جاي خالي جريده ي آذري در مقياس سراسري
شماره ي چهلم ماهنامه ي تدبيرفردا در آبان ماه منتشر شد تا وارد ششمين سال انتشار خود شود. سردبير اين نشريه ي متين چاپ تبريز اكنون احمد حسن نژاد ـ از فرزندان برومند قره داغ و اهل ورزقان ـ است. علاوه بر محتواي خواندني خود نشريه، هر از گاه ويژه نامه ي « ورزقان » نيز به نام آن منتشر مي شود.در آغاز ششمين سال انتشارش، در شماره چهل صفحاتي براي « شش سالگي تدبير فردا» اختصاص داشت. به همين مناسبت يادداشتي را نيز به قلم اينجانب در اين شماره جاي داده بودند. براي اين نشريه آرزوي توفيق دارم و يادداشت را به خوانندگان « يوخا» نيز تقديم مي دارم.
تدبير فردا؛ نشريه اي در مسير درست
جعفر خضوعی

ابتدا آغاز ششمين سال انتشار « تدبير فردا» را به قلمداران اين نشريه ي متين تبريك مي گويم. چه زيباست كه اين آغاز با انتشار چهلمين شماره همراه است و « چهل» در فرهنگ ما، عدد ارجمندي است و اين عدد در ذهن من، پختگي « تدبير فردا » را « نشانه» است. مي خواستم از اين جريده تعريف كنم و از « شجاعت » قلمراني اش در « انتقاد» بگويم، از اين كه « تدبير فردا» دورنمايش نيز، بر اعتبار و جايگاهش گواه است. اما « تعريف » و « تعارف » من، به درد « تدبير فردا » نمي خورد و اصولاً ديده ام كه اين جريده را با آن واژگان ميانه اي نيست.
در خبري خواندم كه « تعداد نشريات استان از 120 تا 160 افزايش مي يابد» و اين، در نگاه اول خبر مباركي است اما به نظر اين قلم، شمارگان و ميزان مخاطب و از قضا محتواي نشريات استان را ياراي نور انداختن و روشن ساختن حتي گوشه اي از « گستره ي انتشار» شان نيست. هنوز نشريات ما تعريف روشني از مخاطب و جغرافياي قلمراني شان ندارند. هنوز هم نشريات ما استاني هستند و نشريه ي استاني مي شود مانند شبكه تلويزيوني استاني و نه شبكه ي « اقليم»ي و « ناحيه»اي. شبكه اي كه نسخه ي استاني در معناي « تقسيمات سياسي» از شبكه ي سراسري است. در اين وضعيت جريده اي كه بتواند « آذري» باشد در مقياس سراسري، آن گاه به تعريف روشني از كار خود رسيده است. جريده اي كه ايراني فكر مي كند اما آذري عمل مي كند. در صورتي ديگر، متأسفانه اكثر نشريات ما در واقع نسخه ي شهرستاني از روزنامه هاي سراسري هستند و اغلب « خبرنامه» هستند تا «روزنامه» و از قضا اگر يك هفته و يك ماه دسترسي به اينترنت و خبرگزاري ها ميسر نشود، بايد با صفحات سفيد منتشر شوند. نه سرمقاله اي، نه يادداشتي، نه گزارشي، نه تحليلي، نه عكس و كارتوني و نه ستون هاي ثابتي.
حال، در اين شرايط چند نشريه در استان داريم كه با نظر گرفتن كليه ي محدوديت ها و مشكلات، نمره ي قبولي مي گيرند و اغلب جوانان هستند كه اعضاي هيأت تحريريه آن ها را تشكيل مي دهند. آن ها مهارت و شجاعت نوشتن دارند، با الفباي روزنامه نگاري آشنا هستند و حرفه اي عمل كردن را مي شناسند. اينجا و در اين مقال نيست كه مي خواهم بگويم بلكه دو سال پيش بود كه در يادداشتي، از ماهنامه هاي « آفتاب آذربايجان » و « تدبير فردا»، به عنوان نشريات قابل اعتنا و خواندني ياد كرده بودم. چرا؟ براي اين كه جوهر روزنامه نگاري را در صفحات و مطالب شان مي ديدم. براي اين كه اين ها و تعدادي اندك چون اين ها روح ژورناليستي دارند و مثل اكثر جرايدمان « جزوه»اي از مقالات و يا صورت مكتوب خبرگزاري ها نيستند.
از زوايه ي مهم ديگر كه بنگريم، « شمارگان» واقعي نيز، خود گوياي آن مشخصه ي مورد بحث است. در اين اقليم، نه كيفيت چاپ و نه رنگ و نه كاغذ، كه « سخن» مخاطب مي يابد. اگر جريده اي بوي مردم را بدهد، اگر مردم خود را و نشاني از خود را در جريده اي ببينند، اگر مردم جريده اي را نماينده ي واقعي خود در رصد عملكرد خدمتگزاران خود بشناسند، بي شك از آن استقبال مي كنند. تشخيص اين كه كدام نشريات ما چنين اند، از قضا بسيار آسان است و در واقع آفتاب مي آيد دليل آفتاب.
من به عنوان يك شهروند، وقتي با « تدبير فردا» همراه شدم، احساسم اين بود كه اين جريده را مي شناسم و اين جريده به دل من مي نشيند. من در ويترين مطبوعات مان دست مي برم و « تدبير فردا » را بر مي دارم چون تنها مجلدي از كاغذ نيست، چون جزوه اي از مقالات نيست، چون يادداشت و سرمقاله و گزارش دارد، چون مقالات خواندني دارد و چون استاني و شهرستاني عمل نمي كند، چون حرفه اي عمل مي كند.
با اين همه، « تدبير فردا» و تعدادي اندك چون او، در قله نيستند، بلكه در مسير درست افتاده اند و به نظر من تدبير فردا در اين مسير، بايد از گزارش صرف ( انتقال مستقيم ) مجموعه اي از اخبار پرهيز كند بلكه ضمن بازخواني، آن ها را از زوايه اي كه مي نگرد، روايت كند. بايد ببيند و بنويسد. به ادبيات بيشتر توجه دارد و بهتر است به ادبيات عامه ي آذربايجان بيشتر وقت بگذارد. به خاطر ماهنامه بودن، همان طور كه تا حدودي نشان داده، بار علمي و تحقيقي مطالب بيشتر باشد اما به هر حال « جزوه» نباشد و تبديل به نشريه ي علمي ـ پژوهشي مدل دانشگاهي نشود.
دوست دارم « تدبير فردا» محلي باشد و نه محله اي و محلي نه مصداق آن نگاهي كه فرهنگ اين اقليم را خرده فرهنگ مي بيند. دوست دارم « تدبير فردا» چون قاضي و داوري فرهيخته بي طرف باشد و در مثالي دم دستي در بازي تراكتور با تيم ديگر جانب تراكتور را نگيرد و از پيروزي تراكتور ذوق زده نشود و مثل برخي، تراكتور را نماد هويت آذربايجان نداند. دوست دارم براي تهيه و انتخاب « عكس» نيز وقت كافي بگذارد. دوست دارم از الفباي حيات اجتماعي و مردم سالاري بنويسد، از جامعه ي مدني، از تحمل مخالف، از قانون اساسي و از حقوق مردم بنويسد. دوست دارم از ارزشي به نام« انتقاد» بنويسد، هم او كه به نظر من همان فريضه ي « امر به معروف و نهي از منكر » است. دوست دارم « پرونده» هاي مختلف داشته باشد. دوست دارم گفتگوهاي كوتاه و خواندني چاپ كند. دوست دارم از « قره داغ» بنويسد، هم او كه تجانس زبان تركي و فرهنگ آذري در آن قوي است، چكيده اي از آذربايجان است و شناخت آذربايجان بي شناخت قره داغ، نقصي چشمگير دارد. دوست دارم طراحي نشريه حرفه اي تر و زيباتر باشد.
و آرزو مي كنم، روزنامه اي واقعاً سراسري با جوهر آذري در ايران منتشر شود، آرزو دارم مجلات خواندني با شمارگان بالا در آذربايجان منتشر شود و آرزو دارم مطبوعات برآمده از اين اقليم، شايسته ي نام و عظمت و ديرينه ي آن باشند. ديرينه اي كه در آن راه اندازي نخستين چاپخانه در تبريز به چشم مي خورد و در آن، انتشار نخستين روزنامه ي غيردولتي ايراني ـ اخترـ توسط محمد طاهر قراجه داغي به ما غرور مي بخشد.
براي همه ي مسئولان و قلمداران و زحمت كشان ماهنامه ي « تدبير فردا» آرزوي توفيق و سرافرازي مضاعف از درگاه خداوند رحمان مسئلت دارم.