مازار

حیدر بابا مرد اوغوللار دوغ گینان /// نامردلرین بورونلارین اوغ گینان

mohandes alizadeh

توقف احداث ذوب و فاز سوم تغلیظ سونگون

ظلمی بزرگ در حق مردم ورزقان است

پایگاه خبری آوای ورزقان، مصاحبه ای با مهنددس رضا علیزاده کاسین کاندیدای دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه ورزقان و خاروانا ترتیب داده است. بخشی از این گفت وگو که مربوط به اهداف و برنامه های ایشان در رابطه با شهرستان ورزقان می باشد به حضور تقدیم می گردد.

چه برنامه ای برای شهرستان دارید؟

چون اولین بار نیست که در انتخابات شرکت می‌کنم مردم عملکردم را دیده و با برنامه هایم آشنا هستند و اکنون چه خوب وچه بد باید مردم قضاوت کنند. برنامه‌های که بنده در شهرستان شروع کرده بودم اگر براساس پیش بینی‌ها ادامه می‌یافتند با توجه به ظرفیت‌های بالای شهرستان اکنون نباید مشکلی در سطح شهرستان بویژه در زمینه اشتغال وجود می‌داشت.

از جمله این برنامه‌ها می‌توان به طرح توسعه معدن مس، انجام فرآوری در شهرستان برای جلوگیری از خام فروشی و احداث شهرک تخصصی و صنعتی مس اشاره کرد که همچنان به جایی نرسیده‌اند. در کنار این طرح‌ها، طرحی را در نزدیکی خاروانا در منطقه شهیدلر داریم که با توجه به عبور شبکه‌های گاز و برق صادراتی از این منطقه و وجود سد حاجیلار ظرفیت خوبی برای الحاق به منطقه آزاد و فعالیت شرکت‌های پتروشیمی دارد. یا شاهراه اصلی شهرستان ورزقان به عنوان بزرگراه خواجه – ورزقان – خاروانا – نوردوز بود که بعد از پیگیری‌های فراوان مصوب شد. و یا تشکیل شرکت سرمایه گذاری مس سونگون که می توانست علاوه بر ساماندهی پروژه‌های معدن، مقدمات اشتغال هزاران نفر را فراهم می کرد، حتی بنده دستور احداث نیروگاه سیکل ترکیبی را از رئیس جمهور گرفته بودم تا در زمان توسعه؛ شهرستان به قطب صنعتی تبدیل شود و انتقال آب ارس به زمین‌های دستجرد خاروانا از دیگر برنامه‌هایم بود که برای تمامی این برنامه‌ها سند دارم.

با توجه به ظرفیت بالای شهرستان در زمینه معادن به ویژه مس، چرا احداث کارخانه ذوب و پالایش مس در ورزقان متوقف و به تبع آن صنایع پایین دستی مس به وجود نیامده است؟

دلیل متوقف شدن این پروژه را نمی دانم. فقط همین قدر می‌توانم بگویم که این پروژه با مشکلات فراوان شروع به کار کرده و هزینه‌های را هم متحمل شده است و به نظر می رسد همچنان سیاست شرکت ملی مس انتقال مواد خام به کرمان و فراوری این مواد در آنجا است تا عواید توسعه حاصل از مواد معدنی شامل منطقه کرمان شود. من چندماه بعد از واگذاری نمایندگی مردم ورزقان از منابع رسمی و غیررسمی اطلاع یافتم که پروژه احداث کارخانه ذوب و پالایش مس سونگون برای همیشه تعطیل شده است که با این کار ظلم بزرگی به مردم شهرستان صورت گرفت و امیدوارم در آینده راه بازگشت داشته باشد.

چرا تاکنون کارخانه ای در شهرستان راه اندازی نشده و شهرک صنعتی ورزقان راکد است؟

علیرغم ایجاد زیرساخت‌ها، استقبال خوبی برای سرمایه گذاری در شهرک صنعتی ورزقان صورت نگرفته که شاید یکی از دلایلش دچار آسیب شدن بخش صنعت در چند سال اخیر باشد، راه اندازی شهرک صنعتی ورزقان نیازمند مشوق‌هایی از سوی دولت است و وجود راه ارتباطی مناسب در این زمینه می تواند بسیار تاثیرگذار باشد.

از آنجایی که یکی از زیرساخت های توسعه راه ارتباطی است چرا بزرگراه خواجه - ورزقان زودتر از این احداث نشده است و اکنون مراحل اجرایی آن به کندی پیش می رود؟

انشاا… روزی برسد که منیّت‌ها کنار گذاشته شود و هرکس در حد و توان خویش گامی برای توسعه شهرستان بردارد. احداث بزرگراه خواجه - ورزقان در سال ۸۹ تصویب و ردیف و بودجه ملی داشت و در آن زمان هیئت مدیره شرکت ملی مس ایران نیز متعهد شده بود در احداث این بزرگراه مشارکت نماید و تا حدی نیز وارد عمل شده بود و به اعتقاد من هرکس نماینده باشد باید پیگیر احداث این بزرگراه شود.

چه برنامه ای برای کشاورزی و دامپروری شهرستان دارید؟ مشکل کشاورزی شهرستان را در چه می دانید؟

کشور ما جزو کشورهای گرم و خشک جهان محسوب می شود و با محدودیت منابع آبی رو برو است. شهرستان ورزقان نیز از این قاعده مستثنی نیست. اکثر زمین‌های کشاورزی منطقه دیم هستند و کشاورزان حتی هزینه‌هایی را که متحمل می شوند، نمی توانند درآورند. اگر بر روی رودخانه اهر چایی در منطقه ورزقان سدی احداث می‌شد اکنون کشاورزی منطقه با مشکلی مواجه نمی شد. ولی متاسفانه اکنون نمی توان در این زمینه کاری انجام داد. در بحث احداث چاه عمیق نیز شهرستان ورزقان را منطقه ممنوعه برای احداث چاه عمیق معرفی می کردند که بنده طی جلسه‌ای با وزیر نیرو این جریان را پیگیری و ایشان را قانع کردم که شهرستان ورزقان منطقه ممنوعه نیست، بلکه منطقه آزاد به لحاظ حفر چاه عمیق است و این موضوع به غلط برای همگان مقبول شده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۴ساعت 1:7  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

hajipoor

عضو شورای اسلامی استان آذربایجان‌شرقی مطرح کرد:

آقای خاص شورا را تبدیل به کاریابی کرده است!

 

نماینده مردم بستان آباد در شورای اسلامی استان گفت: رئیس شورا این نهاد را تبدیل به کاریابی کرده و بقیه اعضا را کارمند خود می‌داند.

گروه اجتماعی آناج: اخیراً در یکی از جلسات شورای اسلامی استان که خبرنگاران هم حضور داشتند، وقتی که جلسه به اتمام رسید، چند تن از اعضای شورا برای اینکه نتوانسته بودند نظرات خود را در جلسه بیان کنند، رییس شورای استان را به باد انتقاد گرفتند و وقتی در جو جلسه تنش ایجاد شد، رییس شورای استان دستور داد خبرنگاران را به بیرون از اتاق جلسه هدایت کردند و جلسه خصوصی برگزار شد. البته از صداهایی که از پشت درهای بسته به گوش می رسید، به نظر می رسید این جلسه بیشتر شبیه به دعوای سران باشد تا گفتگوی خصوصی بین اعضا.

بعد از اتمام جلسه خصوصی، تماسی تلفنی از سوی دو عضو شورا با خبرنگار آناج برقرار شد، یکی از اعضا اعلام کرد، می خواهد مطالبی را که نتوانسته در جلسه مطرح کند، بیان کند.

فردای همان روز، این عضو شورا تماس گرفت و تمامی بحث هایی را که مربوط به اعتراض این چند عضو شورای اسلامی استان بود را متذکر شد. با توجه به مسائل صریح مطرح شده در این مصاحبه، تحریریه آناج با لحاظ مصالح عمومی از انتشار این گفتگو خودداری کرد، اما با توجه به اصرار چند تن از اعضای شورای اسلامی استان و برخی خبرنگاران بعد از چندین روز تاخیر، عین مصاحبه را برای تنویر افکار عمومی منتشر می کند:

 hajipoor

شما نمک به حرام هستید!

احمدخدایاری در گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی آناج با انتقاد از عملکرد رییس شورای اسلامی استان، اظهار کرد: در انتخابات دوره قبل آقای حاجی پور اهالی بیمارستان را اجیر کرده بود تا به او رأی بدهند. خزانه دارشان آن زمان در بیمارستان بستری بود، حاجی پور روز رأی گیری او را با بلانکارد به انتخابات آورد تا او هم رأی بدهد تا با یازده رأی انتخاب شود. بعد از انتخابات به شدت عصبانی شده و می گفت در دوره قبل 21 رأی داده بودید، اما الان چطور شده که به سختی 11 رأی دارم؟! او سر این موضوع به همه ما فحش و ناسزا داد، گفت شما نمک به حرام هستید! حیف به خدمات من! سپس گفت؛ «نمک به حرام ها!»

وی افزود: حاجی پور خطاب به ما  گفت؛ بعد از این من برای شما هیچ کاری انجام نمی دهم و هرکاری هم بکنم برای کسانی می کنم که به من رأی داده اند. اینها عین کلمات رئیس شورای اسلامی استان بود که آن روز به ما گفت. جلسه داشت تمام می شد که به ما گفت من دیگر به حرف های شما گوش نمی کنم و سپس جلسه را ترک کرد. طبق قانون نیز باید در آن جلسه ده دقیقه وقت برای پاسخگویی گذاشته می‌شد.

وی اعلام کرد: روز گذشته به عنوان ده نفر مخالفان حاجی پور، که به ما توهین کرده بود، شکایت نامه ای نوشته و به خودش تحویل دادیم.

نماینده مردم بستان آباد در شورای اسلامی استان متذکر شد: چون به ما توهین شده بود، طبق قانون می توانستیم به مدت ده دقیقه صحبت کنیم. ولی او حاضر نشد حرف های ما را بشنود، بنابراین خواسته هایمان را به صورت کتبی نوشته و به منشی وی تحویل دادیم تا قرائت کند. اما او اجازه نداد که منشی آن را قرائت کند و گفت چون آقای هاشمی از اداره آب آمده اند، نمی توانید آن را قرائت کنید. منشی اظهار داشت با توجه به حضور میهمان در جلسه، بعد از رفتن آقای هاشمی به مدت نیم ساعت راجع به این موضوع بحث می کنیم و جلسه رسمیت دارد. بعد از اینکه صحبت های آقای هاشمی تمام شد و اعضا هم موارد مورد نظرشان را مطرح کردند، من هم سوالی داشتم که می خواستم از آقای هاشمی بپرسم، اما احتشام حاجی پور به من بی احترامی کرد و گفت؛ خدایاری هم دست بردار نیست. خلاصه اجازه نداد من سوالم را بپرسم. در حالی که قانونا سه دقیقه فرصت داشتم تا سوالم را بپرسم. من به او گفتم تو چه کاره ای که در جلسه به من توهین می کنی!

وی خاطرنشان کرد: حاجی پور همراه هاشمی رفت و ما هم در جلسه نشستیم و درخواست کردیم که طبق قانون نامه ما قرائت شده و جلسه ادامه یابد. بعد از نیم ساعت حاجی پور به جلسه بازگشت و دستور داد تمام خبرنگاران و افراد دیگر جلسه را ترک کنند.

این عضو شورا اذعان داشت: شورای استان خانه ملت آذربایجان است و ما هم از شهرستان های دور هم جمع شده ایم تا مشکلات مردم را حل کنیم نه اینکه با فامیل دور هم جمع شده و برای خود تبلیغات کنیم. اعضای شورای استان با رأی مردم انتخاب شده اند و من هم با رأی مردم انتخاب شده ام و اعتراضم این است که چرا خبرنگاران را از جمع نمایندگان مردم بیرون کردند؟! چرا نزد ما که نماینده مردم هستیم خبرنگاران را اخراج کرد؟ اما او در پاسخ به اعتراض ما گفت به شما ربطی ندارد، من رئیس هستم و دستور می دهم تا خبرنگاران جلسه را ترک کنند. ما نخواستیم قضیه را ادامه بدهیم و حاجی پور خبرنگاران را با توهین بیرون کرد.

 hajipoor

اعضا، کارمند احتشام نیستند!

خدایاری یادآور شد: نامه قرائت شد، ما در نامه به هشت مورد از خلاف هایی که او در مورد شورا مرتکب شده بود، اشاره داشتیم. حاجی پور پس از قرائت نامه توضیح داد: من بابت عملکرد خود معذرت می خواهم و سعی می کنم آن را اصلاح کنم، اما به ما جواب آشکاری نداد. چون حرف حساب ما این بود که شما شورا را با اداره یکی می دانید در حالی که شورا محل شور و مشورت است نه اداره که شما مدیرکل باشید و ما کارمندان شما. خواسته ما این بود که اصل مشورت را در شورا حفظ کرده و از قانون تخطی نکنیم، فامیل‌های خود را برای کار وارد شورا نکنیم! این چه معنی دارد که شورا را محل کاریابی قرار داده و هرکدام فامیل خود را آن جا جمع کنیم. برادرزاده، خواهرزاده و خیلی از فامیل های دیگر  در شورا مشغول کارند و اکیپ قابل توجهی را تشکیل داده اند.

وی تاکید کرد: ما می خواهیم آقای حاجی پور به هشت مورد خواسته ما که در نامه ذکر شده است، جواب بدهد. ما در مرکز قانون قرار گرفته ایم و هدف مان نیز خدمت به مردم است. مردم شهرستان ها ما را برای حل مشکلات خود به این مجموعه فرستاده اند و ما مثل برخی دیگر برای کسب شهرت و مقام نیامده ایم. احتشام نباید ما را کارمند خودش بداند، ما کارمند او نیستیم و او هم مدیرکل ما نیست که این طور دیکتاتورانه برخورد می کند، ما می خواهیم دلسوزی خود به نظام را نه به زبان بلکه در عمل نشان دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۴ساعت 17:56  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

تاسیس واحد بین المللی دانشگاه آزاد شمالغرب کشور در اسکو

گفت وگو با دکتر ناصر مسعودي ارزیل؛ رييس دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو

«پذيرش بدون آزمون» يکي از شيوه هاي جذب دانشجو در دانشگاه آزاد اسلامي است که رقابت زيادي را در بين واحدهاي اين دانشگاه بزرگ کشور ايجاد کرده است. دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو به عنوان يکي از نزديک ترين واحدهاي دانشگاهي به مرکز استان نيز از اين امر مستثني نيست. در آستانه سال تحصيلي جديد، براي آگاهي از چند و چون فعاليت هاي اين واحد گفت وگويي با «دکتر ناصر مسعودي ارزیل» رياست محترم اين دانشگاه ترتيب داده ايم که در ذيل تقديم مي گردد:

جناب آقاي دکتر مسعودي، لطفا دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو را براي مان معرفی کنید.

تاسيس دانشگاه آزاد اسلامي مرکز اسکو در اواخر اسفند81 به تصويب مسئولين دانشگاه آزاد اسلامي منطقه2 رسيد و در سال تحصيلي 84-83 با پذيرش 337 نفر دانشجو در دو رشته تحصيلي حسابداري و کامپيوتر در مقطع کارداني پيوسته و ناپيوسته با 9نفر کادر اداري به عنوان يکي از مراکز وابسته به دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز  شروع به فعاليت نمود. اين دانشگاه در هفتم اسفند 1386 از سوي سازمان مرکزي به عنوان واحد مستقل اعلام گرديد.

اين دانشگاه، داراي کدام پتانسيل ها و توانمندي ها در حوزه علمي و آموزشي است؟

دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو داراي فضاي آموزشي و امکانات کافي، کادر آموزشي و پژوهشي و اداري مجرب و متعهد و هيئت علمي متخصص مي باشد. اين واحد مجهز به آزمايشگاه هاي مختلف رشته هاي برق، عمران و مکانيک و سايت هاي کامپيوتري است. به طوري که آزمايشگاه هاي دانشگاه آزاد اسلامي اسکو علاوه بر رفع نيازهاي دانشجويان، توان پاسخگويي به تقاضاهاي خصوصي و خارج از دانشگاه افراد و سازمان¬ها را دارد.

همچنين درصدد تاسيس واحد بين المللي دانشگاه آزاد اسلامي منطقه شمالغرب کشور در شهرستان اسکو هستيم. در اين راستا و براساس مصوبه شوراي اداري شهرستان، قطعه زميني به مساحت 52هکتار اختصاص يافته تا دانشگاهي با امکانات پذيرش در تمامي رشته ها و  برخوردار از همه پارامترهاي لازم براي يک دانشگاه بين المللي از قبيل امکانات اقامتي، ورزشي و تفريحي، خوابگاه هاي دانشجويي، چاپخانه، آزمايشگاه ها و پژوهشکده ها، موسسات مطالعاتي در آن احداث شود. دانشگاهي که قادر به جذب دانشجو از کليه کشورهاي مجاور، آسياي مرکزي، خاورميانه و کليه کشورهاي مورد پذيرش وزارت علوم، باشد.

در دوران مديريت جنابعالي بر دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو، در حوزه عمراني چه اقداماتي صورت گرفته است؟

اخذ سند ششدانگ براي دانشگاه، رفع معارضين موجود در سايت دانشگاه از جمله مخزن متروکه آب و حل اختلاف دانشگاه با پيمانکار و تسويه حساب کامل با پيمانکار ساختمان، حصارکشي و محوطه سازي و ايجاد فضاي سبز لازم و... از جمله اقدامات عمراني صورت گرفته در چند سال اخير است.

شمار دانشجويان دانشگاه آزاد اسکو در ترم آتي جمعا چند نفر خواهد بود؟

اين دانشگاه هم اکنون علاوه بر 31رشته در مقاطع کارداني و کارشناسي پيوسته و ناپيوسته، چهار رشته معماري، حسابداري، برق و مکاترونيک در مقطع کارشناسي ارشد نيز در دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو داير مي باشد. البته در تلاشيم در آينده نزديک با افزودن رشته¬هاي حقوق خصوصي و عمران تعداد رشته هاي کارشناسي ارشد را دانشگاه را به شش رشته افزايش دهيم.

شمار دانشجويان دانشگاه نيز در حال حاضر حدود 1350نفر مي باشد که 1250نفرشان در مقاطع کارداني و کارشناسي و  100نفرشان در مقطع کارشناسي ارشد مشغول به تحصيل مي باشند.

در سال تحصيلي جديد در کدام رشته ها و مقاطع بدون آزمون، پذيرش خواهيد داشت؟

با گشايش سيستم پذيرش بدون کنکور از سوي مرکز آزمون دانشگاه آزاد هم اکنون ثبت نام در کليه رشته هاي موجود در دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو انجام مي گيرد و علاقمندان به تحصيلات دانشگاهي مي توانند در تمامي رشته هاي مقاطع کارداني و کارشناسي بدون آزمون کنکور ثبت نام و پذيرش شوند.

چه تسهيلاتي به علاقمندان به تحصيل بويژه آنهايي که مي خواهند بدون آزمون در دانشگاه آزاد اسلامي اسکو ثبت نام کنند، ارايه مي دهيد؟

اسکو به لحاظ نزديکي به کلانشهر تبريز و شهر جديد سهند از پتانسيل بالاي دانشگاهي برخوردار است. دانشگاه آزاد اسلامي اسکو به منظور تامين رفاه دانشجويان و علاقمندان به تحصيلات دانشگاهي درصدد است کلاس هاي برخي از رشته ها از قبيل رشته هاي مقطع کارشناسي حقوق و عمران را از نيمسال اول تحصيلي 95-94 در مرکز سماء شهر جديد سهند داير نمايد تا دانشجويان ساکن در شهر جديد سهند امکان تحصيل در شهر خودشان را داشته باشند.

از ديگر تسهيلات ارايه شده از سوي دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو به ثبت نام کنندگان بدون آزمون مي توان به تخفيف 20درصدي شهريه اشاره کرد.

ثبت نام بدون کنکور نسبت به شيوه پذيرش از طريق آزمون رسمي چه مزايا و محسناتي دارد؟

پذيرش بدون کنکور، سبب شده تا محوريت فعاليت دانشگاه و توسعه رشته ها براساس علاقه و تقاضاي داوطلبان و دانشجويان تبيين و تدوين شود. در اين شيوه، داوطلبان براساس علايق و تمايلات خود و در شهر مورد انتخاب خويش به دانشگاه مراجعه و نسبت به ثبت نام و ادامه تحصيل اقدام مي کنند. در حالي که در پذيرش با کنکور، چنانچه دانشجو در اولويت هاي اول پذيرفته نشود، مجبور است جهت ادامه تحصيل به شهرها و حتي استان هاي دور مراجعه کند که اين امر معمولاً افت تحصيلي دانشجو و بروز مشکلات اجتماعي و فرهنگي فراوان براي دانشجو و شهر محل تحصيل را به همراه دارد.

در خاتمه چه خواسته اي از مسئولان شهرستاني و استاني داريد؟

لازم مي دانم همين جا از زحمات و عنايات مسئولين شهرستان اسکو از جمله حاج آقا مرادپور امام جمعه معزز شهرستان، مهندس صادقي فرماندار محترم شهرستان، اعضاي محترم شوراي اسلامي شهرهاي اسکو و سهند و دکتر سيدجواد انگجي رييس محترم دانشگاه آزاد اسلامي استان نسبت به توسعه دانشگاه آزاد اسلامي اسکو، رفع مشکلات اين واحد و عنايات خاص شان در تاسيس واحد بين المللي دانشگاه آزاد اسلامي شمالغرب در اسکو و نيز زحمات جناب آقاي دکتر منادي عضو محترم هيئت رييسه مجلس شوراي اسلامي در به تصويب رساندن رشته هاي مقطع کارشناسي ارشد اين واحد و پيشنهاد تاسيس واحد بين المللي تقدير و تشکر نموده و استدعاي استمرار همکاري و مساعدت لازم همه بزرگواران را در جهت رشد و شکوفايي اين دانشگاه در شهر فرهنگدوست، فرهنگ پرور و علمي اسکو دارم. همچنين  تشکر ويژه دارم از هيئت امناي محترم دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو که از بدو تاسيس اين دانشگاه در جهت حل مشکلات واحد پا به پاي مديريت دانشگاه قدم برداشته اند.

منبع: شماره69 ماهنامه تدبیر فردا

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۴ساعت 20:38  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

گفت‎وگو با دکتر حسن احمدی کرویق پژوهشگر

شناسنامه هویتی سرزمین سیستان

ahmadi karaviq

 

سایر محمدی/ «جغرافیای طبیعی تاریخی سیستان» عنوان کتابی تحقیقی - پژوهشی به قلم دکتر حسن احمدی کرویق است که به تازگی توسط انتشارات مازیار منتشر شده است. این کتاب ماحصل بیش از دو دهه بررسی ‏های میدانی مؤلف در سیستان ایران و افغانستان، مطالعه همه آثار و نوشته‏ های قدیمی در باب سیستان از اوستا، متون پهلوی و کتیبه‏ ها گرفته تا آثار جغرافیا و تاریخ‏نگاران ‏‏اسلامی ‏و ‏نوشته ‏های سیاحان و جغرافیانگاران غربی و جمع ‏بندی و تحلیل نتایج کاوش‏ های باستان‏شناسی تمام تیم‏ های کاوشگر قرن اخیر است. جغرافیای تطبیقی متون مهم مانند اوستا، فتوح ‏البلدان، مسالک و ممالک و احیاءالملوک، ذکر و در نقشه‏ ها نشان داده شده است. نظریه ‏های جدیدی مانند زمان ظهور زرتشت در سیستان، چرایی و چگونگی کشتیرانی تجارتی از قلعه بُست تا زرنج، فقط در چند قرن اولیه بعد از اسلام، تغییرات محتمل آتی در جغرافیای سیستان و غیره عرضه شده‏ اند.

دکتر حسن احمدی در سال 1389 کتاب‏«حیات هوشمند در کائنات» نوشته پیتر اولم اشنایدر را که به اصول و پیش ‏نیازهای لازم برای ظهور حیات می‏پردازد به فارسی برگردانده که توسط انتشارات مازیار منتشر شده است. احمدی متولد سال 1329 تبریز است و در دانشگاه شریف مکانیک خوانده است. به بهانه انتشار کتاب «جغرافیای طبیعی تاریخی سیستان» و مباحث مطرح شده در آن گفت‌وگویی با حسن احمدی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

 

آقای احمدی، پیش از هر چیز بفرمایید، در چه رشته ‏ای تحصیل کردید و در چه زمینه ‏ای به فعالیت می ‏پردازید؟

دوران دبیرستان را در زادگاهم گذراندم و بعد وارد دانشگاهی که امروزه شریف خوانده می ‏شود، شدم و مکانیک خواندم. پس از آن بورسی ه‏ای به من دادند به عنوان تأمین اعضای هیأت علمی دانشگاه شریف و با استفاده از آن در رشته هیدرولیک گرایش سیویل یا عمران مدرک دکترا از امریکا گرفتم. بعد از آن برای تدریس به دانشگاه صنعتی اصفهان رفتم و از حدود سال 1365 نیز در دانشکده فنی دانشگاه تهران به تدریس پرداختم و از یکی دو سال پیش از دانشکده فنی‏ هم‏ بازنشسته شده ‏ام. در سال 67، در همان ایام که تدریس می‏ کردم، شرکتی را با همکاری دو نفر از دوستانم تأسیس کردیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۹۴ساعت 14:51  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

ديگر کاري در اين دنيا ندارم!

ترجمه ي تلفيقي دو گفت وگو با زنده ياد استاد هابيل علي يف

 habil

احمد حسن نژاد/

هابيل علي يف، نوازنده ي چيره دست و استاد مسلم کمانچه در 28 مي 1927ميلادي (6خرداد 1306) در روستايي در منطقه ي آغداش جمهوري آذربايجان چشم به جهان گشود. هرچند از سال هاي1950 به بعد آوازه ي کمانچه ي هابيل عالمگير شده است اما ايرانيان بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با هنر هابيل آشنا شدند. هابيل بعد از فروپاشي شوروي، بارها به ايران آمد و در اين سفرها، برنامه‌هاي مختلفي با موسيقيداناني چون شجريان، شهناز، بديعي، تجويدي، ناصح‌پور، افتخاري و کسايي برگزار کرد. گذشته از اين، 6 آلبوم از تکنوازي هاي وي و نيز همنوازيش با محمدرضا شجريان در ايران منتشر شده است. علاقه‌ي هابيل به برگزاري کنسرت در ايران به حدي بود که حتي چهار سال پس از آنکه نواختن کمانچه بر روي صحنه را براي هميشه کنار گذاشته بود، بار ديگر به ايران آمد و کنسرت داد. دفتر زندگي هابيل پس از 88سال، روز سه شنبه 17شهريور ماه جاري مصادف با هشتم سپتامبر در بيمارستاني در شهر باکو بسته شد. آنچه در ذيل مي آيد، ترجمه ي تلفيقي دو گفت وگوي اختصاصي خبرگزاري «آخار» و شبکه ي تلويزيوني «لئنت» با هابيل علي يف در سال هاي 2010 و 2014 مي باشد که توسط راميز ميکاييل اوغلو و فاطمه ابراهيم اووا تهيه شده اند:

 

* استاد هابيل، چه احساسي نسبت به خودشان دارند؟

خدا را شکر هنوز خودم را در ليست مرده ها نمي بينم. اگر اتفاق غيرمنتظره اي نيفتد، در خود انرژي زيادي براي زندگي مي بينم. خدا را شکر که سالم و سرحال هستم.

* اين سرحال بودن را مديون کمانچه هستيد يا شريک زندگي تان؟

... مديون کمانچه هستم. من براي کمانچه هيچ کاري نکرده ام اما کمانچه چه کارها که برايم نکرده است. مي توان گفت؛ کمانچه مرا به کل جهان شناسانده است، او برايم خانواده تشکيل داده و به فرزندانم خانواده و زندگي بخشيده است. همه اين ها را نه من که کمانچه کرده است. براي همين من هميشه مديون کمانچه هستم. او مرا از گرسنگي رهانده است.

* اولين بار چگونه با کمانچه آشنا شديد؟

از همان دوران کودکي علاقه خاصي به موسيقي داشتم. والدينم مرا به آموزش هر کدام از آلات موسيقي مي گذاشتند، ياد مي گرفتم. شب و روز به خاطر موسيقي گريه مي کردم. بنابراين شش ساله بودم که مادرم دستم را گرفت و براي ثبت نام به يک مدرسه موسيقي در آغداش برد. تار را به دستم دادند، از بس جثه ام ضعيف بود نتواننستم بلندش کنم. کمانچه را آوردند. کمانچه را هم نه روي پاها که کنار صندلي قرار دادند. با همين کمانچه آغاز کردم.

* نخستين مربيان تان چه کساني بودند؟

اولين معلمم فردي به نام آقاعلي بود که از باکو به آغداش فرستاده بودند. ايشان نت ها را يادم دادند. در موسيقي، هر کس بايد خودش مربي خودش باشد. اگر استعداد موسيقي داشته باشي، بالطبع مربي هم خواهي داشت وگرنه با آموزه هاي مربي نمي توان موسيقي دان شد. با آموزه هاي مربي صرفاً مي توان آلات موسيقي را ياد گرفت. هر چيزي در موسيقي به خود آدمي بستگي دارد و فرد بايد خود تلاش کند.

* چه شد به باکو آمديد؟

مدير مدرسه موسيقي در آغداش از اقوام مادرم بود. ايشان خواهرزاده اش را که تقريباً همسن و سال من بود، به عنوان معلم مدرسه انتخاب کرده بود. مدير از مادرم خواست مرا به باکو بفرستد تا در مدرسه تخصصي موسيقي، دوره متوسطه را گذرانده و به آغداش برگردم. مادرم نيز قبول کرد. اما من ديگر برنگشتم چرا که ديدم باکو از آغداش هم بزرگتر است و هم بهتر.

* زماني که در آغداش بوديد، به عنوان نوازنده در جشن هاي عروسي شرکت مي کرديد؟

اگر عروسي نمي رفتم، چرخ زندگي مان نمي چرخيد. آن زمان هيچ کس مرا نمي شناخت. اگر در عروسي ها کمانچه نمي زدم، با کدام درآمد زندگي مي کردم؟ موسيقي براي جشن و عروسي است البته نه براي جشن هاي عروسي امروزي!

زماني دنيا، جشن هاي عروسي ما را در حد و اندازه ي کنسرت موسيقي و برنامه هاي موسيقي قبول داشت. اما الان وقتي سخن از جشن عروسي به ميان مي آيد، آدم خجالت مي کشد. من موافق برگزاري اينگونه جشن هاي عروسي نيستم. اينها از قالب جشن هاي عروسي آذربايجاني خارج شده و تبديل به جشن هاي اروپايي شده اند. ما با اروپا فرق داريم. دين و آداب و رسوم ما با آنها متفاوت است. اينگونه جشن عروسي گرفتن به نوعي خارج شدن از جرگه مسلماني است.  من هم اين را نمي خواهم. خوب يا بد، مسلمان هستم و مي خواهم يک مسلمان باقي بمانم و تغيير نکنم.

* باکو چه تاثيراتي روي شما گذاشت و چه کساني راه را براي شما باز کردند؟

بايد اعتراف کنم؛ همه آنچه را که در باکو ديدم، قبلاً نديده بودم. من در ناحيه اي کوچک بزرگ شده بودم و از وقتي چشم باز کرده بودم، کمانچه را مي شناختم و بس. ولي در باکو دنيايي متفاوت يافتم. در آغداش هر زمان کوچه ها چراغاني مي شد، بيانگر آن بود که عيد است اما در باکو ديدم روشنايي معابر و خيابانها امري عادي است. مدنيت در شهر چيز ديگري است. مرحوم سيدعظيم شيرواني مي گويد؛ اگر سر گنجشک به سمت روستا و پشتش به سمت شهر باشد، پشتش به سرش شرافت و ارجحيت دارد. اين حرف بزرگي است. يعني شهر، شهر است و روستا، روستا.

* در مدرسه موسيقي «آصف زيناللي» براي اولين بار چه کسي به استعداد شما پي برد، چگونه درخشيديد و در کل آذربايجان شناخته شديد؟

وقتي به باکو آمدم، مي توانستم کمانچه بنوازم. اما اين کمانچه نواختنم براساس اصول و  قاعده نبود. وقتي سر کلاس مي رفتم، معلم مي گفت کمانچه بنوازم تا خستگي از تن شان خارج شود. بنابراين من به عنوان يک محصل موسيقي به باکو نيامده بودم. کمانچه را خوب مي زدم اما هنوز در اين هنر به تکامل نرسيده بودم و با آن نمي توانستم خود را به دنياي خارج بشناسانم. بعد از يکسال در مدرسه شناخته شده بودم. يک روز گفتند؛ «حاجي محمداف و بدل بيگ لي» سراغ تو را مي گيرد. با ايشان ملاقات کردم. گفتند که آمده ام تو را به انجمن فلارمونيک ببرم. ايشان افزودند؛ به کمانچه ات گوش مي دهند، اگر خوب بنوازي تو را براي فلارمونيک برمي دارند. من هم رفتم و پذيرفتند.

* در انجمن فلارمونيک با چه کساني کار کرديد؟

با خان شوشينسکي، شوکت علي اکبراووا، فاطمه مهرعلي اووا؛ سارا قديم اووا، ابوالفتح علي يف و از اساتيد تار با افرادي چون قربان پيريم اف، حاجي محمداف، الهيار جوانشيراف و محمدآقا مراداف. من در بين افرادي قرار گرفتم که قبلاً هر زمان اسم شان به گوشم مي خورد، مي انديشيدم که آيا مي توانم روزي آن ها را ببينم؟ اما الان من مي نواختم و آنها آواز مي خواندند. ديدم بار سنگيني بر دوشم گذاشته شده است. براي اينکه هر دو کفه ي ترازو جور درآيد و يکي از کفه ها بالا نرود، مجبور شدم شب و روز بيدار مانده و تمرين کنم.

* با همسرتان؛ شرقيه خانم در کدام دوره آشنا شديد؟ مادرتان براي شما پيشنهاد دادند يا خودتان انتخاب کرديد؟

در منطقه «اسماعيل لي»، روستايي به نام «قمروان» هست. زماني که هنوز در آغداش بودم، براي نوازندگي به يک جشن عروسي در آن روستا دعوت شديم. تقريباً زمان ازدواجم نيز فرارسيده بود. در مراسم، خانم ها پشت سرم ايستاده بودند. وقتي نگاهي به خانم ها انداختم، از يکي شان خوشم آمد. اصالتاً ايرواني بودند و پدرش نيز نماينده بود. موضوع را با مادرم در جريان گذاشتم. دايي ام که فردي محترم در منطقه آغداش بود، از پدر دختر برايم خواستگاري کرد. بدين ترتيب بعد از حدود 15روز جواب بله را گرفتيم.

* شنيده ها حاکي است بعضاً از اينکه دنبال موسيقي رفته ايد، اعلام پشيماني کرده ايد. دليل اين امر چيست؟

بعضاً به خود مي گويم؛ اين دنيا را ترک خواهم کرد در حالي که همه عمرم را صرف کمانچه کرده ام. در اين هنگام از خود مي پرسم که مگر فقط به خاطر کمانچه به اين دنيا آمده ام؟ وقتي به اينها فکر مي کنم، خجالت مي کشم. اگر انسان ها، موسيقي را به درستي بفهمند، در آن هنگام نوازنده و موسيقيدان نيز احساس خوشبختي خواهد کرد. اين امر سبب ايجاد مسئوليت در نوازنده هم مي شود.

هر انساني احساس و جهان بيني خاص خودش را دارد. گاهي من در اين هنر چيزهايي را مي_بينم که ديگران نمي بينند. من اصل و ذات هر چيز، و هر آنچه در دنيا و زندگي روي مي دهد را مي بينم. بعضاً با خود مي انديشم که کارم با زمين تمام شده است. الان دنبال ياد گرفتن از سماها هستم. پرواز به آسمانها و ديدن و ياد گرفتن آنچه که در آنها روي مي دهد را آرزو دارم. آرزوي يافتن و ديدن چيزهاي بکر و تازه را دارم.

* تا جايي که خبر دارم بيش از 10سال است از کمانچه فاصله گرفته ايد. آيا جدايي تان از کمانچه زود نيست؟

يکي از دلايل زود فاصله گرفتنم از کمانچه به رسم و عرف جامعه مان بستگي دارد. من احترام زيادي به ارزش هاي ملي قايل هستم. نمي خواهم نتيجه هايم مرا در کسوت يک کمانچه نواز ببينند. در اين صورت آنها از اينکه مرد به اين بزرگي کمانچه مي نوازد، خجالت مي کشند. ديگر از نواختن کمانچه خجالت مي کشم. بايد از همان ابتدا نوازنده نمي شدم. چرا که بزرگ شدن با موسيقي و سپس کنار نهادن آن معنايي ندارد. البته اين هنر به من زندگي بخشيده است و نگذاشته در طول زندگي، سختي بکشم. با اين حال باز مي گويم روزي که اين هنر را فهميدم، در نظرم خيلي کوچک نمود در حالي که مي توانستم در مسير انکشاف آن قدم بردارم. شايد هم تنبلي و کاهلي يکي از دلايل انتخاب اين مسير بوده است.

* آشنايي با آرزوهاي استاد بزرگ کمانچه هم جالب خواهد بود؟

آرزوي من، آرزوي مردم است. من از بين همين مردم برخاسته و به خاطر همين مردم، موسيقي نواخته ام. و موسيقي همين مردم را به کل جهان شناسانده ام. اولين آرزويم اين است که سرزمين هايمان از اشغال آزاد شوند و مردم آواره در جاي جاي وطن به زادگاه آبا و اجدادي خويش بازگردند. اينکه قبر پدرانمان زير چکمه هاي ارامنه مانده است، بر هر آذربايجاني غيرتمندي دردآور است. آرزويي بزرگتر از اين ندارم. دومين آرزويم طول عمر است که آن هم دست خداست، بخواهد مي دهد و نخواهد، نمي دهد.

* بين هابيل و کمانچه رابطه اي که براي ديگران ناشناخته باشد، وجود دارد؟

بين من و کمانچه رابطه اي بسيار پنهان و ناگسستني وجود دارد، رابطه اي که تاکنون بر کسي آشکار نشده است. ما همديگر را بهتر درک کرده و بيشتر قبول داريم. ما هر دردي داشته باشيم با همديگر در ميان مي گذاريم. کمانچه اولين نفري است که حرف دلم را برايش نقل مي کنم و او آن را به گوش جهانيان مي رساند.

* در بين جوانان، کساني که ادامه دهنده راه شما باشند، وجود دارد؟

وقتي به موسيقي جوانان و نوجوانان گوش مي دهيم، با يک خلا مواجه مي شويم. مي دانيد که موسيقي را نمي شود ياد گرفت. هر هنرمندي بايد هنگام پا گذاشتن به دنياي خاکي، استعداد موسيقي داشته باشد. موسيقي هنريست که ريشه در آن يکي دنيا دارد. استعداد موسيقي از همان دوران کودکي در آدمي نهفته است و همراه با بزرگ شدن او شکوفا مي شود. موسيقي واقعي اين است. اما امروز يکسري نوازندگان هستند که غير از خودشان، کس ديگري به موسيقي شان گوش نمي دهد.

* از سفرهايي که به خارج از کشور داشتيد، خاطره جالبي براي خوانندگان نداريد؟

براي اجراي کنسرت به ايتاليا رفته بوديم. موسيقيدان هاي زيادي در سالن حضور داشتند. چون عميقاً غرق کمانچه شده بودند، فکر کردم رابطه خوبي با کمانچه دارند. بعد از اتمام کنسرت، جلو آمده و مترجم را صدا کردند. مترجم از من پرسيد که «اين آلت موسيقي را خودتان ساخته ايد؟» کمانچه را به طور کامل براي شان شناساندم. توضيحاتم آنقدر براي شان جالب بود که نمي توانستند تعجب و حيرت شان را پنهان کنند.

* و در پايان بگوييد، اين هنر چه چيزهايي را از شما گرفته است؟

موسيقي، همه چيزم ـ جواني ام ـ را از من دزديده است. من بهترين سالهاي عمرم را صرف اين هنر کردم. وقتي تلاش هاي ارامنه براي سرقت موسيقي آذربايجان را ديدم، نسبت به اين هنر اهتمام بيشتري نموده و استوار و محکم ايستادم. و اينگونه روزگار سپري گشت و پير شدم. 

چاپ شده در شماره69 ماهنامه تدبیرفردا

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴ساعت 17:52  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

محمدعلي رجايي به روايت فرزند

این مطلب را چند سال پیش از یکی از سایت­ها برداشته بودم. امروز که آرشیو مطالب کامپیوترم را وارسی می­کردم، دیدمش. دوباره خواندم. برایم تازگی داشت، هرچند که حداقل سه بار تاکنون خوانده بودم.

مجبور بود كه چنان ظاهري داشته باشد تا مردم به حرفش گوش كنند وگرنه كسي به سخنان يك چهره كراواتي گوش نمي‌كرد. وگرنه وقتي پدر شهيد شدند، چند دست كت شلوار در خياطي داشتند كه تحويل نگرفته بودند.

اين روايت «كمال رجايي» فرزند «محمدعلي رجايي» است از آرايش ظاهري پدر كه همچنان برخي سياستمداران در تلاشند تا چهره‌اي شبيه به او در سياست از خود به نمايش بگذارند و خود را يك شبه ا‌شبه به رجايي معرفي كنند. كمال رجايي كه در زمان شهادت پدر ده سال بيشتر نداشته، امروز تمايلي به گفت‌وگو درباره پدر ندارد: «بابا هر تأثيري كه مي‌خواسته گذاشته و امروز يا فردا هر كسي بخواهد به ايشان رجوع مي‌كند. تاريخ داوري خودش را درباره افراد مي‌كند. ما نمي‌خواهيم درباره بابا صحبت كنيم و بنياد درست كنيم.» اگر رجايي الگو بوده كه هست، لازم نيست ما از او الگو بسازيم و اين‌كار ما اهميتي ندارد. با اين كارمان نمي‌خواهيم منتي هم بگذاريم. اهميتي ندارد كه ما از رجايي بخواهيم چهره بسازيم. اصلاً امروز نمي‌شود از رجايي صحبت كرد و بايد سكوت كرد. رجايي مصادره شد. امروز يك رجايي قلابي درست كرده‌اند كه به جوانان بگويند دنبال رجايي نباش، و ما هر چه از رجايي بگوييم مي‌گويند دروغ است. اگر ما از رجايي واقعي صحبت كنيم، جنگ و دعوا مي‌شود. رجايي را با لباس چهار جيب در عكس‌ها به نسل جديد معرفي مي‌كنند. مگر تمام شخصيت رجايي همين بود.»

كمال رجايي تمايلي ندارد كه «آقازاده» باشد و از همين‌رو در كوچه و خيابان خود را به فاميلي مادرش - صديقي - معرفي مي‌كند. در اين سال‌ها نيز كمال رجايي با پشتوانه نام پدر وارد هيچ سازمان دولتي نشده و هيچ پست دولتي نگرفته است. به شوخي مي‌گويد: «آخرين خدمت من در دولت 8 شهريور پدر بود كه چايي آوردم.» به روايت كمال، وقتي پدر از دنيا مي‌رود: «دو دختر و يك پسر ماندند و خواستگاري‌هاي سياسي شروع شد. مادر ما سعي كرد كه بعد از فوت شوهر، اين دو دختر را به آقازاده‌ها ندهد و خانواده را حفظ كند.»

او مي‌گويد كه ما نمي‌خواهيم سالگردهاي شهيد رجايي را سياسي كنيم تا موافقت اصولي براي فلان كار و جلو انداختن كارهاي خودمان بگيريم: «سالگرد پدر كه مي‌شود، مادرمان تلفن را از پريز مي‌كشد بيرون تا عده‌اي نيايند و بخواهند خودشان را به رجايي بچسبانند. تلفن را جواب نمي‌دهيم، مي‌آيند پشت در خانه كه به بهانه‌اي داخل خانه شوند و فيلم بگيرند. الان عده‌اي راه افتاده‌اند دنبال رجايي و عكس رجايي تا او را مصادره كنند. ولي اگر رجايي امروز بود او را تحمل نمي‌كردند.»

از كمال رجايي درباره ظواهر و ساده‌زيستي پدر كه مي‌پرسيم مي‌گويد: «وقتي بابا مي‌خواست به آقاي نوربخش مسئوليتي بدهد، اين نگراني را داشت كه خانه ايشان در خيابان قلهك است. ولي علت نگراني او اعتراض و توقع مردم بود. وگرنه خانه خود ما در خيابان عين‌الدوله بود. ما بچه جنوب شهر نبوديم. ولي پدر شرايط روز را مي‌سنجيد. باباي من قبل از نخست‌وزيري آستين كوتاه مي‌پوشيد و به توصيه مشاورانش و براي رعايت شرايط آن زمان بود كه لباس آستين كوتاه نمي‌پوشيد. ما ساده‌زيست به اين معنا كه امروز ترويج مي‌شود نبوديم. ده ساله كه بودم پدرم مي‌خواست براي من موتور بخرد و مادرم به‌دليل خطرناك بودن مخالفت كرد. خانواده ما زندگي در خيابان عين‌الدوله را تجربه كرده بود و پس از اين تجربه بود كه ساده‌زيستي را انتخاب كرده بود. خانه ما از ابتدا در نازي‌آباد نبود. ما در باغ جواهري در خيابان ايران زندگي مي‌كرديم. محله‌اي كه البته اصالت و وجاهت مذهبي داشت. ساده‌زيستي آقاي رجايي انتخابي آگاهانه بود. اينطور نبود كه ايشان ذات زندگي‌شان همين باشد و راه ديگري جز ساده‌زيستي نداشته باشند.»

از كمال رجايي مي‌پرسيم كه تعريف او از «رجايي‌گونه بودن» چيست و او مي‌گويد: «رجايي‌گونه بودن يعني اصول داشتن. اما در اين اصولگرايي، تكامل حرف اول را مي‌زند. بايد شرايط روز را در نظر گرفت.»

اگر پدر امروز بود و دوباره به سازمان ملل مي‌رفت آيا باز هم در اعتراض و براي نشان داد شكنجه روي پايش، آن رفتار را مي‌كرد؟

نه، شرايط امروز متفاوت از شرايط ديروز است. براي همين هم مي‌گويم كه اگر امروز رجايي بود، بسياري مخالف او بودند.

چه خصوصيت‌هايي از پدر را در حكومتداري به ياد داريد؟

عمويمان تعريف مي‌كرد كه پدر در ماشين بود و از راديوي ماشين راي او را در مجلس اعلام مي‌كردند. همينطور كه آرا بالا مي‌رفت، پدر به پايش مي‌زد و مي‌گفت من در برابر اين آرا مسئول هستم. عمويمان مي‌گفت كه يك نيمه شب پدر را ديده كه دراز كشيده و در خانه در حال خواندن نامه‌هاي مردم است. به پدر گفته بود كه استراحت كنيد فردا بايد اول وقت سركار باشيد. ولي پدر گفته بود كه من نمي‌توانم اين نامه‌ها را كه با هزار علاقه و شور براي من نوشته شده، نخوانم.

مي‌گفتند كه پدر شما حكومتداري ياد ندارد. ناراحت نمي‌شد؟

لازم نيست كه من از پدرم دفاع كنم ولي اگر او حكومتداري بلد نبود چرا همه به سراغ او رفتند از چپ و راست تا نخست‌وزير شود. شما كابينه او را ببينيد. چرا مهدوي‌كني مي‌پذيرد كه وزير او شود؟ وزير دفاع او چمران بود. چرا همه اين افراد حاضر بودند از او تبعيت كنند؟

* * *

كمال رجايي مي‌گويد كه ده ساله بوده است كه پدر را از دست داده و بنابراين خاطره فراوان از پدر ندارد اما پدر را يك نوگرا مي‌داند كه تاثيرگذاري زيادي از خود به جاي گذاشته است: «بابا در راه‌اندازي مدرسه رفاه سهيم بود. در اين مدرسه نگاه جديدي به آموزش و پرورش قرار بود وجود داشته باشد. اين مدرسه، باغ داشت و از امكانات رفاهي برخوردار بود. پدر ما برخلاف عده‌اي كه به او خود را پيوند مي‌دهند، متحجر نبود. داريوش زند شاگرد بابا بود كه امروز طراح شهر دبي است. او مي‌گويد كه به آقاي رجايي پس از پايان تحصيلات گفته است كه مي‌خواهد به آمريكا براي تحصيل برود و آقاي رجايي هم او را براي رفتن ترغيب كرده بود.»

از كمال رجايي مي‌پرسيم كه چه‌قدر پدر به خانواده مي‌رسيد و او مي‌گويد: «بابا پيش از انقلاب زندان بود و بعد از انقلاب هم وزير و نخست‌وزير و رئيس‌جمهور . بنابراين طبيعي بود كه به‌خاطر همين مساله دغدغه خانواده و جبران كردن كمبود وقت را داشته باشد و به مادرم مي‌گفت كه ما بايد اين مساله را جبران كنيم. 5 ساله بودم كه پدرم بازداشت شد و ده ساله بودم كه شهيد شد.»

آيا از اينكه پدرتان وقت خود را صرف كارهاي سياسي و اجتماعي مي‌كرد ناراضي بوديد و بعدها كه به اين مساله فكر مي‌كرديد چه پاسخي براي خود داشتيد؟

اين پرسش در جواني مرا اذيت مي‌كرد. مي‌گفتم كه بابا اين همه پتانسيل داشت چرا اين پتانسيل را براي خانواده نگذاشت. بين 18 تا 25 سالگي اين پرسش ذهن را مي‌آزرد. اما بعد كه سن ما بالاتر رفت و به عقلانيت رسيديم، واقعيت مسأله را بهتر فهميديم و برايمان قابل فهم شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ساعت 21:17  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

مهندس عليزاده در گفتگو با ماهنامه تدبير فردا:

 قريب به اتفاق شعارهاي انتخاباتي‌ام جامه‌ي عمل پوشيده‌اند

مقدمه: نمايندگان مجلس به عنوان پل ارتباطي مردم و نظام، نقش اساسي در رساندن خواسته‌هاي مردم و جامعه به گوش دولتمردان دارند، بنابراين نمايندگاني موفق‌اند كه بتوانند اين نقش را به نحو احسن ايفا نمايند. براي درك بهتر خواسته‌ها و نيازهاي اساسي مردم نيز چاره‌اي نيست جز اينكه هميشه در متن جامعه بوده و در بين مردم زندگي كرد. البته اين موضوع اغلب در حد شعار باقي مانده است. چرا كه خيلي‌ها از نمايندگي مجلس به عنوان سكوي پرش بهره برده و خود را به مراتب بالاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي رسانده‌اند.

مهندس عليزاده در كمتر از دو سالي كه بعنوان نماينده مردم شريف ورزقان و خاروانا در مجلس شوراي اسلامي فعاليت دارند، بيشتر بدنبال پروژه‌هاي زيربنايی بوده‌اند، تا جزئي. پروژه‌هايی كه آثار و نتايج‌شان در سال‌هاي آتي نمود خواهند يافت. با ايشان گفتگويي كوتاه ترتيب داده‌ايم كه مشروح آن تقديم خوانندگان عزيز مي‌گردد:

ايجاد و توسعه زيرساخت‌هاي اقتصادي شهرستان ورزقان يكي از شعارهاي انتخاباتي جنابعالي بود. بفرماييد تا چه حدي در اين بخش موفق عمل كرده‌ايد؟

با لطف و عنايت خداوند متعال و دعاي خير و همراهي‌هاي مردم شريف حوزه انتخابيه و همراهي و مساعدت دولت محترم و تلاش مسئولين محترم شهرستان مفتخرم عرض نمايم كه در مدت كمتر از دو سالي كه توفيق خدمتگزاري در اين جايگاه را يافته‌ام نه تنها كليه قريب به اتفاق شعارهاي انتخاباتي اينجانب جامه‌ي عمل پوشيده است بلكه توفيقات، بسيار فراتر از شعارها و وعده‌ها زمان انتخابات بوده است كه بنده در اين رابطه آماده‌ام براساس اسناد و مستندات در مورد تك‌تك موارد توضيح دهم. بويژه در مورد زيرساخت‌ها كار فوق‌العاده‌اي صورت گرفته است.

 برخي از كندي عمليات اجرايي بزرگراه خواجه – ورزقان گلايه دارند. چه پاسخي براي اين عده داريد؟

مشكل وجود معارض باعث كندي اجراي عمليات شده است. پروسه تملك اراضي اي كه در مسير اجراي اين بزرگراه قرار دارند و جلب رضايت مالكين اين اراضي كمي طولاني شده است. همين‌جا لازم مي‌بينم از مسئولين محترم و مردم شريف شهرستان هريس و بخش خواجه بخواهم در اين رابطه همكاري و همراهي بيشتري به عمل آورند. البته موضوع تا حدودي حل شده و به زودي عمليات با سرعت و شدت چشمگيري ادامه خواهد يافت.

راستي اين جاده، بزرگراه است يا جاده اصلي؟ به نظر خيلي كم عرض مي‌آيد.

در اين رابطه حرف و حديث زيادي از سوي بعضي‌ها مطرح شده است. در راستاي بخش نخست سوال‌تان بايد عرض كنم؛ ما در زمان انتخابات قول داده بوديم اين مسير به راه اصلي ارتقا يابد ولي به لطف خداوند، بزرگراه مصوب گرديد و هم اكنون به عنوان يك پروژه ملي رديف‌دار به عنوان بزرگراه خواجه ـ ورزقان ـ خارواناـ نوردوز در لايحه بودجه آمده است. مسيري كه از طرف خواجه در حال تعريض است تنها يك لاين اين بزرگراه است و عمليات احداث لاين دوم از سه راهي خواجه به ورزقان به زودي آغاز خواهد شد و انشاءالله آن زمان اين ابهامات خود به خود مرتفع خواهد گرديد. ما در تلاش هستيم با رفع مشكلات اجرايي ضمن تسريع در اجراي اين پروژه، قطعات بعدي را نيز عملياتي نماييم.

بعضي‌ها عملكرد جنابعالي در دو سال گذشته را در مقايسه با نماينده سابق شهرستان ضعيف ارزيابي مي‌كنند. نظرتان در اين رابطه چيست؟

در اينجا لازم مي‌دانم از زحمات و عملكرد كليه نمايندگان محترم دوره‌هاي گذشته اين شهرستان تقدير و تشكر نموده و عرض كنم بنده ضمن احترامي كه به بعضي‌ها و نظرات‌شان قايل هستم ولي در برنامه‌هايم منافع و نظرات توده مردم را ملاك عمل قرار مي‌دهم و با قاطعيت هر چه تمام‌تر اعلام مي‌نمايم؛ عملكرد دو سال يا كمتر از دو سال گذشته قابل مقايسه با عملكرد 15 ـ 10 سال گذشته اين شهرستان است. بنده آماده‌ام در حضور مردم شريف شهرستان و صاحب‌نظران و اصحاب رسانه و حتي همان بعضي‌ها كه نظرات متفاوت دارند اين موضوع را با تكيه بر مستندات به اثبات برسانم و براي بعضي‌ها كه احياناً به خاطر منافع و موقعيت شخصي يا هر علت ديگر چشم خود را به روي واقعيت‌ها مي بندند از خداوند متعال هدايت طلب نمايم.

در گذشته از ايجاد يك شركت سرمايه‌گذاري در شهرستان ورزقان خبر داده بوديد. اين شركت در چه مرحله‌اي  قرار دارد؟ اصلاً راه‌اندازي اين قبيل شركت‌ها چه تاثيري در توسعه منطقه مي‌توانند داشته باشند؟

در حوزه مس سونگون ورزقان بنده تمام تلاش خود را در مسير اقتدار و توسعه اين مجموعه به نحوي كه جايگاه و منافع شهرستان ورزقان و مردم شريف اين شهرستان را تامين نمايد به كار بسته‌ام و در اين راستا موفقيت‌هاي چشمگيري حاصل شده است از جمله اين موارد درخواست و پافشاري بنده براي تاسيس و تشكيل شركت سرمايه‌گذاري يا عمران و توسعه براي مس سونگون ورزقان بوده است كه به لطف خداوند مسير قانوني خود را طي مي‌كند و اميدوارم باعث رونق و توسعه و اشتغال‌زايي در اين حوزه گردد.

 شنيده مي‌شود با بهره‌برداري از معدن طلاي اندريان براي حدود سه هزار نفر اشتغالزايي خواهد شد. چه تمهيداتي براي به كارگيري نيروهاي بومي بخش خاروانا در اين معدن انديشيده شده است؟

اين يك اصل است. بنده بارها در جلسات به مسئولين و دست‌اندركاران مربوطه اين موضوع را اعلام كرده‌ام. حتي يكبار در جلسه‌اي در حضور مردم شريف منطقه اين موضوع، صورتجلسه شده است. بنده تاكنون از اين سياست كه سياست حمايت از بومي‌هاست دفاع كرده‌ام، بعد از اين نيز تا هستم چنين خواهد بود.

در سال جاري گويا اعتباري براي احداث بزرگراه اسپيران – ورزقان – نوردوز تخصيص نيافته است. عاقبت اين پروژه چه خواهد بود؟

براي ما مهم احداث بزرگراه خواجه ـ ورزقان ـ خاروانا ـ نورودز است. مطالبه قريب به اتفاق مردم شريف شهرستان نيز همين مسير است و مصلحت كار نيز در اين استز لذا بحث بر روي مسيرهاي ديگر براي شهرستان ما فعلاً اخميت چنداني ندارد.

 يكي از راه‌هاي توسعه شهرستان ورزقان، توسعه گردشگري منطقه است. چه اقداماتي در زمينه ايجاد زيرساخت‌هاي لازم براي توسعه اين صنعت در منطقه صورت گرفته است؟

توسعه گردشگري مانند هر توسعه‌ي رديگري زيرساخت مي‌خواهد. درست است ما بالقوه امكانات و ظرفيت‌هاي خوبي در تمام زمينه‌ها بويژه گردشگري داريم ولي با كدام جاده با كدام امكانات اقامتي با كدام... . با اين حال طي چند سال اخير تحول عمده‌اي در بخش گردشگري در كل استان بويژه اين شهرستان ايجاد شده است كه براي مردم قابل لمس است و با توجه به پتانسيل‌هاي بسيار بالايي كه از اين حيث در شهرستان ورزقان وجود دارد انتظار مي‌رود با حمايت‌هاي مسئولين مربوطه كه جاي سپاسگزاري هم دارد شاهد شكوفايي اين صنعت در اين شهرستان باشيم. با احداث بزرگراه خواجه ـ نوردوز و اتصال آن به بزرگراه تبريز ـ جلفا ـ نوردوز شاهد ايجاد حلقه‌ي گردشگري و توسعه حيرت‌انگيز اين صنعت خواهيم بود.

اخيراً امام‌جمعه محترم شهرستان اعلام كرده‌اند؛ براي شهرستان ورزقان مديران ضعيف گماشته مي‌شوند. البته اين نظر اغلب مردم شهرستان نيز هست. نظرتان در اين خصوص چيست؟ و چه برنامه‌اي براي توقف اين روند داريد؟

جا دارد خداوند متعال را سپاسگزاري نماييم به خاطر وجود اين نعمت ارزشمند به عنوان امام جمعه در اين شهرستان. واقعاً وجود ايشان باعث وحدت و سلامت در جامعه گرديده است. قطعاً نظر ايشان بايستي مورد توجه قرار گيرد و نقاط ضعف در برخي ادارات اصلاح شوند تا شاهد رضايتمندي هر چه بيشتر اين مردم شريف باشيم.

البته در كنار نقاط ضعف موجود، شاهد بهبودي چشمگير در سيستم اداري شهرستان هستيم كه براي نمونه مي‌توانيم به دو مورد از ادارات و مديران كه به عنوان مدير نمونه كشوري انتخاب شده‌اند اشاره كنيم. شايد به جرأت بتوان گفت كه سيستم اداري شهرستان طي چندين سال، به اندازه حالا منظم و رضايت‌بخش نبوده است. ولي اگر هنوز هم اشكالات و ايرادات وجود دارند نشانگر عمق مشكلات و خلاء باقي مانده از گذشته بوده است، كه انشاءالله با نظر و عنايات مسئولين محترم، شاهد اصلاح آنها خواهيم بود.

 در پايان اگر صحبت خاصي داريد بفرماييد؟

براي سربلندي نظام مقدس جمهوري اسلامي و سلامتي تمامي عوامل و دست‌اندركاران نظام بويژه رهبر عظيم‌الشأن و فرزانه انقلاب اسلامي دعا مي‌كنم. و ضمن تشكر از جنابعالي و فعالان در اين عرصه از كليه خوانندگان عزيز سپاسگزاري مي‌نمايم و از مردم شريف و مسئولين محترم شهرستان ورزقان مي‌خواهم در اصلاح ساختارهاي شهرستان و توسعه‌ي آن همچون گذشته پيشقدم بوده و با بصيرت بر توطئه‌ها و نقشه‌هاي كساني كه از ارتقاي هويت و جايگاه منطقه و مردم منطقه ناراحت‌اند، نگاه كنند. اگر خدا بخواهد عوامل و شرايط شكوفايي در شهرستان فراهم گرديده و در اندك زمان، شاهد اين شكوفايي خواهيم بود. مردم شريف شهرستان يقين بدانند تا روزي و ساعتي كه در اين جايگاه در خدمت‌شان هستم ذره‌اي در مقابل عواملي كه در خلاف مسير منافع و خواست مردم حركت مي‌كنند، عقب‌نشيني نخواهم كرد. والسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۰ساعت 18:49  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

از «میرقنبر رییس­جمهور» تا «میرقنبر دانشجو»

mazarnews

همه در عجب­شیر می­شناسندش. وقتی از مسئول اطلاعات 118 عجب­شیر، شماره تلفن منزل­شان را خواستم، بی­درنگ پرسید: «کدام آقای حیدری، همانی که کتاب نوشته؟» و زمانی که به راننده تاکسی گفتیم، قصد داریم به منزل آقای حیدری برویم. یکی از مسافران رو به راننده کرد و از وی خواست کوچه­ی «میرقنبر دانشجو» را نشان­مان دهد. در دنیای اینترنت هم که کلی اخبار، مطالب و حتی تصویر از ایشان می­توان یافت، فقط کافیست نامش را در گوگل «سرچ» کنید. در هرحال به جرأت می­توان گفت، میرقنبر جزو معروف­ترین پیرمردان روستایی کشورمان است. پیرمردی که هنوز در خانه­ای ساده و بی­آلایش که دیوارهای اتاق­اش با کلی عکس و پوستر مزین شده زندگی می­کند. البته شیشوان، قبل از میرقنبر نیز برای آذربایجانیان روستایی شناخته شده بود چرا که زادگاه «صفرخان قهرمانیان» است همان فردی با ۳۲ سال زندان، باسابقه ترین زندانی سیاسی ایران لقب یافته است.

در هر حال میرقنبر، علاوه بر اینکه چندین دوره برای کاندیداتوری ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی ثبت­نام کرده، هم اکنون عنوان مسن­ترین دانشجوی کشور را هم به خود اختصاص داده است. به دنیای هنر هفتم هم سرک کشیده است و حتی در این عرصه به جشنواره­های بین­المللی هم راه یافته است.

به بهانه­ی انتخابات دهمین دوره­ی ریاست جمهوری گفتگویی با ایشان ترتیب داده­ایم که ذیلاً تقدیم خوانندگان محترم نشریه می­گردد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت 18:54  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  |