل منجر به عذرخواهی تکرار می‌شود می‌تواند تأثیر عذر را از بین ببرد.

از سرزمین کهن تا فیتیله، از فیتیله تا...

شاید یکی از بهترین مثال‌ها در این باره که در هفته‌های اخیر بخش قابل توجهی از فضای رسانه‌ای کشور را متوجه خود کرد، عذرخواهی رسانه ملی از ترک زبان‌های کشور بود که نسبت به محتوای یکی از آیتم‌های پخش شده در برنامه فیتیله اعتراض کردند. مردم ساکن در استان‌های ترک نشین کشور از آذربایجان شرقی و غربی تا زنجان و سایر استان‌ها بر این باور بودند که آیتم پخش شده در این سریال، موهن و سخیف بوده است. اعتراض‌ها جلوی فرمانداری تبریز تا تجمع دانشجویان دانشگاه تبریز و اعتراض‌ها در ارومیه و زنجان و موضعگیری نمایندگان استان‌های ترک‌نشین گوشه‌ای از اعتراض‌هایی بود که صدا و سیما را به سمت عذرخواهی کشاند و رئیس صدا و سیما در نشست خبری هفته گذشته اعلام کرد علاوه بر برکناری و توبیخ دو نفر از مدیران شبکه دو سیما و چند نفر از عوامل و عناصر تولید و نظارت این برنامه، رسانه ملی از خطای به وجود آمده پوزش می‌طلبد و در ایفای وظایف خود و تحکیم وحدت اقوام و انسجام ملی با همت مضاعف تلاش خواهد کرد.

اما با وجود عذرخواهی رسمی مسئولان صدا و سیما و حتی برنامه سازان فیتیله، بحث‌ها و جدل‌ها  در فضای مجازی ادامه یافت، پدیده‌ای که نشان می‌داد اولاً هنوز بسیاری اقناع نشده‌اند و ثانیاً دیدگاه‌ها و زاویه دید‌ها در این باره کاملاً متفاوت است. در ادامه این اصطکاک‌ها به عینه شکل‌گیری دو جبهه از آرا  و نظرات قابل رصد بود. جبهه‌ای که بر این باور بود رفتار صدا و سیما در نسبت دادن یک رفتار مشمئزکننده به یک کودک ترک زبان نابخشودنی است و باید ساز و کاری را تعریف کرد که در روز‌ها و ماه‌ها و سال‌های آتی شاهد این نوع جسارت ورزی‌ها نباشیم و در آن سو افرادی قرار داشتند که در حمایت از فیتیله‌ای‌ها  یادآور می‌شدند که فیتیله‌ای‌ها ۲۰ و اندی سال، همه کودکان این سرزمین از فارس و ترک و کرد و لر و عرب و بلوچ و گیلکی و مازنی و ... را خندانده‌اند و به زبان طنز به کودکان ما آموزش داده‌اند و حال که دچار اشتباهی شده‌اند انصاف نیست که همه کارنامه ۲۰ و چند ساله آنها را به خاطر یک آیتم زیر سؤال ببریم. آنها البته یک نکته دیگر را هم یادآور می‌شدند که در سریال‌ها و برنامه‌های مختلف صدا و سیما، شوخی‌های مشابهی با قومیت‌های مختلف صورت گرفته است - مثلاً اشاره به شوخی‌های سریال «پایتخت» با مازندرانی‌ها یا شوخی با لهجه آبادانی در «خندوانه» یا شوخی با لر‌ها در «باغ مظفر» و... - بنابراین نباید گمان کنند که این رفتار یک برنامه به عمد، هویت یک قوم ایرانی را نشانه رفته است.

اما استدلال دیگری هم در این باره شنیده می‌شد و آن اینکه اگر قرار باشد در یک برنامه آموزشی، رفتار نادرست یک آدم به نمایش گذاشته شود و فقط از لهجه و گویش تهرانی‌ها استفاده شود آیا تهرانی‌ها حق ندارند معترض باشند که چرا در برنامه‌ها، فیلم‌ها و سریال‌ها فقط تهرانی‌ها برای نشان دادن نقاط تاریک درونی آدم‌ها انتخاب شده‌اند؟

این نخستین و احتمالاً آخرین پرونده صدا و سیما در این باره نیست و احتمالاً نخواهد بود. هنوز دو سالی از مسائل سریال «سرزمین کهن» نگذشته است. سریالی که در‌‌ همان قسمت سوم با اعتراض شدید بختیاری‌ها به محاق رفت. در آن سریال نیز رئیس وقت صدا و سیما با جدی‌تر شدن اعتراض‌ها رسماً عذرخواهی کرد و حتی به عذرخواهی کتبی نیز بسنده نکرد و با پوشیدن لباس بختیاری‌ها به مسجد سلیمان رفت و در آنجا از بختیاری‌ها پوزش خواست. ماجرا در آن سریال نیز به دیالوگی از سوی یکی از شخصیت‌های سریال اختصاص داشت.

 چرا افکار عمومی در عذرخواهی‌ها اقناع نمی‌شود؟

اما موضوع این مطلب آنجاست که می‌خواهد یک پرسش را مطرح کند، بدون آنکه بخواهد از کسی جانبداری کند یا نهادی را زیر سؤال ببرد. سؤال این است: یک عذرخواهی چه قواعدی باید داشته باشد که پذیرفته شود؟

نکته مهم اینجاست که عموماً عذرخواهی‌های رسانه ملی بابت محتوایی که ارائه شده و اسباب رنجش قومیت‌ها را فراهم کرده به سطح اقناع نرسیده است. به این معنا که تغییر چندانی در رفتار معترضان دیده نمی‌شود و اگرچه ممکن است تجمع‌ها از کف خیابان برچیده شده باشد اما آن تجمع‌ها به شکلی دیگر در فضاهای مجازی یا در محفل‌ها دیده می‌شود پس نمی‌توان گفت که پرونده بسته شده است، بلکه چالش به صورت کمون و خاموش به حیات خود ادامه می‌دهد.

اما پرسش مهم در اینجا این است که چرا افکار عمومی در این باره به آن اقناع لازم نمی‌رسند؟ شاید نگاهی به نوع مواجهه رسانه ملی با این موضوع بتواند کلیدی برای فهم این پدیده باشد. البته این نه به معنای ضعف اختصاصی رسانه ملی که به عنوان یک ضعف همگانی در فرهنگ عمومی ما خود را نشان می‌دهد و آن اینکه ما به مفهوم واقعی کلمه «گفت‌وگوی ملی» نداریم و چون گفت‌وگوی ملی وجود ندارد حساسیت‌ها بالا می‌رود و قومیت‌ها حساسیت بالایی خواهند داشت. مثل این می‌ماند که اعضای یک خانواده در یک جغرافیای کوچک به نام خانه دور هم جمع شده‌اند اما گفت‌وگوی چندانی با هم ندارند و امکان و تلاش جدی‌ای هم برای گفت‌وگوی اعضای خانه با هم دیده نمی‌شود. در چنین فضایی احتمال اصطکاک، سوءتفاهم و غلتیدن به تاریک‌ترین وجه از معانی واژه‌های بالا نخواهد بود؟

 عذر فاخر پرطمطراق

بیایید یک بار دیگر به آغاز ماجرا برگردیم. اینکه ما اغلب عذر خواستن برایمان دشوار است و از سیاستمداران و مدیران تا آدم‌های عادی سختمان است که عذر بخواهیم. از سوی دیگر حتی زمانی که عذر می‌خواهیم این کار را به نحو مطلوبی انجام نمی‌دهیم. به این معنا که عذر خواستن، مثل ساختن یک ساختمان، اجزا و ترکیبی دارد و نمی‌شود همین طور آجر‌ها را روی هم گذاشت و بالا برد و انتظار داشت یک ساختمان شکل بگیرد. ازا ین گذشته، صدا و سیما نمی‌تواند هر چند ماه یک بار یکی از برنامه‌هایش را متوقف کند و دستور توبیخ مدیرانش را صادر کند. تا کجا می‌توان این شیوه را ادامه داد؟

مختصات یک رسانه با اتیکت ملی چیست؟

ما وقتی درباره یک رسانه ملی صحبت می‌کنیم درواقع درباره رسانه‌ای سخن می‌گوییم که عنوان ملی را یدک می‌کشد. خوشبختانه معنای ملی و ملت نیز روشن است. وقتی رسانه‌ای از اتیکت ملی برای خود استفاده می‌کند یعنی این رسانه باید صدای متنوع و متکثری از قومیت‌ها، افکار، اندیشه‌ها و صداهای متکثر موجود در درون جامعه باشد و نه یک مونولوگ و صدای واحدی که در همه شبکه‌ها تکثیر شده است. ـ موضوع کانال‌های سراسری است و نه شبکه‌های استانی ـ  نمی‌توان ادعای ملی بودن را داشت اما یک سلیقه را بازتاب داد و دایره‌ای را برای برنامه‌سازی انتخاب کرد که شعاع آن در زاویه دید محدودی قرار دارد و یک ملت را با همه باور‌ها و زاویه دید‌ها پوشش نمی‌دهد. پس از این زاویه می‌شود ادعا کرد عذرخواهی صدا و سیما در برابر گاف‌های رسانه‌ای‌اش پذیرفته نمی‌شود چون فضای گفت‌وگوی ملی در رسانه ملی وجود ندارد.

وقتی ملاک عذرخواهی حجم یک غائله می‌شود

تصور کنید در یکی از برنامه‌های صدا و سیما به یک قومیت اهانت می‌شود یا آن قوم تصور می‌کند که در آن برنامه به موجودیت و هویتش خدشه وارد شده است. صدا و سیما در لحظات اولیه بعد از پخش آن برنامه توهین‌آمیز ساکت است اما به محض اینکه اعتراض‌ها بالا می‌گیرد و کار به تجمع می‌کشد، سراسیمه عذرخواهی می‌کند و حتی حرف از برکناری مدیر و توبیخ و تنبیه به میان می‌آید. در واقع جنس رفتار صدا و سیما در این حوادث نه تشخیص و ارزیابی و تحلیل جامع یک رخداد و بررسی آن بلکه عکس‌العمل بر اساس حجم اعتراضی یک غائله است. مثلاً اگر اعتراض‌ها اندک باشد و یک هنرمند، روزنامه‌نگار یا یک استاد دانشگاه در یک گوشه از یک رسانه، برنامه‌ای از صدا و سیما را نقد کند به راحتی می‌توان از کنارش گذشت و ماجرا را مسکوت گذاشت مثل اعتراض‌ها و نقدهایی که به برخی از برنامه‌های این رسانه وارد می‌شود، اما مدیران و مسئولان و روابط عمومی صدا و سیما کوچک‌ترین واکنشی به آن نقد‌ها و اعتراض‌ها نشان نمی‌دهند.

به مثال تناسب میان رفتار و عذرخواهی برگردیم. به اینکه گاهی عذر علیه عذر رفتار می‌کند و نه تنها اصل زخم را ترمیم نمی‌کند بلکه می‌تواند آن را تشدید کند. گفته شد که تکرار یک رفتار که ما به خاطر آن عذر می‌خواهیم می‌تواند یکی از عوامل عذر علیه عذر باشد. اما پرسش این است که چگونه می‌توان فضایی را پدید آورد که شاهد شکل‌گیری عذر علیه عذر نباشیم؟

 جای خالی گفت‌وگوهای ملی و بین اقوامی

در مثال صدا و سیما احتمالاً بتوان چنین الگویی را پیشنهاد کرد. در این الگو که مبتنی بر گفت‌وگوی ملی است می‌توان میزگردهای واقعی - نه میزگردهای کنترل شده، با آدم‌هایی که در یک دایره بسته و همسو با تفکر و باورهای مدیران صدا و سیما غربال و انتخاب شده‌اند - ترتیب داد. در این میزگرد‌ها - مثلاً در پرونده فیتیله‌ای‌ها - از چند نماینده تفکری که معتقدند به ترک‌ها توهین شده است تا گروهی که بر این باور است توهینی در کار نبوده و ما باید آستانه تحمل‌مان را در برابر شوخی‌ها بالا ببریم و نیز گروهی که معتقد است همه در این کشور از اصناف تا قومیت‌ها، از مدیران تا نخبه‌ها و آدم‌های عادی خودشان را فوق نقد می‌دانند و بنابراین مجال و فرصتی برای شوخی نمی‌دهند و حتی بزرگوارانه از کنار یک اشتباه نمی‌گذرند، در حالی که به هر حال احتمال اشتباه وجود دارد، حضور داشته باشند و این جریان‌ها در یک فضای چالشی به گفت‌وگو با هم بپردازند. واقعیت این است که از رهگذر این گفت‌وگو‌ها و چالشی که این وسط اتفاق می‌افتد بسیاری از واقعیت‌ها بر ما معلوم خواهد شد. البته همین گفت‌وگو‌ها هم می‌تواند حواشی‌ای در جامعه داشته باشد مثل حواشی‌ای که سال‌های گذشته در مناظره‌های زنده نامزدهای ریاست جمهوری شاهد بودیم اما اولاً نفس برگزاری این گفت‌وگو‌ها بهترین تمرین برای گفت‌وگوهای ملی و بین اقوامی است و می‌تواند به وفاق ملی و تصحیح باورهای ما درباره یکدیگر منجر شود، ثانیاً  آیا به خاطر اینکه ممکن است این گفت‌وگو‌ها حاشیه‌دار یا جنجالی باشد می‌توان فضای ایستای فعلی را تا ابد ادامه داد و عذر را علیه عذر به کار برد؟ البته در این نوع برنامه‌ها می‌توان از نخبه‌هایی که اشراف و جامعیت نظر بیشتری دارند، حتی اگر مثل مدیران صدا و سیما فکر نکنند، بهره برد تا منشأ این حساسیت‌ها و راهکار برون رفت از این وضعیت در گفت‌وگو‌ها و تبادل آرا  واکاوی شود، وگرنه وقتی مواجهه  و تبادل آرا در این‌باره وجود ندارد، حتی اگر همه دست‌اندرکاران دخیل در ساخت یک برنامه معزول شوند باز گرهی گشوده نخواهد شد.

منبع: ویژه نامه ایران 7شماره 6081 روزنامه ایران، صفحات6 و7

+ نوشته شده در  شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۴ساعت 18:1  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

 

تقدیمیه ای از دکتر محمد مجتهد شبستری برای استادش؛

سلام بر آن روح زیبا

 

از او آموختم «ایمان» را باید با «تفکر و تعقل» سیراب کرد وگرنه سر از خشونت در می‌آورد

 

من چشم از او چگونه توانم نگاهداشت

کاوَل نظر به دیدن او دیده‌ور شدم

                                                سعدی

«وقتی از من می‌خواهید درباره آن روح زیبا، عارف فیلسوف و معلم کل، علامه طباطبایی سخنی بنویسم، چگونه می‌تـوانم این خواسته را نپذیرم و درباره او ننویسم و لذت یاد او را نچشم! من هنوز هم سخت تحت تأثیر شخصیت و رفتار و افاضات او هستم.»

محمدحسین طباطبایی که سالیان دراز استاد بلامنازع فلسفه و تفسیر در حوزه علمیه قم بود، وجودی پربرکت داشت. او با تدریس فلسفه در آن حوزه فضای مسلط فقهی را به صورت قابل توجه به نفع خردورزی‌ فلسفی تغییر داد. او با تدریس تحلیلی و روشمند تفسیر قرآن به حوزویان فهماند که اساس معارف اسلامی، «قرآن» است. او با ایراد درس‌های اصول فلسفه (در شب‌های پنجشنبه) به مصاف ماتریالیسم دکتر تقی ارانی و یاران او رفت و مقدمات کلام جدید را در آن حوزه فراهم ساخت (که متأسفانه تعقیب نشد).

او به عنوان یک فیلسوف مسلمان، راه «گفت‌وگو» با فلسفه‌های غربی را در ایران باز کرد. بدون مبالغه می‌گویم آن کس که تفکر دینی را در حوزه‌های شیعه در قرن اخیر تکان داد و آنها را تا حدودی وارد عصر جدید کرد شخص طباطبایی بود. بذرهای فراوان فکری جدید که امروز در این حوزه‌ها در حال رشد و شکفتن است گرچه علل و عوامل گوناگون داشته اما بدون تردید نخستین باغبان آنها طباطبایی بوده است. اما علاوه بر همه آن افاضات عقلانی که گفتم طباطبایی یک «نمای درخشان» از عرفان مثبت اسلامی بود. بودن در حضور او، روح انسان را ارتقا می‌‌بخشید. وقتی سخنان عرفانی او را گوش می‌کردی درمی‌یافتی که تو را از فضا و زمان کمیتی بیرون برده است. شخصیت او کاملاً ویژه بود هم بسیار تأثیرگذار بود و هم الگوصفت. زندگی او نشان می‌‌داد، عرفان او کتابی نیست. حسرت می‌بردی که ای‌کاش می‌توانستی مثل او زندگی کنی.

طباطبایی همه کارهای بزرگ خود را در کمال فروتنی و بدون چشمداشت‌های مادی و حیثیتی انجام می‌داد. شاگردان او می‌دانند که او سال‌های متمادی معاش خود را از حق‌التألیف مختصری تأمین می‌کرد که از چاپ «تفسیر المیزان» عاید او می‌شد.  او با زندگی خود نشان می‌داد که سخن گفتن از ایمان نباید یک شغل شود و اگر چنین شود ایمان تباه می‌گردد. او نشان می‌داد ایمان را باید با «تفکر» و «تعقل» سیراب کرد وگرنه سر از خشونت درمی‌آورد. او نشان می‌داد که زبان مبتذل و بدون انضباط و بدون تأمل و تعمق را در آموختن یا تعلیم معارف دینی باید کنار گذاشت وگرنه دین عوام‌زده می‌شود.

نگارنده این سطور که مدتی در جلسات تفسیر قرآن او با شوق فراوان حضور داشت و از آن بهره فراوان می‌برد و گاهی نیز از لذت مصاحبت شخصی با او جرعه‌ای می‌چشید وقتی در گذشته خودم تأمل می‌کنم می‌بینم طباطبایی بیش از هر شخص دیگری در مسیر زندگی فکری من اثر گذاشته است. در مدت 18 سال که در حوزه علمیه قم تحصیل می‌کردم در میان آن همه لقب‌داران گوناگون، تنها طباطبایی بود که با تدریس‌ها و منش و رفتار خود، جوانان در سن و سال مرا به اندیشیدن دعوت می‌کرد و از جمود در ظواهر و افتادن در خط کسب القاب، بازمی‌داشت.

در اینجا حیفم می‌آید که یک خاطره شیرین از او را نقل نکنم. هنوز به 20 سالگی نرسیده بودم که یک دغدغه فکری دست از من برنمی‌داشت و ذهنم را می‌آزرد. یک روز برای حل آن مشکل دست به عمل ناشیانه و نسنجیده‌ای زدم. بدون هیچ مقدمه‌ای در یکی از ساعات عصر به در خانه طباطبایی رفتم. در را زدم و خود او آمد و در را باز کرد و پس از سلام و علیک به من گفت بفرمایید چه‌کار دارید. گفتم آقا مدتی است این سؤال برای من پیش آمده که چگونه می‌توان به خدایی که غیر از جهان و جدا از جهان است ایمان داشت. من نمی‌توانم چنین خدایی را بپذیرم و این مسأله آزارم می‌دهد. طباطبایی نیم تبسمی کرد و به من جوان ناپخته ولی جویای حقیقت گفت: بلی همین‌طور است، خدای جدا از جهان معنا ندارد و خدا از جهان جدا نیست و توضیحاتی داد. این پاسخ ایشان مرا راحت کرد و خداحافظی کردیم و من رفتم. اما بعداً پیش خود شرمنده شدم که این چه کار ناشیانه و نسنجیده‌ای بود که من بدون مقدمه در خانه ایشان رفتم و مزاحم ایشان شدم. در سال‌های بعد وقتی فلسفه اسلامی خواندم و با مطالعات شخصی خودم آنچه را خوانده بودم کامل‌تر کردم، توضیحات مختصر ایشان را که دم در به من گفته بود بهتر فهمیدم.

منبع: شماره 6077 روزنامه ایران، صفحه17

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴ساعت 20:3  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

از پیشگامان مطبوعات ایران

یک نمای دور از دو قرن روزنامه‌نویسی

زبان مطبوعات در کشاکش شکوه و شکست

محمد مطلق/ یکصد و نود سال پیش وقتی میرزا صالح شیرازی نخستین «کاغذ اخبار» را منتشر کرد و نشریه چاپ سنگی در ایران قدم به عرصه حیات گذارد، بسیاری به «زبان نو» و پی‌افکندن «طرحی نو» دل بستند. سید جواد طباطبایی در «تأملی درباره ایران» قائم مقام فراهانی را نخستین کسی می‌داند که به ضرورت ایجاد زبانی نو پی برد و در «منشآت» خود برای پیراستن زبان فارسی از زیاده‌گویی‌ها و توصیفات بی‌معنی کوشید. او به درستی می‌اندیشید که زبان کهنه، نخستین سد احیای تفکر ایرانی در قرون وسطای آن سال‌هاست:«انتشار اندیشه نوگرایی و آزادیخواهی در ایران نیازمند زبانی نو بود، اما فارسی در تحول خود در سده‌های متأخر بویژه از آغاز فرمانروایی صفویان تا عصر ناصری به زبانی مصنوع، پرتکلف و فاقد مضمونی معنادار تبدیل شده بود... کوشش برای پیراستن نثر فارسی از آرایش‌های ادبی پرتکلف و ثقیل، در این دوره با بازگشتی به نثر قدما آغاز شد و نثرنویسانی مانند میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی به تبع قدما نثر فارسی را در مسیری متفاوت با نثر دوره صفوی تا دوره نادری هدایت کردند، اما تا نیمه‌های سلطنت ناصرالدین شاه مبانی زبانی نویی که رویارویی با دگرگونی‌های دنیای جدید به آن نیاز داشت، تدوین نشد.»

طباطبایی به زبانی نو برای رویارویی با دنیای جدیدی اشاره می‌کند که آن دنیای جدید نیز خود برآمده از زبانی نو است: «رمان در کشورهای اروپایی مکان تکوین ذهنیت انسان دوران جدید بود و هم از طریق رمان و در رمان دگرگونی‌های ادبی و زبان نو راه بیان مفاهیم جدید، که برای درک دنیای جدید ضروری بود، هموار شد و در کوره رمان مضمون برخی از مفاهیم اندیشه جدید گداخته و پرداخته شد.»

بنابراین نه تنها برای درک دنیای جدید و اقتضائات آن همواره به زبان نو روزنامه و رمان و پیرایش و مراقبت دائمی این دو نیاز داریم، بلکه باید پیشاپیش این نکته باریک را درک کرده باشیم که سنگ‌بنای ترقی و پیشرفت، زبان روزنامه و رمان و ادبیات است. مارشال برمن در «تجربه مدرنیته» این نکته را برای ما آشکار می‌کند که چگونه ساختمان‌های بلند و کشتی‌های بخار و کارخانه‌های جدید از دل نمایشنامه‌ها و رمان‌ها بیرون می‌آید و نه عکس آن.

از میرزا صالح شیرازی تا...

از میرزا صالح شیرازی و نسل‌های بعدی او میرزا آقاخان کرمانی، میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل، میرزا حسین کسمایی که به زبان‌های عربی، روسی، فرانسه، گرجی، ارمنی،  فارسی و ترکی تسلط داشت، زین‌العابدین مراغه‌ای که نخستین رمان رئال ایرانی را نوشت و بسیاری «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» او را آخرین تیر بر پیکر استبداد قجری و جرقه نهایی انقلاب مشروطه دانسته‌اند تا نسل‌های بعدتر و از راه رسیدن شخصیت‌هایی همچون میرزا علی اکبر دهخدا و دیگران و دیگران حدود 2قرن پیش آمده‌ایم تا قبای میرزایی به ما رسیده است. میرزاهای امروز همچون گذشتگان خود دو وظیفه عمده دارند. وظیفه‌ای که در ذات نشریه و ذات روزنامه است؛ پیراستن مداوم زبان برای تحمل ترقی و تعالی ذهن ایرانی و نشان دادن راه ترقی و تعالی و پیشرفتی که بر این زبان استوار می‌شود.

از بد اخلاقی‌های مطبوعاتی و به کار بردن ادبیات چرک و کثیف و فحاشی‌های آنچنانی که در پیشانی برخی صفحه‌ها می‌درخشد بگذریم، می‌رسیم به ادبیات شلخته و ناسالم و ویران و درهم برهمی که پرده‌ای از آن همه برای دق مرگ کردن سلسله‌ای از پاسداران زبان و ادب فارسی کفایت می‌کند. روزنامه‌نویسی که برای نقد عملکرد دولت در جایگاه «میرزا شفیع تبریزی» قلم به دست می‌گیرد، «چای قند پهلو» را «چای غم پهلو» می‌نویسد و به جای «سقط جنین» از «صدق جنین» حرف می‌زند! کتاب و تاریخ و رمان و آموختن هشت زبان پیشکش؛ حتی گوش برخی منتقدین هم انگار خوب کار نمی‌کند که لااقل واضح شنیده باشند؛ چای قند پهلو می‌شود، و موقع سیری می‌گویند «دلی از عزا درآوردم» نه عذاب. راستی کدام ترقی و تعالی و پیشرفت قرار است از این زبان بیرون تراود؟

اگرچه گزارش‌نویسی در ایران پیش از روزنامه‌نویسی و در قالب رسانه‌ای به نام کتاب آغاز شد، اما همه ما می‌دانیم که همین گزارش‌ها که به کاغذ اخبار نیز راه پیدا کرد، چگونه ذهن ایرانی را از موقعیت خود در جهان مطلع ساخت و نیز نخستین گزارش‌هایی که دیگران از ایران نوشتند و بعدها ترجمه شد.

سید جواد طباطبایی «خسرو میرزا» فرزند «عباس‌میرزا» ولیعهد رسمی فتحعلی‌شاه را نخستین کسی می‌داند که در سال‌های انتهایی قرون وسطای ایرانی به روسیه سفر کرد و تماشای نظم ارتش و کارخانه‌های گوناگون و رونق تجارت و چاپخانه و قطار متحیرش ساخت و پس از او نوه فتحعلی‌شاه و برادرزاده عباس میرزا، رضاقلی‌میرزا بود که برای نخستین بار از راه عثمانی به انگلیس و فرانسه رفت و گزارش نوشت. این گزارش‌ها وجدان عمومی را در قبال بی‌نظمی و فساد و ناکارآمدی به درد می‌آورد و نهیب می‌زد خواب نوشین بس است، کاروان رفت، بیدار شو و میرزای امروز ما نمی‌داند با کلمه و زبان چه کند تا چه رسد به نهیب زدن و انگشت اشاره به سوی تعالی و ترقی گرفتن!

سفرنامه‌ها و سیاحتنامه‌هایی که امروزه با نام گزارش از سفر می‌شناسیم، همچون آیینه‌ای در برابر شهروند ایرانی بود تا معایب رفتاری و ناهنجاری‌های اجتماعی و خلقیات و اخلاقیات او را به درستی بنمایاند. روحانیون بزرگ مشروطه مردم را به خواندن «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» چنان سفارش می‌کردند که در هر محله‌ای اگر کسی خواندن و نوشتن بلد بود، شب‌ها دور او حلقه می‌زدند و در میهمانی‌های شبانه، ماجراهای ابراهیم در میهنش را می‌شنیدند و گریه می‌کردند. او یکی از همان میرزاهایی بود که زبان را پیراست همچنانکه ذهن و روان ایرانی را. ایرانیان برای نخستین بار به تفصیل از زبان او به ابعاد «قانون» و منفعت آن پی بردند، همچنانکه برای نخستین بار از رضاقلی میرزا واژه‌هایی همچون «آزادی» و «صنعت» را شنیده بودند.

زین‌العابدین مراغه‌ای برای مردم ایران از «ژاپون» نوشت و پیشرفت‌هایی که این کشور در سایه آموزش و پرورش بدان رسیده بود و در توصیف ایران عهد ناصری مخاطب را با این جمله‌های آتشین نهیب زد: «همه چیز هست چیزی که نیست قانون است. از این رو وظیفه احدی از حاکم و محکوم معلوم نیست. بدین سبب مکتب ندارد. مالیات ندارد، رشوت دارد، استبداد دارد، اجحاف دارد. شهرها خراب مانده، صحراها لم‌یزرع مانده. آب‌ها گندیده. از تعفن آب‌ها از کوچه گذر کردن مشکل است. گدایان وزیر گشته، وزیران گدا شده. کار در دست غیر اهلش افتاده. قاپان قاپان است، چاپان چاپان است...»

روزگاری نه چندان دور دهخدا برای روزنامه صوراسرافیل ستون می‌نوشت و با عنوان «چرند و پرند» ناهنجاری‌های جامعه را با زبانی شیرین و بازیگوش و طناز به نقد می‌کشید. امروز اما جای آن دارد پیش از جامعه ما خود را نقد کنیم؛ چه زبانی می‌آفرینیم و کدام تعالی را با این زبان استوار می‌سازیم؟ مایی که رسانه بودن خود را هم در زبان و ادبیات نفی می‌کنیم و هم در جایگاه رسانه‌ای و هم در نشان دادن سویه‌های حقیقت و واقعیت؛ ناتوان و ناهنجار، طبیبی افتاده در بستر احتضار.

رسانه‌ای که سهم قابل توجهی از یارانه دولتی را از دولت می‌گیرد و در اعتراض به اینکه امکاناتی در اختیار او قرار نگرفته و یا ستونی وسط غرفه‌اش افتاده فراخوان انصراف از شرکت در جشنواره مطبوعات برگزار می‌کند، چگونه توانایی نشان دادن جاده ترقی و تعالی و اخلاق به جامعه را دارد؟

رسانه‌ای که مردم از نظاره کردن به تیتر‌هایش در دکه مطبوعات شرم دارند و لب می‌گزند و روی خود را برمی‌گردانند، چگونه توانایی پالایش ذهن و زبان ایرانی را دارد؟

چگونه می‌توانیم گزارش و ستون و یادداشتی را که هیچ نسبتی با زبان فخیم فارسی ندارد، ادامه یادداشت‌های میرزا علی‌اکبر دهخدا بدانیم؟ مردی که به تنهایی یک مؤسسه فرهنگی بود؟

آیا اگر نویسنده‌ای لایق قبای میرزایی بود و ادامه خلف همان سلسله‌ای که حب وطن را با زبانی پیراسته و خردی نقاد آمیخت، قلم‌اش را تاب خواهیم آورد؟

برای آبادی وطن بنویس

مراغه‌ای در باب پالایش زبان و رابطه آن با تعالی و ترقی و نیز اخلاق و حب وطن به شیرین‌ترین جمله‌ها نوشت:«هیچ روحی ندارد این شیوه کهنه شده، مقتضیات زمان امروز در امثال این ترهات روحی نگذاشته. به بهای این سخنان دروغ در هیچ جای دنیا یک دینار نمی‌دهند... تو مطلب را درست بنویس، گو کشیده کاف کج باشد، همه منصفان گویند راست است. امروز بازار مار زلف و سنبل کاکل کساد است. موی‌میان (کمر باریک) در میان نیست. کمان ابروان شکسته، چشمان آهو از بیم آن رسته است. به جای خال لب از زغال معدنی باید سخن گفت. از قامت چون سرو و شمشاد سخن کوتاه کن. از درختان گردو و کاج جنگل مازندران حدیث ران. بساط عیش را برچین، دستگاه قالی‌بافی را پهن کن. امروز هنگام استماع سوت راه‌آهن در کار است نه نوای عندلیب گلزار. باده عقل‌فرسای را به ساقی بی‌حیا واگذار. حکایت شمع و پروانه کهنه شد، از ایجاد کارخانه شمع کافوری سخن ساز کن. صحبت شیرین‌لبان را به دردمندان واگذار، سرودی از چغندر آغاز کن که مایه شکر است. والحاصل این خیالات فاسده را که مخل اخلاق اخلاف است بهل کنار. از حب وطن، ثروت وطن، از لوازم آبادی وطن  ترانه‌ای بساز.»

منبع: شماره 6074 روزنامه ایران، صفحه9

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴ساعت 13:22  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

ardabil

اردبیل - عمارت عالی قاپو ؛ مرکز اصلی تجمع عزاداران حسینی

 


جلوه‌های کلاسیک و مدرن شعر آیینی در استان اردبیل در گفت‌و‌گو با دکتر وحید ضیایی

شکوه شعر آیینی ایران‌ در دامنه‌های سبلان


 

یزدان سلحشور/ «شعر آیینی» گرچه نامی تازه است اما سابقه‌ای کهن دارد؛ به اندازه شعر هزار ساله ایران و هر آنچه از بزرگی این شعر، روایت شده در تذکره‌ها یا حافظه تاریخی مردم ما، از این گونه شعری جدا نیست و استان اردبیل هم قرن‌هاست که مرکز خلاقه تولید و انتشار و ارائه شعر آیینی در این مرز و بوم است. این شعر، اکنون نه تنها با وجهه سنتی خود، حضور و دوام و قوام دارد که در چارچوب شعر مدرن هم توانایی حضور در شعر امروز کشور را یافته و اتفاقاً به شعری پیشنهاد‌دهنده‌ هم بدل شده‌است. دکتر وحید ضیایی از همین نسل  مدرن شعر آیینی‌است که هم محقق است، هم منتقد، هم مدرس، هم شاعر ؛ او در این گفت‌و‌گو با جزئیات، به سراغ تحولات در این نوع ادبی رفته و رویکردهای آن را در شعر استان اردبیل تشریح کرده است.


 

چطور است اول درباره پس‌زمینه «شعر آیینی»، به عنوان یک ژانر ادبی، در اردبیل صحبت کنیم. سابقه این نوع شعر در اردبیل به چه زمانی برمی‌گردد؟

اگر از تک‌شعرهایی که در دواوین شاعران پیش از صفویه در مدح و گاه ذکر مرثیه ائمه شیعه(ع) به علت محدود بودن دسترسی به منابع آنها بگذریم و به آغاز سلسله صفویه و دیوان بنیانگذار آن، «شاه اسماعیل» نظری بیفکنیم اشعاری که او در مدح ائمه(ع) دارد[غزل یا تک ابیات مرثیه وار] شاید آغازی برای شعر آیینی اردبیل محسوب شود البته کسی چون «نشاطی اردبیلی» را هم در دوران «شاه طهماسب» داریم که با کتاب «شهدانامه» از آغازگران  این ژانر می‌تواند محسوب شود اما بواقع از 150 تا 200 سال قبل است که شعر آیینی و بخصوص شعر مرثیه در اردبیل شکل می‌گیرد و با رشد مجالس شبیه‌خوانی و عزاداری محرم در اردبیل، شعر و شبیه‌خوانی و تعزیه‌گردانی ارتباطی عمیق با هم پیدا می‌کنند؛ شاعرانی چون «شمس عطار اردبیلی» یا «صدر الممالک اردبیلی» که جزو پیران طریقت و بزرگان عرفان اردبیل در دوره قاجاریه بودند، آغازگر این سبک فاخر می‌شوند و به نوعی احیاگر زبان و شعر ترکی هم؛ البته ناگفته نماند اشعار و اسامی بسیاری هست که به دلیل کمبود حافظه مکتوب، عموماً از دسترس خارج شده‌اند. به هر حال نقطه آغاز قوتمند شعر آیینی با سه چهره بزرگ این شعر معنی می‌یابد: «بیضای اردبیلی» با تلفیق عرفان و مراثی، «یحیوی تاج الشعرا» با حماسه‌های جاودانه‌اش و اگر مخاطب عام و سلیقه آن را در نظر بگیریم «انور اردبیلی»، «مضطر» و «کاتب اردبیلی» نیز از این دسته‌اند. دوره پهلوی، به دلیل فضای خاص حاکم، چه سیاسی و استبدادی و چه اقتصادی، دوران اوج این هنر است. توجه به روایت شاعرانه و استعاری از خبر مقتل، روایت دراماتیزه و نمایشی اشعار، حضور پر رنگ عرفان و حماسه در اشعار، اوج شعرهای آیینی عاشورایی در این زمان است. همین امر در نسل بعد نیز ادامه می‌یابد و با حضور مرحوم «انور»، استاد «منزوی اردبیلی» و سایر کسانی که ذکر خواهد شد، این چشمه جوشان باقی می‌ماند.

به نظر می‌رسد «شعر آیینی» در این استان، به دلیل  آمیختگی با مراسم ایام سوگواری، حتی بیش از ژانرهای دیگر ادبی، دو زبانه شکل گرفته باشد. از لحاظ شگرد، تصاویر و دراماتیزه کردن روایت در شعر، چه تأثیرات  متقابلی، شعر آیینی فارسی بر شعر آیینی ترکی و بالعکس داشته؟

بله. اشعار عاشورایی در زمانی که زبان ترکی با محدودیت‌هایی از جانب حکومت‌های گذشته مواجه شده بود توانست با پرداخت عمیق و تأکید بر استفاده از ساختار قوی و ریشه‌دارش، به نوعی حیات‌بخش این زبان باشد بنابراین سنت مرثیه‌پردازی به زبان ترکی تاکنون هم با همان شدت و قوت ادامه دارد اما ظرفیت زبانی و قوت ریشه‌شناختی زبان ترکی با پرداخت روایی و سینمایی شاعران قَدَر، شیوه‌ای از شعر آیینی را رقم زده است که شاید بتوان گفت تغییراتی که در برخی گونه‌های فارسی اشعار آیینی، بخصوص در قالب‌های کلاسیک انجام شده، بواسطه همنشینی این دو زبان و الهام و شناخت شاعران پارسی زبان از این اشعار و مراثی بوده است. «تاج الشعرا» در بیشتر اشعارش شاهنامه‌وار چنان به توصیف ومقتل‌خوانی می‌پردازد که انگار همانجا حضور‌داری و درک فضا می‌کنی. در حقیقت به نظرم مکتب شعر آیینی اردبیل با حضور چهره‌هایی چون «بیضا»، «یحیوی»، «انور» و «منزوی» و ادامه آن در ذوق و توان والای امروزیان و البته مخاطب بسیار بالایش در سطح کشور، تأثیر عاطفی، زبانی و تصویری‌اش را در هر دو زبان بخوبی ایفا می‌کند.

کمی درباره نشست‌های تخصصی شعر آیینی بگویید. در این نشست‌ها، آثار، چه به صورت سنتی چه به شکل مدرن، نقد هم می‌شوند؟

در دوران قاجار، عرفا و صوفیان و اهل فضل اردبیل حلقه‌هایی داشتند تخصصی و بزرگ که محل تلاقی افکار و آرای‌شان بود. نشست‌هایی که یادگاران آنها در تصاویر مربوط بدان دوره ثبت است. حضور علمای اهل طریقت و فضلای شاعر و حتی شاهزادگانی که عموماً شاعرپیشه بودند به رونق محافل ادبی خصوصی و تبادل فکر آنان می‌انجامید. در عکس‌هایی که از مرحوم «ضیاء الدوله» (جد پدری من) در آرشیو اسناد تاریخی‌است حضور شاعران و عالمان و اهالی صوف مشهود است اما از این‌ها که بگذریم و سابقه هفته‌خوانی‌ها و مراسم خاص دهه محرم را هم که در نظر بگیریم، انجمن‌های رسمی اردبیل این‌هایند: «انجمن ادبی آل محمد(ص)» که با حضور چهره‌هایی چون مرحوم «انور اردبیلی»، مرحوم «منعم اردبیلی»، مرحوم «حیرانی» و استاد «منزوی»... شکل گرفته و تاکنون هم جزو جدی‌ترین محافل شعر آیینی اردبیل است. «انجمن ادبی دارالارشاد» با حضور نام‌هایی چون استاد «تقایی»، «حسین غفاری»، «غلامرضا هادی» و دیگران... «انجمن ادبی حافظ» که با حضور مرحوم «انور»، «شاهی»، «نوید آذربایجان» و «علی اصغر صادق» شکل گرفت و هم محفل شاعران آیینی و هم استادان دانشگاه و ادیبان شهر نیز بوده و هست و چهره‌هایی چون: مرحوم «عاصم اردبیلی»، استاد «یحیوی ائلچی»، «میر علی عابدیان»، «نجفی سوها (سخنور)»، «خلیل‌زاده چاووش»، «بختیاری»، مرحومان «حیدر دوست»، «نیک‌نژاد»، «معنوی» و بسیاری که در بیشتر این محافل حضور داشتند . درباره نقد و نظر درباره اشعار آیینی هم باید از این‌ انجمن‌ها نام ببرم: «انجمن ادبی انور»، چند مؤسسه که تازگی‌ها تأسیس شده‌اند و نیت پرورش شاعران و مداحان جوان را دارند و البته در دو سال اخیر انجمن شاعران آیینی حوزه هنری اردبیل که به نوعی هم شعرخوانی ا‌ست و هم نقد و بررسی شعر؛ البته باز نقش هیأت‌های مذهبی هم بسیار پررنگ است چون هم تعداد زیادی هستند هم شاعران بسیاری اعم از پیشکسوت یا جوان در آنها حضور دارند.

در اردبیل چه انتشاراتی به شکل تخصصی به انتشار شعر آیینی می‌پردازند و چقدر توانسته‌اند به رشد  این ژانر ادبی کمک کنند؟

به آن مفهوم که فقط به نشر کتاب‌های آیینی بپردازند (به قول خودمان کتاب نوحه) نیست، مثلاً در تهران فرزند استاد «منزوی»، «نشر فائزون» را دارد که اختصاصاً به این ژانر می‌پردازد اما تقریباً همه ناشران اردبیلی از جمله «نشر محقق اردبیلی» [به عنوان نشربرگزیده کشوری] آثار فراوانی را در این زمینه منتشر کرده‌اند؛ هم مجموعه شعر آیینی به شکل و شمایل کهن آن (مجموعه‌هایی در قطع رقعی با مجلد گالینگور)، هم کتاب‌های پژوهشی در زمینه مراسم محرم و عاشورا و هم مجموعه‌های نو آیینی جوانترها را. در حقیقت وقتی از اردبیل سخن به میان می‌آید باید به هنر و ادبیات آیینی آن نقبی زد. نمی‌شود شعر را بی‌جایگاه آن در تعزیه و شبیه‌گردانی، یا مراسم خاص سینه‌زنی و زنجیر‌زنی هیأت‌های مذهبی، برنامه خاص محلات ششگانه و آیین‌هایی چون تشت‌گذاری یا شمع‌گردانی، یا اصلاً پژوهشگران مکتوب این آیین‌ها و جایگاه آنها در ادبیات آیینی کشور، عنوان و بررسی کرد. شاید اگر آثار گرانسنگ استاد «دکتر جابر عناصری» در زمینه پژوهش تعزیه و ادبیات آیینی نبود جایگاه اردبیل بدین مرتبه که هست مطرح نمی‌شد. این مرد یک تنه خود دریایی‌است از دانش و معرفت و حضورش در قلب عزاداری‌ها از ایام طفولیت و بعدها تحصیلات عالی‌اش در زمینه مردم‌شناسی در دانشگاه‌های خارج کشور و آثار پرشمار تولید شده‌اش در زمینه ادبیات آیینی و هنر نمایشی و اسطوره‌شناسی، تأثیری بسیار در علمی شدن این حوزه داشته است. پیشکسوتانی چون «بیوک آقا جامعی» یا «ربعلی بلبلی» از دیگر ‌پژوهشگران این عرصه‌اند.

نسل جدید  شاعران شعر آیینی، از چه دهه‌ای در این استان فعال شدند؟

فکر کنم بین سال‌های هفتاد و هشتاد، نسلی از شاگردان همین محافل ادبی آیینی یاد شده، که البته با گرایش اجتماعی و تغزلی استادانی چون مرحوم «عاصم اردبیلی» یا استاد «یحیوی ائلچی» (فرزند تاج الشعرا) نیز مأنوس بودند، با توجه به فضای عمومی شعر کشور (عموماً غزل نو) دست به تولید آثاری متفاوت‌تر زدند: کسانی چون «محمد سیمزاری» (شعر و پژوهش)، «علیرضا الفبایی» (غزل و ترکیب‌بندهای عرفانی نو)، «دکتر کاظم نظری بقا» (شعر، نقد ادبی، پژوهش)، «دکتر شهریار نعمتی»، «ناهید الهوردیزاده» (شعر سپید آیینی)، «اسد نیکفال» و بعدها «عادل تنظیفی»، «احسان محمدی»، «حامد لطفی» و «قلندری» و... البته امروز شعر عاشورایی استان آنقدرها تناور و پرتعداد است که ذکر نام همه شاعران جوان و پیشکسوت مقدور نیست اما شاید بتوان اذعان داشت که بزرگ‌ترین جمعیت شاعران استان را (در سبک‌های متفاوت ادبی) شاعران آیینی به خود اختصاص داده‌اند و البته نقش مخاطب خاص و تعدد هیأت‌ها و محافل عاشورایی نیز در این میان بسزاست.

نسل  جدید، نشست‌های تخصصی ویژه خودشان را هم دارند؟

حضور بیشتر دوستان در همین مجالس ادبی و هیأت‌هاست و شاید تنها مؤسسات جدید یاد شده که حالت آموزشی دارند و البته جلسه حوزه هنری استان، درصد بالایی از جوانترها را با خود داشته باشد.

آیا شعر آیینی اردبیل توانسته در این مدت، منتقد مدرن تربیت کند که بر روند رشد این شعر تأثیرگذار باشد؟

بحث نقد شعر همیشه و از همان دهه‌های گذشته در محفل شعر آیینی رواج داشته است و اصولاً پیشکسوت‌ها بعد از شعر‌خوانی همیشه به نقد و بررسی شعر پرداخته‌اند، چه در زمان گذشته یعنی دهه‌های چهل و پنجاه و چه محافل ادبی بعد از انقلاب. باید در نظر بگیریم که به قول قدیمی‌تر‌ها جرأت و جسارت می‌خواسته تا جوانی جلوی استاد «انور» یا استاد «منزوی» بزرگ یا کسان دیگر شعر بخواند و حتماً رسم ادب را از همه لحاظ بجا می‌آورده. استادان هم توجه خاصی به درست ادا شدن شعر داشتند، چرا که شعر را نوعی هدیه به بارگاه امامان معصوم(ع) می‌دانستند و از کوچک‌ترین اشتباهی چه زبانی و نحوی و چه محتوایی نمی‌گذشتند؛ اینکه زبان، فاخر باشد و کلام، درست منعقد شود و بخصوص اشکال تاریخی یا مقتلی نداشته باشد؛ خصوصاً در شعر گذشته آیینی، قصد شاعر فقط گریاندن مخاطب آن‌هم به هر قیمتی نبود و شاعران به عمق ادبی، حکمت شاعرانه و نَفْس قیام و درستی روایات و آوردن آیات و احادیث و استفاده بجا از آنها تأکید داشتند. از این‌ رواست که شعر آیینی و کلاً مکتب شعر آیینی اردبیل همواره در اوج بوده است و حتی بعد از گذشتگان یاد شده، استادان پیشکسوت هم همین منوال را ادامه داده‌اند. در اینجا بهتر است از استاد «عسگر شاهی اردبیلی» به عنوان کسی که در حفظ آبروی ادبی گذشته شعر عاشورایی نقشی بسزا ایفا کرده نام ببریم که شاید اگر آثار او نبود به نوعی شعر امروز اردبیل، آن وجاهت تاریخی و فخامت ادبی والایش را در این قد و قامت نداشت.

اما از معاصران نیز «دکتر کاظم نظری بقا» با روند متفاوتی که متأثر از غزل نو امروز ایران است، هم رنگ و بویی تازه به شعر کلاسیک آیینی بخشید هم با نقدهایی علمی که بر آثار منتشرشده آیینی داشت، توانست برخوردی آکادمیک با مقوله ادبیات عاشورایی داشته باشد. چندین جلد کتاب نقد ادبی ایشان آغازگر نوعی از نقد مکتوب علمی‌است که هم راه را برای پژوهشگران این عرصه باز می‌کند هم لزوم بازخوانی آثار گذشته را یادآور می‌شود، البته به یاد داشته باشیم که بسیاری از شاعران اردبیل و حتی منتقدانش متأسفانه به ثبت کتابی آثارشان نپرداخته‌اند و به اصطلاح نقاد یا شاعر شفاهی‌اند و این آفتی‌است که محقق تاریخی را در جمع‌آوری آثار و ذکر نمونه‌های دیگر با مشکل روبه‌رو می‌کند. نکته جالب دیگری هم گفتنی‌است؛ سال‌هاست قهوه‌خانه‌های مناطق خاصی از اردبیل، به اصطلاح پاتوق این شاعران است و شاید جدی‌ترین نقدهای شفاهی به آثار و بیشترین قرائت غیر رسمی آثار، در همین جاها اتفاق می‌افتد؛ سنتی که در دهه‌های اخیر نیز ادامه پیدا کرده و بسیاری از این چایخانه‌ها را محفلی برای دسته‌های متعدد شعری قرار داده است.

شعر نسل نو شعر آیینی تا چه حد توانسته به میان  مردم برود؟ منظورم از لحاظ ورود شعر این نسل، به مراسم سوگواری‌است و بدل به مراثی شدنش...

شعر نسل نو یک جهتش ادامه همان شیوه قدمایی‌است با همان سبک و سیاق قدیم که خاستگاه و محل ارائه سنتی‌اش در هیأت‌ها و دسته‌های عزاداری در ماه محرم است پس طریقه اجرا و قالب‌ها و شمایل کلی، یک ساختار تاریخی منسجم است که به‌هم‌پیچیده و غیر قابل تغییر است چه در مساجد و معابر عمومی هنگام عزاداری و چه انجمن‌های ادبی؛ حتی شیوه خواندن شعر هم سنتی و قانون‌مند است. اگر منظور از نسل نو آن دسته از شاعرانی باشند که به قالب‌هایی چون غزل نو یا دیگر ترکیبات معاصرپسند ادبی می‌پردازند چون «بقا» و «الفبایی» و «نعمتی» و دیگران... محل ارائه آنها در جلسات ادبی آیینی با گرایش به مخاطب خاص است یعنی مخاطب عام بر همان زیبایی‌شناسی گذشته مایل است مگر مخاطبانی که در چارچوبی جدا از شیوه‌های قالب‌بندی‌شده این نوع مراسم شکل گرفته‌اند مثل شب شعرها، کنگره‌ها یا متأثر بوده‌اند از انتشار این شعرها از طریق رسانه‌های مجازی یا چاپ کتاب. به نظر می‌آید دو طیف یاد شده هر یک وجهی از شعر آیینی اردبیل را نمایندگی می‌کنند؛ یکی همسو با گذشته فاخر و دیگری در صدد امتزاج آن با شعر آیینی سراسر کشور، هم در نوع رفتار شعری و هم وجوه زبانی آن. شعر سپید هم که مقوله‌ای کاملاً جداست چون مخاطبانی خاص‌تر، زبانی استعاری‌تر و شمایلی جهان‌گرایانه‌تر دارد. کوتاه‌سروده‌های آیینی سپید «ناهید الله وردیزاده» یا گرایش‌های سپید بیشتر مقاومتی – آیینی «پیام جهانگیری» یا «سولماز صادق‌زاده»، از این گروه می‌تواند باشد. سعی خود من هم در «جان‌گویه‌ها» (ترجمه زیارت غدیریه امام هادی(ع)) در باز آفرینی شعرگونه آن) یا مجموعه «تغزل سکیت» (با تأکید بر اجرای متفاوت زبان شعر سپید معاصر در شعر آیینی) نیز از همین مقوله است.

اگر بخواهید به عنوان یک منتقد مدرن، شعر آیینی سنتی را با شعر مدرن این ژانر مقایسه کنید، چه امتیازات مثبت و منفی‌ای به هر دو گونه می‌دهید؟ بگذارید ساده‌تر بگویم، وجوه ضعف و قوت هر کدام‌شان را چطور تشریح می‌کنید؟

زمانی که بزرگان معرفت و عرفان و ادب اردبیل آغازگر این نوع ادبی فاخر شدند، استیلای زبان و ادبیات کهن بر آثار ایشان چنان بود که نمی‌شد مثلاً با مولانا آشنا نبود و «بیضای اردبیلی» یا «شمس عطار» را درک کرد و لذت برد، تأثیر خاقانی و نظامی و فضولی و فردوسی بر زبان و اندیشه این شاعران و صمیمیت و خلوص ایشان در تقدیم اشعاری مجاهدانه بر آستان ائمه(ع) چنان بود که جایی برای ضعف و کمبودهای ادبی نمی‌گذاشت. از طرفی شاعر از آنجا که نانش از شاعری در نمی‌آمد و عموم این بزرگان معیشت خود را از جایی دیگر داشتند، نیاز به انبوه‌سرایی جهت محافل و مجالس دعوت شده نبود. مخاطب نیاز به شنیدن داشت تا آگاهی و حکمتش نسبت به واقعه عاشورا بیشتر شود و در عین حال در این عزای عظیم هم شریک باشد. مخاطب گوش فرا می‌داد تا نادانسته‌هایش را از طریق شعر بگیرد که در آن زمان سواد عمومی پایین بود و کتابت از آن خواص، اما خواص نیز امانتدار خوبی بودند. حفظ ادب شرعی، رعایت همه اصول شاعری و انتقال مفاهیم ادبی و عرفانی و حکمی به گونه‌ای مولانا وار بود و هر کدام از این شاعران شیوه خاص خودش را داشت. «بیضا» با عرفان، شهادت را با زبانی نزدیک به فهم مردم ارائه می‌کرد، «تاج الشعرا» با نمایشی عظیم از تشبیه‌ها و استعاره‌های زنده و پویا مخاطب را به صحرای واقعه می‌برد؛ جای جای اشعار، رد پای گذشته ادبی شعر پارسی و آذربایجان مشهود بود. شعر، آن حکمت متعالی بود که به روایت واقعه‌ای عظیم می‌رفت. «مضطر اردبیلی» زبان ساده و صمیمی‌اش را در فهم بیشتر مخاطب از شعور عاشورا، قرار داده بود. حتی در دهه‌هایی نزدیک‌تر، شعر عاشورایی سلاحی بود برای بیان استعاری درد‌ها و ظلم‌هایی که بر جماعت و ایل می‌رفت. رگه‌های اجتماعی شعرهای آیینی به زبان، به عنوان عامل ارتباط و وسیله ارائه محتوا می‌پرداخت؛ هر چند سواد عمومی مردم پایین بود اما نمایش تعزیه با استفاده از زبان شعر، آموزش ناخودآگاه زیست ادبی بود. مکتب شعر مرثیه اردبیل، هم حکمی بود هم به نقل اقوال و احوال عاشورایی می‌پرداخت ولی هیچ‌گاه شعریتش را از دست نمی‌داد و از ظرفیت زبان ترکی بسیار بهره می‌برد. شعر امروز هم ادامه همین مسیر است با فراز و فرودهایی اضطراری... شعر امروز مرثیه، مخاطب‌محورتر شده است و شاعر برای حفظ مخاطب تلاش می‌کند؛ این تلاش با آوردن روایت‌های پیاپی همراه است؛ با پرداختن بیشتر به شخصیت‌های مختلف عاشورایی با توصیف عیان جزئیاتی بیشتر، با تأثیرگذاری عاطفی دراماتیزه شده در اجرای شعر خوانی‌ها. اغلاط وزنی با توجه به بالا رفتن سواد شعری شعرا کمتر شده اما حکمت شعری و گنجینه ادبی و مطالعاتی امروز به اندازه گذشتگان نیست. سایه بلند «بیضا» و «یحیوی» و «انور» و «منزوی» از لحاظ قدرت زبانی و قوت شعری همچنان ساری و جاری‌است با این همه شاعر امروز تلاش می‌کند ضعف‌های ادبی و مطالعاتی خود را با بیشتر کردن حواشی  اجراها بپوشاند. به شهادت بسیاری از استادان فن، نبود مؤسسات تحقیقاتی خاص و محافل رصد دقیق این اشعار، بازخوانی نکردن و تصحیح ادبی آثار گذشتگان و حتی در بسیاری موارد جمع‌بندی آنها در کتب و دواوین و صورت‌بندی تاریخی ایشان، از اهم واجباتی است که باید مورد توجه قرار گیرد.

فکر می‌کنید این شاعران، تا چه حد می‌توانند از لحاظ هنری به ارتقای سطح کیفی این ژانر ادبی در کشور کمک کنند؟

به نظرم سه جریان عمده جوان شعر آیینی امروز، الف) نسل تابع شیوه قدمایی با شیوه‌ها و شگردهای اجرایی نو، ب) نسل عموماً ادبی‌تر با گرایش به انتشار کتاب و همسویی با شعر آیینی معاصر کشور با حفظ خصوصیات مکتب شعر مرثیه اردبیل و ج) سپید‌سراهای آیینی، هر یک به نوبه خود شاخه‌ای از درخت تناور شعر اردبیل خواهند بود. انگار این درخت با ریشه‌های عمیق و تاریخی خود، اکنون هر شاخه‌ای که بگیرد بر عظمت آن افزوده‌تر خواهد شد و از آنجا که آبشخور همه جریانات، سرچشمه‌ای عظیم از شعری تاریخمند و زبانی و حکمی‌است، توابع آن نیز تأثیر هدفمندش را بر روند شعر آیینی ایران همچنان ادامه خواهد داد، البته ذکر این مطلب نیز خالی از لطف نیست که به شهادت تذکره‌های تاریخی تا دوره مشروطه، حدود 116 شاعر ثبت شده به اردبیل نسبت داده شده‌اند که در بین آنها شاعران صاحب سبکی چون «تزریقی اردبیلی» نیز دیده می‌شوند این یعنی سابقه تاریخی عظیمی از شعرپروری و ادب‌دوستی دارالارشاد، دارالامان، اردبیل!

حتی در زمان معاصر هم رشد شاخه‌های ادبی متفاوت نشان از همین بالندگی دارد؛ مکتب شعر آیینی، رشد غزل اجتماعی و ظهور شاعران بزرگ شعر اجتماعی و تغزلی در هر دو زبان ترکی و فارسی، شروع نهضت ترجمه ادبی با حضور و تولد مترجمانی چون «رضا سید حسینی» یا «عبدالله توکل» و تأثیر آنها در ترجمه امروز کشور، رشد و استمرار تولید ادبی گونه طنز با چهره‌هایی همچون «عمران صلاحی» یا «عاصم اردبیلی» و دیگران، حضور پررنگ داستان‌نویسان معاصر اردبیلی («محمد رضا بایرامی»، «داوود غفار زادگان» و... ) در عرصه داستان امروز، ظهور پژوهشگران بزرگ ادبیات کلاسیک چون «دکتر جابر عناصری»، «دکتر علی اصغر حلبی»، «دکتر ثروت» و بالندگی نام‌آوران شعر سپید و آزاد به شهادت حجم آثار و انعکاس ادبی ایشان در کشور، حتی چهره‌های اردبیلی ادبیات کودک و نوجوان، همه را می‌توان در لوای نام «دبستان ادبیات اردبیل» جا داد.

منبع: شماره 6060 روزنامه ایران، صفحه7

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۴ساعت 11:47  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

sattarkhan

به انگیزه یکصد و چهل و نهمین سال تولد «ستارخان»

ستارخان؛ از دو زاویه حماسه و تاریخ


پرویز زارع شاهمَرسی
مترجم کتاب «ستارخان و جنبش آذربایجان»‎

مفاخر، تقویت کننده هویت هستند. هر قدر که افراد یک ملت و بویژه جوانان که در تکاپوی هویت طلبی و هویت‌جویی هستند، مفاخر خود را بشناسند، بیشتر با ریشه‌های تاریخی خود پیوند یافته و به آرامش روانی حاصل از این احساس دست می‌یابند. بدین جهت نیز مفاخر و قهرمانان یک ملت، جزو سرمایه هایی هستند که باید در طول تاریخ مانند یک گنجینه حفظ شده و به دست نسل‌های بعدی سپرده شوند.
آنچه با مطالعه گذرا بر مفاخر ملل مختلف به‌دست می‌آید این است که ستم ستیزی و آزادیخواهی یک وجه مشترک و گسترده را در میان این افراد تشکیل می‌دهند. اشخاصی چون بابی ساندز، جمیله بوپاشا، پاتریس لومومبا، امیلیانو زاپاتا، مهاتما گاندی و... از آن رو مورد احترام مردم جهان هستند که در راه آرمان‌های مشترک بشری کوشیدند و جان خود را از دست دادند.
ستارخان نیز از خطه‌ای برخاسته است که تاریخی طولانی از مبارزات مردم علیه ظلم و ستم دارد. چون بر این دفتر قطور نظر می‌افکنیم نام‌های درخشانی چون بابک خرمدین، کوراوغلو، قاچاق نبی، شیخ محمد خیابانی، زینب پاشا و... را می‌بینیم که هر کدام بیتی بر این غزل پرشور مردانگی و غیرت افزوده‌اند. بررسی حدیث قهرمانی ستارخان،  بدون در نظر گرفتن این پیشینه تاریخی و نظری، راه به جایی نخواهد برد.
نکته دیگر که در بررسی نقش و تأثیر ستارخان باید به آن توجه کرد این است که ستارخان دارای دو وجه شخصیتی است؛ یک وجه او همان‌گونه که گفته شد بُعد ستم ستیزی و کوشش در راه آرمان‌های والای انسانی است. این وجه از شخصیت او باید از طریق تکریم و تمجید و معرفی به صورت شایسته عرضه و در سطوح مختلف مانند نامگذاری مکان‌ها، ساخت و نصب یادبود و مجسمه، ساخت فیلم، تألیف کتاب‌های مختلف بویژه برای نوجوانان و  دانش‌آموزان و... انجام گیرد. وجه دیگر این است که ستارخان یک شخصیت تاریخی است و مانند هر شخصیت تاریخی دیگر، محتاج پژوهش علمی است تا ابعاد مختلف زندگانی و تأثیر او روشن‌تر شود. ممکن است هر شخصیت تاریخی در زندگی شخصی خود مسائلی داشته باشد که برجسته کردن آنها یا سوء‌استفاده از ابهام آنها، می‌تواند به نگرش مردم نسبت به مفاخرشان آسیب برساند.
اگر بخواهیم نقش ستارخان را در روند حوادث تاریخی بررسی کنیم، باید به این نکته بپردازیم که در جریان انقلاب مشروطه دو دسته افراد تأثیرگذار بودند، گروهی از جهت فکری و نظری، زمینه‌های انقلاب را آماده کرده و پایه‌های عقیدتی آن را ریختند. به عبارتی اینان کاری را کردند که از قلم‌ها انتظار می‌رفت اما روند حوادث نشان داد که استفاده از سلاح ضرورت دارد. در اینجا بود که اشخاصی بیشتر از میان توده مردم پا به میدان گذاشته و با اینکه بسیاری از آنها حتی سواد نداشته و با افکار روشنفکری نیز آشنا نبودند، چنان در راه آرمان‌های انقلاب مانند آزادی جنگیدند که گویا سال‌ها آموزش دیده بودند. در اینجا افرادی از مردم کوچه و بازار مانند ستارخان، فروشنده اسب یا باقرخان سنگتراش هستند که خانه و خانواده را گذاشته و همه حیات خود را در پهنه آزادی می‌گذارند. آنچه که در مورد ستارخان حائز اهمیت است، نقش بی‌بدیل او در تغییر شرایط تاریخی است. این شخص با دلاوری و جسارت بی‌مانندش، هسته‌ای از پایداری تشکیل داد که روند حوادث را تغییر داد. اگر مقاومت و پایمردی ستارخان و همرزمانش نبود آینده‌ای تاریک برای انقلاب نوپای مشروطه متصور بود. او همه محاسبات را برهم زد و ضربه‌ای مرگبار بر پیکر جبهه ارتجاع و استبداد وارد کرد. این ارزش واقعی کار اوست. به همین دلیل او مورد غضب دو گروه مهم در داخل و خارج ایران قرار گرفت. یکی رسانه‌ها و مطبوعات روسیه تزاری و دیگری محافل درباری و استبدادی قاجار. مهمترین اتهامی که در آن زمان از طرف این زخم خوردگان، مطرح می‌شد و در زمان حاضر نیز از طرف برخی افراد ناآگاه و مغرض تکرار می‌شود، اتهام تجزیه طلبی است. روشن است که این اتهام برای بدنام کردن ستارخان مطرح شده است، چرا که هیچ قول و فعلی از ستارخان سراغ نداریم که نشانه صحت این ادعا باشد.
سخن آخر اینکه نگاهی به وضعیت معرفی ستارخان و برخورد برخی محافل محلی و کشوری با این شخصیت و یادگارهای ایشان از جمله منزل مسکونی و حتی مزار آن بزرگوار، بیانگر یک نکته تلخ است؛ هیچ ملتی در جهان با مفاخر خود چنین بی‌مهری نمی‌کند.

منبع: شماره 6057 روزنامه ایران، صفحه24

+ نوشته شده در  دوشنبه ۴ آبان ۱۳۹۴ساعت 13:32  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

سلیم موذن زاده؛ مداحی بی همتا با صدایی گیرا

salim moazzenzadeh

سیدرضا اورنگ/ مدیحه‌سرایی از گذشته‌های دور، حتی قبل از اسلام در ایران رواج داشته است. ایرانیان، همیشه آیین‌های مختلفی برای سوگ داشته‌اند. پس از گسترش اسلام در ایران، این مراسم شکل دیگری به خود گرفت. دیوان شاعران ایرانی سرشار از سوگنامه‌ها و مدیحه‌سرایی‌ها شد. واقعه عظیم و حزن انگیز کربلا که به شهادت حضرت امام حسین (ع)، فرزندان و یارانش منجر شد، تاثیر غیرقابل توصیفی روی مسلمانان ایرانی که عشق به انبیا و ائمه داشته و دارند گذاشت. این واقعه عظیم در عرصه ادبیات ایران نیز جلوه خاصی یافت و ادبیات و شعر عاشورایی به وجود آمد. شاعران بسیاری برای این واقعه شعر سروده و می‌سرایند. کم‌کم مدیحه سرایان نیز وارد عرصه شده و اشعار عاشورایی را با صوت زیبا و حزن انگیز برای مردم خوانده و آنان را به شور آوردند تا در رسای امام حسین (ع)، خاندان و یارانش به عزاداری بپردازند.
دستگاه‌ها و ردیف‌های موسیقی کمک شایانی به هنر مرثیه‌سرایی کردند، به خصوص ردیف‌های آوازی. در طول تاریخ مداحان بسیاری پا به عرصه گذاشته و صاحب نام و مقامی رفیع شدند.
ایام محرم، این مداحان و مرثیه‌سرایان بودند که با شور خاص و صدای رسا و زیبا مردم را به تکیه‌ها، حسینیه‌ها، مساجد و خیابان‌ها کشانده و به سوگ سرور آزادگان و یارانش نشاندند. ایران اسلامی، همواره مداحان خوش صدا و آشنا به واقعه کربلا داشته و دارد که شهره خاص و عام هستند.
ترک زبانان ایران، این واقعه عظیم را با شکوه و عظمت خاصی برگزار می‌کنند. برای همین مداحان بزرگی در این منطقه به عرصه آمدند که نام‌شان بر تارک تاریخ مداحی درخشیده و می‌درخشد. تعداد این مداحان عاشق و خوش صدا آن قدر زیاد است که از هنر تک‌تک آنان نوشتن، امری محال به نظر می‌آید. به جرات می‌توان گفت، سلیم موذن زاده اردبیلی، یکی از بزرگ‌ترین و ماندگارترین مداحان ترک زبان سراسر ایران و حتی جهان است. صدای خوش و گیرا، آشنایی با دستگاه‌ها و ردیف‌های موسیقی و زبان‌های ترکی، فارسی و عربی او را به گونه‌ای ممتاز می‌کند.
سلیم موذن زاده در امر مداحی آنچنان تواناست که هر کس با هر زبانی پای مجالس او نشسته و هنر او را تحسین می‌کند. سلیم در مجالس عزاداری آنچنان با توانایی و سوز دل می‌خواند که در و دیوار را نیز به شور وا می‌دارد. آشنایی او به ردیف‌های آوازی باعث شده وی برای مداحی از ردیف‌های متفاوت استفاده کرده و هرگز مداحی‌های او بوی کهنگی ندهد. انتخاب ردیف‌ها از طرف او بسیار تیزبینانه و خلاقه است. او به خوبی می‌داند برای کدام شعر چه ردیف آوازی را انتخاب کند. اکثر مداحی‌های او ماندگار و روی لب بسیاری از مردم و عاشقان حسین (ع) مترنم است.
سلیم، نه تنها در ایران، بلکه در جهان نیز از شهرت خاصی برخوردار است، به خصوص در کشورهای ترک زبان. او بارها در کشور آذربایجان و ترکیه به مداحی پرداخته است. صدای خوش در خانواده سلیم موروثی است، پدربزرگش شیخ فرج صدایی بسیار گیرا و قوی داشت، آنچنان صدای وی قوی بوده که وقتی بر مناره مسجدی در شهر اردبیل اذان می‌داده، آبادی‌های اطراف تا شعاع سه فرسخی آوای اذان او را می‌شنیدند. پدرش عبدالکریم نیز اذان گویی خوش صدا و مداحی بی‌نظیر بوده است. برادر او مرحوم رحیم موذن زاده که شهره خاص و عام است. برادران و پسر او ودود نیز از صدایی رسا و خوش بهره مند هستند.
نوحه «زینب (ص)»، «علی اکبر (ع)»، «ابوالفضل (ع)» و دیگر نوحه‌های او همه زیبا، گیرا و تاثیرگذار هستند. سلیم از نوجوانی به قرائت قرآن مجید، اذان گویی و نوحه خوانی پرداخته و اکنون نزدیک به ۶۰ سال است که بی‌وقفه و خستگی ناپذیر به عشق ائمه، حضرت امام حسین (ع)، حضرت ابوالفضل (ع) و دیگر شهدای کربلا نوحه سرایی می‌کند.
متاسفانه نوحه سرایی در ایران توسط عده‌ای بدصدا و بی‌هنر که از ترانه‌های بی‌محتوا تقلید می‌کنند، آسیب دیده است، اما وجود مداحان بزرگی چون سلیم، مانند سدی راه این بی‌هنران را گرفته تا بی‌هنری‌شان به چشم نیاید. نوحه خوانی کار هر کسی نیست، هنرمندان توانا و آشنا به شعر و مقاتلی مانند سلیم می‌توانند در این عرصه هنرنمایی کنند و بس. سلیم با وجود ضعف پیری، همچنان به مداحی می‌پردازد و تا توان دارد چنین خواهد کرد.

منبع: خبرگزاری هنر ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴ساعت 15:7  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  |