مازار

حیدر بابا مرد اوغوللار دوغ گینان /// نامردلرین بورونلارین اوغ گینان

مدیرکل اطلاعات آذربایجان‌شرقی مطرح کرد:

جزئیات دستگیری‌های اخیر شورا و شهرداری تبریز

مرز بین تجزیه‌طلبی و هویت‌طلبی را جدا می‌کنیم

 

مدیرکل اطلاعات آذربایجان‌شرقی با اشاره به اینکه دستگیری افراد آلوده به مسائل اقتصادی مهمترین تهدید یا مشکل امنیتی در جامعه هستند، نقش اداره کل اطلاعات در دستگیری‌های اخیر شورای شهر تبریز را تشریح کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس، رضایی در گفت‌وگو با خبرنگاران، رسانه‌ها را یکی از بهترین فرصت‌های ارتباطی با مردم خواند و اظهار داشت: رسانه‌ها زبان و ادبیات مردم را بهتر و مطلوب‌تر از هر قشری می‌دانند و مطبوعات و رسانه‌ها نقش مهمی در ایجاد فرصت‌های ارتباطی با مردم دارند که وزارت اطلاعات هم تلاش می‌کند از این فرصت‌ها حداکثر بهره را ببرد.

وی با بیان اینکه وزارت اطلاعات یک نهاد مردمی است، اظهار کرد: نظام جمهوری اسلامی یک حکومت مردمی بوده و مردم عامل امنیت پایدار محسوب می‌شوند و وزارت اطلاعات باید از اطلاعات 80 میلیون ایرانی استفاده کند.

رضایی با بیان اینکه علاقمند به ارتباط با مردم و رسانه‌ها هستیم، گفت: فرزندان ملت ایران و سربازان گمنام در وزارت اطلاعات با هوشیاری کامل و تلاش مضاعف برای تامین امنیت و آرامش پایدار در جمهوری اسلامی ایران گام برداشته و تلاش می‌کنند.

وی ادامه داد: سربازان گمنام امام زمان (عج) در تلاش هستند آرامش و زندگی راحت مردم را فراهم آورند.

مدیرکل اطلاعات استان آذربایجان‌شرقی رسالت اصلی این اداره کل را سالم‌سازی محیط برای فعالیت‌های مطلوب اعلام کرد و گفت: برخورد با مفاسد اقتصادی توسط دستگاه‌های متعدد نظارتی و قضایی انجام می‌شود و وزارت اطلاعات در این رابطه به صورت کلان برای مبارزه با مفاسد اقتصادی وارد می‌شود.

 

* 30 نفر دعوت، دستگیر، بازداشت یا با قرار وثیقه آزاد شده‌اند

رضایی با اشاره به ورود اداره اطلاعات به پرونده شورای شهر از آذر ماه 94 گفت: با حمایت و همکاری دستگاه‌ قضایی و مسئولان اجرایی به ویژه استاندار پرونده آغاز شد و به دلیل اهمیت آبروی افراد تا زمان دستگیری این امر رسانه‌ای نشده بود.

وی تخلفات مطرح شده در شورا و شهرداری را مثل دستگاه‌های دیگر عنوان کرد و افزود: در این رابطه 30 نفر دعوت، دستگیر، بازداشت یا با قرار وثیقه آزاد شده‌اند و برخی از این افراد از گذشته نیز آلودگی‌های داشتند.

وی با اشاره 15 هزار نفر کارکنان و کارمندان شهرداری تبریز خاطرنشان کرد: نباید خدمات شهرداری و کارکنان آن را با خطا و اشتباه چند نفر زیرسئوال ببریم.

 

*تاکید بر سالم‌سازی ادارات به خصوص حراست‌ها

رضایی بر سالم‌سازی ادارات به خصوص حراست‌ها تاکید کرد و گفت: متاسفانه در برخی موارد در فرآیند بررسی پرونده شورا و شهرداری تبریز مشکل ایجاد شد که با هماهنگی قوه قضائیه برخورد شد.

مدیرکل اطلاعات آذربایجان‌شرقی به جدیت و قاطعیت مسئولان استانی به ویژه رئیس کل دادگستری و دادستان تبریز و استاندار آذربایجان‌شرقی و شهردار تبریز اشاره کرد و گفت: شهردار تبریز در این پرونده تمام اطلاعات و اسناد و مستندات را به راحتی در اختیار اداره اطلاعات قرار داد.

وی ادامه داد: در صورت تکمیل بازپرسی و تحقیقات پرونده تکمیل می‌شود و با صدور کیفرخواست پرونده در اختیار دادگاه گذاشته می‌شود.

 رضایی با تاکید بر اینکه نباید فرصت تخلف ایجاد شود، تصریح کرد: سیستم و ساختار اداری باید طوری باشد که اجازه تخلف داده نشود.

وی بر تسریع در ایجاد دولت الکترونیک و الکترونیکی کردن کارها در ادارات تاکید کرد و گفت: الکترونیکی شدن سیستم‌های اداری و عدم مراجعه مستقیم مردم به ادارات عامل مهمی در کاهش فساد است.

 

*ورود اداره اطلاعات به برخی‌ پرونده‌های مفاسد اقتصادی بعد از ماه مبارک رمضان

رضایی به فعالیت اداره کل اطلاعات استان آذربایجان‌شرقی در مبارزه با مفاسد اقتصادی اشاره کرد و گفت: در این رابطه یکسری اقدام‌ها انجام شده و یک‌سری دیگر در شرف اقدام بوده و برخی بعد از ماه مبارک رمضان انجام می‌شود.

وی بر پیشگیری و نظارت دستگاه‌های اجرای بر کاهش تخلف تاکید کرد و گفت: در رابطه با پیگیری کارشناسان این اداره با ورود به برخی پرونده‌ها جلوی میلیاردها تخلف گرفته شده است.

مدیرکل اطلاعات آذربایجان‌شرقی در ادامه به اهمیت مقابله با قاچاق کالا در موضوع اقتصاد مقاومتی اشاره کرد و گفت: دل‌نگرانی مقام معظم رهبری درباره مسائل اقتصادی و تاکید ایشان به مسائل اقتصادی و نامگذاری‌های سال‌ها بر اساس شعارهای اقتصادی اهمیت این قضیه را نشان می‌دهد.

وی تصریح کرد: امنیت اقتصادی زیربنا و اساس توسعه پایدار کشور است و باید به عنوان یک وظیفه دینی و ملی از همه مولفه‌ها برای مشارکت بیشتر مردم در امور اقتصادی استفاده کرد.

رضایی تحقق سیاست‌های اقتصادمقاومتی را هدف اصلی راهبرد اقتصادی دولت عنوان و خاطر‌نشان کرد: گام‌های متعددی در زمینه تحقق منویات رهبر انقلاب در بحث اقتصادمقاومتی برداشته شده که نتیجه دادن آن نیازمند زمان و وجود امنیت فیزیکی و روانی در فضای کشور است.

وی بر استفاده از کالاهای ایرانی و فرهنگ‌سازی آن تاکید کرد و گفت: سالم‌سازی محیط به امکان تحقق اقتصادمقاومتی کمک می‌کند.

رضایی بر شناسایی آسیب‌ها و عدم همراهی برخی کارکنان در دستگاه‌های اجرایی به دلیل به خطر افتادن منافع خود در اجرای اقتصاد مقاومتی اشاره و بر مبارزه با قاچاق کالا در استان تاکید کرد.

وی با بیان اینکه شاید مبارزه با قاچاق کالا وظیفه ذاتی اداره اطلاعات نباشد، افزود: اداره اطلاعات در حوزه‌های مختلف از جمله قاچاق کالا، دارو، مواد مخدر و ... ورود کرده است.

 

*دستگیری عوامل قاچاق داروهای غیرمجاز با اقدامات اطلاعاتی و عملیاتی وزارت اطلاعات

رضایی گفت: در روزهای گذشته در پی اقدامات اطلاعاتی و عملیاتی سربازان گمنام امام زمان (عج) در ادارات کل اطلاعات آذربایجان شرقی و تهران، در یک ماه گذشته یک باند بزرگ قاچاق دارو متلاشی شد.

وی افزود: در پی اقدامات اطلاعاتی و عملیاتی سربازان گمنام امام زمان (عج) در ادارات کل اطلاعات استان آذربایجان شرقی و تهران، طی یک ماه گذشته توانستند یک باند بزرگ قاچاق دارو که اعضای آن قصد داشتند چندین تن داروی غیرمجاز را در داخل کشور توزیع کنند متلاشی کنند.

رضایی ادامه داد: این محموله تحت عنوان پتو وارد شده و قرار بود به صورت ترانزیت به گمرک منطقه آزاد ارس انتقال یابد.

قاچاقچیان با جعل اسناد، سوء‌استفاده از نقایص سامانه‌های گمرک و پرداخت رشوه به ماموران گمرک محموله مزبور را بدون بازرسی دقیق، به همراه پلمب از گمرک خارج و در تهران پس از تخلیه محموله و بارگیری پتو قصد داشتند به منطقه آزاد ارس منتقل نمایند که با هوشیاری سربازان گمنام امام زمان (عج) از ادامه عملیات غیرقانونی خود بازماندند.

 

* باید مرز بین تجزیه‌طلبی و هویت‌طلبی را جدا کنیم

 مدیرکل اطلاعات آذربایجان‌شرقی با بیان اینکه آذری‌ها در دفاع از تمامیت ایران زبانزد خاص و عام هستند، اظهار داشت: آذری‌ها در دوره‌های مختلف از جمله مشروطیت، انقلاب، دفاع مقدس نقش مهمی ایفا کرده‌ و اکنون نیز مردمی ولایت‌مدار و انقلابی و وفادار به کشور و عاشق ایران اسلامی و تمامیت آن هستند.

وی افزود: ولی تعداد اندکی هستند که هیچ گونه عرق دینی و ملی ندارند و وابسته به نگاه خارج هستند و به دنبال موج‌سواری هستند.

رضایی تصریح کرد: باید مرز بین تجزیه‌طلب و هویت‌طلبی را جدا کنیم و در رابطه با افرادی که در چارچوب قانون و مقررات تلاش کرده و از زبان آذری، موسیقی و تاریخ آن دفاع می‌کنند مشکلی نداریم.

وی خاطرنشان کرد: مردم با بصیرت و تیزبین آذربایجان تفاوت افراد تجزیه‌طلب و هویت‌طلب را تشخیص می‌دهند.

رضایی با بیان اینکه با افراد تجزیه‌طلب قاطعانه و بدون اغماض برخورد می‌کنیم، افزود: تجزیه‌طلبی را خیانت به کشور می‌دانیم و برخورد با آن وظیفه خود می‌دانیم.

 

*در برخی مواقع دشمن رغبت ندارد با پرچم خود وارد کشور شود

مدیرکل‌ اطلاعات آذربایجان‌شرقی در پاسخ به این سئوال که مهمترین تهدید یا مشکل امنیتی استان را چه می‌دانند، گفت: امنیت تنها کار خشن نیست امنیت شاخص‌های مختلف در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارد و در این حوزه‌ها اگر  چارچوب‌ها را رعایت نکینم با مشکل مواجه شده که می‌تواند مشکل امنیتی به وجود آورد.

وی با بیان اینکه دشمن بعد از پسابرجام به دنبال نفوذ در عرصه‌های مختلف است، اظهار داشت: تسخیر افکار جامعه مهم‌ترین آیتم است که می‌تواند وارد کشور شود زیرا در برخی مواقع دشمن رغبت ندارد با پرچم خود وارد کشور شود و به دنبال ضربه‌زدن به عرق ملی و وطن دوستی و باورهای دینی است.

 

*مهمترین تهدیدات از نگاه مدیرکل اطلاعات

مدیرکل‌ اطلاعات آذربایجان‌شرقی هجمه و تغییر باورهای دینی و فرقه‌های نوظهور و به دام افتادن برخی افراد به صورت ناخواسته به دامن تجزیه‌طلبان و استفاده ناصحیح از فضای مجازی را مهمترین‌ تهدیدهای استان اعلام کرد.

 

*دستگیری چند نفر از افرادی که به دنبال ملحق شدن به گروهک‌های تروریستی بودند

رضایی در ادامه با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران در بین کشورهای منطقه از امنیت مثال زدنی برخوردار است، بیان کرد: دشمنان تلاش می‌کنند تا با ناامن کردن کشورهای همسایه، جمهوری اسلامی ایران را به سمت ناامنی سوق دهند ولی با هوشیاری ملت ایران و فرزندانش این توطئه ناکام مانده است.

وی با اشاره به آمار اتباع خارجی که قصد خروج غیرقانونی از مرزهای استان را داشته‌اند تصریح کرد: در اواخر سال گذشته تعداد اتباع خارجی غیرمجاز از شرق به غرب افزایش یافته است.

رضایی در همین راستا ادامه داد: در سایه تلاش‌های شبانه‌روزی سربازان گمنام امام زمان(عج)، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی و ... با تمامی افرادی که به صورت غیرقانونی قصد خروج از مرزهای استان را داشتند، برخورد شد همه آنها دستگیر شدند.

به گفته وی هدف تمام این افراد، ملحق شدن به گروهک‌های تروریستی همچون داعش نبوده و تعداد بسیار زیادی از آنان نیز با اهدافی همچون مهاجرت غیرقانونی، اشتغال و ... قصد خروج غیرقانونی از طریق مرزهای این استان را داشتند.

وی گفت: چند تبعه خارجی (از خارج از استان)، نیز که قصد ملحق شدن به گروهک‌های تروریستی و تکفیری در کشورهای عراق، ترکیه و سوریه را ‌داشتند، در سال‌جاری دستگیر شده‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵ساعت 17:17  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

احترام به زبان مادری؛ امری مقدس یا ابزاری سیاسی؟!
 
هنوز هم آقای رئیس جمهور در برخورد با مردم منطقه‌ی آذربایجان پوپولیستی حرکت می‌کند و این طور احساس می‌شود که وقتی ایشان در هر دیداری در منطقه، به قومیت‌ها و اصل 15 اشاره می کنند‌، در واقع به شعور مردم ما توهین می‌نمایند.

گروه سیاسی آناج: اعتقاد به این که اصول قانون اساسی ما متعالی و منطبق بر حدود الهی و حقوق انسانی است شامل همه بندها و اصول این قانون می‌شود. هرچند به دلایل متعدد تا امروز برخی از این اصول، کاملا اجرایی نشده‌اند اما طبیعتا مطالبه اجرای این اصول از حقوق اساسی مردم ماست و هیچ مسئولی هم نمی‌تواند به دلیل عمل به وظایف ذاتی خود و تلاش برای اجرای اصول قانون اساسی بر سر مردم منّتی داشته باشد.

یکی از مواردی که همیشه در سفرهای استانی آقای روحانی به منطقه آذربایجان مورد تاکید ایشان بوده اصل 15 قانون اساسی است که به اصل تحصیل به زبان مادری مشهور شده است. ایشان همیشه در این سفرها مکررا بر اجرای این اصل و احترام به قومیت‌های مختلف تاکید می‌کنند که البته به لحاظ شعاری امری پسندیده و عامه پسند هم می‌باشد اما در سه سال گذشته واقعا قدمی در احترام به قومیت‌ها برداشته شده است؟

آنچه باعث شده تا امروز ما با عینک بدبینی به این سخنرانی‌ها و شعارها نگاه کنیم، زمانی است که از مدت شنیدن این شعارها تحمل کرده اما هیچ ندیده‌ایم.

آقای رئیس جمهور در سفرهای خود به منطقه آذربایجان چه قبل از ریاست جمهوری و در زمان تبلیغ و چه بعد از آن همیشه به موضوع اصل 15 قانون اساسی و تلاش برای اجرای آن تاکید می‌کنند اما جالب است که در این مدت هیچ تغییری در زمینه اجرای این اصل صورت نگرفته و هرچه بود در سطح شعار باقی مانده است و تعجب این که ظاهرا اصل موضوع نیز به نوعی با مسائل سیاسی دیگر آمیخته شده است.

آنچه نگارنده را برای یادآوری این بدعهدی ترغیب کرد اشاراتی است که آقای روحانی در سفر دیروز مهاباد به اصل 15 قانون اساسی کردند. ایشان در جمع مردم این شهر گفتند "تبعیض قومیتی را نمی پسندم؛ اصل در استخدام باید شایستگی باشد،  زبان مادری اقوام و بویژه کردی باید محترم باشد؛ مراکز زبان اقوام در حال توسعه است. با آموزش و پرورش مشغول تمهید اجرایی شدن اصل ۱۵ قانون اساسی هستیم."

تاکیدی که آقای رئیس جمهور به احترام به زبان مادری به ویژه کردی در سفر امروز خود به مهاباد داشتند جالب بنظر می رسد. البته احترام به همه قومیت‌ها از جمله کردها را همه می‌پسندند اما به نظر می رسد ایشان فکر کرده‌اند که یک سفر رسمی به کردستان داشته‌اند. صرفا جهت یادآوری باید عرض کنیم که ایشان دوشنبه رسما وارد استان آذربایجان غربی! شده اند که حدود ۷۶٫۲٪ تُرک زبان، ۲۱٫۷ کرد زبان و بقیه هم از دیگر اقوام می باشند. بنابراین اگر هم قرار است آقای رئیس جمهور اشاره‌ای به احترام به زبان مادری در آذربایجان غربی داشته باشند حتما باید بر احترام به زبان ترکی تاکید کنند و نه زبان کردی!

پروژه‌ی اقلیت سازی آذری‌ها در آذربایجان غربی یکی از موضوعاتی است که حساسیت زیادی در این منطقه دارد تا جایی که چندی قبل یکی از کردهای تجزیه طلب منطقه گفته بود "ما می توانیم قبول کنیم آذری‌ها هم به عنوان یک شهروند در آذربایجان زندگی کنند"! باید توجه کنیم که این منطقه متعلق به آذربایجان بوده و خواهد بود و تلاشی که طی سال های اخیر برای تغییر دموگرافی منطقه از آذری به کرد صورت گرفته است، باطل و غیر قابل اجرا است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۵ساعت 13:41  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

«بارزانیستان»؛ بُعد «کُردی» فلسفه «پیدایش داعش»

مسعود صدر محمدی

 sadrmohamadi

سال ها پیش روزی در حال کنجکاوی در کتابخانه مدرسه‌مان به کتابی چاپ مصر با موضوع فلسطین برخوردم. کتاب چاپ دهه 70 میلادی بود و به مسائل مختلف در مورد آینده سیاسی و راه حل مساله فلسطین می‌پرداخت. کتاب را که برداشتم در صفحه تقدیم آن نوشته شده بود: «این کتاب را تقدیم می کنم به ملت های عرب؛ به آنان که کتاب نمی خوانند! (الذین هم لایقرءون)».

این عبارت ها برایم بسیار جالب بود و نتوانستم به منظور نویسنده پی ببرم. صفحه را که برگرداندم با بریده‌ای از یک روزنامه آمریکایی مواجه شدم. وزیر جنگ اسرائیل در مصاحبه با خبرنگار آمریکایی طرح های تل‌آویو برای آینده فلسطین را کامل تشریح کرده بود. خبرنگار که از تشریح با جزئیات کامل متعجب شده بود، می‌پرسد: شما نمی ترسید که فلسطینی ها این مصاحبه را بخوانند و به اهداف شما پی ببرند. وزیر اسرائیلی در پاسخ می گوید: نگران نباشید، عرب ها چیزی نمی خوانند!

این حادثه و نیشخندی که از ورای ده ها سال بر لب وزیر اسرائیلی می توانستم ببینم، مرا سخت تحت تاثیر قرار داد و هنوز هم برخی اوقات بی هیچ مناسبتی در ذهنم حاضر می شود و بارها به دوستان دور و نزدیکم بدون هیچ دلیلی در وسط صحبت‌ها این خاطره را تعریف کرده‌ام. اما آنچه تعجب و انفعالم را بیشتر می‌کند، تداوم این وضعیت «لایقرءون» در میان ما است. (اگرچه وزیر اسرائیلی عرب ها را گفته بود اما همه ملت های آسیایی چنین وضعیتی دارند؛ از جمله ما!).

حوادث بسیار بزرگی در کنار گوش مان در حال وقوع است و ما هیچ واکنشی در قبال این حوادث که تاثیر مستقیم خود بر زندگی ما و فرزندان و آیندگان را خواهد گذاشت نشان نمی‌دهیم. حادثه‌ای که می خواهم به آن بپردازم مساله تشکیل دولتی جدید در منطقه است با نام دولت کردی که من فعلا در این نوشته با وجود علم به این مسئله که این پروژه محدود به عراق نیست اما از آن با نام «بارزانیستان» یاد خواهم کرد.

 

دولت «بارزانیـستان»

سال 1992 (یعنی 24 سال پیش) «نجم الدین اربکان» در مجلس ترکیه سخنرانی‌ای کرد و به نقل از یک سرهنگ آمریکایی خبر تشکیل دولت کردستان را داد. او به نقل از مصاحبه سرهنگ آمریکایی با یک روزنامه‌نگار ترکیه‌ای گفت: آن مسئول آمریکایی با دست خود بر روی نقشه نشان می‌دهد که در این مناطق دولت کردی تشکیل خواهد شد. صدام سقوط خواهد کرد و خلأ قدرت در منطقه ایجاد خواهد شد و در این وضعیت کردها با تشکیل دولتی مستقل این خلأ را تامین خواهند کرد و حتی شاید از ترکیه هم خاک بخواهند. وقتی به سرهنگ آمریکایی گفته می شود «ترکیه قطعاً با این مساله همراهی نخواهد کرد». وی در پاسخ می‌گوید: «پس در این صورت مجبور به جنگ با یکدیگر خواهید شد».

خبرنگار ترک در ادامه می‌گوید: «اما ترکیه دارای ارتش منظم و قدرتمندی است، از طرف دیگر سوریه و ایران هم در برابر این مسأله خواهند ایستاد. چطور احتمال می دهید که کردها در برابر این مخالفان مقاومت کنند؟».

سرهنگ آمریکایی نیز این گونه جواب می‌دهد: «در آینده‌ای نزدیک کردهای عراق دارای مقدار زیادی سلاح خواهند بود، سلاح هایی که از صدام باقی می‌ماند، به دست آنها خواهد افتاد. حتی شاید سلاحهایی پیشرفته‌تر از سلاح های ارتش شما داشته باشند. آنها هواپیما، بالگرد، تانک، مسلسل و فرودگاه های مخصوص خود را خواهند داشت.»

وقتی اربکان این سخنرانی را ایراد می‌کرد، کسی انتظار تحقق آن را نداشت، کسی نمی‌توانست تصور کند که کردهای عراق دارای پیشرفته‌ترین سلاح های جهان باشند. کسی نمی‌توانست تصور کند که اربیل یکی از آبادترین شهرهای منطقه شود، حتی کسی تصور نمی‌کرد ویزایی که برای زیارت کربلا می‌گیریم علاوه بر زبان عربی به کردی هم نوشته شده باشد. اما امروز همه این پیش‌بینی‌ها اتفاق افتاده است و نکته جالب تر آنکه در راه تحقق این مسأله خیلی از ما بدون آن که بدانیم به آن یاری‌رسان هم بوده‌ایم. چون ما کتاب نمی‌خوانیم!

کردها تنها گروه قومیتی هستند که در چهار کشور ایران، عراق، ترکیه و سوریه پراکنده هستند و البته هیچگاه دولت مستقلی نداشته‌اند. در دهه‌های گذشته کردها در این چهار کشور سرنوشت‌های متفاوتی را پشت سر گذاشتند.

کردهای ترکیه چه طیف چپ شان (پ‌ک‌ک) و چه طیف اسلامگرایشان (حزب الله کردستان) به درگیری مسلحانه روی آوردند. کردستان ایران ابتدا ناآرام شد اما بعد تمکین به قدرت مرکزی را در پیش گرفت. کردهای سوریه نیز اگرچه دوره‌ای ناآرام را سپری کردند اما غرش های اسد کار خود را کرد و چندین دهه بود که بی هیچ حاشیه‌ای زندگی می کردند و کردهای عراق نیز مانند شیعیان این کشور و بسیاری از اهل سنت مخالف حزب بعث در برابر حکومت صدام ایستادند.

 

آغاز طرح سرهنگ آمریکایی با سقوط صدام

با تجاوز آمریکا به عراق اولین فاز طرحی که سرهنگ آمریکایی گفته بود، اجرایی شد. خلأ قدرت در عراق به وجود آمد، کردها سر ناسازگاری با بغداد گذاشتند و فرآیند ایجاد تمایز بین یک کرد عراقی با یک عرب عراقی آغاز شد. کردها در این میان از حمایت قابل توجه اروپایی – آمریکایی برخوردار شدند و حجم مراودات اقتصادی مستقیم با «بارزانیستان» بالا گرفت. در این میان جلال طالبانی که چندان همراه طرح  «سرهنگ آمریکایی» نبود از دور کنار گذاشته شد و بارزانی که سال گذشته عکس‌های او با افسران موساد در دهه 70 منتشر شد، کار را به دست گرفت.

با این همه هیچ کس فکر نمی‌کرد که کار خیلی بالا بگیرد؛ چرا که «بارزانیستان» در یک بن بست قرار داشت. از جنوب با دولت مرکزی عراق هم مرز بود، از شمال با دولت ترکیه که سال ها جنگ داخلی با کردها را در کارنامه خود داشت، از شرق با ایران که شوخی بردار نبود و از غرب با دولت سوریه بود که تاب هیچ نافرمانی‌ای را نداشت. پس طرح تشکیل دولت کردی در منطقه شکست خورده بود!

اما قضیه آن قدرها هم که ناامیدانه نشان می‌داد، پیش نرفت.

 

چراغ سبز اردوغان به بارزانی

در ترکیه معادلات به طرز عجیبی تغییر پیدا کرد. کردها که تا دیروز عنصری تروریستی به شمار می آمدند، با تشکیل حزب دموکراتیک خلق ها (HDP) وارد کارزار سیاسی شدند و حتی اعلام کردند که حاضرند سلاح خود را زمین بگذارند؛ از طرف دیگر اردوغان هم که خود را رئیس پروژه خاورمیانه بزرگ می‌دانست و ده ها بار این عنوان را برای خود ذکر کرده بود به طرز غیرقابل انتظاری به مسعود بارزانی (رئیس منطقه کردستان عراق) چراغ سبز نشان داد.

بارزانی به ترکیه سفر کرد اما نه به آنکارا رفت و نه به استانبول سفر کرد بلکه در دیاربکر! به همراه اردوغان میتینگ برگزار کرد. اولین گام برای خروج «بارزانیستان» از بن بست برداشته شده بود و آنگاه بارزانی نسیم خوش همراهی را استشمام می‌کرد.

در این میان ایران نیز ناخواسته وارد همکاری با «بارزانیستان» شد. همه راه‌های قانونی نقل و انتقال مالی به کشور بسته شده بود و «بارزانیستان» که تبدیل به مرکزی برای همه کارهای غیرقانونی شده بود راه تنفسی برای نقل و انتقالات بود. سفر علی لاریجانی در دی 1393 به اربیل و دیدار با بارزانی را شاید بتوان نقطه عطف رابطه تهران – اربیل دانست.

همزمان، سوریه تبدیل به کارتی چند وجهی برای پروژه کردستان شد. با تضعیف دولت مرکزی سوریه، کردها که اتفاقا مورد حمایت دمشق بودند، به گروهک‌سازی برای خود با هدف مقابله با داعش روی آوردند اما به یکباره سر ناسازگاری با دمشق برداشته و در واقع پازل سوریه‌ای کردستان نیز از انفعال خارج شد.

از سوی دیگر بارزانی و کردهای ترکیه که در جامعه جهانی بیشتر یک دلال سیاسی و یک تروریست شناخته می‌ شدند چهره‌ای مردمی، قهرمان، فداکار و بشردوستانه به خود گرفتند (اوج این پروژه، مسأله عین العرب بود که با نام کوبانی در بوق و کرنا شد). کردهای سوریه اهمیت مضاعف تری هم داشتند و آن هم باز شدن دالانی ارتباطی بین «بارزانیستان» و دریای مدیترانه بود. بارزانی حاضر است دست به هر کاری حتی قتل عام عرب ها و ترکمن های ساکن در شمال سوریه بزند تا دالانی یک دست و بدون مزاحم برای راهیابی به دریا را داشته باشد.

به عبارت دیگر آمریکا تصمیم گرفته است عنصر کُردی را وارد حکومت کند و از این طریق راه را برای تحقق پروژه خاورمیانه بزرگ پیش ببرد. در واقع آمریکا نقش جدیدی برای کُردها در عراق و ترکیه در نظر گرفته است. نقشی متفاوت با آنچه پیش از این بود. نقش جدید، نقش روشنفکری و صلح طلبی است. این به آن معناست که آمریکا تقریبا به تشکیل دولت کُردی در منطقه مطمئن شده است و سعی دارد تا از اکنون اقدامات لازم برای وجهه‌سازی برای کردها را آغاز کند.

نخستین پیش نمایش این تئوری در 15 خرداد 1394 و در مساله بمب‌گذاری میتینگ انتخاباتی حزب دموکراتیک خلق ها (HDP) در شهر کردنشین دیاربکر اتفاق افتاد. کسانی که تا دیروز بر سر یک مسأله کوچک سلاح به دست گرفته و حداقل 3-4 کشته می دادند، آن روز گل به دست گرفتند و به محل بمب‌گذاری رفتند! اکنون هم با وجود آنکه درگیری سخت و سنگینی در مناطق کردی ترکیه با ارتش این کشور وجود دارد و بیش از دو ماه از اعمال مقررات منع آمد و شد می‌گذرد، اما باز هم احزاب کردی خصوصاً شخص صلاح الدین دمیرتاش (رئیس مشترک حزب دموکراتیک خلق ها) به هیچ وجه کنترل  اعصاب خود را از دست نمی‌دهند و از شیوه فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا را در برابر دولت در پیش گرفته‌اند. وضعیت کنونی برخی شهرهای کردنشین ترکیه کمتر از حلب و حمص در سوریه نیست.

 

ظهور داعش، زمینه‌سازی برای ایجاد دولت کردی

وقتی ظهور داعش را در بستر مسئله کُردی مورد مطالعه قرار دهیم متوجه خواهیم شد که اصلی ترین یا یکی از اصلی ترین علل ایجاد داعش زمینه سازی برای دولت کردستان است. از سویی عراق از دوگانه عربی – کردی خارج شده و با فاکتورهای عرب، کرد، ترکمن و در عین حال شیعه و سنی تکه پاره شده است. از دیگر سو زمینه لازم برای وجهه‌سازی به نفع «بارزانیستان» ایجاد شده است. چنان که آلمان صراحتاً چندین هواپیما سلاح را روانه اربیل کرد تا کردها توان دفاع از خود در برابر داعش را داشته باشند.

اربیل نیز که از هرگونه حمله و تهدید داعش در امان مانده، امروزه در برابر یک عراق ویرانه درخشش و تلألو چشمگیری به خود گرفته است.

 

اما براستی جبهه صهیونیستی چرا تا این حد برای ایجاد کردستان بزرگ تلاش می‌کند؟

اگرچه برای پاسخ به این پرسش باید ساعت ها در مورد تاثیرگذاری عامل جغرافیا و پیوستگی مکانی در معادلات سیاسی صحبت کرد اما با یادآوری دو مورد محقق شده در منطقه و تاریخ جهان اسلام می‌توان به اهمیت ایجاد این دولت پی برد.

نخستین مثال دولت رژیم صهیونیستی است. اسرائیل دقیقا در متمدن‌ترین و یکدست‌ترین منطقه جهان اسلام ایجاد شده است. منطقه‌ای که اگر اسرائیل در آن وجود نداشت هر آن امکان داشت مجموعه دول ائتلافی با حکومت یکسان و فدارتیو یا اتحادیه‌ای از چند کشور مهم را در خود تشکیل دهد. اما اسرائیل دقیقا مانند تیری در قلب است. اگر باقی بماند خواهی مرد و اگر بیرون آورده شود باز هم قلبت دریده خواهد شد و خواهی مُرد.

کشورهای عرب اطراف رژیم صهیونیستی اگر با این دولت کنار بیایند با یک مشکل مواجه خواهند بود و اگر کنار نیایند با مشکلی دیگر. در واقع حضور اسرائیل در منطقه غرب آسیا امکان صلح و آرامش را در منطقه ممتنع کرده است زیرا امکان ارتباط جغرافیایی بدون حاشیه را برای ملل مناطق اطراف خود از بین برده است و با عدم تعریف مرز مشخص امکان هرگونه تحرک غیرقابل پیش‌بینی را فراهم آورده است.

نمونه دوم تشکیل کشور مستقل ارمنی در قفقاز است. البته موضوع سخن، حضور تاریخی ارامنه در منطقه مورد بحث نیست بلکه حضور دولت ارمنی در منطقه است. همچنان که در مورد فلسطین نیز موضوع سخن حضور تاریخی یهودیان در آن منطقه نیست بلکه موضوع دولت مستقل یهودی است. روس ها با ایجاد دولت ارمنستان و ایجاد حایل بین دولت ایران با شیعیان قفقاز و بین دولت عثمانی با سنیان این منطقه گسلی جغرافیایی – مردمی را بین قفقاز، آناتولی و ایران ایجاد کردند که هنوز هم شاهد بهره‌برداری روس ها از این گسست جغرافیایی با وجود گذشت ده‌ها سال هستیم.

اکنون در مورد کردستان هم دقیقا این وضعیت در حال پیاده شدن است. حال اگر کشور مستقل کردستان با مختصاتی که در ذهن اربیل، تل آویو و واشنگتن ایجاد شود، امکان ارتباط بین ایران، ترکیه، عراق و سوریه از بین خواهد رفت. عملا درگیر شرایطی می‌شویم که تا ده‌ها سال مشغول جنگ شده و از یک سیم برق تا یک لوله نفت مان همگی تحت استیلای «بارزانیستان» خواهد شد. در واقع در چنین شرایطی، پس از یک اسرائیل یهودی و یک اسرائیل ارمنی، شاهد ایجاد یک اسرائیل کُردی در همسایگی‌مان خواهیم بود.

اجازه دهید در پایان، سخنان «آیلت شاکِد» وزیر دادگستری رژیم صهیونیستی را که چند روز پیش (29 دی ماه) در موسسه امنیت ملی اسرائیل به زبان آورد را یادآوری کنم: «ما باید برای پایان دادن به ناعدالتی بزرگی که باعث شده کردها به عنوان بزرگترین ملت منطقه بدون دولت بمانند، پایان دهیم. ما باید حرکتی بین المللی برای ایجاد دولت کردی ایجاد کنیم. کُردها مردمی کهن، دموکراتیک و صلح‌طلب هستند که هرگز به هیچ کشوری حمله نکرده‌اند. 20 میلیون کُرد موجود در منطقه که دولتی ندارند و کسی به آنها توجهی نمی‌کند اصلی‌ترین طرف مبارزه با داعش و از بین بردن خطر این گروه هستند».

***********

حالا که صحبت به این جا کشید یادآوری کنم که اکنون چندین سال است که اربیل یک سوم نفت تل آویو را تامین می‌کند و در مقابل نیز تل آویو نیروهای ویژه ارتش خود را برای تربیت یگان های نظامی اربیل روانه آنجا می‌کند! روز شنبه 4 اردیبهشت «ایوب کارا» معاون وزیر توسعه و مسئول پرونده کردی در دولت رژیم صهیونیستی در گفت‌وگو با یک سایت کردی که از اربیل مدیریت می‌شود، گفت: دولت اسرائیل یک کمیسیون ویژه برای پرونده کُردی تشکیل داده است. من نیز معتقد به تشکیل هر چه سریعتر یک دولت کردی هستم».

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 16:54  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

«شاه ماهی» تبانی و تخلفات شهرداری تبریز کیست؟

تداوم بازداشت ها در شهرداری و شورای اسلامی شهر تبریز

 

احمد حسن نژاد/ پروسه بازداشت و دستگیری اعضای شورای اسلامی و مدیران شهرداری کلانشهر تبریز گویی به این زودی ها قصد پایان ندارد.

مردادماه سال گذشته بود که خبر دستگیری شش تن از کارکنان متخلف شهرداری تبریز در رسانه های گروهی پیچید. خبری که مدیرکل حراست شهرداری تبریز با تایید آن گفت: عزم حراست شهرداری در برخورد با کوچکترین زمینه‌های تخلف، قاطع و بدون مسامحه است.

تراب حسنی با بیان اینکه شناسایی و از میان‌بردن زمینه‌های تخلف، اولویت نخست حراست شهرداری است، افزود: با فرد خاطی، در هر جایگاه و منصبی که باشد، قاطعانه برخورد می‌کنیم.

در حالی که شهروندان تبریزی چشم انتظار روند پیگیری پرونده کارکنان متخلف شهرداری و نتایج بررسی های قضایی آن بودند، نیمه دوم اسفندماه خبر بازداشت یکی از معاونین ارشد شهردار تبریز به همراه یک عضو زن شورای اسلامی شهر شوک خبری بزرگی را در تبریز پدید آورد.

به دنبال این بازداشت، معاون سیاسی امنیتی استانداری آذربایجان شرقی اعلام کرد: این پرونده‌ها پس از حدود یک‌سال کار فشرده امنیتی و اطلاعاتی به نتیجه فعلی رسیده است و در شهرهای مختلف استان شاهد دستگیری عده‌ای بوده‌ایم.

سعید شبستری در خصوص اتهام عضو بازداشت شده شورای شهر تبریز گفت: به دلیل عدم اثبات عنوان اتهامی این عضو شورای شهر، فعلاً از گفتن دلیل بازداشت ایشان معذور است و اطلاعات بیشتر در این خصوص پس از بررسی‌های قضایی اعلام خواهد شد.

در روزهای پایانی سال رئیس کل دادگستری آذربایجان‌شرقی در گفت‌وگو با خبرنگار فارس با اشاره به حرف و حدیث‌های شایع شده در شهر افزود: بنده هم به عنوان یک شهروند نارسایی‌هایی را شنیده‌ام که صحت و سقم آن نیاز به بررسی دارد. اما مستندات پیش‌روی ما نشان از تبانی و رانتخواری یکسری افراد دارد که با نفوذ به شورای شهر و با همکاری برخی از کارکنان مجموعه شهرداری به اهداف خود رسیده‌اند.

حجت‌الاسلام والمسلمین حکمت‌علی مظفری ابراز داشت: ادله جمع‌آوری شده حاکی از وجود تخلفات و تبانی در برخی از اعضای شورا و کارکنان شهرداری تبریز دارد و براساس مستندات موجود جرم یک نفر از اعضای شورای شهر محرز، تفهیم اتهام و برای ایشان قرار صادر شده و پرونده در حال تکمیل تحقیقات مقدماتی است.

وی در عین حال خاطرنشان کرد: احتمال می‌رود جرم و تخلف افراد دیگری نیز از مجموعه شورای شهر و شهرداری یا افرادی خارج از این مجموعه‌ها که مرتبط با پرونده باشند احراز و با مجرمان برخورد شود که در حال حاضر در مرحله مقدماتی پرونده قرار داریم و قطعاً محکومیت نهایی در دادگاه صورت خواهد گرفت و تعیین تکلیف خواهد شد.

هنوز چند هفته بیشتر از سخنان رئیس کل دادگستری آذربایجان‌شرقی نگذشته بود که پانزدهم فروردین ماه خبرگزاری ها خبر دستگیری دومین عضو شورای اسلامی شهر تبریز را مخابره کردند. این باز نیز معاون سیاسی امنیتی استاندار آذربایجان‌شرقی در گفت وگو با خبرنگاران ضمن تایید بازداشت دومین عضو شورای اسلامی شهر تبریز اعلام کرد: دستگیری این عضو شورا در راستای پیگیری همان پرونده قبلی است.

سعید شبستری، اطلاع‌رسانی در خصوص اتهام فرد دستگیر شده را در صلاحیت مراجع قضایی دانست و اظهار داشت: مبارزه با فساد و رانت، یکی از مهم‌ترین سیاست‌های دولت تدبیر و امید و بخصوص مدیریت عالی استان است و ما در این مورد مصمم و جدی هستیم.

وی ابراز کرد: این اطمینان را به مردم می‌دهیم که در خصوص دفاع از بیت‌المال و صیانت از منافع مردم، لحظه ای کوتاه نخواهیم آمد.

معاون سیاسی امنیتی استاندار در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینکه آیا احتمال دستگیری سایر اعضای شورای شهر یا مدیران شهرداری وجود دارد یا خیر، تصریح کرد: در این مورد نمی‌توانم اظهار نظر کنم و پس از مشخص شدن عناوین اتهامی، اطلاعات لازم از طریق مراجع قضایی در اختیار اصحاب رسانه قرار خواهد گرفت.

اما دستگیری سومین عضو شورای اسلامی شهر تبریز همزمان با هفدهمین روز فروردین ماه نشان داد قصه تبانی و رانت‌خواری در مجموعه شهرداری و شورای اسلامی شهر تبریز گویی سر دراز دارد و قرار نیست به این زودی ها خاتمه یابد.

با توجه به اینکه طی یکی دو سال اخیر شایعات زیادی در رابطه با تخلفات مدیران شهرداری و شورای اسلامی شهر تبریز در سطح جامعه وجود داشته، لذا اغلب شهروندان تبریزی منتظر بازداشت «شاه ماهی» این تبانی ها و تخلفات در روزهای آتی هستند. اینکه شاه ماهی این بازداشت ها و دستگیری ها چه کسی و یا کسانی خواهند بود را بی شک گذر زمان مشخص خواهد ساخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۵ساعت 19:20  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

تعیین تکلیف ۶ حوزه آذربایجان شرقی

رضا علیزاده از ورزقان به بهارستان راه‌یافت

رئیس ستاد انتخابات آذربایجان شرقی از قطعی شدن نتایج انتخابات در شش حوزه انتخابیه استان خبر داد.

سعید شبستری خیابانی در گفتگو با خبرنگار مهر در محل این ستاد با اعلام این خبر گفت: بر اساس نتایج اعلام شده از سوی فرمانداری های شهرستان های آذربایجان شرقی انتخابات مجلس در برخی شهرستان ها به دور دوم کشیده شد و تکلیف کرسی نمایندگی برخی از شهرستان ها نیز مشخص شد.

وی ابراز داشت: در شهرستان کلیبر، خدآفرین و هوراند قلی الله قلیزاده با ۳۶ هزار و ۹۳۶ رای از مجموع ۶۲ هزار و ۴۸۰ رای نماینده این شهرستان ها انتخاب و سلمان خدادادی از ملکان، محمد وحدتی هلان از بستان آباد، رضا علیزاده از ورزقان، ضیاء الله اعزازی از بناب و سید حمزه امینی از هشترود و چاراویماق به بهارستان راه یافتند.

رئیس ستاد انتخابات استان افزود: تعداد قطعی آرای ماخوذه پس از شمارش کامل آرا اعلام خواهد شد و رسانه ها از انتشار آمار غیر رسمی به شدت خودداری کنند.

به گفته شبستری در حوزه انتخابیه ورزقان و خاروانا در مجموع ۴۹ هزار و ۵۹۴ رای اخذ شده که از این تعداد ۴۹ هزار و ۸۱ رای صحیح بوده است.

وی افزود: رضا علیزاده با ۱۵ هزار و ۸۹۲ رای از این حوزه انتخابیه به مجلس شورای اسلامی راه یافت.

+ نوشته شده در  شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۴ساعت 12:5  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

زنگ ها دوباره به صدا در آمده اند 

پدیده شوم «خرید رأی»، روی میز اربابان زر!

احمد حسن نژاد ارزیل/ پدیده شوم «خرید رأی»، سال‌ها است به سان خوره به جان شهرستان محروم ورزقان افتاده است. این آسیب مهم انتخاباتی خسارات جبران ناپذیری به حیثیت و آبروی این حوزه انتخاباتی وارد آورده، به گونه ای که هر زمان سخن از خرید رأی به میان می آید بی درنگ ذهن ها راهی کوچه پس کوچه های این شهرستان می شوند.

شاید ورزقان و خاروانا تنها حوزه انتخابیه کشور باشد که در طول عمر ۳۶ ساله مجلس شورای اسلامی، دو بار انتخاباتش به خاطر تخلفات گسترده بویژه خرید و فروش رأی ابطال گردیده است. بنیان این دیوار کج را هرکس که نهاده باشد، خیانتی عظیم در حق این آب و خاک روا داشته است و بی شک در محضر خداوند پاسخگو خواهد بود. اما خیانت آنانکه بر قوام و تداوم این شیوه ناپسند اصرار دارند، کمتر از بنیانگذارانش نیست. چرا که آنان دانسته پای در مسیری می گذارند که نتایجش از قبل بر همه عیان و آشکار است.

آنچه مرا بر نگارش این سطور واداشت؛ نه نبش قبر گذشته و متهم کردن پیشینیان، بلکه خبرهایی است که این روزها از چهار گوشه شهرهای تبریز، اهر، مرند و هادیشهر به گوش می رسند. این خبرها نشان از بسته شدن لیست هایی در خارج از حوزه انتخابیه ورزقان و خاروانا دارند. لیست هایی که قرار است هزاران نفر را روزهای پنجشنبه و جمعه این هفته در قبال دریافت شندرغاز وارد حوزه های شهری و روستایی نموده و نام اربابان شان را از صندوق ها بیرون بکشند.

در برهه فعلی مسئولین اجرایی انتخابات شهرستان، در معرض آزمونی بس بزرگ قرار گرفته اند. آزمونی که نتایجش تا چند روز آینده مشخص خواهد شد. اما در این میان شهروندان و ساکنان حوزه انتخابیه ورزقان و خاروانا در قبال زادگاه شان حقی بر گردن دارند. و آن چیزی نیست جز دست رد زدن بر سینه ارباب زر و حمایت از مسئولین اجرایی انتخابات شهرستان در راستای جلوگیری از بروز تخلفات انتخاباتی. بی شک چنانچه مردم شهرستان از این آزمون سربلند بیرون بیایند، جدای از حفظ استقلال رأی خویش، آبرو و حیثیت از دست رفته انسانی، مدنی و سیاسی منطقه را نیز به آن باز خواهند گرداند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۴ساعت 14:21  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

بازگشت امید و نشاط به ورزقان!

شنیده ها حاکی از آن است، صلاحیت مهندس رضا علیزاده نماینده مردم شریف ورزقان و خاروانا در هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی که پیش از این از سوی شورای محترم نگهبان رد شده بود، در دقایق آخر احراز شده است.

اگر این خبر صحت داشته باشد - که انشاا... اینطور است- باید منتظر اتفاقات میمون دیگری در شهرستان زرخیز ورزقان بود. این اتفاق می تواند جو انتخاباتی شهرستان را به کلی تغییر دهد و روح نشاط و امیدواری را در جان و دل مردان و زنان زحمتکش این دیار زنده گرداند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴ساعت 13:30  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

hajipoor

عضو شورای اسلامی استان آذربایجان‌شرقی مطرح کرد:

آقای خاص شورا را تبدیل به کاریابی کرده است!

 

نماینده مردم بستان آباد در شورای اسلامی استان گفت: رئیس شورا این نهاد را تبدیل به کاریابی کرده و بقیه اعضا را کارمند خود می‌داند.

گروه اجتماعی آناج: اخیراً در یکی از جلسات شورای اسلامی استان که خبرنگاران هم حضور داشتند، وقتی که جلسه به اتمام رسید، چند تن از اعضای شورا برای اینکه نتوانسته بودند نظرات خود را در جلسه بیان کنند، رییس شورای استان را به باد انتقاد گرفتند و وقتی در جو جلسه تنش ایجاد شد، رییس شورای استان دستور داد خبرنگاران را به بیرون از اتاق جلسه هدایت کردند و جلسه خصوصی برگزار شد. البته از صداهایی که از پشت درهای بسته به گوش می رسید، به نظر می رسید این جلسه بیشتر شبیه به دعوای سران باشد تا گفتگوی خصوصی بین اعضا.

بعد از اتمام جلسه خصوصی، تماسی تلفنی از سوی دو عضو شورا با خبرنگار آناج برقرار شد، یکی از اعضا اعلام کرد، می خواهد مطالبی را که نتوانسته در جلسه مطرح کند، بیان کند.

فردای همان روز، این عضو شورا تماس گرفت و تمامی بحث هایی را که مربوط به اعتراض این چند عضو شورای اسلامی استان بود را متذکر شد. با توجه به مسائل صریح مطرح شده در این مصاحبه، تحریریه آناج با لحاظ مصالح عمومی از انتشار این گفتگو خودداری کرد، اما با توجه به اصرار چند تن از اعضای شورای اسلامی استان و برخی خبرنگاران بعد از چندین روز تاخیر، عین مصاحبه را برای تنویر افکار عمومی منتشر می کند:

 hajipoor

شما نمک به حرام هستید!

احمدخدایاری در گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی آناج با انتقاد از عملکرد رییس شورای اسلامی استان، اظهار کرد: در انتخابات دوره قبل آقای حاجی پور اهالی بیمارستان را اجیر کرده بود تا به او رأی بدهند. خزانه دارشان آن زمان در بیمارستان بستری بود، حاجی پور روز رأی گیری او را با بلانکارد به انتخابات آورد تا او هم رأی بدهد تا با یازده رأی انتخاب شود. بعد از انتخابات به شدت عصبانی شده و می گفت در دوره قبل 21 رأی داده بودید، اما الان چطور شده که به سختی 11 رأی دارم؟! او سر این موضوع به همه ما فحش و ناسزا داد، گفت شما نمک به حرام هستید! حیف به خدمات من! سپس گفت؛ «نمک به حرام ها!»

وی افزود: حاجی پور خطاب به ما  گفت؛ بعد از این من برای شما هیچ کاری انجام نمی دهم و هرکاری هم بکنم برای کسانی می کنم که به من رأی داده اند. اینها عین کلمات رئیس شورای اسلامی استان بود که آن روز به ما گفت. جلسه داشت تمام می شد که به ما گفت من دیگر به حرف های شما گوش نمی کنم و سپس جلسه را ترک کرد. طبق قانون نیز باید در آن جلسه ده دقیقه وقت برای پاسخگویی گذاشته می‌شد.

وی اعلام کرد: روز گذشته به عنوان ده نفر مخالفان حاجی پور، که به ما توهین کرده بود، شکایت نامه ای نوشته و به خودش تحویل دادیم.

نماینده مردم بستان آباد در شورای اسلامی استان متذکر شد: چون به ما توهین شده بود، طبق قانون می توانستیم به مدت ده دقیقه صحبت کنیم. ولی او حاضر نشد حرف های ما را بشنود، بنابراین خواسته هایمان را به صورت کتبی نوشته و به منشی وی تحویل دادیم تا قرائت کند. اما او اجازه نداد که منشی آن را قرائت کند و گفت چون آقای هاشمی از اداره آب آمده اند، نمی توانید آن را قرائت کنید. منشی اظهار داشت با توجه به حضور میهمان در جلسه، بعد از رفتن آقای هاشمی به مدت نیم ساعت راجع به این موضوع بحث می کنیم و جلسه رسمیت دارد. بعد از اینکه صحبت های آقای هاشمی تمام شد و اعضا هم موارد مورد نظرشان را مطرح کردند، من هم سوالی داشتم که می خواستم از آقای هاشمی بپرسم، اما احتشام حاجی پور به من بی احترامی کرد و گفت؛ خدایاری هم دست بردار نیست. خلاصه اجازه نداد من سوالم را بپرسم. در حالی که قانونا سه دقیقه فرصت داشتم تا سوالم را بپرسم. من به او گفتم تو چه کاره ای که در جلسه به من توهین می کنی!

وی خاطرنشان کرد: حاجی پور همراه هاشمی رفت و ما هم در جلسه نشستیم و درخواست کردیم که طبق قانون نامه ما قرائت شده و جلسه ادامه یابد. بعد از نیم ساعت حاجی پور به جلسه بازگشت و دستور داد تمام خبرنگاران و افراد دیگر جلسه را ترک کنند.

این عضو شورا اذعان داشت: شورای استان خانه ملت آذربایجان است و ما هم از شهرستان های دور هم جمع شده ایم تا مشکلات مردم را حل کنیم نه اینکه با فامیل دور هم جمع شده و برای خود تبلیغات کنیم. اعضای شورای استان با رأی مردم انتخاب شده اند و من هم با رأی مردم انتخاب شده ام و اعتراضم این است که چرا خبرنگاران را از جمع نمایندگان مردم بیرون کردند؟! چرا نزد ما که نماینده مردم هستیم خبرنگاران را اخراج کرد؟ اما او در پاسخ به اعتراض ما گفت به شما ربطی ندارد، من رئیس هستم و دستور می دهم تا خبرنگاران جلسه را ترک کنند. ما نخواستیم قضیه را ادامه بدهیم و حاجی پور خبرنگاران را با توهین بیرون کرد.

 hajipoor

اعضا، کارمند احتشام نیستند!

خدایاری یادآور شد: نامه قرائت شد، ما در نامه به هشت مورد از خلاف هایی که او در مورد شورا مرتکب شده بود، اشاره داشتیم. حاجی پور پس از قرائت نامه توضیح داد: من بابت عملکرد خود معذرت می خواهم و سعی می کنم آن را اصلاح کنم، اما به ما جواب آشکاری نداد. چون حرف حساب ما این بود که شما شورا را با اداره یکی می دانید در حالی که شورا محل شور و مشورت است نه اداره که شما مدیرکل باشید و ما کارمندان شما. خواسته ما این بود که اصل مشورت را در شورا حفظ کرده و از قانون تخطی نکنیم، فامیل‌های خود را برای کار وارد شورا نکنیم! این چه معنی دارد که شورا را محل کاریابی قرار داده و هرکدام فامیل خود را آن جا جمع کنیم. برادرزاده، خواهرزاده و خیلی از فامیل های دیگر  در شورا مشغول کارند و اکیپ قابل توجهی را تشکیل داده اند.

وی تاکید کرد: ما می خواهیم آقای حاجی پور به هشت مورد خواسته ما که در نامه ذکر شده است، جواب بدهد. ما در مرکز قانون قرار گرفته ایم و هدف مان نیز خدمت به مردم است. مردم شهرستان ها ما را برای حل مشکلات خود به این مجموعه فرستاده اند و ما مثل برخی دیگر برای کسب شهرت و مقام نیامده ایم. احتشام نباید ما را کارمند خودش بداند، ما کارمند او نیستیم و او هم مدیرکل ما نیست که این طور دیکتاتورانه برخورد می کند، ما می خواهیم دلسوزی خود به نظام را نه به زبان بلکه در عمل نشان دهد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۴ساعت 17:56  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

Dr. fatemi 

نگاهی به کارنامه سیاسی و مطبوعاتی «حسین فاطمی»

از «باختر» تا «باخترِ امروز»

حسن مجیدی/ دکتر سید حسین سیف‌پور فاطمی ‌نائینی، مدیر و سردبیر روزنامه «باختر» مؤسس و صاحب امتیاز روزنامه «باختر امروز» روزنامه‌نگار، سیاستمدار، نماینده مردم تهران در دوره هفدهم مجلس شورای ملی، معاون سیاسی و پارلمانی و وزیر امور خارجه کابینه دکتر محمد مصدق، در روز ۱۲ مهر سال ۱۲۹۶ ه. ش بعد از 3 پسر به نام‌های مصباح، نصرالله، نصرت‌الله و دختری به نام سلطنت، آخرین فرزند روحانی جلیل القدر سید علی محمد نائینی (سیف العلما) و مادرش سیده طوبی ‌‌در شهرستان نائین به دنیا آمد. او پس از پایان تحصیلات ابتدایی در دبستان گلزار نائین، در 13 سالگی برای گذراندن دوره متوسطه به اصفهان رفت و در دبیرستان سعدی تحصیلا‌ت خود را ادامه داد. در سال 1315 با اخذ امتیاز روزنامه باختر که توسط برادرش نصرالله سیف‌پور فاطمی ‌در هفته چند شماره در شهر اصفهان منتشر می‌شد، همزمان با گذراندن دوره دبیرستان به کار روزنامه‌ نگاری پرداخت. در سال 1316 و پس از دریافت دیپلم ادبی ‌‌از مدرسه کالج انگلیسی اصفهان و به توصیه افرادی چون محمد تقی بهار، فرج‌الله بهرامی ‌و حسام‌الدین دولت‌ آبادی که در آن زمان به اصفهان تبعید شده و با روزنامه باختر همکاری داشتند و همچنین مساعدت و معرفی‌نامه یکی از روزنامه‌نگاران مقیم اصفهان، به تهران آمد و در روزنامه «ستاره» به صاحب امتیازی احمد ملکی با حقوق ماهیانه 20 تومان به کار تصحیح، رسیدگی به امور مشترکین و پاسخگویی به نامه‌های خوانندگان و نویسندگی مشغول شده و در دفتر روزنامه در کوچه دژبان در مجاورت وزارت فرهنگ اقامت کرد.


 

استعداد، قلم روان و شیوایی سید حسین فاطمی در فن نگارش و تلاش وجدیت در کار موجب شد در 20 سالگی ابتدا مدیر داخلی و سپس سردبیر روزنامه ستاره شود. هر چند که 15 سال بعد، احمد ملکی به یکی از مخالفان فکری فاطمی ‌تبدیل ‌شد.

فاطمی ‌در سال 1317 پس از نگارش مقاله‌ای ادبی تحت عنوان «ای کبوترها» در ستاره از سوی «اداره راهنمای نامه نگاری» یا اداره سانسور شهربانی، احضار، توقیف، بازداشت و پس ازچند روز آزاد می‌شود.

در سال 1319 به درخواست برادرش نصرالله که به سمت شهرداری شیراز منصوب شده بود به اصفهان بازگشت و باختر را اداره کرد.

فاطمی در ‌این ‌ایام، مقاله‌ای در باختر نوشت و در آن به مجلس و عملکرد نمایندگان حمله کرده و وکلای مجلس وقت را «عروسک‌های خیمه شب بازی» نامید که ‌این امر سبب بازداشت و زندانی شدن او در اصفهان شد.  در شهریور سال 1320 دفتر روزنامه باختر به کمک احمد ملکی و سید محمد تدین بیرجندی صاحب امتیاز روزنامه «صدای تهران» که آن روزها تصدی وزارت فرهنگ را بر عهده داشت به خیابان سعدی تهران و مدتی بعد به میدان بهارستان کوچه نظامیه انتقال یافت و شرکتی برای اداره آن تشکیل شد و با ‌اینکه امتیاز روزنامه متعلق به برادرش بود ولی مدیریت و سردبیری به او محول شد. انتشار دوره جدید روزنامه باختر در تهران با مشی سیاسی، خبری و انتقادی، از روز 14 تیر سال 1321 در 4 صفحه و قیمت تکفروشی 30 شاهی آغاز شد و بزودی با کادر تحریریه مجرب و چاپ مقالات مستند و افشاگرانه تبدیل به یکی از روزنامه‌های تأثیر‌گذار کشور شد.

در بهمن سال 1320 و در پی چاپ مطلبی‌‌ در مخالفت با انعقاد پیمان 3 جانبه ‌ایران، شوروی و انگلیس در زمان دولت محمد علی فروغی از طرف دایره اطلاعات شهربانی اصفهان بازداشت و روزنامه باختر توقیف شده و چون بازداشت او همزمان با ‌اشغال‌ ایران توسط متفقین و سقوط رضا شاه پهلوی بود به همراه سایر زندانیان سیاسی آزاد می‌شود.

حسین فاطمی در اوایل سال 1321 با محمد مسعود صاحب امتیاز و مدیر روزنامه «مرد امروز» ‌آشنا می‌شود و ‌این ‌آشنایی منجر به تشکیل یک اتحادیه مطبوعاتی به نام «جبهه آزادی» جهت مبارزه با سانسور و جلوگیری از توقیف روزنامه‌ها و مقابله با جریان مطبوعاتی احزاب کمونیست در مرداد سال 1321 می‌شود که ‌این جبهه بعد‌ها با کناره‌گیری مدیران روزنامه‌های تجدد، خورشید ‌ایران، داد، دماوند، صدای ‌ایران، محیط و... موجودیت خود را از دست می‌دهد.

در سال1323 و ماجرای واگذاری امتیاز نفت شمال به دولت شوروی و چاپ مقاله‌ای تحت عنوان «برای آقای کافتارزاده ترجمه کنید» او را به زندان و باختر را به توقیف می‌کشاند. پس از آزادی، در غائله جعفر جوادزاده (پیشه‌وری) در آذربایجان، مقاله دیگری زیر عنوان (آقای سادچیکف ‌اینجا ازبکستان نیست) منتشر می‌کند و بار دیگر با تقاضای سفیر شوروی به زندان می‌افتد.

روزنامه باختر در اوایل سال 1323 درپی چاپ مطلبی ‌‌در مخالفت با دولت علی سهیلی نخست‌وزیر وقت توقیف می‌شود و چند روز بعد نیز دولت سهیلی سقوط می‌کند.

حسین فاطمی ‌در مرداد سال 1323 به عنوان نماینده مطبوعات در کنفرانس کار به ژنو اعزام می‌شود. سپس به فرانسه می‌رود و در رشته حقوق سیاسی به تحصیل می‌پردازد. روزنامه باختر بار دیگر در اختیار نصرالله فاطمی ‌قرار می‌گیرد و اندکی بعد پس از کاهش شدید شمارگان دچار ورشکستگی شده و تعطیل می‌شود. او در مدت 4 سال اقامت در پاریس از سال ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۷ ارتباط خود را با مطبوعات ‌ایران حفظ می‌کند و برای روزنامه‌های مرد امروز، ستاره و چند روزنامه دیگر مطلب و مقاله ترجمه شده ارسال می‌کند.

پس از دفاع از تز خود تحت عنوان «وضع کار در‌ ایران» مدرک دکترای حقوق سیاسی، دیپلم روزنامه ‌نگاری از مدرسه «هوت اتود انترناسیونال» پاریس و فراگیری زبان فرانسه، در شهریور سال 1327 به ‌ایران مراجعت می‌کند.

 

 تولد باختر امروز

دکتر حسین فاطمی ‌از همان روز‌های اول بازگشت تصمیم به انتشار روزنامه می‌گیرد. در اواخر سال 1327 با ‌اینکه باختر مجوز انتشار داشت، تقاضای امتیاز روزنامه‌ای جدید به نام «باختر امروز» که ترکیبی ‌‌از نام دو روزنامه باختر که متعلق به برادرش نصرالله و روزنامه مرد امروز، به یاد محمد مسعود بود، می‌کند و در سال 1328 مجوز باختر امروز به نام وی صادر می‌شود.

باختر امروز، ‌روزنامه عصر تهران از 9 تیر سال 1328 ده شماره به صورت پیش شماره و از عصر روز ۸ مرداد سال ۱۳۲۸، نخستین شماره آن با سر مقاله‌ای تحت عنوان «یا مرگ یا آزادی» منتشر می‌گردد.

صاحب امتیاز، مدیر مسئول و سردبیر در هدف خود از انتشار باختر امروز می‌نویسد: «در یکی از روزهای گرم تابستان 1324 آخرین سرمقاله باختر را نوشتم. چند ماهی بیشتر نگذشت که روزنامه باختر به مناسبت نداشتن سرپرست دلسوز از میان رفت و مؤسسه‌ای که محصول سالها خون جگر و زحمات عده‌ای از نویسندگان با‌ایمان و جوانان مستعد و لایق بود بسته شد. باختر امروز با همان تهور دیروز باختر با همان جسارت و بی‌‌پروایی از مصالح پا برهنه‌ها، گرسنه‌ها و بی‌‌کفن‌ها دفاع خواهد کرد. ‌این روزنامه مال میلیون‌ها مردمی ‌است که در اثر ضعف و ناتوانی در شرایط زندگی عصر جدید یا قرون وسطی باقی مانده‌اند و از دنیای قرن بیستم خبری ندارند. شعار ما‌ این است: یا مرگ یا آزادی.»

هیأت تحریریه ‌این روزنامه، خبری، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و تحلیلی را روزنامه نگاران و نویسندگان برجسته‌ای چون محمد حسین مکی، محمد محیط طباطبایی، محمدرضا جلالی نائینی (پسر خاله ‏فاطمی)، ذبیح‌الله منصوری، منصور فرهومند، رحمت مصطفوی، سپهر ذبیح، سعید فاطمی (خواهرزاده فاطمی)‌، ناصر امینی، محمدعلی سفری، اسماعیل پوروالی و نصرالله شیفته که بعدها به سردبیری باختر امروز رسید، تشکیل می‌دادند.

روزنامه در 4 صفحه و در 6 ستون، شامل سرمقاله، صفحات اخبار داخلی و خارجی، جریان روز یا حوادث، مقالات و پاورقی، آگهی و... بود. اندازه و قطع آن از قطع کوچک روزنامه‌ای اندکی بزرگتر بود و تعداد صفحات از 4 به6 و 8 صفحه می‌رسد. لوگوی روزنامه به خط نستعلیق و در سمت راست صفحه اول و بعدها زیر تیتر اول روزنامه قرار داشت. قیمت تک شماره یک ریال و بعدها به یک ریال و نیم و دو ریال می‌رسد و نرخ اشتراک 3 ماهه 150، 6 ماهه 250 و سالانه 400 ریال تعیین می‌شود. نشانی دفتر، تهران، لاله زار کوچه مهران پاساژ بختیاری‌ها و بعد به میدان بهارستان کوچه نظامیه منتقل می‌گردد. روزنامه در چاپخانه باختر امروز سپس در چاپخانه‌های مظاهری خواندنی‌ها و تابان چاپ می‌شود.

پس از انتشار چند شماره در روز 12 مرداد سال 1328 باختر امروز با چاپ مقاله‌ «این دزدها باز هم سواری می‌خواهند» و در پی انتقادات شدید فاطمی‌ به دولت محمد ساعد مراغه‌ای و تلاش برای جلوگیری از تصویب قرارداد نفتی «سر نویل گس و عباس قلی گلشاییان» در چهارمین شماره خود توقیف می‌شود. اما مجدداً از روز ۲۲ مرداد همان سال شروع به انتشار می‌کند.  این روزنامه در سال اول انتشار خود چند بار دیگر در ۲۵ مرداد تا ۱۱ شهریور، ۲۰ شهریور، ۲۷ مهر تا ۲۴ آبان و ۲ تا ۷ بهمن سال ۱۳۲۸ به محاق توقیف می‌رود و در این ایام، روزنامه «سرگذشت» به مدیریت محمد علی مصطفوی نائینی و باختر به جای آن منتشر می‌شود.

روزنامه باختر امروز می‌تواند فضای سیاسی کشور را در دست گرفته و تبدیل به یکی از پرشمارگان‌ترین روزنامه‌های آن دوران ‌شود و نفوذ وسیعی در میان مردم پیدا ‌کند و با شمارگان 30 هزار نسخه در روز با دو روزنامه اطلاعات و کیهان به رقابت بپردازد.

 Dr. fatemi

روزنامه‌نگار سیاستمدار یا سیاستمدار روزنامه‌نگار

دکتر فاطمی، بیش از آنکه روزنامه‌نگار باشد در آن سالها مرد سیاست بود. او در اعتراض به چگونگی برگزاری انتخابات مجلس شانزدهم در ۲۲ مهر ۱۳۲۸ به همراه مصدق و تعدادی از روزنامه‌نگاران به مدت 4 روز در دربار متحصن می‌شود. تحصن به سرانجام نمی‌رسد و در روز سه‌شنبه 26 مهر پایان می‌یابد.

فاطمی ‌در اول آبان ۱۳۲۸ به گروه 20 نفره متحصنین که به نمایندگی معترضان و درمنزل مصدق در خیابان کاخ شماره ۱۰۹ گرد آمده بودند پیشنهاد تشکیل جبهه واحدی با عنوان «جبهه ملی‌ایران» را می‌دهد. با تشکیل جبهه ملی، روزنامه باختر امروز، ارگان جبهه ملی می‌شود. چند روز بعد اساسنامه و برنامه کار اعلام شده و در ۱۰ آبان ۱۳۲۸ جبهه ملی ‌ایران رسماً اعلام موجودیت می‌کند.

در آغاز سال 1329 با توصیه محمد مصدق که او را پسر سوم خود می‌نامید در 30 سالگی با پریوش سطوتی دختر22 ساله سرتیپ محمد سطوطی، ازدواج می‌کند که پسری به نام علی حاصل زندگی مشترک و کوتاه آن دو بود.

حسین فاطمی ‌‌نخستین کسی بود که پیشنهاد ملی شدن نفت ‌ایران را در خانه محمود نریمان مطرح کرد. او در 28 آذر سال 1329 و زمان نخست‌وزیری سپهبد حاجیعلی رزم آرا و به خاطر انتقاد از مخالفت دولت با قانون ملی شدن نفت، به مدت ۳روز بازداشت و سپس آزاد می‌گردد.

در روزهای پایانی آذر سال 1329 پیشنهاد ملی شدن نفت به مجلس شورای ملی ارائه می‌شود و در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ ماده واحد ملی شدن نفت از تصویب نمایندگان مجلس می‌گذرد و در آخرین روز سال ۱۳۲۹، مجلس سنا مصوبه مجلس شورای ملی را تأیید می‌کند.

در روز 7 اردیبهشت سال1330 حسین علاء از مقام خود استعفا می‌دهد و دکتر مصدق به نخست‌وزیری می‌رسد.

در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۳۰ حسین فاطمی ‌به عنوان معاونت سیاسی و پارلمانی و سخنگوی دولت منصوب می‌گردد و همان روز در جمع همکارانش در باختر امروز حاضر شده و از آنان می‌خواهد به روش گذشته خود که مبتنی بر انتقاد از سیاست‌های دولت و نقد عملکرد وکلا بود ادامه دهند. او نزدیک 8 ماه در ‌این سمت باقی می‌ماند. در روز 27 آذر سال1330 به دلیل شرکت در انتخابات مجلس از سمت خود کناره‌گیری کرده و در انتخابات دوره هفدهم مجلس در اول بهمن سال 1330 به نمایندگی مردم تهران انتخاب می‌شود.

در روز جمعه 23 بهمن سال 1330 در ساعت 14 و سی دقیقه به مناسبت پنجمین سالگرد گرامیداشت محمد مسعود، روزنامه باختر امروز مراسمی ‌بر مزار او در آرامگاه ظهیرالدوله برپا می‌کند. دکتر فاطمی هنگام سخنرانی توسط محمد مهدی عبدخدایی عضو جمعیت فدائیان اسلام از ناحیه شکم هدف گلوله قرار گرفته و به وسیله محمد علی سفری و نصرالله شیفته به بیمارستان منتقل می‌شود. او در راه بیمارستان به دوستان خود سفارش می‌کند که: «چه زنده بمانم و چه نمانم، تقاضای من ‌این است که باختر امروز به همین سبک و روش انتشار یابد. نگذارید‌ این چراغ را که به خون دل روشن نگه داشته‌ام خاموش شود.»

فاطمی در بیمارستان نیز مورد سوء قصد قرار گرفته و برای بار دوم، مورد عمل جراحی قرار می‌گیرد. او نوروز آن سال را در بیمارستان می‌گذراند و اعتبارنامه مجلس هفدهم را در روز 12 فروردین‌ سال ۱۳۳۱ در بیمارستان از دست مفتاح، فرماندار تهران دریافت می‌کند. سپس در ۱۹ خرداد سال 1331 برای انجام عمل جراحی به آلمان می‌رود. فاطمی ‌با وجود 3 عمل جراحی طی 8 ماه (2 عمل در تهران و یک عمل در آلمان) بهبودی خود را باز نمی‌یابد. آثار ‌این گلوله تا پایان عمر کوتاهش وی را آزار می‌دهد. او نزدیک به 8 ماه از وکالت مردم به علت بیماری و درمان، دور می‌ماند و نمی‌تواند در جلسات پارلمان شرکت کند. در ‌این مدت نظارت مستقیم او بر «باختر امروز» نیز قطع می‌شود.  پس از قیام خونین 30 تیر سال 1331 شکاف و چند دستگی در میان هواداران مصدق به وجود می‌آید. پس از تصمیم مصدق مبنی بر قطع رابطه با دولت انگلستان، حسین نواب وزیر امور خارجه از ‌این امر خودداری و استعفا می‌کند. فاطمی ‌در هفته اول مهر سال 1331 به کشور باز می‌گردد و در روز 19 مهر همان سال از طرف مصدق به سمت وزیر امور خارجه برگزیده می‌شود و از نمایندگی مجلس کناره‌گیری می‌کند. در 30 مهر سال 1331 و به دنبال کشف مدارک جاسوسی بریتانیا در ‌ایران، دولت ایران اقدام به قطع رابطه سیاسی با انگلستان و بستن سفارت آنها در تهران در اول بهمن و اخراج سفیرشان (سر فرانسیس شپرد) می‌کند. فاطمی ‌در طول ۹ ماه دوره وزارت خود دخالت‌های دربار در روابط خارجی ‌ایران را کاهش می‌دهد و ۸۵ نفر از کارمندان وزارتخانه که وابسته به خانواده‌های‌ اشراف بودند را اخراج می‌کند و همچنین اساسنامه جدیدی برای وزارت امور خارجه تدوین می‌کند.

 

جاعل، جاسوس، مسیحی

حسین فاطمی ‌در دوران تصدی وزارت امور خارجه بالاترین نشان کشوری معروف به «نشان همایون» درجه 1 با حمایل را از دست محمد رضا پهلوی دریافت می‌کند. او در زندگی کوتاه خود، دوستان و دشمنان بسیاری پیدا می‌کند. عده‌ای وی را روزنامه‌نگاری وطن پرست و سیاستمداری خستگی ناپذیر می‌نامند و از او به عنوان انسانی که هرگز مصالح کشور و آرمان و اهداف خود را با پول و ثروت و پست و مقام تاخت نزد، یاد می‌کنند و در مقابل عده‌ای با انتساب اتهام‌های گوناگون، تصویر و تعریف دیگری از شخصیت او ارائه می‌دهند.

مطبوعات و روزنامه نگاران بسیاری از جمله مهدی میراشرافی نماینده مجلس و مدیر روزنامه «آتش»، او را عامل سر سپرده انگلیس می‌خوانند. ابوالقاسم پاینده نجف آبادی صاحب امتیاز روزنامه «صبا» در روز چهارشنبه 13 تیر سال 1330 او را فردی با سوابق مسیحی‌گری و ثبت شده در دفتر کلیسای اصفهان به شماره 185 می‌خواند. تعدادی از نمایندگان مجلس دوره شانزدهم، جلسه 214 در نامه‌ای با عنوان سؤال نمایندگان و به امضای مهدی پیراسته، مدرک دیپلم، لیسانس و عنوان دکترای او را جعلی می‌خوانند.

 

آغاز کودتا، پایان باختر امروز

بامداد 24 مرداد سال ۱۳۳۲، پایان ماه‌ها درگیری بین مصدق و دربار و آغاز کودتا است. ارتشبد نعمت‌الله نصیری رئیس گارد سلطنتی با به کارگیری تجهیزات نظامی ‌سنگین و مأموران مسلح به خانه مصدق می‌روند و حکم عزل او را از سوی شاه به وی ابلاغ می‌کنند. از سوی دیگر، کودتاچیان به خانه فاطمی رفته ‌و او را بازداشت و به کاخ سعدآباد منتقل کرده و به‌ همراه تعدادی از اعضای کابینه تحت نظر قرار می‌دهند.

با مقاومت مصدق در برابر فرمان عزل و دستور توقیف نصیری، کودتا شکست می‌خورد و در پى آن فاطمی آزاد می‌شود و همان روز، به اتفاق سعید فاطمی ‌و چند افسر به کاخ‌ سعدآباد رفته و جهت جلوگیری از دخل و تصرف در اموال، دستور مهر و موم اتاق‌ها را می‌دهد و میرزا رحیم فقیه (هیراد) رئیس دفتر، سلیمان بهبودی رئیس تشریفات و ابوالقاسم امینی کفیل دربار را توقیف و به زندان شهربانی انتقال می‌دهند و مصدق در اطلاعیه‌ای انحلال دوره هفدهم مجلس را اعلام می‌کند.

در ساعت 2 بعد از ظهر 25 مرداد سال 1332 محمد رضا پهلوی به همراه همسر خود ثریا بختیاری که در شهر رامسر منتظر نتیجه کودتا بودند از‌ ایران خارج و با هواپیما به بغداد و سپس‌ایتالیا می‌روند، در ساعت 5 و نیم بعداز ظهر در میدان بهارستان تظاهرات بزرگی با حضور ده‌ها هزار نفر از طرفداران دولت برگزار می‌گردد. دکتر فاطمی‌، علی شایگان، احمد زیرک‌زاده و احمد رضوی از روی بالکن روزنامه «‌کشور» در میدان بهارستان به سخنرانی می‌پردازند و فاطمی در یک نطق تاریخی خواستار لغو نظام سلطنتی و اعلام جمهوری می‌شود.

حسین فاطمی ‌در فاصله بین دو کودتای ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، با یک سخنرانی در میدان بهارستان و 3 سرمقاله در روزنامه باختر امروز با عناوین«‌این دربار شاهنشاهی روی دربار ملک فاروق را سفید کرد» در روز یکشنبه ۲۵ مرداد «خائنی که می‌خواست وطن را به خاک و خون بکشد، فرارکرد» در روز دوشنبه ۲۶ مرداد و «شرکت سابق و روزنامه‌های محافظه کار لندن دیروز عزادار بودند» در روز سه‌شنبه ۲۷ مرداد، محمد رضا پهلوی را مورد حمله قرار داده و او را «فراری بغداد» توصیف کرده ودر کنار تعهد سیاسی به تعهد مطبوعاتی خود نیز در حمایت از دولت عمل می‌کند.

 

کودتای 28 مرداد

سرانجام آنچه پیش‌بینی می‌شد و انتظارش می‌رفت، رخ می‌دهد. در روز چهارشنبه 28 مرداد ۱۳۳۲ حدود ساعت 9 صبح هیأت دولت به ریاست محمد مصدق مشغول تصمیم‌گیری درباره رفراندوم و نحوه برگزاری آن بود که اخبار تحرکات نظامی‌ ارتش و حضور گسترده و مشکوک افراد غیر نظامی ‌و احزاب در سطح شهر تهران به اطلاع اعضای کابینه می‌رسد.

ساعت 2 و نیم بعد از ظهر دفتر نخست‌وزیری، ادارات دولتی و اماکن نظامی ‌از جمله ستاد ارتش توسط سرلشکر نادر باتمانقلیچ تصرف شده و سرلشکر محمدتقی ریاحی از ریاست ستاد ارتش برکنار و نقش ارتش در کودتا پررنگ‌تر می‌شود.

روزنامه باختر امروز که درطبقه سوم ساختمانی واقع در کوچه نظامیه در میدان بهارستان بود، جزو نخستین مکان‌هایی است که در تهران به آتش کشیده می‌شود و اموال چاپخانه روزنامه (چاپخانه تابان) به غارت می‌رود و به دفاتر چند نشریه از جمله روزنامه شهباز، شورش، مجله توفیق و... حمله می‌شود. رادیو به دست کودتاچیان می‌افتد و میر‌اشرافی از طریق رادیو فرمان عزل مصدق و نصب سرلشکر فضل‌الله زاهدی را قرائت می‌کند و از کودتاچیان می‌خواهد هر جا دکتر فاطمی‌ را یافتند او را قطعه قطعه کنند و بدین ترتیب روزنامه باختر امروز در روز 28 مرداد به چاپ نمی‌رسد و در شماره 1174 به حیات مطبوعاتی خود پایان می‌دهد.

سه روز بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت مصدق، زاهدی مجری طرح کودتا در تاریخ اول شهریور نخست‌وزیر می‌شود و بسیاری از یاران و همکاران مصدق دستگیر و زندانی می‌شوند اما فاطمی‌می‌تواند از چنگ کودتاچیان بگریزد. او توسط سعید فاطمی، ناصرخان قشقایی وکاظم قطب در مخفیگاه‌های متعدد در نقاط مختلف تهران و حومه، به طور مخفی به سر می‌برد. مدت چند روز در خانه یکی از دوستانش در شمیران، 3 هفته در باغ پدر همسرش درکرج، 40 روز در جنوب تهران و در منزل شخصی به نام شاهمیر ظهیر دزفولی می‌ماند و در آخر، توسط شهناز اعلامی، دختر خاله خود و همسر محمود ژندی مدیر روزنامه به سوی‌آینده و شرف فاطمی (خواهرزاده فاطمی) ‌به خانه دکتر محمود محسنی افسر ارتش و دندانپزشک عضو حزب توده واقع در تجریش کوچه رضاییه منتقل می‌شود.

مأموران امنیتی نزدیک به 7 ماه برای پیدا کردن او به صورت شبانه ‌روزی حتی در منازل دوستان او از جمله علی اکبر دهخدا، به دنبال او می‌گردند. در‌ این جست‌و‌جو همسر و پدر همسر او را دستگیر می‌کنند و بارها مورد بازجویی قرار می‌دهند اما در هیچ‌کدام از آنها به نتیجه نمی‌رسد.

 Dr. fatemi

دستگیری، محاکمه و اعدام

در روز جمعه 5 اسفند سال۱۳۳۲ اختفای191روزه فاطمی به پایان می‌رسد و مخفیگاه او توسط یکی از همسایه‌ها که وی را در حیاط خانه دیده بود شناسایی می‌شود. روز بعد سروان جلیلوند به سرگرد علی‌اکبر مولوی رئیس شهربانی گزارش می‌دهد که مرد مشکوکی در خانه شماره 21 روبه‌روی خانه خواهرش زندگی می‌کند. گزارش به استحضار رئیس شهربانی کل کشور، تیمسار علوی مقدم می‌رسد و او دستور رسیدگی را برای تیمسار تیمور بختیار فرماندار نظامی‌ تهران و دایره اجرائیات، جهت اقدام ارسال می‌کند. در ساعت12 و سی دقیقه روز شنبه 6 اسفند سال ۱۳۳۲ فاطمی ‌توسط مأموران فرمانداری نظامی ‌دستگیر و به اداره شهربانی منتقل می‌گردد.

در زمان دادرسی و در ساعت 2 بعد از ظهر روز 22 اسفند سال ۱۳۳۲ در حضور رئیس کل شهربانى سپهبد مهدیقلى علوى مقدم، تیمسار بختیار و سرتیپ نصیرى فرمانده گارد شاهنشاهى، هنگام خروج فاطمی‌ از ساختمان کاخ شهربانی در خیابان ملل متحد، که فرمانداری نظامی ‌نیز در آن مستقر بود، مورد حمله گروه «جمعیت جوانمردان جانباز!» به سرکردگی شعبان جعفری معروف به (بی‌‌مخ) و همکاری اکبر گیلیکه‌ای و... قرار می‌گیرد. خواهر وی سلطنت فاطمی‌که در آنجا حضور داشت سپر بلا شده، خود را روی برادرش ‌می‌اندازد. ضاربین 8 ضربه چاقو به ریه و سینه فاطمی ‌و ۱۱ ضربه به او وارد می‌کنند.

جسد نیمه جان فاطمی ‌به بیمارستان شماره 1 ارتش منتقل می‌شود و پس از عمل جراحی به زندان لشکر 2 زرهی منتقل می‌شود. او با شرایط نامساعد جسمانی حدود یک سال در زندان ماند. در روز 7 مهر سال 1333 با بهبودی اندک حال وی، محاکمه او، علی شایگان و احمد رضوی در دادگاه نظامی شماره 1 دادرسی ارتش به ریاست تیمسار سرتیپ قطبی ‌‌و دادستانی سرهنگ فخر مدرسی آغاز می‌شود. فاطمی ‌به علت اوضاع جسمانی نامناسب روی برانکارد به دادگاه ‌منتقل می‌گردد. سرتیپ عبدالله قلعه بیگی بدون دریافت پول وکالت او را می‌پذیرد اما در جلسه اول دادگاه از ادامه وکالت انصراف داده و دادگاه وکیل شایگان و رضوی را به عنوان وکیل تسخیری انتخاب می‌کند.

پس از 10جلسه رسیدگی و استماع آخرین دفاعیات فاطمی، رضوی، شایگان و وکلای مدافع متهمین، سرانجام در ساعت 3 و چهل و پنج دقیقه بعد از ظهر روز یکشنبه 18 مهر، ختم دادرسی را اعلام و دادگاه برای صدور رأی وارد شور می‌شود و در ساعت 16 و سی دقیقه به ‌اتفاق آرا حسین فاطمی‌ را محکوم به اعدام، شایگان را با توجه به سوابق فرهنگی وی و احمد رضوی را نیز به دلیل اظهار ندامت و پشیمانی، مستحق یک درجه تخفیف دانسته و هر 2 را به حبس ابد محکوم می‌کند. احکام در پی فرجام‌ خواهی به دادگاه تجدید نظر ارسال می‌گردد. دادگاه فوق به ریاست سرلشکر منصور مزین احکام حبس ابد شایگان و رضوی را به 10 سال حبس کاهش اما حکم فاطمی ‌را به اتهام اقدام علیه سلطنت مجرم شناخته و او را به 4 بار اعدام محکوم می‌کند.

در ساعت 4 و هفت دقیقه بامداد روز چهارشنبه 19 آبان سال ۱۳۳۳ تیمسار بختیار و سرتیپ امیرحسین آزموده دادستان ارتش به زندان می‌روند و حکم اعدام فاطمی ‌را به وی ابلاغ می‌کنند. سپس فاطمی را ‌با وجود تب شدید، به وسیله برانکارد به میدان تیر لشکر 2 زرهی در پادگان قصر منتقل و با 8 گلوله 4 مأمور شلیک در ساعت ۶ صبح اعدام می‌شود و پیکر جوانترین وزیر امور خارجه ‌ایران در 37 سالگی با دو تیر بر قلب و شش تیر روی سینه بنا به وصیت وی درگورستان ابن بابویه شهرری در کنار شهدای قیام ۳۰ تیر به خاک سپرده می‌شود.

 

باختر امروز پس از فاطمی‌

پس از مرگ دکتر فاطمی روزنامه‌ باختر امروز ‌چند بار در خارج از‌ایران منتشر می‌شود. نخستین بار در ۲۹ اسفند ۱۳۳۹ هفته نامه‌ای با عنوان باخترامروز در مونیخ زیر نظر خسرو صولت قشقایی و سردبیری محمد عاصمی ‌تا روز ۱۵ آبان سال۱۳۴۱ و در ۳۷ شماره به مدت 2 سال انتشار می‌یابد. دومین بار، باختر امروز بین سال‌های 1342 تا 1344 درامریکا و با نظارت علی شایگان در10 شماره منتشر می‌گردد. سومین نشریه و دوره چهارم باختر امروز، روزنامه‌ای به صورت ماهانه است که از شهریور سال ۱۳۴۹ تا دى سال ۱۳۵۵ در ۷۷ شماره در عراق چاپ و منتشر می‌شود. [2]

 

با چشمی گریان، تقدیم به عشق

از روزنامه نگار سیاست پیشه جدا از خدمات او به میهن، اسناد منتشر شده و ناگفته‌های بسیاری به جای مانده است. در گاو صندوق خانه سرتیپ آزموده، سندی با دستخط فاطمی پیدا می‌شود‌ که خاطرات او پس از کودتا است. این مجموعه در کتابی با نام «با چشمی گریان، تقدیم به عشق» در اسفند سال 1358 منتشر می‌شود و از سیاستمدار روزنامه نگار، نیز روزنامه باختر و باختر امروز به همراه صدها مقاله درصفحات جراید و نشریات آن روز ‌ایران بر جای مانده است.

 

پی‌نوشت:

 [1] حیات سیاسی سید حسین فاطمی- ارسطو خداپرست -کتاب ماه تاریخ و جغرافیا شماره 148

[2]- دانشنامه جهان اسلام- بنیاد دایره‌المعارف اسلامی- برگرفته از مقاله «روزنامه باختر امروز»، شماره۹۵.

کتاب خاطرات و مبارزات دکتر حسین فاطمی- بهرام افراسیابی

کتاب چهره دکتر حسین فاطمی– ابوالفضل حاج قربانعلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۴ساعت 11:30  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

هفتادو یکمین شماره ماهنامه تدبیرفردا منتشر شد

شماره هفتاد و یکم ماهنامه تدبیرفردا به تاریخ نیمه اول آذرماه 1394 به مدیرمسئولی احمد حسن نژاد و سردبیری مهدی ابراهیم پور منتشر شد.

تیتر اول و سرمقاله این شماره به موضوع خواهدخوانده ­های شهر تبریز می­ پردازد. سرمقاله ماهنامه تدبیرفردا که با عنوان اصلی خواهرخوانده ­های خاموش تبریز و تیتر فرعی: پیشنهادی برای تبریز؛ تشکیل دبیرخانه دایمی مدیریت خواهرخواندگی تبریز یه قلم  اکرم حضرتی عضو شورای اسلامی شهر تبریز نگاشته شده است، ضمن آسیب­ شناسی انتخاب خواهرخوانده ­های تبریز و همچنین وضعیت تعاملات تبریز با این خواهر خوانده­ ها، پیشنهاد می­ کند برای بهبود ارتباطات بین تبریز و خواهرخوانده­ های فعلی و همچنین انتخاب کارشناسی­ تر خواهرخوانده ­های آتی، شهرداری تبریز دست به تاسیس دبیرخانه­ ای مستقل برای این موضوع ایجاد کند. در بخشی از این مطلب می­ خوانیم:

«براي تسهيل امر ارتباطات شهرداري تبريز با شهرهاي خواهرخوانده ­اش و دوري از بي­ برنامگي­ هاي مبتلا به، تاسيس دبيرخانه دايمي خواهرخوانده­ هاي تبريز در مجموعه شهرداري تبريز و زير نظر شخص شهردار لازم مي­ نمايد. اين دبيرخانه که بايستي مجمعي از چهره ­هاي ملي، بين ­المللي و فرهنگي تبريز باشد، مي ­تواند ضمن مديريت روابط تبريز با خواهرخوانده ­هاي فعلي، با بررسي­هاي کارشناسانه و رايزني­ هاي مناسب راه را براي خواهرخواندگي تبريز با شهرهاي مهم و مطرح و تاثيرگذار دنيا باز کند.»

در این شماره، ماهنامه تدبیرفردا به بهانه 25 آبان؛ سالروز درگذشت ستارخان سردارملی به مرور زندگی این سردار بزرگ و مجاهد سرسخت آذربایجان پرداخته است. مطلب «سوگ سردار!» مروری است کوتاه ولی شیوا و دقیق بر مقاطع و مراحل حساس زندگی ستارخان. در بخشی از این مطلب آمده است:

«او بارها با مامورين محمدعلي شاه درافتاد و به ناچار از شهر گريخت و مدتي به عياري مشغول شد، از ثروتمندان مي‌گرفت و به فقرا مي‌داد. سپس با ميانجي‌گري برخي از بزرگان به شهر آمد. در همين دوران بود که به «نجف» رفت و پس از بازگشت به کار مباشرت املاک و سپس فروش اسب مشغول شد و چون در جواني به درستي و امانت‌داري در تبريز شهرت داشت مالکان زيادي حفاظت از املاک خود را به او مي‌سپردند. او هيچ‌گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آميخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگي و اعتقادات مذهبي و وطن دوستي‌اش، او را در ميان افراد مورد اعتماد و محبوب مردم قرار مي‌داد.»

در این شماره ماهنامه نیز طبق روال گذشته، جعفر پورضوی در مطلبی با عنوان: «غزل خداحافظی برای اورمو» با همان قلم آشنا به بررسی برخی مسایل و اتفاقات فرهنگی و اجتماعی استان نشسته است. نقدهای کوتاه او برای موضوعات کم­تر مورد توجه واقع شده ولی بااهمیت دریچه ­ای نو جهت نگاه به این موضوعات پیش چشم خوانندگان باز می ­کند. وی در خصوص موضع سبز شدن قارچ­ گونه دکان­ های فلافلی چنین می ­نویسد:

«به ملاملي خوش آمده ­ايد

روزگاري نه چندان دور، تبريز مهد کتاب و چاپ و فرهنگ ناميده مي­ شد. روزگاري مهمان­ هايي که به تبريز آمده و چند روزي در اين شهر خوش آب و هوا سپري مي­ کردند، موقع بازگشت به شهرشان، دنبال پيدا کردن واژه ­هايي براي توصيف لذتي بودند که از خوردن غذاهاي خوش­رنگ و عطر و طعم تبريزي چشيده و برده بودند. تبريزي ­ها را با وسواسي که در انتخاب غذا دارند، مي­شناسند. اما امروز شايد بهتر است اين شهر را شهر فلافلي بناميم. فلافلي­ ها هر روز قارچ­وار در گوشه گوشه شهر سر برآورده و جاي غذاخوري­ ها و حتي کتابفروشي­ ها را مي­گيرند. فلافلي اهوازي و آباداني و لبناني و خرمشهري و… . اما به جز کيفيت پايين غذاي ارايه شده در اين فلافلي­ ها، مساله نگران­ کننده ديگر اشتغال جوانان تحصيلکرده تبريزي در آن­ها به عنوان نظافتچي و… است. راستي درآمدي که از فروش فلافل­ هاي بي­ کيفيت به جيب سودجويان فرصت­ طلب مي ­رود، در کجاي اين شهر هزينه مي­ شود؟

سلام آقاي مسئول! اگر جوياي احوال ما باشي، در حال تاسيس ملاملي مي ­باشم، با ملال­ هايي رنگارنگ و طعم­ هايي مختلف، با چاشني درد که شايد براي شما تازگي داشته باشد. اگر راه­تان به ملاملي بنده افتاد، حتماً در خدمت­تان خواهم بود.»

مطلب حقوقی این شماره ماهنامه تدبیرفردا به قلم کیوان عبادالهی و با عنوان: «شهر خوب با افکار خوب!» به بررسی موضوع مهم شهروندی و ارتقای فرهنگ شهروندی می­ پردازد و آن را ضامن ایجاد شهری خوب می ­داند. شهری که در آن رعایت حقوق شهروندان همیشه در اولویت است.

عناوین دیگر مطالب شماره هفتاد و یکم و ماهنامه تدبیرفردا بدین شرح است: «روستای اورآسیایی در قزوین/«زرگر رومانو»؛ روستایی نیمه ایرانی، نیمه اروپایی»، «برگی از تاریخ مطبوعات معاصر آذربایجان؛ نامه ­ای که هیچ­گاه چاپ نشد» به قلم مرتضی مجدفر، «از شیر تا پیاز بازداشت شهردار و اعضای شورای شهر مرند»، «فیروزه هفتم به سمت بین­ المللی شدن می­ رود»، «اصلاحات پشتوانه مردمی دارد»، «اصلان، هوای تازه در زبان محاوره/ نگاهی به زندگی و آثار محمد اصلان»، «مرند قطب تولید مبل و کابینت شمالغرب»، «راهبران فتنه اسماعیل سیمیتقو»، «واپسین روزهای پدر» و «قشون همایونی».

شماره هفتاد و یکم ماهنامه تدبیرفردا را می­ توانید با مبلغ 1000 تومان از دکه­ های روزنامه­ فروشی استان آذربایجان­ شرقی نهیه نمایید.

 


منبع: پایگاه خبری همنوا: http://hamnava.ir/69955/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C/%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%88-%DB%8C%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7/

+ نوشته شده در  شنبه ۷ آذر ۱۳۹۴ساعت 12:21  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

shahrdari marand

از سیر تا پیاز بازداشت شهردار و اعضای شورای شهر مرند

احمد حسن نژاد/ بیش از یک سال بود در شهر مرند، شایعاتی در خصوص وجود برخی تخلفات در مجموعه شهرداری این شهر دهان به دهان می گشت تا اینکه چهارم مهرماه با بازداشت شهردار مرند به همراه چهار تن از کارمندان این مجموعه، شایعات رنگ واقعیت به خود گرفت. البته ماجرا به همین جا ختم نشد، دستگیری ها دامن چندین شهروند مرندی را نیز گرفت و پای آنها را به دستگاه قضایی کشاند.

به دنبال دستگیری های گسترده، کرمی فرماندار مرند در یک اظهارنظر عجیب اعلام کرد دستگیر شدگان پرونده فساد شهرداری مرند ارتباطی با دولت تدبیر و امید ندارند و همه تخلفات صورت گرفته مربوط به دولت قبل می باشد.

هنوز یک هفته از دستگیری هاشمی نگذشته بود که شورای اسلامی شهر مرند با حضور نماینده مردم مرند و جلفا در مجلس و فرماندار ویژه شهرستان تشکیل جلسه داد و ضمن ابقای سیدرضا هاشمی در سمت خود، با اکثریت قاطع آرا حسین کاوه معاون فنی و شهرسازی وی را به عنوان جانشین موقت شهردار منصوب کردند و منتظر ماندند تا صحت و سقم اتهامات شهردار مشخص شود.

اما شوراییان وقتی از رهایی شهردار منتخب شان ناامید شدند، پنجشنبه سی ام مهرماه طی یک جلسه غیرعلنی با اکثریت قاطع (11رأی)، سیدرضا هاشمی را از سمت خود برکنار و کاوه را با 8 رأی به عنوان سرپرست شهرداری انتخاب کردند.

محمد هراسی رئیس شورای شهر مرند بعد از این انتخاب با اشاره به وقفه چند هفته ای بوجود آمده در انتخاب سرپرست شهرداری اعلام کرد: منتظر نتیجه ای از مراجع محترم قضایی بودیم و حال که شواهد نشان می دهد موضوع بررسی پرونده شهردار سابق مرند حداقل یک ماه دیگر نیز به طول خواهد انجامید شورای شهر تصمیم خود را گرفت و سرپرست را منصوب کرد.

اما حواشی ماجرای شهرداری مرند گویی به این زودی ها قصد پایان نداشت. عصر شنبه 23 آبان رسانه ها از بازداشت های جدیدی خبر دادند و نوشتند شش تن از اعضای شورای اسلامی شهر و چند کارمند شهرداری در رابطه با پرونده تخلفات گسترده مالی شهرداری دستگیر شدند. دو روز بعد، یکی دیگر از اعضای شورای اسلامی مرند بازداشت شد تا شمار بازداشت شدگان شورا به هفت تن برسد.

یک روز بعد از دستگیری هفتمین عضو شورای شهر، خبر آزادی یکی از کارمندان شهرداری که همزمان با شش عضو شورای شهر بازداشت شده بود، منتشر شد. فردای آن روز یعنی چهارشنبه بیست وهفتم آبان رسانه ها با انتشار آزادی تعدادی از اعضای بازداشتی شورای اسلامی شهر مرند به قید وثیقه، اعلام کردند به احتمال زیاد طی چند روز آینده تعدادی از شهروندان بازداشت شده نیز به قید وثیقه آزاد خواهند شد.

حالا همه به انتظار روزهای آتی نشسته اند تا ببینند چه کسانی از این آزمون سربلند بیرون خواهند آمد و چه کسانی به خاطر تخطی از قانون و خیانت به بیت المال و اعتماد مردم شرمنده و روسیاه خواهند شد.

علیرغم گذشت دو ماه از بازداشت سیدرضا هاشمی هنوز تحقیقات ادامه دارد و دلایل دقیق این بازداشت از سوی مراجع قانونی اعلام نشده است. این امر سبب شده بازار شایعات در خصوص اتهامات شهردار سابق مرند همچنان داغ باشد. البته شایعات بعضاً از حول و حوش هاشمی گذشته و دامن دیگر مدیران و بزرگان شهر را هم می آلایند. بنابراین امیدواریم با اطلاع رسانی شفاف ماجرا از سوی مراجع ذیصلاح هم آرامش روانی به شهر بازگردد و هم اینکه قبل از اثبات جرم، با آبرو و حیثیت اشخاص بازی نشود.

مورد دیگر که بایستی مسئولان شهرستان مورد توجه قرار دهند، تداوم خدمات رسانی به شهروندان است که نباید به خاطر این ماجرا خللی در آن وارد شده و یا مورد فراموشی قرار گیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲ آذر ۱۳۹۴ساعت 16:57  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

از پیشگامان مطبوعات ایران

یک نمای دور از دو قرن روزنامه‌نویسی

زبان مطبوعات در کشاکش شکوه و شکست

محمد مطلق/ یکصد و نود سال پیش وقتی میرزا صالح شیرازی نخستین «کاغذ اخبار» را منتشر کرد و نشریه چاپ سنگی در ایران قدم به عرصه حیات گذارد، بسیاری به «زبان نو» و پی‌افکندن «طرحی نو» دل بستند. سید جواد طباطبایی در «تأملی درباره ایران» قائم مقام فراهانی را نخستین کسی می‌داند که به ضرورت ایجاد زبانی نو پی برد و در «منشآت» خود برای پیراستن زبان فارسی از زیاده‌گویی‌ها و توصیفات بی‌معنی کوشید. او به درستی می‌اندیشید که زبان کهنه، نخستین سد احیای تفکر ایرانی در قرون وسطای آن سال‌هاست:«انتشار اندیشه نوگرایی و آزادیخواهی در ایران نیازمند زبانی نو بود، اما فارسی در تحول خود در سده‌های متأخر بویژه از آغاز فرمانروایی صفویان تا عصر ناصری به زبانی مصنوع، پرتکلف و فاقد مضمونی معنادار تبدیل شده بود... کوشش برای پیراستن نثر فارسی از آرایش‌های ادبی پرتکلف و ثقیل، در این دوره با بازگشتی به نثر قدما آغاز شد و نثرنویسانی مانند میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی به تبع قدما نثر فارسی را در مسیری متفاوت با نثر دوره صفوی تا دوره نادری هدایت کردند، اما تا نیمه‌های سلطنت ناصرالدین شاه مبانی زبانی نویی که رویارویی با دگرگونی‌های دنیای جدید به آن نیاز داشت، تدوین نشد.»

طباطبایی به زبانی نو برای رویارویی با دنیای جدیدی اشاره می‌کند که آن دنیای جدید نیز خود برآمده از زبانی نو است: «رمان در کشورهای اروپایی مکان تکوین ذهنیت انسان دوران جدید بود و هم از طریق رمان و در رمان دگرگونی‌های ادبی و زبان نو راه بیان مفاهیم جدید، که برای درک دنیای جدید ضروری بود، هموار شد و در کوره رمان مضمون برخی از مفاهیم اندیشه جدید گداخته و پرداخته شد.»

بنابراین نه تنها برای درک دنیای جدید و اقتضائات آن همواره به زبان نو روزنامه و رمان و پیرایش و مراقبت دائمی این دو نیاز داریم، بلکه باید پیشاپیش این نکته باریک را درک کرده باشیم که سنگ‌بنای ترقی و پیشرفت، زبان روزنامه و رمان و ادبیات است. مارشال برمن در «تجربه مدرنیته» این نکته را برای ما آشکار می‌کند که چگونه ساختمان‌های بلند و کشتی‌های بخار و کارخانه‌های جدید از دل نمایشنامه‌ها و رمان‌ها بیرون می‌آید و نه عکس آن.

از میرزا صالح شیرازی تا...

از میرزا صالح شیرازی و نسل‌های بعدی او میرزا آقاخان کرمانی، میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل، میرزا حسین کسمایی که به زبان‌های عربی، روسی، فرانسه، گرجی، ارمنی،  فارسی و ترکی تسلط داشت، زین‌العابدین مراغه‌ای که نخستین رمان رئال ایرانی را نوشت و بسیاری «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» او را آخرین تیر بر پیکر استبداد قجری و جرقه نهایی انقلاب مشروطه دانسته‌اند تا نسل‌های بعدتر و از راه رسیدن شخصیت‌هایی همچون میرزا علی اکبر دهخدا و دیگران و دیگران حدود 2قرن پیش آمده‌ایم تا قبای میرزایی به ما رسیده است. میرزاهای امروز همچون گذشتگان خود دو وظیفه عمده دارند. وظیفه‌ای که در ذات نشریه و ذات روزنامه است؛ پیراستن مداوم زبان برای تحمل ترقی و تعالی ذهن ایرانی و نشان دادن راه ترقی و تعالی و پیشرفتی که بر این زبان استوار می‌شود.

از بد اخلاقی‌های مطبوعاتی و به کار بردن ادبیات چرک و کثیف و فحاشی‌های آنچنانی که در پیشانی برخی صفحه‌ها می‌درخشد بگذریم، می‌رسیم به ادبیات شلخته و ناسالم و ویران و درهم برهمی که پرده‌ای از آن همه برای دق مرگ کردن سلسله‌ای از پاسداران زبان و ادب فارسی کفایت می‌کند. روزنامه‌نویسی که برای نقد عملکرد دولت در جایگاه «میرزا شفیع تبریزی» قلم به دست می‌گیرد، «چای قند پهلو» را «چای غم پهلو» می‌نویسد و به جای «سقط جنین» از «صدق جنین» حرف می‌زند! کتاب و تاریخ و رمان و آموختن هشت زبان پیشکش؛ حتی گوش برخی منتقدین هم انگار خوب کار نمی‌کند که لااقل واضح شنیده باشند؛ چای قند پهلو می‌شود، و موقع سیری می‌گویند «دلی از عزا درآوردم» نه عذاب. راستی کدام ترقی و تعالی و پیشرفت قرار است از این زبان بیرون تراود؟

اگرچه گزارش‌نویسی در ایران پیش از روزنامه‌نویسی و در قالب رسانه‌ای به نام کتاب آغاز شد، اما همه ما می‌دانیم که همین گزارش‌ها که به کاغذ اخبار نیز راه پیدا کرد، چگونه ذهن ایرانی را از موقعیت خود در جهان مطلع ساخت و نیز نخستین گزارش‌هایی که دیگران از ایران نوشتند و بعدها ترجمه شد.

سید جواد طباطبایی «خسرو میرزا» فرزند «عباس‌میرزا» ولیعهد رسمی فتحعلی‌شاه را نخستین کسی می‌داند که در سال‌های انتهایی قرون وسطای ایرانی به روسیه سفر کرد و تماشای نظم ارتش و کارخانه‌های گوناگون و رونق تجارت و چاپخانه و قطار متحیرش ساخت و پس از او نوه فتحعلی‌شاه و برادرزاده عباس میرزا، رضاقلی‌میرزا بود که برای نخستین بار از راه عثمانی به انگلیس و فرانسه رفت و گزارش نوشت. این گزارش‌ها وجدان عمومی را در قبال بی‌نظمی و فساد و ناکارآمدی به درد می‌آورد و نهیب می‌زد خواب نوشین بس است، کاروان رفت، بیدار شو و میرزای امروز ما نمی‌داند با کلمه و زبان چه کند تا چه رسد به نهیب زدن و انگشت اشاره به سوی تعالی و ترقی گرفتن!

سفرنامه‌ها و سیاحتنامه‌هایی که امروزه با نام گزارش از سفر می‌شناسیم، همچون آیینه‌ای در برابر شهروند ایرانی بود تا معایب رفتاری و ناهنجاری‌های اجتماعی و خلقیات و اخلاقیات او را به درستی بنمایاند. روحانیون بزرگ مشروطه مردم را به خواندن «سیاحتنامه ابراهیم بیگ» چنان سفارش می‌کردند که در هر محله‌ای اگر کسی خواندن و نوشتن بلد بود، شب‌ها دور او حلقه می‌زدند و در میهمانی‌های شبانه، ماجراهای ابراهیم در میهنش را می‌شنیدند و گریه می‌کردند. او یکی از همان میرزاهایی بود که زبان را پیراست همچنانکه ذهن و روان ایرانی را. ایرانیان برای نخستین بار به تفصیل از زبان او به ابعاد «قانون» و منفعت آن پی بردند، همچنانکه برای نخستین بار از رضاقلی میرزا واژه‌هایی همچون «آزادی» و «صنعت» را شنیده بودند.

زین‌العابدین مراغه‌ای برای مردم ایران از «ژاپون» نوشت و پیشرفت‌هایی که این کشور در سایه آموزش و پرورش بدان رسیده بود و در توصیف ایران عهد ناصری مخاطب را با این جمله‌های آتشین نهیب زد: «همه چیز هست چیزی که نیست قانون است. از این رو وظیفه احدی از حاکم و محکوم معلوم نیست. بدین سبب مکتب ندارد. مالیات ندارد، رشوت دارد، استبداد دارد، اجحاف دارد. شهرها خراب مانده، صحراها لم‌یزرع مانده. آب‌ها گندیده. از تعفن آب‌ها از کوچه گذر کردن مشکل است. گدایان وزیر گشته، وزیران گدا شده. کار در دست غیر اهلش افتاده. قاپان قاپان است، چاپان چاپان است...»

روزگاری نه چندان دور دهخدا برای روزنامه صوراسرافیل ستون می‌نوشت و با عنوان «چرند و پرند» ناهنجاری‌های جامعه را با زبانی شیرین و بازیگوش و طناز به نقد می‌کشید. امروز اما جای آن دارد پیش از جامعه ما خود را نقد کنیم؛ چه زبانی می‌آفرینیم و کدام تعالی را با این زبان استوار می‌سازیم؟ مایی که رسانه بودن خود را هم در زبان و ادبیات نفی می‌کنیم و هم در جایگاه رسانه‌ای و هم در نشان دادن سویه‌های حقیقت و واقعیت؛ ناتوان و ناهنجار، طبیبی افتاده در بستر احتضار.

رسانه‌ای که سهم قابل توجهی از یارانه دولتی را از دولت می‌گیرد و در اعتراض به اینکه امکاناتی در اختیار او قرار نگرفته و یا ستونی وسط غرفه‌اش افتاده فراخوان انصراف از شرکت در جشنواره مطبوعات برگزار می‌کند، چگونه توانایی نشان دادن جاده ترقی و تعالی و اخلاق به جامعه را دارد؟

رسانه‌ای که مردم از نظاره کردن به تیتر‌هایش در دکه مطبوعات شرم دارند و لب می‌گزند و روی خود را برمی‌گردانند، چگونه توانایی پالایش ذهن و زبان ایرانی را دارد؟

چگونه می‌توانیم گزارش و ستون و یادداشتی را که هیچ نسبتی با زبان فخیم فارسی ندارد، ادامه یادداشت‌های میرزا علی‌اکبر دهخدا بدانیم؟ مردی که به تنهایی یک مؤسسه فرهنگی بود؟

آیا اگر نویسنده‌ای لایق قبای میرزایی بود و ادامه خلف همان سلسله‌ای که حب وطن را با زبانی پیراسته و خردی نقاد آمیخت، قلم‌اش را تاب خواهیم آورد؟

برای آبادی وطن بنویس

مراغه‌ای در باب پالایش زبان و رابطه آن با تعالی و ترقی و نیز اخلاق و حب وطن به شیرین‌ترین جمله‌ها نوشت:«هیچ روحی ندارد این شیوه کهنه شده، مقتضیات زمان امروز در امثال این ترهات روحی نگذاشته. به بهای این سخنان دروغ در هیچ جای دنیا یک دینار نمی‌دهند... تو مطلب را درست بنویس، گو کشیده کاف کج باشد، همه منصفان گویند راست است. امروز بازار مار زلف و سنبل کاکل کساد است. موی‌میان (کمر باریک) در میان نیست. کمان ابروان شکسته، چشمان آهو از بیم آن رسته است. به جای خال لب از زغال معدنی باید سخن گفت. از قامت چون سرو و شمشاد سخن کوتاه کن. از درختان گردو و کاج جنگل مازندران حدیث ران. بساط عیش را برچین، دستگاه قالی‌بافی را پهن کن. امروز هنگام استماع سوت راه‌آهن در کار است نه نوای عندلیب گلزار. باده عقل‌فرسای را به ساقی بی‌حیا واگذار. حکایت شمع و پروانه کهنه شد، از ایجاد کارخانه شمع کافوری سخن ساز کن. صحبت شیرین‌لبان را به دردمندان واگذار، سرودی از چغندر آغاز کن که مایه شکر است. والحاصل این خیالات فاسده را که مخل اخلاق اخلاف است بهل کنار. از حب وطن، ثروت وطن، از لوازم آبادی وطن  ترانه‌ای بساز.»

منبع: شماره 6074 روزنامه ایران، صفحه9

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴ساعت 13:22  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

sattarkhan

به انگیزه یکصد و چهل و نهمین سال تولد «ستارخان»

ستارخان؛ از دو زاویه حماسه و تاریخ


پرویز زارع شاهمَرسی
مترجم کتاب «ستارخان و جنبش آذربایجان»‎

مفاخر، تقویت کننده هویت هستند. هر قدر که افراد یک ملت و بویژه جوانان که در تکاپوی هویت طلبی و هویت‌جویی هستند، مفاخر خود را بشناسند، بیشتر با ریشه‌های تاریخی خود پیوند یافته و به آرامش روانی حاصل از این احساس دست می‌یابند. بدین جهت نیز مفاخر و قهرمانان یک ملت، جزو سرمایه هایی هستند که باید در طول تاریخ مانند یک گنجینه حفظ شده و به دست نسل‌های بعدی سپرده شوند.
آنچه با مطالعه گذرا بر مفاخر ملل مختلف به‌دست می‌آید این است که ستم ستیزی و آزادیخواهی یک وجه مشترک و گسترده را در میان این افراد تشکیل می‌دهند. اشخاصی چون بابی ساندز، جمیله بوپاشا، پاتریس لومومبا، امیلیانو زاپاتا، مهاتما گاندی و... از آن رو مورد احترام مردم جهان هستند که در راه آرمان‌های مشترک بشری کوشیدند و جان خود را از دست دادند.
ستارخان نیز از خطه‌ای برخاسته است که تاریخی طولانی از مبارزات مردم علیه ظلم و ستم دارد. چون بر این دفتر قطور نظر می‌افکنیم نام‌های درخشانی چون بابک خرمدین، کوراوغلو، قاچاق نبی، شیخ محمد خیابانی، زینب پاشا و... را می‌بینیم که هر کدام بیتی بر این غزل پرشور مردانگی و غیرت افزوده‌اند. بررسی حدیث قهرمانی ستارخان،  بدون در نظر گرفتن این پیشینه تاریخی و نظری، راه به جایی نخواهد برد.
نکته دیگر که در بررسی نقش و تأثیر ستارخان باید به آن توجه کرد این است که ستارخان دارای دو وجه شخصیتی است؛ یک وجه او همان‌گونه که گفته شد بُعد ستم ستیزی و کوشش در راه آرمان‌های والای انسانی است. این وجه از شخصیت او باید از طریق تکریم و تمجید و معرفی به صورت شایسته عرضه و در سطوح مختلف مانند نامگذاری مکان‌ها، ساخت و نصب یادبود و مجسمه، ساخت فیلم، تألیف کتاب‌های مختلف بویژه برای نوجوانان و  دانش‌آموزان و... انجام گیرد. وجه دیگر این است که ستارخان یک شخصیت تاریخی است و مانند هر شخصیت تاریخی دیگر، محتاج پژوهش علمی است تا ابعاد مختلف زندگانی و تأثیر او روشن‌تر شود. ممکن است هر شخصیت تاریخی در زندگی شخصی خود مسائلی داشته باشد که برجسته کردن آنها یا سوء‌استفاده از ابهام آنها، می‌تواند به نگرش مردم نسبت به مفاخرشان آسیب برساند.
اگر بخواهیم نقش ستارخان را در روند حوادث تاریخی بررسی کنیم، باید به این نکته بپردازیم که در جریان انقلاب مشروطه دو دسته افراد تأثیرگذار بودند، گروهی از جهت فکری و نظری، زمینه‌های انقلاب را آماده کرده و پایه‌های عقیدتی آن را ریختند. به عبارتی اینان کاری را کردند که از قلم‌ها انتظار می‌رفت اما روند حوادث نشان داد که استفاده از سلاح ضرورت دارد. در اینجا بود که اشخاصی بیشتر از میان توده مردم پا به میدان گذاشته و با اینکه بسیاری از آنها حتی سواد نداشته و با افکار روشنفکری نیز آشنا نبودند، چنان در راه آرمان‌های انقلاب مانند آزادی جنگیدند که گویا سال‌ها آموزش دیده بودند. در اینجا افرادی از مردم کوچه و بازار مانند ستارخان، فروشنده اسب یا باقرخان سنگتراش هستند که خانه و خانواده را گذاشته و همه حیات خود را در پهنه آزادی می‌گذارند. آنچه که در مورد ستارخان حائز اهمیت است، نقش بی‌بدیل او در تغییر شرایط تاریخی است. این شخص با دلاوری و جسارت بی‌مانندش، هسته‌ای از پایداری تشکیل داد که روند حوادث را تغییر داد. اگر مقاومت و پایمردی ستارخان و همرزمانش نبود آینده‌ای تاریک برای انقلاب نوپای مشروطه متصور بود. او همه محاسبات را برهم زد و ضربه‌ای مرگبار بر پیکر جبهه ارتجاع و استبداد وارد کرد. این ارزش واقعی کار اوست. به همین دلیل او مورد غضب دو گروه مهم در داخل و خارج ایران قرار گرفت. یکی رسانه‌ها و مطبوعات روسیه تزاری و دیگری محافل درباری و استبدادی قاجار. مهمترین اتهامی که در آن زمان از طرف این زخم خوردگان، مطرح می‌شد و در زمان حاضر نیز از طرف برخی افراد ناآگاه و مغرض تکرار می‌شود، اتهام تجزیه طلبی است. روشن است که این اتهام برای بدنام کردن ستارخان مطرح شده است، چرا که هیچ قول و فعلی از ستارخان سراغ نداریم که نشانه صحت این ادعا باشد.
سخن آخر اینکه نگاهی به وضعیت معرفی ستارخان و برخورد برخی محافل محلی و کشوری با این شخصیت و یادگارهای ایشان از جمله منزل مسکونی و حتی مزار آن بزرگوار، بیانگر یک نکته تلخ است؛ هیچ ملتی در جهان با مفاخر خود چنین بی‌مهری نمی‌کند.

منبع: شماره 6057 روزنامه ایران، صفحه24

+ نوشته شده در  دوشنبه ۴ آبان ۱۳۹۴ساعت 13:32  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

مروری بر سابقه و کارنامه «مرد امروز» و صاحبش محمد مسعود

روزنامه ای که 50 بار توقیف شد

حسن مجیدی/ محمد مسعود روزنامه نگار معاصر و مشهور تاریخ مطبوعات ایران در سال ۱۲۸۰ ه.ش در شهر قم به‌دنیا آمد. او پس از اتمام آموزش دوره ابتدایی، تحصیلات خود را در یکی از مدارس حوزه‌های علمیه قم ادامه می‌دهد. چندی بعد به تهران می‌آید و در بازار به کارگری می‌پردازد. پس از مدتی در یک چاپخانه مشغول به کار شده، همزمان با کارصحافی و ‏چاپ،  با روزنامه‌نویسی آشنا می‌شود. او که  از سال 1306 هجری شمسی کار مطبوعاتی خود را از روزنامه اطلاعات و با نام مستعار «م – دهاتی» آغاز کرده بود پس از آن، سایر آثار خود را در روزنامه‌ها و نشریاتی همچون تهران مصور، قانون، شرقی، شفق سرخ، آیینه ایران و... منتشر می‌کند.

محمد مسعود در سال 1314ه.ش به درخواست محمدعلی جمالزاده از علی اکبر داور وزیر دادگستری وقت و سفارش او به علی اصغر حکمت وزیر معارف و اوقاف، برای تحصیل در رشته روزنامه نگاری و مطالعه در مطبوعات عازم اروپا می‌شود. ابتدا به فرانسه و سپس به بلژیک می‌رود و تا سال 1317 ه.ش و به مدت 4 سال در آموزشگاه عالی روزنامه نگاری بروکسل مشغول تحصیل و با  مدرک فوق لیسانس در رشته روزنامه نگاری فارغ‌التحصیل می‌شود.  پس از مدتی در روزنامه  «لاگازت» بلژیک  مشغول به کار می‌شود و چندی بعد به علت نشر مقالاتی درباره سوسیالیسم در روزنامه مذکور به تهران احضارمی گردد و به اتهام اعتقاد و ترویج افکار سوسیالیستی، پس از بازگشت به ایران  به دلیل داشتن پرونده، در اخذ امتیاز نشریه ناکام می‌ماند و از چاپ مطالب و مقالات او در روزنامه‌ها و نشریه‌ها جلوگیری می‌شود و به جهت محدودیت‌های کاری در حوزه روزنامه نگاری،  برای امرار معاش به تجارت روی می‌آورد. در این هنگام نامه‌ای به  محمود جم نخست وزیر  وقت می‌نویسد و با سفارش جم به وزارت معارف، کاری در اداره انطباعات (اداره نظارت و سانسور مطبوعات)  به او پیشنهاد می‌شود ولی مسعود آن کار را نمی‌پذیرد.
پس از شهریور 1320ه.ش و تغییر و تحولاتی که در کشور اتفاق افتاد، فضای سیاسی کشور این اجازه را به او می‌دهد که در سال1321 ه.ش تقاضای اخذ امتیاز روزنامه  «مرد آزاد» را به یاد علی‌اکبر داور،  برای خود کند اما  قانون مطبوعات این اجازه را به او نمی‌دهد و مسعود یک‌بار دیگر  و این بار با نام «مرد امروز» تقاضای خود را تکرار کرده  و سرانجام در اوایل سال ۱۳۲۱ ه.ش امتیاز روزنامه «مرد امروز» را دریافت کرده  و نخستین شماره آن را در روز پنجشنبه 29 مرداد 1321 ه.ش منتشر می‌کند.  
مسعود در طول عمر کوتاه خود مطالب و مقالات بسیاری نوشت اما در زمینه نگارش و نشر کتاب، تنها می‌توان به چند جلد اشاره کرد. او «تفریحات شب» را درسال ۱۳۱۱ ه.ش نوشت و در روزنامه شفق سرخ به مدیریت و سردبیری یدالله تویسرکانی منتشر کرد.این اثر ابتدا به صورت پاورقی و سپس به صورت کتاب منتشر می‌شود. او «در تلاش معاش» را در سال  ۱۳۱۲ ه.ش «اشرف مخلوقات» در سال ۱۳۱۳ ه.ش  «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» در سال ۱۳۲۲ ه.ش  و  «بهار عمر» را که جلد دوم «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» بود در سال ۱۳۲۴ ه.ش منتشر می‌کند. محمد مسعود در 9 آذر سال 1323 ه.ش  با همکاری تعدادی از روزنامه نگاران اقدام به تأسیس «جبهه استقلال» جهت دفاع از منافع کشور کرده و در سال 1326 ه.ش  با تشکیل سازمانی به نام «سازمان مقاومت ملی» فعالیت حزبی و مبارزاتی خود را به طور علنی آغاز می‌کند.

از«م – دهاتی»  تا «مرد امروز»

روزنامه «مرد امروز» روزنامه‌ای مستقل با خط مشی متفاوت و رویکرد، سیاسی، اجتماعی و انتقادی در روز پنجشنبه 29 مرداد 1321 ه. ش. به صورت هفتگی و با صاحب امتیازی و مدیر مسئولی  محمد مسعود، سردبیری ع. فرمانفرمائیان، مدیریت داخلی نصرالله شیفته که بعدها به سردبیری می‌رسد، پرویز لادبن(مفسر سیاسی و مترجم)، دکتر حسین بنایی (نقاش وکاریکاتوریست)، ظریفیان  (عکاس)، ابوالفضل آل بویه، اسماعیل پوروالی و دکتر سید حسین فاطمی  در 10 صفحه در چاپخانه خودکار ایران و با قیمت تکشماره 2 ریال منتشر شد. در سال‌های بعد صفحات روزنامه به دوازده، چهارده و شانزده صفحه هم  می‌رسد و بهای تکشماره آن نیز به پنج و هشت ریال افزایش می‌یابد.   
لوگوی مرد امروز که تلفیقی از دو خط نستعلیق و خط گرافیکی بود در پیشانی صفحه اول روزنامه درج می‌شد.  شماره اول روزنامه فاقد آگهی بود اما بتدریج و با اشتهار روزنامه و اینکه نرخ چاپ آگهی‌ها در مرد امروز چند برابر سایر نشریات می‌شود، با این حال مطالب بسیاری از صفحات روزنامه، جای خود را به آگهی‌های ریز و درشت می‌دهد.
همچنین در صفحه آخر نخستین شماره روزنامه،  فرم تقاضای اشتراک و  نظر خواهی با این مضمون به‌چشم می‌خورد: «از خوانندگان محترم تقاضا می‌شود هر عیب و نقصی از حیث فرم روزنامه و مطالب آن به‌نظرشان می‌رسد، به دفتر این اداره تذکر داده و با کمک در رفع نواقص بر کارکنان این مؤسسه منت گذارند.»
بهای اشتراک: سالانه 100 ریال. شش‌ماهه 50 ریال. قیمت اعلانات صفحه دهم 4 ریال. سایر صفحات به غیر از صفحه اول 2 ریال. تعرفه اشتراک نیز در سال‌های بعد افزایش می‌یابد و در شماره‌های پایانی، نرخ اشتراک 25 شماره به 125 ریال می‌رسد.
لوایح و مقالات در صورت درج نشدن عیناً مسترد می‌شود و در شماره‌های بعد، به دلیل استفاده از اخبار، مطالب و مقالات مرد امروز در تعدادی از روزنامه‌ها و نشریات، نقل مندرجات این روزنامه در سایر مطبوعات ممنوع می‌شود.
محل اداره: خیابان شاه آباد، کوچه گیو، شرکت سهامی امروز قید شده و پس از مدتی به ساختمانی درنبش کوچه خندان (بین لاله زار وفردوسی) و در سال‌های پایانی به خیابان فردوسی انتقال می‌یابد.
محمد مسعود در سرمقاله نخستین شماره، با عنوان«مرام ما» درباره اصول سیاست داخلی و خارجی روزنامه «مرد امروز» می‌نویسد:
«هدف اصلی ما در روزنامه نگاری در درجه اول یک چیز و آن اصلاح اوضاع اقتصادی عمومی کشور است. ما معتقدیم که بهبودی وضع مادی مردم در درجه اول اهمیت قرار گرفته و سایر مسائل اجتماعی فرع این اصل مهم است. ما معتقدیم که شخص گرسنه  خداپرست و... وطن خواه نمی‌تواند باشد. ما معتقدیم که خدا پرستی شخص گرسنه برای گله از خدا و شاه شناسی او از روی بیم و امید و وطن خواهی او دروغ محض است. ما معتقدیم که اخلاق و معرفت و هرگونه فضایل و کمالاتی که برای انسان قائل شویم فرع حیات و زندگی او تابع داشتن وسایل زندگی و سیری شکم است.... ما معتقدیم تا وقتی که یک‌نفر گرسنه درسراسر کشور یافت می‌شود کلمات وحدت ملی، تعاون و همکاری، مساوات و برادری، گفته‌های مهمل و افسانه و خالی از هرگونه حقیقت و معنی است.
اینک ما به یاری خدا تصمیم گرفته ایم تا آخرین حد امکان در راه وصول به این هدف،  صمیمانه کوشش کنیم و وقت و قوای خود را در راه بهبودی وضع زندگی و توسعه معاش هموطنان خود مصروف نماییم.
برای وصول به این هدف، به عقیده ما در درجه اول باید اصول مفت خوری از بین برود و طفیلی‌های جامعه محو و معدوم شوند و در درجه دوم باید در تولید ثروت و ایجاد مواد و لوازم زندگی سعی وافی به‌عمل آمده با تشکیلات منظم و اصول صحیحی ریشه فقر و تنگدستی که سر منشأ تمام مفاسد و معایب است از بیخ و بن کنده شود...»
این روزنامه همچنین  درصفحه اول شماره نخست خود، تصویر نمادین شش نفر از مردان سیاسی رجال وقت ایران را در هیبت پزشک و با گوشی طبابت به چاپ می‌رساند که بر بالین بیماری که نماد ایران است،  ایستاده‌اند و در داخل تصویر می‌نویسد: «این مریض با خاکشیر و گل‌گاوزبان معالجه نمی‌شود! این مریض عمل جراحی لازم دارد!»
در شماره دوم مورخ روز پنجشنبه 5 شهریور ماه سال 1321 ه.ش روزنامه، آگهی تشکیل سازمان مالی روزنامه مرد امروز در صفحه دوم منتشر می‌شودکه نشان می‌دهد محمد مسعود به تنهایی اقدام به سرمایه گذاری و راه‌اندازی مرد امروز نکرده است.» روزنامه «مرد امروز» به سرمایه شرکت سهامی امروز طبع و نشر می‌شود. شرکت سهامی امروز شرکتی است که در تاریخ 29 دی ماه 1320 ه.ش تأسیس شده، تحت شماره 1373 به ثبت رسیده و دارای دویست وده هزار ریال سرمایه است.

لحن آتشین «مرد امروز»

روزنامه «مرد امروز» با چاپ اخبار و مطالب انتقادی و لحن ویژه و خاص خود بسرعت تبدیل به روزنامه‌ای پیشرو می‌شود. مرد امروز بامداد هر شنبه منتشر می‌شد و تا پیش از غروب آفتاب، تمام ۳۰ هزار نسخه آن‌که در آن دوران، حیرت آور بود، به فروش می‌رفت  و آنهایی که موفق به خرید آن نشده بودند حتی حاضر بودند تا  ۱۰ برابر بیشتر هم آن را خریداری کنند. مرد امروز در پنج سال و پنج ماه و بیست وهفت روز عمر پرفراز و نشیب خود ۱۳۸ شماره انتشار می‌یابد  و آنچنان از اقبال عمومی برخوردار می‌شود که عنوان پرتیراژترین روزنامه کشور در کنار لوگوی آن به چاپ می‌رسد. روزنامه  محمد مسعود، روزگار مسعود را ناآرام می‌کند او در طول نزدیک به شش سال روزنامه نگاری در مرد امروز،  نیمی از این زمان را یا به‌صورت مخفی زندگی کرده یا متواری و یا دستگیر و زندانی می‌شود. طی این مدت روزنامه مرد امروز تنها می‌تواند شماره مسلسل و پیاپی خود را به شماره 138 برساند.  مابقی ایام، روزنامه  یا درحال تعطیل و توقیف بوده یا با همکاری و همراهی و استفاده از نام روزنامه‌های  دیگر منتشر می‌شود. کوتاه ترین مدت توقیف آن ۳ روز و طولانی ترین آن ۶ ماه به طول می‌کشد.
مرد امروز  بیش از ۵۰ بار از سوی دولت و حکومت نظامی وقت توقیف می‌شود که بیست و هفت بار زمان توقیف طولانی بوده، 3 بار با شکایت سفارت شوروی در ایران، 2 بار به درخواست سفارت انگلیس و یک بار توسط امریکایی‌ها و به دستور دولت توقیف می‌شود. با وجود این طبق قانون نانوشته آن سال‌ها یک یا چند روز بعد از توقیف با استفاده از نام روزنامه‌ای دیگر بدون چاپ لوگوی‌روزنامه مزبور و چاپ لوگوی مرد امروز درصفحه اول و متن ذیل آن‌که  «توقیف است» منتشر می‌شود. روزنامه‌های حلاج به صاحب امتیازی حسن حلاج، ندای آزادی به صاحب امتیازی علی آزادی فرازی، خروش آسمانی به صاحب امتیازی علی اصغر قهاری و... از جمله این نشریات بودند. نخستین توقیف مرد امروز به دلیل  انتشار مقاله‌ای علیه بانک ملی ایران و اعتراض  به افزایش نشر اسکناس بود که «ابوالحسن ابتهاج» رئیس بانک ملی  از دولت خواستار صدور ابلاغ توقیف مرد امروز می‌شود  و آخرین توقیف به خاطر آن بود که مسعود  در روز ۲۵ مهرماه سال  ۱۳۲۶ ه.ش،  زمانی که احمد قوام (قوام السلطنه) نخست وزیر بود، در مخالفت با طرح واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی، از  مخفیگاه خود و در حالی که روزنامه در توقیف موقت بود،  درصفحه اول روزنامه شماره ۱۲۷ مرد امروز با چاپ سند محضری  امضا شده و با استناد به قانون ۶۱ مجازات عمومی، مقاله‌ای تحت عنوان «یک میلیون ریال برای اعدام قوام السلطنه» در ستیز با سیاست‌های او می‌نویسد: «من یک میلیون ریال جایزه از بین بردن قوام السلطنه را به خود یا وارث معدوم کننده او می‌پردازم و این پول از فروش خانه خواهد بود، خانه‌ای که شش سال است از دست جنایتکاران شش شب در آن استراحت نکرده ام، خانه‌ای که مثل جان خودم، اگر در سایه آزادی و عدالت و قانون حفظ نشود، یک پول سیاه ارزش نخواهد داشت.» روز بعد مجلس رأی به طرح واگذاری امتیاز نمی‌دهد و کابینه قوام سقوط می‌کند.
مرد امروز یازده شماره دیگر با محمد مسعود منتشر  و با مرگ او آخرین شماره آن روز شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۲۶  ه.ش به چاپ می‌رسد.
دوره دوم چاپ مرد امروز با سردبیری نصرالله شیفته و تحت نظر هیأت تحریریه در تاریخ شنبه 15خرداد سال 1327ه.ش و با شماره مسلسل 139 به صورت هفتگی در 10صفحه با قیمت 5ریال منتشر می‌شود. در صفحه اول این روزنامه عکسی از مرحوم محمد مسعود و سنگ مزار وی و تیتری تحت  عنوان «مسعود کشته شد! ما این مبارزه مقدس را ادامه می‌دهیم»  به چشم می‌خورد. در صفحه دوم این نشریه، هیأت تحریریه در مورد هدف از انتشار دوباره مرد امروز می‌نویسد: «بعد از قتل فجیع مسعود و خاموشی این چراغ فروزنده  عده‌ای از دوستان و پیروان مکتب مسعود که علاقه‌مند به آرامش روح مسعود و اخذ نتیجه از زحمات چندین ساله روزنامه نگاری آن مرحوم بودند بعد از سه ماه و اندی دور هم جمع شده و تصمیم گرفتند برای بقای نام مسعود و تجلیل روش آن مرحوم در اصول روزنامه نگاری روزنامه مرد امروز را با همان سبک و روش سابق انتشار دهند.

مرد یا نامرد امروز

محمد مسعود، نویسنده، محقق و منتقد دهه 20 و 30،  مدیر روزنامه «مرد امروز»روزنامه نگاری بزرگ در تاریخ معاصر ایران و چهره جنجالی مطبوعات در عصر پهلوی -یکی از بحرانی ترین ادوار سیاسی ایران- اقدام به چاپ یکی از پرتیراژترین و بحث انگیز ترین روزنامه‌های عصر خود کرد. روزنامه نگاری ناشناخته که مرموز زیست و مرموز مرد. هنوز هم با گذشت سال‌ها، عده‌ای او را یک روزنامه نگار میهن پرست و جسور می‌دانند و عده‌ای دیگر معتقدند که مسعود چهره دیگری داشت.   
«نصرالله شیفته» سردبیر  مرد امروز  و نویسنده کتاب زندگینامه و مبارزات سیاسی محمد مسعود می‌نویسد: «مسعود از لحاظ زندگی خصوصی ‏مردی بسیار آرام، میانه‌رو، صرفه‌جو، ملایم، بی‌آزار، مؤدب، مهربان و درویش‌مسلک و بسیار سریع‌الانتقال ‏بود... حتی در مذاکرات و صحبت‌های خصوصی با نخست‌وزیران، وزیران و... از به کار بردن القاب... ‏خودداری می‌کرد همواره آنها را با کلمه شما خطاب می‌کرد.  محمد ‏مسعود را می‌توان خشم و فریاد طبقه محروم جامعه آن روز دانست که از قلم و زبان وی چون سیلی ‏خروشان جاری می‌شد... طی شش سال روزنامه‌نگاری بیش از سه سال آن یا مخفی می‌زیست یا فراری ‏بود... همین که احساس می‌کرد در خطر توقیف است با شهامت و سرعت بی‌نظیری از خانه می‌گریخت و ‏مأموران حکومت نظامی در خانه‌ای خالی از مسعود روبه‌رو می‌شدند... یکی از شانس‌های استثنایی مسعود ‏آن بود که به لحاظ شهامت خاصی که در افشای دزدی‌ها و فساد مقامات بالا داشت از سوی وطن‌پرستان و ‏خوانندگان علاقه‌مند، اسرار و اسناد و مدارک فراوانی از دزدی‌ها و فساد سازمان‌ها و ادارات در اختیارش ‏قرار می‌گرفت. اما از سوی دیگر عده‌ای از افراد نزدیک به محمد مسعود، چهره متفاوتی از او ترسیم می‌کنند.

قاتل محمد مسعود، حزب توده یا دربار شاه

محمد مسعود صاحب امتیاز، مدیر و ناشر روزنامه «مرد امروز» در شب پنجشنبه 22 بهمن 1326 ه.ش  مطابق با یازدهم فوریه سال 1948میلادی پس از بستن صفحات روزنامه و هنگام خروج از چاپخانه مظاهری در تهران، (خیابان اکباتان)  پشت فرمان اتومبیل خود هدف 2 گلوله قرار گرفته و به قتل می‌رسد.
 پس از ترور مسعود، روزنامه «مرد امروز» درشماره 138 روزشنبه  24 بهمن ماه با چاپ عکسی از مسعود درحال سخنرانی و با تیتر  «محمد مسعود را پریشب ساعت 10 کشتند» می‌نویسد: «محمد مسعود با ریختن خون خود به جوانان ایرانی درس شجاعت و میهن پرستی داد. مسعود می‌گفت آخرالامر کشته خواهم شد ولی دست از مبارزه برنخواهم داشت.» در آخرین شماره «مرد امروز» به شرح واقعه ترور می‌پردازد و در صفحه دوم با چاپ تصویری از صاحب امتیاز و مدیر مقتول، خبر از تعطیلی روزنامه می‌دهد: «خواننده عزیز روزنامه مرد امروز دیگر منتشر نمی‌شود. مسعود می‌گفت اگر من کشته شوم صد هزار خواننده با ایمان مرد امروز هرکدام محمد مسعود خواهند بود. بنابر این دشمنان زیان خواهند دید. خواننده عزیز و با وفا، خیلی متأسفیم که اعلام داریم  با خاموش شدن شمع حیات محمد مسعود صاحب امتیاز و مدیر و رئیس هیأت تحریریه مرد امروز به دست عناصر پلید، انتشار مرد امروز که دوره آن بهترین شاهد مبارزه محمد مسعود و سازمان وی با دستگاه هیأت حاکمه و عناصر فاسد است می‌گردد...»
در صفحه پانزدهم آخرین شماره همچنین اطلاعیه روزنامه نگاران مطبوعات تهران به نمایندگی عموم مطبوعات ایران، خبر مرگ محمد مسعود  به اطلاع عموم می‌رسد. همچنین برنامه تشییع جنازه و اطلاعیه برگزاری مجلس ختم در روز یکشنبه 25 بهمن ماه در مسجد مجد از طرف نویسندگان و مدیران جراید و مراسم هفتمین روز مورخ چهارشنبه 28 بهمن در آرامگاه ابدی او و همچنین آگهی دعوت به تسویه حساب نمایندگان و  مشترکان مرد امروز با دفتر روزنامه به چاپ می‌رسد وبدین ترتیب مرد امروز برای دوره‌ای کوتاه تعطیل می‌شود.
بیش از 800 روزنامه و مجله در تهران و شهرستان‌ها، مدت دو ماه، بیش از 3000 مقاله و سرمقاله در سوگ مدیر مسئول مرد امروز نوشتند. ترور مسعود حتی در مطبوعات امریکا، فرانسه، انگلیس و... نیز بازتاب گسترده‌ای داشت.
پیکر محمد مسعود درساعت 10صبح روزشنبه 24 بهمن ماه از بیمارستان شفا  به محل انجمن روزنامه نگاران تهران در خیابان منوچهری منتقل  وساعت 3  بعد ازظهر  همان روز توسط رجال و طبقات مختلف مردم اعم از شخصیت‌های سیاسی، وکلای مجلس، روزنامه نگاران و 200 هزار نفر از مردم پایتخت تشییع و با اتومبیلی سیاه پوش که به گل تزئین شده بود به سمت  گورستان ظهیر الدوله حرکت می‌کند و در ساعت 4 بعد از ظهر به خاک سپرده می‌شود.
پس از قتل مسعود مردم و مطبوعات افراد و احزاب سیاسی را عامل یا آمر این ترور معرفی می‌کنند. در این میان دربار و شخص شاه،  اشرف پهلوی، سپهبد علی رزم آرا، احزاب داخلی و مخصوصاً حزب توده و... به عنوان متهمان درجه اول معرفی و چند نفر نیز در این باره دستگیر و زندانی می‌شوند. دوازده روز قبل از ترور مسعود، روزنامه مرد امروز در شماره ۱۳۷ مورخ دهم بهمن ماه۱۳۲۶  ه.ش با چاپ تصویری از اشرف پهلوی به‌دلیل خرید پالتو پوست گرانقیمت به مبلغ  یک میلیون و پانصدهزار ریال حمله کرده بود و بعدها معلوم شد آن پالتو را اشرف نخریده و در دیدار از کاخ کرملین از  جانب استالین هدیه گرفته است. اشرف پهلوی در کتاب  «من و برادرم» به این ماجرا اشاره می‌کند: «قبل از آنکه روسیه را ترک کنم، استالین یک کت عالی پوست خز برای من هدیه فرستاد. این هدیه خیلی در روزنامه‌ها سرو صدا راه‌انداخت ومن هنوز از پوشیدن این کت که یادگار نخستین مأموریت سیاسی خارجی من است، لذت می‌برم.»  همین امر و موارد ماضیه،  باعث دشمنی و کینه شخصی اشرف پهلوی از محمد مسعود شد.
گروهی دیگر ترور محمد مسعود را مربوط به سندی دال بر ارتباط سپهبد ‌علی رزم‌آرا ریاست ستاد ارتش با سروان خسرو روزبه و حزب توده می‌دانند که  روزبه تحویل  محمد مسعود می‌دهد تا آن را در روزنامه مرد امروز چاپ کند.
از سوی دیگر به خاطر مخالفت‌های علنی، مقالات و حملات شدید مسعود و مرد امروز  به حزب توده و اتهام وابستگی سران آن به شوروی و افشای سرسپردگی برخی احزاب سیاسی داخلی با طیف‌های مختلف  تفکراتی و عناصر وابسته به کشورهای امریکا، انگلستان و...  دشمنان داخلی و خارجی بسیاری داشت. اما با وجود این ،  افراد و احزاب سیاسی با چاپ مقالات، بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های مختلف،  این ترور را محکوم می‌کنند.
حکومت وقت و دربار دستور رسیدگی به قتل مسعود را صادر می‌کنند. مأموران پیگیری پرونده چند نفر مظنون را دستگیر می‌کنند.
پرونده دو هزارصفحه‌ای ترورمحمد مسعود به مدت 9 سال و پنج ماه در دادگستری راکد می‌ماند. طی این سال‌ها مقامات مسئول پیگیری پرونده  از جمله دادستان تهران (مهدی پیراسته)، بازپرس پرونده، رئیس شهربانی(سرتیپ صفاری)، رئیس ‏اداره آگاهی (سرهنگ آصفی)  بنا به دلایل گوناگون از مقام خود استعفا می‌دهند و متهمان نیز به مرور زمان از سوی شهربانی و رزم‌آرا که رئیس ستاد ارتش بود آزاد می‌شوند. اما با دستگیری خسرو روزبه در ۱۵تیرماه سال ۱۳۳۶ و پس از بازجویی‌های متعدد در زندان قزل قلعه، وی به ایجاد یک کمیته 8 نفره ترور، به سرپرستی خود و عضویت حسام لنکرانی، منوچهر رزمخواه، سیف الله همایون فرخ، سروان ابوالحسن عباسی، ناصر صارمی، ابراهیم پرمان  و صفیه حاتمی اعتراف می‌کند. در اعترافات روزبه قاتل اصلی مسعود، سروان ابوالحسن عباسی معرفی می‌شود و بجز حسام لنکرانی که قبلاً دستگیر و آزاد شده بود، سایر اعضا به اتهام همدستی توسط شهربانی دستگیر می‌شوند. پرونده ترور محمد مسعود دوباره مفتوح می‌شود،  اما پس از مدتی تعدادی از اعضای کمیته آزاد می‌شوند و پرونده بار دیگر برای همیشه بسته می‌شود.
با قتل محمد مسعود توسط حزب توده، دربار یا هرشخص دیگری، پرونده روزنامه‌ای بسته می‌شود که در تاریخ دویست ساله مطبوعات ایران، نمی‌توان به آسانی از کنار نام آن گذشت.

منبع: شماره 6044 روزنامه ایران، صفحه8

+ نوشته شده در  شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۴ساعت 12:31  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 


از الواح مقبره نظامی گنجوی تا تکرار مکررات

در روزهاي اخير گويا كتيبه‌هاي فارسي مقبره‌ي نظامي گنجوي برچيده شده و جاي‌شان را به كتيبه‌هاي تركي و انگليسي داده‌اند. اين اقدام دولتمردان جمهوري آذربايجان، واکنش‌هاي تندي در بين نويسندگان و مسوولان كشورمان به دنبال داشته است. به طوري كه عده‌اي اين كار را به مثابه مخالفت دولتمردان آذربايجاني با زبان فارسي و فرهنگ ايراني تلقي كرده و آن را تقبيح كرده‌اند. دولتمردان جمهوري آذربايجان در برچيدن كتيبه‌هاي فارسي مقبره‌ي نظامي گنجوي هر هدفي را دنبال كرده باشند، قابل دفاع نيست و مي‌توان گفت دست به كاري نسنجيده زده‌اند. اما در اين ميان عده‌اي از فرصت پيش‌آمده نهايت استفاده را نموده و خزعبلاتي سر هم مي کنند كه آدمي نه تنها در نویسنده و محقق بودن‌شان بلکه در صاحب فكر و انديشه‌بودن‌شان نیز مردد مي‌شود.

در يكي از اين نمونه‌هاي بسيار، آقاي اسماعيل آذر نويسنده و محقق ايراني كه صاحب تاليفاتي چون «تاثیر حافظ بر ادبیات غرب» و «ادبیات ایران در ادبیات جهان» نيز مي‌باشد در گفتگو با خبرگزاري مهر* مواردي را طرح مي‌كند كه از زواياي مختلف قابل تامل است.
وي در واکنش به معدوم کردن الواح و کتیبه‌های فارسی مقبره نظامی گنجوی در جمهوری آذربایجان مي‌گويد: «روزگاری که باکو، بادکوبه نام داشت و جزیی از سرزمین ایران بود، نباید در تاریخ فراموش شود.» در اينكه جمهوري آذربايجان و شهر باكو زماني جزو خاك ايران بوده‌اند شكي نيست و فكر نكنم كسي از مردم ايران بويژه آذربايجان‌هاي ايران بتوانند آن را فراموش كنند. اما آيا صرف اينكه آذربايجان زماني جزو خاك ايران بوده مي‌تواند، حق مالكيتي براي ايران پديد آورد؟ اگر پاسخ مثبت است پس چرا در موارد مشابه چنين حقي براي خود قائل نيستيم؟ مگر  گرجستان و ارمنستان و بحرين و افغانستان و كشورهاي آسياي ميانه زماني در چارچوب و محدوده‌ي اراضي حكومت‌هاي مسلط بر ايران نبودند؟ پس چرا نسبت به اين كشورها چنين ديدگاهي نداريم. و  اگر پاسخ منفي است آيا فكر نمي‌كنيد طرح مسائلي چون «آذربايجان زماني جزو خاك ايران بوده است» دخالت در امور داخلي يك كشور مستقل تلقي مي‌شود؟ و نيز آيا فكر نمي‌كنيد طرح اين قبيل مسائل، دست طرف مقابل را جهت دخالت در امور داخلي كشورمان باز مي‌گذارد؟ 

وي در بخش دیگری از سخنانش مي‌گويد: «سال‌هاست که مردم ایران نگرانند مولوی مصادره نشود، نظامی مصادره نشود و شخصیتی مثل ابوعلی سینا به تاراج نرود. گاه و بی‌گاه سخن‌هایی می‌رود و خبرهایی می‌رسد دال بر کندن مولوی از ایران و محلق کردن او به فرهنگ ترکیه. بر اذهان جهانی چنین قلمداد کرده‌اند که نظامی، ایرانی نیست، آذربایجانی است. به همین دلیل الواحی که به خط فارسی در مقبره او و پیرامونش به چشم می‌خورد، جای‌شان را به الواح انگلیسی و ترکی داده‌اند». وی در ادامه مي‌افزايد: «هيچ كدام از اين كارها نمی‌توانند مانع این شوند که نظامی فرزند زبان پارسی باشد. نمی‌توانند او را از این زبان جدا کنند؛ درست مانند فرزندی که هزاران گواه بیاورند و بگویند مادرش فرد دیگری است و او فرزند آن مادر نیست. وضعیت نظامی هم همین‌گونه است و این ادعاها در حالی مطرح می‌شود که شناسنامه معرفتی و فرهنگی او گواهی بر زبان پارسی است.» آقاي آذر براي اثبات حرف خود دليل نيز مي‌آورند: «یک مثال از داخل کشور خودمان بزنم. صائب، مدتی در تبریز زیسته است، ولی زادگاهش اصفهانی است. او اصفهانی است و اکنون مقبره‌اش هم در اصفهان است. حالا اگر هزار دلیل هم بیاوریم تا بگوییم او متعلق به کجاست، شناسنامه‌اش مشخص است». در اينجا باز هم آقاي آذر يادشان مي‌رود براساس استنباط خودشان هركس در هركجا زاده شود، متعلق به آنجاست. لذا با حساب ايشان چون نظامي گنجوي زاده‌ي گنجه است و مدفون در اين شهر و گنجه نيز يكي از شهرهاي جمهوري آذربايجان است، نظامي گنجوي، آذربايجاني هست. امري واضح كه ايشان ريسمان را به آسمان مي‌بافند تا منكرش شوند. 

وي به اينها اكتفا نكرده و راهكار و پيشنهادي هم ارايه مي‌دهند: «اکنون کاری که ما می‌توانیم بکنیم این است که در مجلات مشهور دنیا این مطلب را ابراز کنیم که «آيا مولوی ترکی می‌دانسته؟» یا «آیا نظامی به ترکی سخنی گفته یا نوشته است؟» سراسر خمسه نظامی، یک بیت هم به زبان ترکی ندارد.»  اما باز فراموش مي‌كند كه زبان نوشتار چيزي غير از زبان مادريست. ما هزاران نويسنده و دانشمند داريم كه همه‌ي تاليفات‌شان را به زباني غير از زبان مادري‌شان نوشته‌اند. آيا مي‌توان زبان و هويت اين همه ترك، كرد، عرب و تركمن ايراني را كه عليرغم تكلم به زبان مادري‌شان، حتي نمي‌توانند يك جمله به اين زبان‌ها بنويسند را انكار كرد؟ و مگر غير اين است كه با اين حساب اغلب نويسندگان و دانشمندان ايراني سده‌هاي اول اسلام را بايستي عرب بدانيم چون همه تاليفات‌شان را به زبان عربي به رشته‌ي تحرير درآورده‌اند؟ و اگر صرف نوشتن به زبان فارسی، هویت و زبان فرد را تغییر دهد در این صورت بخش اعظم قومیت های غیرفارس ایرانی را بایستی فارس دانست چرا که به غیر از فارسی به زبان دیگری نمی توانند بنویسند و بخوانند. 

اين نويسنده و محقق بزرگوار پا را از اين هم جلوتر گذاشته مي‌گويد: «فراموش نکنیم که تا پیش از آتاتورک، زبان ترک‌های ترکیه فارسی بوده است. دلیلش هم این است که کمترین سودی که گروهی از سلجوقیان مهاجر به آسیا برای ترک‌ها داشتند، این بود که زبان آن‌ها را شیرین‌تر کنند و شهد پارسی را در کام‌شان بریزند.» حالا ما مانده‌ايم بالاخره سلجوقيان زبان آذري رايج در آذربايجان و اراضي شرق تركيه را از بين برده و  زبان تركي را در آن رواج دادند يا اينكه زبان آن‌ها را شیرین‌تر کرده و شهد پارسی را در کام‌شان ريخته‌اند؟!» مگر اسلاف و همفكران آقاي آذري ادعا نمي‌كنند كه زبان تركي مردم آذربايجان تحفه و ارمغان سلجوقيان ترك‌زبان است؟ پس چطور ممكن است سلجوقيان در جايي زبان تركي را رواج بدهند و در جايي ديگر زبان فارسي را؟ و ديگر اينكه مگر  در تاريخ نخوانده‌ايم كه عثماني‌ها ترك زبان بوده‌اند؟ مگر آنها در همه جاي دنيا با نام «تركان عثماني» شناخته نمي‌شوند؟

در پايان لازم است به يكي از بخش‌هاي بسيار جالب سخنان آقاي آذر اشاره كنيم كه مي‌گويد:«ترک‌های آذربایجان شوروی و ترکیه، زبان پارسی نمی‌دانند. اگرچه بیش از 50 درصد واژگانی که در زبان آن‌ها به کار می‌رود، فارسی است.» شكي در اينكه تركان آذربايجان شوروي و تركيه امروزه زبان فارسي بلد نيستند، وجود ندارد. اما در مورد درصد واژگان فارسي زبان ترک‌های آذربایجان شوروی و ترکیه نيز نيازي به اظهارنظر بنده نيست و هركس اندك آشنايي با اين زبان‌ها داشته باشد، خود مي‌تواند در صحت و سقم سخن آقاي آذري قضاوت و داوري نمايد.

*خبرگزاري مهر، 29 مهرماه 1392، کد خبر: 2159313 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۲ساعت 20:53  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

پروژه های زیان­آور

 احمد حسن نژادـ چهار ماه پیش وقتی موضوع تغییر مدیریت مجتمع مس سونگون مطرح گردید، مخالفتم را با نگارش مطلبی تحت عنوان «تغييري كه در وضعيت فعلي صلاح نيست» اعلام داشتم. اما آن زمان برخی­ها با نظرم موافق نبودند و در بخش نظرات وبلاگم اعلام داشتند که«جناب آقای حسن نژاد جهت اطلاع خدمت تان عرض کنم که طرح های توسعه مجتمع مس سونگون ورزقان اصلا ربطی به آقای شریفی ندارد هرکدام از طرح ها مدیر و مجری طرح جداگانه ای دارد که از نظر فنی و سابقه خیلی از آقای شریفی اصلح ترند برای نمونه مجری طرح ذوب و پالایش آقای مهندس علیپور و مجری طرح تغلیظ فاز دو مهندس ثقفی و طرح آبرسانی مهندس سیف و مولیبدن مهندس اکبری و در راس کل طرح های توسعه مهندس خوش نیاز می باشند فلذا با تعویض مدیریت معدن جناب آقای شریفی هیچ مشکلی برای طرح های توسعه پیش نمی آید شما نگران نباشید.» و یا«مهندس شریفی آدم شریفی است ولی در اواخر به درد نماینده و دوستانش نمی خورد ولذا کسی باید بیاید که نکته سنج و دقیق باشد تا اطلاعات معدن به نقاط دیگر نفوذ نکند امیدوارم نوری این مشحصه را داشته باشد و بداند که باید خیلی مسایل را رعایت کردن لازم است منطقه عاری از مسئول و مدیر نیست و سونگون هم باید گرهی از گره های منطقه را باز نماید». تا اینکه آقایان فردین الهیاری و علیرضا نصیرزاده با یک ماه تاخیر مطالبی را در مخالفت با این تغییر در وبلاگ­های شخصی­شان منتشر کردند. به هرحال به دنبال اختلافات بوجود آمده مابین نماینده­ی محترم شهرستان در مجلس شورای اسلامی و آقای مهندس شریفی، مجتمع مس سونگون چندین ماه بدون مدیر و در بلاتکلیفی تمام اداره شد تا اینکه با پیروزی آقای دهقانی در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، مهندس شریفی روز شنبه به محل کارش بازگشتند تا بار دیگر سکان مدیریت بزرگترین مجتمع معدنی شمالغرب کشور را برعهده بگیرند.

من کاری به دلایل اختلاف مهندس علیزاده با مهندس شریفی ندارم. ولی می­دانم که بلاتکلیفی چهار ماهه­ی مجتمع بزرگی چون «مس سونگون»، لطمات جبران­ناپذیری به پروژه­های در دست اجرای این مجتمع وارد می­سازد. امروز وقتی در ورزقان با چند تن از مدیران این شهر صحبت کردم، همه­شان بدون استثنا اعلام کردند اختلافات بوجود آمده ما بین نماینده­ی شهرستان و مدیر مجتمع مس سونگون سبب شده، مجتمع از چند ماه پیش کمک­های مالی خود را از ادارات و نهادهای شهرستان قطع کند و این امر مشکلات زیادی را برای ادارات شهرستان پدید آورده است.

در حقیقت «قطع حمایت­های مالی» تنها بخش کوچکی از لطمات وارده از قِبَل اختلافات فوق الذکر است و بی­شک مهمترین زیان این اختلافات در روند اجرا و زمان اتمام پروژه­های مجتمع مس سونگون خود را نشان خواهد داد. 

همه­ی آنچه که بیان شد، فقط بهانه­ای بود تا بگویم همانگونه که اختلافات مابین نماینده­ی شهرستان و مدیر مجتمع مس سونگون، هیچ نتیجه­ای جز ضرر و زیان برای شهرستان ورزقان در پی نداشته است، مطمئن باشیم کوبیدن بر طبل «تخلف در انتخابات شهرستان» و تلاش بر ابطال آن ماحصلی جز خسران و زیان در پی نخواهد داشت. اگر دنبال توسعه و آبادانی شهرستان­مان هستیم بهتر است بر نتیجه­ی انتخابات تمکین کرده و بر انتخاب مردم احترام قایل شویم و با ارایه­ی راهکار و پیشنهادات سازنده منتخب مردم را در جامه­ی عمل پوشاندن به برنامه­هایش یاری رسانیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۰ساعت 20:48  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

تبريك و باز هم تبريك!

با اتمام نهمين دوره‌ي انتخابات مجلس شوراي اسلامي، اغلب حوزه‌هاي انتخابيه‌ي استان آذربايجان‌شرقي نمايندگان خود را شناختند. نگاه اجمالي به برندگان اين دوره از انتخابات نشان مي‌دهد بيشتر كانديداهاي راه يافته به مجلس در استان، براي اولين بار راهي مجلس شده‌اند، به غير از آقاي فتحي‌پور از حوزه‌ي انتخابيه‌ي كليبر و خداآفرين. البته نتيجه‌ي آراي حوزه‌ي انتخابيه‌ي تبريز، آذرشهر و اسكو هنوز مشخص نيست هرچند كه برخي از گزارش‌هاي غيرموثق از راهيابي آقايان دكتر پزشكيان و دكترفرهنگي به مجلس در مرحله‌ي اول خبر مي‌دهند.

در حوزه‌ي  انتخابيه ورزقان و خاروانا آقاي الهوردي دهقاني و در حوزه‌ي انتخابيه‌ي مرند، هاديشهر و جلفا دكتر محمد حسن‌ن‍ژاد به مجلس راه يافتند. اين پيروزي را براي هر دوي اين عزيزان تبريك گفته و برايشان آرزوي موفقيت و پيروزي در پيشبرد اهداف و برنامه‌هاي خود و خدمت به مردم حوزه‌ي انتخابيه‌شان دارم. اميدوارم مردم منطقه نيز با حمايت و پشتيباني از نمايندگان‌شان، راه را براي عملي ساختن برنامه‌هاي آنها هموارتر سازند.

به اميد سربلندي مردم عزيز كشورمان و توسعه و آباداني روزافزون شهرها و روستاهاي وطن‌مان!

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ساعت 12:17  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

پیروزی در انتخابات به کدامین قیمت؟!

احمدحسن­نژادـ آزادی بیان و برگزاری انتخابات آزاد و سالم عاری از دخالت دست­اندرکاران و دولتمردان، از شاخصه­های مهم جوامع و نظام­های مبتنی بر دمکراسی است. انتخابات در شکل و قالب فعلی از رهآوردهای دنیای غرب به دنیای کنونی است. شاید همین امر سبب شده تا در برگزاری آن بعضاً شاهد مواردی باشیم که با روحیّات شرقی ما سازگار نیست. استفاده از ترفندها و ابزارهای مختلف جهت رسیدن به هدف که همانا پیروزی در انتخابات است یکی از همین موارد تأسف­آور است. متاسفانه این رویه­ی نادرست و غیراخلاقی به صورت گسترده از سوی برخی از کاندیداها و طرفدارانشان به مرحله­ی اجرا در می­آید. ایجاد اختلاف در بین مردم شهرها و روستاها، شایعه­سازی، تخریب وجه­ی رقبا در افکار عمومی و واردساختن توهین و افترا به دیگر کاندیداها از وجوه مختلف این رویه­ی غیراخلاقی به شمار می­آید.

اخیراً یکی از وبلاگ­های شهرستان ورزقان یادداشتی با عنوان «ارزش مکان با مکین» به نمایش گذاشته که مصداق بارز بهره­گیری از روش­های مذموم و ناپسند تبلیغات انتخاباتی است. در این مطلب عنوان شده؛ چون در فلان دوره از انتخابات، هنگام نصب پوسترهای انتخاباتی فلان کاندیدا، نصب کنندگان پوستر که از اهالی فلان شهر بوده­اند با جملات اهانت­بار دو تن از اهالی فلان روستا مواجه شده بودند و از صندوق همان روستا تنها یک رأی به نام کاندیدای آن شهر درآمده بود، بنابراین این بار نیز بایستی اهالی شهر فوق­الذکر به عملی مشابه دست زده و به کاندیدایی که از اهالی همان روستای مذکور است رأی ندهند.

این همان عصبیتی است که در تاریخ به اعراب جاهلی نسبت می­دهند. همانی که قرآن و پیامبر(ص) مذمومش خواند و دین اسلام همه­ی توانش را برای نابودی آن به کار گرفت. حال چه بر سر ما آمده است که اخلاق و رفتار مرده­ی جاهلی بعد از 1400 سال در جامعه­ی ما ریشه دوانده است؟! آیا کسب چند رأی اضافی ارزش آن را دارد که اختلافات و کدورت­های کهنه را دوباره احیا کنیم؟ آیا این درست است که مشت را نمونه­ی خروار گرفته و به خاطر رفتار ناشایست دو تن از اهالی یک روستا در گذشته، امروز اهالی و ساکنان همان روستا را از حق انتخاب شدن محروم کنیم؟ آیا این قبیل تفکرات، فرهنگ غنی مردم منطقه را زیر سوال نمی­برد؟

بالاخره انتخابات برگزار شده و یکی از کاندیداها به مجلس راه خواهد یافت، اما کوچکترین کدورت و اختلاف ایجاد شده در بین مردم منطقه، سال­های سال باقی خواهد ماند. به خاطر دنیای یک نفر، آینده­ی منطقه و آخرت خویش را خراب نکنیم. بی­شک این هم به نفع خود ما خواهد بود و هم به نفع آینده­ی جامعه و فرزندان­مان.

+ نوشته شده در  شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ساعت 20:34  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

محمدعلي رجايي به روايت فرزند

این مطلب را چند سال پیش از یکی از سایت­ها برداشته بودم. امروز که آرشیو مطالب کامپیوترم را وارسی می­کردم، دیدمش. دوباره خواندم. برایم تازگی داشت، هرچند که حداقل سه بار تاکنون خوانده بودم.

مجبور بود كه چنان ظاهري داشته باشد تا مردم به حرفش گوش كنند وگرنه كسي به سخنان يك چهره كراواتي گوش نمي‌كرد. وگرنه وقتي پدر شهيد شدند، چند دست كت شلوار در خياطي داشتند كه تحويل نگرفته بودند.

اين روايت «كمال رجايي» فرزند «محمدعلي رجايي» است از آرايش ظاهري پدر كه همچنان برخي سياستمداران در تلاشند تا چهره‌اي شبيه به او در سياست از خود به نمايش بگذارند و خود را يك شبه ا‌شبه به رجايي معرفي كنند. كمال رجايي كه در زمان شهادت پدر ده سال بيشتر نداشته، امروز تمايلي به گفت‌وگو درباره پدر ندارد: «بابا هر تأثيري كه مي‌خواسته گذاشته و امروز يا فردا هر كسي بخواهد به ايشان رجوع مي‌كند. تاريخ داوري خودش را درباره افراد مي‌كند. ما نمي‌خواهيم درباره بابا صحبت كنيم و بنياد درست كنيم.» اگر رجايي الگو بوده كه هست، لازم نيست ما از او الگو بسازيم و اين‌كار ما اهميتي ندارد. با اين كارمان نمي‌خواهيم منتي هم بگذاريم. اهميتي ندارد كه ما از رجايي بخواهيم چهره بسازيم. اصلاً امروز نمي‌شود از رجايي صحبت كرد و بايد سكوت كرد. رجايي مصادره شد. امروز يك رجايي قلابي درست كرده‌اند كه به جوانان بگويند دنبال رجايي نباش، و ما هر چه از رجايي بگوييم مي‌گويند دروغ است. اگر ما از رجايي واقعي صحبت كنيم، جنگ و دعوا مي‌شود. رجايي را با لباس چهار جيب در عكس‌ها به نسل جديد معرفي مي‌كنند. مگر تمام شخصيت رجايي همين بود.»

كمال رجايي تمايلي ندارد كه «آقازاده» باشد و از همين‌رو در كوچه و خيابان خود را به فاميلي مادرش - صديقي - معرفي مي‌كند. در اين سال‌ها نيز كمال رجايي با پشتوانه نام پدر وارد هيچ سازمان دولتي نشده و هيچ پست دولتي نگرفته است. به شوخي مي‌گويد: «آخرين خدمت من در دولت 8 شهريور پدر بود كه چايي آوردم.» به روايت كمال، وقتي پدر از دنيا مي‌رود: «دو دختر و يك پسر ماندند و خواستگاري‌هاي سياسي شروع شد. مادر ما سعي كرد كه بعد از فوت شوهر، اين دو دختر را به آقازاده‌ها ندهد و خانواده را حفظ كند.»

او مي‌گويد كه ما نمي‌خواهيم سالگردهاي شهيد رجايي را سياسي كنيم تا موافقت اصولي براي فلان كار و جلو انداختن كارهاي خودمان بگيريم: «سالگرد پدر كه مي‌شود، مادرمان تلفن را از پريز مي‌كشد بيرون تا عده‌اي نيايند و بخواهند خودشان را به رجايي بچسبانند. تلفن را جواب نمي‌دهيم، مي‌آيند پشت در خانه كه به بهانه‌اي داخل خانه شوند و فيلم بگيرند. الان عده‌اي راه افتاده‌اند دنبال رجايي و عكس رجايي تا او را مصادره كنند. ولي اگر رجايي امروز بود او را تحمل نمي‌كردند.»

از كمال رجايي درباره ظواهر و ساده‌زيستي پدر كه مي‌پرسيم مي‌گويد: «وقتي بابا مي‌خواست به آقاي نوربخش مسئوليتي بدهد، اين نگراني را داشت كه خانه ايشان در خيابان قلهك است. ولي علت نگراني او اعتراض و توقع مردم بود. وگرنه خانه خود ما در خيابان عين‌الدوله بود. ما بچه جنوب شهر نبوديم. ولي پدر شرايط روز را مي‌سنجيد. باباي من قبل از نخست‌وزيري آستين كوتاه مي‌پوشيد و به توصيه مشاورانش و براي رعايت شرايط آن زمان بود كه لباس آستين كوتاه نمي‌پوشيد. ما ساده‌زيست به اين معنا كه امروز ترويج مي‌شود نبوديم. ده ساله كه بودم پدرم مي‌خواست براي من موتور بخرد و مادرم به‌دليل خطرناك بودن مخالفت كرد. خانواده ما زندگي در خيابان عين‌الدوله را تجربه كرده بود و پس از اين تجربه بود كه ساده‌زيستي را انتخاب كرده بود. خانه ما از ابتدا در نازي‌آباد نبود. ما در باغ جواهري در خيابان ايران زندگي مي‌كرديم. محله‌اي كه البته اصالت و وجاهت مذهبي داشت. ساده‌زيستي آقاي رجايي انتخابي آگاهانه بود. اينطور نبود كه ايشان ذات زندگي‌شان همين باشد و راه ديگري جز ساده‌زيستي نداشته باشند.»

از كمال رجايي مي‌پرسيم كه تعريف او از «رجايي‌گونه بودن» چيست و او مي‌گويد: «رجايي‌گونه بودن يعني اصول داشتن. اما در اين اصولگرايي، تكامل حرف اول را مي‌زند. بايد شرايط روز را در نظر گرفت.»

اگر پدر امروز بود و دوباره به سازمان ملل مي‌رفت آيا باز هم در اعتراض و براي نشان داد شكنجه روي پايش، آن رفتار را مي‌كرد؟

نه، شرايط امروز متفاوت از شرايط ديروز است. براي همين هم مي‌گويم كه اگر امروز رجايي بود، بسياري مخالف او بودند.

چه خصوصيت‌هايي از پدر را در حكومتداري به ياد داريد؟

عمويمان تعريف مي‌كرد كه پدر در ماشين بود و از راديوي ماشين راي او را در مجلس اعلام مي‌كردند. همينطور كه آرا بالا مي‌رفت، پدر به پايش مي‌زد و مي‌گفت من در برابر اين آرا مسئول هستم. عمويمان مي‌گفت كه يك نيمه شب پدر را ديده كه دراز كشيده و در خانه در حال خواندن نامه‌هاي مردم است. به پدر گفته بود كه استراحت كنيد فردا بايد اول وقت سركار باشيد. ولي پدر گفته بود كه من نمي‌توانم اين نامه‌ها را كه با هزار علاقه و شور براي من نوشته شده، نخوانم.

مي‌گفتند كه پدر شما حكومتداري ياد ندارد. ناراحت نمي‌شد؟

لازم نيست كه من از پدرم دفاع كنم ولي اگر او حكومتداري بلد نبود چرا همه به سراغ او رفتند از چپ و راست تا نخست‌وزير شود. شما كابينه او را ببينيد. چرا مهدوي‌كني مي‌پذيرد كه وزير او شود؟ وزير دفاع او چمران بود. چرا همه اين افراد حاضر بودند از او تبعيت كنند؟

* * *

كمال رجايي مي‌گويد كه ده ساله بوده است كه پدر را از دست داده و بنابراين خاطره فراوان از پدر ندارد اما پدر را يك نوگرا مي‌داند كه تاثيرگذاري زيادي از خود به جاي گذاشته است: «بابا در راه‌اندازي مدرسه رفاه سهيم بود. در اين مدرسه نگاه جديدي به آموزش و پرورش قرار بود وجود داشته باشد. اين مدرسه، باغ داشت و از امكانات رفاهي برخوردار بود. پدر ما برخلاف عده‌اي كه به او خود را پيوند مي‌دهند، متحجر نبود. داريوش زند شاگرد بابا بود كه امروز طراح شهر دبي است. او مي‌گويد كه به آقاي رجايي پس از پايان تحصيلات گفته است كه مي‌خواهد به آمريكا براي تحصيل برود و آقاي رجايي هم او را براي رفتن ترغيب كرده بود.»

از كمال رجايي مي‌پرسيم كه چه‌قدر پدر به خانواده مي‌رسيد و او مي‌گويد: «بابا پيش از انقلاب زندان بود و بعد از انقلاب هم وزير و نخست‌وزير و رئيس‌جمهور . بنابراين طبيعي بود كه به‌خاطر همين مساله دغدغه خانواده و جبران كردن كمبود وقت را داشته باشد و به مادرم مي‌گفت كه ما بايد اين مساله را جبران كنيم. 5 ساله بودم كه پدرم بازداشت شد و ده ساله بودم كه شهيد شد.»

آيا از اينكه پدرتان وقت خود را صرف كارهاي سياسي و اجتماعي مي‌كرد ناراضي بوديد و بعدها كه به اين مساله فكر مي‌كرديد چه پاسخي براي خود داشتيد؟

اين پرسش در جواني مرا اذيت مي‌كرد. مي‌گفتم كه بابا اين همه پتانسيل داشت چرا اين پتانسيل را براي خانواده نگذاشت. بين 18 تا 25 سالگي اين پرسش ذهن را مي‌آزرد. اما بعد كه سن ما بالاتر رفت و به عقلانيت رسيديم، واقعيت مسأله را بهتر فهميديم و برايمان قابل فهم شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ساعت 21:17  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

موج جدید تایید صلاحیت کاندیداهای مجلس نهم در راه است

چند روز از انتقاد شدید رییس مجلس شورای اسلامی از روند بررسی صلاحیت کاندیداها و ردصلاحیت عده­ی کثیری از نمایندگان فعلی مجلس شورای اسلامی از سوی هیأت­های اجرایی و نظارت نگذشته است که خبرهایی مبنی بر تایید صلاحیت برخی­ها به گوش می­رسد.

دو روز پیش خبر تایید صلاحیت مسعودی ریحان نماینده­ی اصلاح­طلب شهرستان اهر و هریس در مجلس شورای اسلامی و کاندیدای انتخابات نهم از حوزه انتخابیه تبریز، آذرشهر و اسکو را از طریق پیام کوتاه دریافت کردم. امروز نیز خبر تایید صلاحیت سه تن دیگر از نمایندگان استان را از یک منبع آگاه شنیدم که نماینده­ی مردم ورزقان و خاروانا در مجلس شورای اسلامی یکی از آنها بود. هرچند این خبر بصورت رسمی اعلام نشده است و از این بابت نمی­توان بدان استناد کرد، ولی با توجه به اعتراضات صورت گرفته از سوی چهره­ها و شخصیت­های متنفذ نظام که نمونه­ی آن سخنان تند دکتر علی لاریجانی بود، پیش­بینی می­شود تا چند روز آینده شاهد تایید صلاحیت اغلب نمایندگان ردصلاحیت شده باشیم.  

به هر حال به نظر می­رسد موج جدید تایید صلاحیت کاندیداهای مجلس نهم در راه است. بدون شک چنانچه این اتفاق میمون و مبارک اتفاق افتد بسیاری از تحلیل­ها و پیش­بینی­ها دگرگون خواهد شد. و به قول دوستی عزیز چه بسا عده­ای از قطار بهارستان پیاده شده و افرادی دیگر جایگزین آنها خواهند شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۰ساعت 19:26  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

تحلیلی پیرامون ردصلاحیت

دو کاندیدای مطرح حوزه­ی انتخابیه­ی ورزقان و خاروانا

احمد حسن­نژاد ـ صلاحیت دو کاندیدای مطرح حوزه­ی انتخابیه­ی ورزقان و خاروانا که اتفاقاً هر دو سابقه­ی نمایندگی مردم شریف این حوزه را در کارنامه­ی خود دارند از سوی هیات­ نظارت استان تایید نشد. بدین ترتیب نظر نهایی در خصوص تایید یا رد صلاحیت­ این دو عزیز را شورای محترم نگهبان اعلام خواهد کرد، البته در اولین روز اسفندماه.

با رد صلاحیت دو کاندیدای مطرح شهرستان، مقدمات انتخابات مجلس در این حوزه هم اکنون با حضور تنها یک کاندیدای مطرح پیش می­رود. چنانچه دو کاندیدای مطرح ردصلاحیت شده از صافی شورای نگهبان نگذرند، شاهد انتخاباتی غیررقابتی در شهرستان خواهیم بود. انتخاباتی که برنده­ی آن پیشاپیش مشخص است، هرچند احتمال دارد کاندیداهای ردصلاحیت شده به نفع یکی از کاندیداهای رقیب آقای دهقانی وارد عمل شده و بخواهند مانع پیروزی وی شوند. اما بایستی توجه داشت شانس پیروزی آقای دهقانی در صورت ردصلاحیت آقایان علیزاده و الیاسی بسیار بیشتر از آنی خواهد بود که ائتلاف­های عجیب و غریب بتوانند بر آن تاثیر بگذارند.

اما چنانچه صلاحیت هردو کاندیدای ردصلاحیت شده­ی فعلی تایید گردد، انتخابات شهرستان ورزقان وارد فاز اصلی خود شده و جنب و جوش انتخاباتی از در و دیوار این حوزه­ی انتخابیه بالا خواهد رفت. در این صورت پیش­بینی پیشاپیش برنده­ی انتخابات اندکی مشکل خواهد بود. چرا که هر سه کاندیدای مطرح شهرستان دارای طرفداران خاص خود هستند. با این حال پیش­بینی می­شود رقابت اصلی بین آقایان الیاسی و علیزاده بوده و  انتخابات در این حوزه به مرحله­ی دوم کشیده شود. پیروز انتخابات در مرحله­ی دوم نیز کسی خواهد بود که بتواند آرای طرفداران کاندیدای مطرح بازمانده در مرحله­ی اول را جذب کند.

شق سومی هم برای انتخابات شهرستان ورزقان قابل پیش­بینی است و آن تایید صلاحیت یکی از دو کاندیدای ردصلاحیت شده­ی فعلی است. در لحاظ شق سوم اولین نکته­ای که به ذهن خطور می­کند این است که کدامیک از دو کاندیدای ردصلاحیت شده­ی فعلی، امکان بیشتری برای  تاییدصلاحیت دارد. نکته­ای که پاسخ به آن می­تواند در یافتن پاسخ سوالات بعدی کارساز باشد.

با توجه به اینکه آقای الیاسی به دلیل «حضور در هیئت مدیره­ی بانک قرض­الحسنه­ی مهر و عدم استعفا از این سمت در زمان مقرر» ردصلاحیت شده­اند، لذا به نظر می­رسد تایید صلاحیت ایشان اندکی دشوار باشد. این در حالیست که مشکل آقای علیزاده، عدم احراز صلاحیت است نه ردصلاحیت. و این یعنی امکان حضور مهندس علیزاده در انتخابات بیشتر از آقای الیاسی است. چنانچه این پیش­بینی درست از آب درآید در آن صورت حمایت آقای الیاسی از مهندس علیزاده دور از انتظار نخواهد بود. البته اگر اتفاقات برعکس پیش­بینی بنده پیش رود در آن صورت هم مطمئناً مهندس علیزاده از آقای الیاسی حمایت خواهند کرد. در این صورت است که برنده­ی انتخابات شخصی غیر از آقای دهقانی خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۰ساعت 19:5  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

جنب و جوش زود هنگام کاندیداهای زاپاس در ورزقان!

علیرضا نصیرزاده

 اعلام رد صلاحیت حاجی و مهندس و راهی شدن آنها به تهران و به هاله ابهام رفتن وضعیت صلاحیتها تا ا اسفند، موجب شد امروز به طور طبیعی در جبهۀ آقای دهقانی شور و شعف و  سرمستی از پیروزی را شاهد باشیم که از نظرات وبلاگ ورزقان نیوز نیز پیداست.

دیشب در یادداشتم اشاره کردم که«درصورت رد صلاحیت هردو، کاندیداهای زاپاس یا تدارکاتچی تقویت شده و در مقابل نفر اصلی تایید صلاحیت شده به میدان خواهند آمد...»

امروز در ورزقان  شاهد دو کاندیدای جدید بودم که با دیدن وضعیت مناسب شروع به یارگیری می کنند. و اس ام اس سرهنگ هم دیروز برای همه فرستاده شده بود.

اما تحلیل دقیق و پیش بینی ائتلافها و شکافهای جدید هنوز زود است چون تا1 اسفند در کنار تلاش و کوششها باید باچشم وگوش منتظر ماند.

اما در هر حال « آغیر اوتوروب باتمان گلمک نییه کی شاید بو خمیر هله چوخ سو آپارا...»

 منبع:http://varzqan.blogfa.com/post-282.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۰ساعت 17:38  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

سئچگی لر

*اکبر حمیدی علیار

عمومیتده کیچیک شهرلرده، کئچمیش زامانلاردان قایدادیر سئچگیلر قونوسو تئزراق باشلانیر و قاباریق شکیلده جوربه جور انسانلار، ایستر-ایسته مز اؤزلرینی موضوعا قاتیرلار و مخالف فکیرلر بیر بیری ایله اوزون سوره جده(مدّتده) دارتیشیرلار و گاهدان عقل و منطقه دایانمادان اؤزلرینی و خلقی یورورلار؛ بیزیم ورزقاندا دا ایندی دن ملت وکیللری نین تبیلیغلری! باشلانیب و بعضی دوستلار دئمیشکن سئچگیلرین قیزدیرماسی(انتخابات تبی) قووزانیب، کاندیدلرین پرستشکارلاری و طرفدارلاری چالیشیرلار بیرینی ییخالار، بیرینی قالدیرالار، بیرینی ازه لر، بیرینی دوزه لر، بیرینه یامان دئیه لر، بیرینه یاخشی دئیه لر و ...

من ده بیر یاندان سیاستده الیم اولمادیغینا گؤره، هئچ بیرینی رد و یا تأیید ائتمیرم و هامیسینا اوغور و موفقیت آرزولاییرام! آخی ورزقان جماعتی نین آزیندان یوزده یوز اوتوزو( %130 ) رأی وئریرلر،انشالله هامیسینا چاتار! فقط بونو بیلیرم کی –هئچ اولماسا بیزیم علیاردا- ایندییه کیمی جوجه ننه سیندن سوت گؤمویوب! بیر یاندان دا بو کاندیدلره جیجیگیم گلیر و کاندید اولماغا وسوسه اولورام، آخی بیلیرسیز دااا هر شئی هرشئی اولا بیلر .. میخی میسمار ائلییه ن وار! بوناگؤره ده فکیرله شیرم کی کاندید اولسایدیم ایندی گرک نه ایش گؤره یدیم؟ خلقه نه دئیه یدیم؟ نه سایاق اؤزومو تبیلغ ائده یدیم؟

نه باشیزی آغریدیم نهایت بیزیم بؤلگه وئبلاگلاری نین بو مسئله یه هئراغاج(ائرکن-تئز) دقت یئتیرمکلری –البته مسئولیت دویاراق و بؤلگه یه اورکلری یاناراق- منی ده شهر سویّه سینده بیر ورزقانلی اولاراق بو دوروما گتیردی چیخاردی کی آشاغیداکی مثنوینی یازماقلا اؤز ادبی و مدنی بورجومو اؤده ییم، البته یئنه ده وورغولاییرام منیم منظوروم محترم کاندیدلرین هئچ بیریسی دئییل یالنیز و یالنیز اؤزومم! یعنی بونو یازدیم کی بیرگون کاندید اولسام خوش خط ایله یازدیریب دروازالاردان آسلایام یا دااا بوروشور کیمی چاپا وئریب خلقه داغیدام یادااا cd-یه ووردوروب ائولره پایلایام یا دااا وئرم دوستلاریم قویالار وئبلاگلارینا، البته ایسپانسئرین تاپاندان سونرا! توکّل آللها.

یئتیشیب سئچگیلرین واختی یئنه

گتیریب چوخلاری نین باختی یئنه

                    تؤکولوب کوچه لره کاندیدلر

                    دولور اوچ وعده بوتون مسجیدلر!

هره بیر عده ییغیبدیر باشینا

هله باخمیر قوروسو یا یاشینا

                  ساییر اؤز گؤمه دیگی ایشلرینی!

                  اؤز ایچینده قیجیدیر دیشلرینی!

اوتوز ایلده گؤرولن هربیر ایشی

چیخیری اؤز آدینا مشدی کیشی!

                 هنری، صنعتی ده، معدنی ده

                 جیگری، قورساغی دا، معده نی ده!

متخصص فقط ایراندا بودور

کره ده، سوتده، هم آیراندا بودور!

                 دئییر هر کتده(کندده) ده بیر باه(بانک) وورارام

                  آخی ایللردی کی من باه(بانک) وورارام!

یئر نه دیر؟ من هاوادان یول چکرم!

قایادا، داشدا دا قارپیز اکه رم!

                  منه یاردیم ائده نه ایش وئره رم

                   دمیری کسماغا دا دیش وئره رم!

ائوه هئچ... طووله یه ده گاز چکه جم

قلمیم له قیشیزی یاز چکه جم!

                  گتیریب گزدیره جم من وزیری

                  توی-دویون، ختمی، یاسی هم حضوری

داغ باشیندا تیکرم کارخانالار

قوی سئوینسینلر اوشاقلار، آنالار

                  بو رئیسلرده کی یوخدور باجاریق

                  اول آلله عوضین بیز آچاریق

تایفامیزدا واریمیز کلله لی  چووووووخ

من اؤزوم حل ائده رم غوصه سی یوخ!

                مدرسه یوخدو فیلان کندده؟ اوخ، آه

                آچارام اوردا اؤزوم دانشگاه

منه هرکیم سالا رأی تاپدی نجات

قیزیلا، ارزه ده مندن دی  ثبات!

                 اینان اووچو دوراجاقدیر آشیغیز

                 یئنه میسدن اولاجاق قاب-قاشیغیز

من ایله آخیره تک اولسا هامی

وئره رم خلقه مولیبدن سهامی!

                 سویو من آخدیرارام اوز یوخاری

                 چیخارام پیلله لری دوز یوخاری!

بو ورم، شیش دی، تورّومدو نه دی؟

گومانیمجا بو منیم، مسخره دی!

                بیزیم ائوده بونون هئچ معنیسی یوخ!

                آما چون اینجیدیری سیزلری چوخ،

اونو بیرگونده یئتیررم صیفیره

اوزو اولماز چیخا بیرده ائفیره!

                همده هرکس مایا قویسا بیله مه

                اونو ترجیح ائده رم گؤزگیله مه

اونا تقدیم ائده رم پست و مقام

تؤکه رم خیرتده یینه  بیر دولو جام،

                    اؤزو ایچون بو نه تکجه نوش اولار،

                    یئددی نسلی اوتومات سرخوش اولار!

بئله جه  اؤلکه ده بوللوق ائده ریک

بو جفاکش ائله قوللوق ائده ریک

                  بو ائلین حقی دی  دادسین پیلووی

                  رستورانلاردا آشیرسین چیلووی!

صاندیق اوستونده کاباب دیزدن دی

گل-گئدین خرجی بوتون بیزدن دی

                    منجه، پاک ، مجلیسه بیز گیرمه لی ییک،

                    یعنی رأیین ده پولون وئرمه لی ییک!

منه هرکیم سالا رأی تاپدی نجات

اؤلولر روحونا عالی صلوااات!

 

منبع: http://www.alyar.blogfa.com/post-45.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۰ساعت 13:21  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

اندكي صبر بايد!

احمدحسن­نژاد ـ رد صلاحيت دو تن از كانديداهاي مطرح حوزه­ي انتخابيه­ي ورزقان و خاروانا از سوي هيأت اجرايي، در دو روز گذشته از سوي افراد و چهره­هاي متعدد شهرستان بويژه وبلاگ­نويسان مورد كنكاش و بررسي قرار گرفته است، امري كه اهميت انتخابات در اين حوزه را مي­رساند. در اين بين عده­اي انگشت اتهام­شان را به سوي برخي از كانديداهاي ديگر و برخي به سوي مديران اجرايي شهرستان نشانه رفته­اند. متاسفانه آنچه كه در اين ميان به فراموشي سپرده شده توجه به اين نكته است كه اولاً نه يك كانديدا مي­تواند باعث ردصلاحيت كانديداي ديگر شود و نه اعضاي هيأت­هاي اجرايي چنين تواني دارند، مگر اينكه دليلي قانع كننده داشته باشند.

از سوي ديگر بايستي توجه داشت كانديداها چهار روز فرصت دارند تا اعتراض خود را نسبت به نظر هيأت­هاي اجرايي با ارايه­ي اسناد و مدارك معتبر اعلام دارند. گذشته از اينها شوراي نگهبان مهمترين مرجع تاييد يا ردصلاحيت كانديداهاست و تاييد يا ردصلاحيت هيأت­هاي اجرايي از لحاظ اهميت در رده­ي دوم قرار دارد.

بي­شك چنانچه كانديداهاي ردصلاحيت شده از سوي هيأت­هاي اجرايي، دليل و مدرك معتبري در راستاي رد دلايل اين هيأت دارند ارايه خواهند نمود تا اين بار شوراي نگهبان با مدنظر قرار دادن تمام جوانب و اسناد در موردشان تصميم­گيري نمايد.

با توجه به آنچه كه گفته شد اتخاذ مواضع تند و ايراد اتهام نسبت به افراد و اشخاص قبل از مشخص شدن نتيجه­ي نهايي بررسي صلاحيت­ها، كاري غيرمنطقي است. چرا كه به نظر بنده بخش اعظم ردصلاحيت شدگان بويژه آنهايي كه سابقه­ي نمايندگي مجلس دارند، صلاحيت خود را احراز خواهند نمود.

به قولی:

صبر ائله سن حالوا پیشر ای قورا سندن

بسله سن اطلس اولار توت یاپراغیندان

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۰ساعت 19:27  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

خواسته‌هاي مردم ديزمار از نماينده‌ي آتي

احمد حسن نژادـ ديزمار يكي از 18 محال قديمي قره‌داغ و بزرگترين آنهاست. اين محال امروزه چون گوشت قرباني ما بين چندين شهرستان و بخش تقسيم شده است. با اين حال بخش‌هايي از ديزمار هنوز، توانسته هويت خود را حفظ كند؛ ديزمار غربي به مركزيت سيه‌رود و ديزمار مركزي به مركزيت خاروانا.

در اين نوشته به خواسته‌هاي اهالي شريف ديزمار مركزي (بخش خاروانا) از نماينده‌ي آتي شهرستان ورزقان مي‌پردازيم:

بخش خاروانا شايد محروم ترين بخش استان آذربايجان‌شرقي باشد، در حالي كه اين بخش داراي منابع طبيعي و معدني فراواني است كه در صورت بهره‌برداري صحيح از آنها نه تنها محروميت موجود از اين منطقه رخت برمي‌بندد، بلكه بخش خاروانا به يكي از بخش‌هاي توسعه‌يافته و ثروتمند استان و كشور تبديل مي‌شود. اين بخش داراي آب‌هاي سطحي قابل توجهي است كه هم اكنون بدون بهره‌برداري بهينه به ارس مي‌ريزد. داراي اراضي حاصلخيز وسيعي است كه هم اكنون زيركشت ديم مي‌رود. داراي زيباترين مناظر طبيعي و گردشگريست كه شناسانده نشده است و اندك گردشگران ورودي به بخش نيز بدليل عدم وجود امكانات زيرساختي مناسب، هيچ سودي براي اهالي بومي ندارند. اين بخش داراي آثار تاريخي ارزشمندي است كه در فواصل بسيار نزديك به هم قرار گرفته‌اند و گردشگران مي‌توانند در عرض چند ساعت از همه‌ي آنها بازديد كنند. و مهمتر از همه در اين بخش مي‌توان فرهنگ و آداب و رسوم غني آذربايجاني را با كمترين تغيير و تحول مشاهده كرد. خداوند متعال همه‌ي نعماتش را به بخش خاروانا ارزاني داشته است، اما افسوس كه تاكنون از هيچ‌كدامِ اين نعمات، استفاده‌ي صحيح نشده است.

مردم ديزمار عليرغم داشتن اين همه نعمات، در محروميتي مضاعف به سر مي‌برند. اما با همه‌ي اين‌ها، اين مردم آنچنان كم‌توقع و قانع‌اند كه هيچ موقع، كمبودها را به رخ دولتمردانشان نكشيده‌اند. آنها رنج و مشقت زندگي سخت و طاقت‌فرسا را به جان خريده‌اند و در مقابل همه‌ي بي‌مهري‌هايي كه در حق‌شان روا داشته‌شده، صبر پيشه كرده‌اند.

در حالي كه افراد زيادي از اهالي بخش خاروانا همچون حجت‌الاسلام تاج‌الديني از اهالي روستاي ايري عليا (نماينده مردم تبريز در دوره‌هاي هفتم و هشتم مجلس)، مهندس سعيد پورشريفي از اهالي روستاي ارزيل (عضو شوراي اسلامي  شهر تبريز در دوره‌هاي اول و دوم شوراي اسلامي)، دكتر اصغرعابدزاده از اهالي روستاي اندريان (عضو شوراي اسلامي شهر تبريز در دوره‌ي سوم)، مهندس بابايي از اهالي روستاي كلو (عضو شوراي اسلامي شهر مرند در دوره اول) در شهرهاي تبريز و مرند به عنوان نماينده‌ي مجلس و عضو شوراي اسلامي شهر برگزيده شده‌اند، ولي پايين بودن جمعيت بخش خاروانا در مقايسه با جمعيت اوزمديل سبب شده اين بخش تاكنون نتواند از حوزه‌ي انتخابيه‌ي ورزقان و خاروانا كانديداهايش را راهي مجلس سازد. همين عدم موفقيت در راهيابي كانديداهاي بخش خاروانا به مجلس شوراي اسلامي و بي‌توجهي كانديداهاي پيروز شهرستان به مسايل و مشكلات بخش خاروانا، زمينه را براي به حاشيه رانده شدن اين بخش در طول سال‌هاي متمادي فرهم ساخته است. اهالي بخش خاروانا در اين دوره از انتخابات خواسته‌هايي دارند كه بايستي نماينده‌ي آتي شهرستان، تلاش خود را در جهت برآورده ساختن آنها بكار گيرد. اين خواسته‌ها به ترتيب اولويت عبارتند از:

1. توسعه‌ي راه‌هاي ارتباطي بخش خاروانا به مركز استان و شهرستان‌هاي مجاور از طريق تسريع در اجراي بزرگراه ورزقان ـ خاروانا ـ نوردوز و آغاز عمليات اجرايي راه اصلي تبريزـ امندـ قينرـ ارزيل.

2. وارد شدن تمام اراضي بخش خاروانا بر محدوده‌ي منطقه‌ي آزاد ارس و ايجاد زيرساخت‌هاي لازم براي ترغيب سرمايه‌گذاران داخلي و خارجي جهت سرمايه‌گذاري در اين محدوده.

3. ايجاد صنايع پايين دستي طلا و مس در بخش خاروانا با توجه به وجود معادن غني طلا و مس در اين منطقه.

4. بكارگيري نيروهاي بومي در معادن بخش خاروانا بويژه معدن طلاي اندريان.

5. تخصيص بخش اعظم آب سد حاجيلار به اراضي خود بخش خاروانا جهت تغيير كشت ديم منطقه به كشت آبي.

6. اعطاي مجوز حفر چاه عميق به كشاورزان در برخي از روستاهاي منطقه از قبيل ارزيل، طرزم، ايري‌عليا، اندريان، سهرون و بي‌شك.

7. ايجاد زيرساخت‌هاي لازم براي توسعه‌ي صنعت گردشگري و آموزش و ترويج راه‌هاي درآمدزايي براي اهالي اين بخش.

8. ايجاد مركز آموزش فني و حرفه‌اي در بخش خاروانا و آموزش مهارت‌هاي لازم در بخش كشاورزي، دامداري، زنبورداري، پرورش قارچ خوراكي و ماهيان و آبزيان و صنايع چوب به جوانان و افراد جوياي كار.

9. ايجاد صنايع تبديلي، بسته‌بندي و فرآوري محصولات كشاورزي و باغي.

10.ايجاد شركت‌هاي تعاوني و خريد تضميني محصولات كشاورزي و دامي منطقه.

11.ايجاد صنايع كوچك و زودبازده در زمينه‌ي بسته‌بندي گياهان دارويي، صنايع دستي و كارگاه‌هاي قالي بافي.

12. راه‌اندازي واحدهاي كوچك دامداري به سبك مدرن.

13. ايجاد دبيرستان و پانسيون‌دانش‌آموزي در دهستان ارزيل.

14. اجراي طرح هادي در تمامي روستاهاي بالاي يكصد خانوار بخش خاروانا و تامين بخشي از هزينه‌هاي عقب‌كشي منازل روستايي از سوي دولت.

15. راه‌اندازي شعبه‌ي بانك ملي در شهر خاروانا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۰ساعت 13:40  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

«شك و بدگماني»؛فضايي كه بر ورزقان حاكم است

احمد حسن نژاد ـ پائولو كوئيلو را چقدر مي­شناسيد؟ همان نويسنده­ي كتاب معروف و پرفروش «كيمياگر» را كه در 29 كشور جهان به چاپ رسيده است. همان رمان­نويس برزيلي كه در سال ۱۹۸۶ مسیر زیارتی سانتیاگو را طی کرد تا خاطرات آن را يك سال بعد در كتابي تحت عنوان «خاطرات یک مغ» به چاپ رساند. همان نويسنده­اي كه مي­گويد: يك مبارز حقيقي روزهايش را تلف نمي­كند تا نقشي را بازي كند كه ديگران برايش انتخاب كرده­اند.

امروز كتاب «داستان­هايي براي پدران، فرزندان و نوه­ها»ي اين نويسنده­ي شهير معاصر را تورق مي­كردم. به داستان جالبي برخوردم كه به نوعي روايتگر فضاي حاكم بر شهرستان ورزقان بود. فضايي كه متأسفانه شك و ترديد بر آن سايه گسترده و چون موريانه­ ايمان و يقين افراد را نشانه رفته است. نخست داستان را با هم مي­خوانيم و آنگاه به بيان برخي نكات پيرامون اين فضا مي­پردازيم:

"مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده. شك كرد كه همسايه­اش آن را دزديده باشد، براي همين تمام روز او را زير نظر گرفت.

متوجه شد همسايه اش در دزدي مهارت دارد، مثل يك دزد راه مي­رود، مثل دزدي كه مي­خواهد چيزي را پنهان كند، پچ پچ مي­كند. آن قدر از شك­اش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد. لباس­اش را عوض كرده، نزد قاضي برود و شكايت كند.

اما همين كه وارد خانه شد، تبرش را پيدا كرد. زنش آن را جا به جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه­اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي­رود، حرف مي­زند و رفتار مي­كند."

 

«شك و بدگماني» بيماري عجيب و غريبي است. خوره­ي دين و ايمان است. مخرب است و ويرانگر. خانواده­ها را از هم مي­گسلد. دوستي­ها را به هم مي­ريزد و اعتمادها را مخدوش مي­سازد. اين بيماري در هر جامعه­اي كه ريشه دواند، سريعتر از هر جنگ و ستيزي آن را به ورطه­ي سقوط مي­كشاند.

در جايي كه شك و ترديد حاكم باشد، احساس خفگي بر انسان غالب مي­شود و نفس­ها مي­گيرد، انگار كه تنگي نفس سراغ آدمي آمده باشد. تنها راه چاره­اش هم فرار و دوري از اين فضاست. بايد خود را بيرون انداخت. بايد خود را به فضاي آزاد رساند.   

فضاي امروزِ حاكم بر ورزقان، بي­شباهت به چنين فضايي نيست؛ فضاي شك و ترديد، فضاي تهمت و افترا، فضاي ريا و نفاق، فضاي دروغ و خيانت و فضاي جهل و ظلمت. اين فضا بيشتر به فضاي روسيه­ي كمونيستي دوران استالين شباهت دارد. در اين فضا، جايي براي ابراز عقيده وجود ندارد. بايستي مثل يك عده فكر كرد. مثل يك عده حرف زد. مثل يك عده نشست و برخاست. مثل يك عده تصميم گرفت و مثل يك عده خفه خون گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۰ساعت 19:36  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

چرا مسعودي ريحان از تبريز و الياسي از ورزقان كانديدا شدند؟

 احمد حسن نژاد

 

مسعودي ريحان در تقلاي فرار از شكست!

ديروز SMS اي دريافت كردم كه نوشته بود: "بنا به درخواست و پيشنهاد دوستان، آقاي مسعودي ريحان نماينده مردم اهر و هريس در مجلس شوراي اسلامي در انتخابات آتي از حوزه­ي انتخابيه­ي تبريز كانديدا شدند". اين پيام برايم چندان هم غيرمنتظره نبود، چرا كه ايشان را از پنج سال پيش مي­شناسم و از نزديك در جريان عملكرد و كارنامه نمايندگي­اش قرار دارم.

آقاي مسعودي ريحان فردي خوش­قلب و خوش­برخورداند به گونه­اي كه در همان اولين برخورد، آدمي را شيفته­ي اخلاق و رفتارش مي­كند. ايشان همانقدر كه در دوران مديريت­اش در آموزش و پرورش موفق عمل كردند به همان ميزان در دوران نمايندگي­شان ناموفق بودند، طوري كه نتوانست به هيچ كدام از شعارهاي انتخاباتي­اش عمل كند. تفكيك حوزه­ي انتخابيه هريس از اهر و كسب كرسي جداگانه براي اين شهرستان، كاهش بيكاري 23 درصدي حاكم در شهرستان اهر و ايجاد صنايع تبديلي در منطقه مهمترين شعارهاي انتخاباتي آقاي مسعودي ريحان بودند كه نه تنها تحقق نيافتند بلكه بعضاً خود ايشان برخلاف تعهداتش عمل كرده و در مسير تحقق اين اهداف به نوعي سنگ­اندازي نمود. به عنوان مثال وي هرچند قول انتزاع حوزه­ي انتخابيه­ي هريس از اهر و كسب كرسي جداگانه براي اين شهرستان را به مردم هريس و خواجه داده بود، ولي زماني كه مجمع نمايندگان استان طرحي را به عنوان الحاق هريس به حوزه­ي انتخابيه تبريز بررسي و مصوب مي­كردند، برخلاف تعهدات قبلي­اش به اين طرح رأي مثبت داد. البته عملكرد ضعيف مسعودي ريحان در مجلس شوراي اسلامي دلايلي چند داشت كه ضعف مديريتي وي و عدم همسويي­اش با مجلس اصولگراي هشتم از آن جمله بودند.

به هر حال عملكرد ضعيف نماينده­ي فعلي اهر و هريس در مجلس شوراي اسلامي، سبب كاهش شديد محبوبيت وي در حوزه­ي انتخابيه­اش گرديد. طوري كه ديگر هيچ اميدي براي پيروزيش در انتخابات آتي متصور نبود. اما مسعودي ريحان زرنگ­تر از آن است كه كرسي نمايندگي مجلس را طوري ترك كند كه آبروي سياسي و اجتماعي­اش را نيز فداي آن نمايد. تصميم وي برا كانديداتوري از حوزه­ي انتخابيه­ي تبريز بدون شك در راستاي فرار از اين اتفاق ناگوار صورت گرفته است. هرچند وي در تبريز نيز شانسي براي پيروزي ندارد، ولي لااقل توجيهي براي از دست دادن كرسي مجلس خواهد داشت. توجيهي كه هرچند هيچ آدم عاقلي قبول نخواهد كرد ولي شايد براي تسكين آلام خود نماينده مفيد افتد. بنابراين شما اگر بعد از انتخابات از آقاي مسعودي ريحان علت عدم پيروزيش را در انتخابات نهم جويا شويد به احتمال زياد با اين پاسخ مجيز روبرو شويد كه: "اگر از اهر ثبت­نام مي­كردم، حتماً پيروز مي­شدم."

 

الياسي دنبال ردصلاحيت يكي از رقبا!

هرچند ثبت­نام آقاي الياسي از حوزه­ي انتخابيه­ي ورزقان ـ خاروانا چندان عجيب و غيرمنتظره نيست ولي با توجه به كانديداتوري ايشان در انتخابات مجلس هشتم از حوزه­ي شهريار تا حدودي جالب است. ايشان در دوره­ي هشتم كه محبوبيت­شان در شهرستان ورزقان تا نزديكي­هاي صفر پايين آمده بود با حمايت و مساعدت برخي از اعضاي شوراي شهر و مديران شهري شهريار راهي اين شهر گرديد تا هم از شكست مفتضحانه در ورزقان رهايي يابد و هم شايد بتواند از آن حوزه به مجلس راه يابد. اما اين ترفند موثر نيفتاد و شكست خورده و از راهيابي به مجلس هشتم باز ماند. آقاي الياسي كه مهره­چيني بسيار قوي در ادارات و نهادهاي دولتي شهرستان ورزقان داشت، بعد از انتخابات مياندوره­اي آرام آرام حضور خود را در محافل مردمي زياد كرد. برخي از اقدامات نماينده­ي فعلي از قبيل انتصاب آقاي حبيب سليمي به عنوان مديرعامل باشگاه مس سونگون، ايجاد كارگروه اشتغال شهرستان و محدود نمودن اشتغال كارگران غيربومي در مجتمع مس سونگون از يكسو و نبود رقباي جدي تازه نفس براي مهندس عليزاده در انتخابات آتي و افزايش محبوبيت آقاي دهقاني از سوي ديگر سبب شد تا آقاي الياسي همه­ي ترديدها را كنار نهاده و پاي به ميدان رقابت بگذارد.

اما آنچه كه گفته شد دليل اصلي حضور آقاي الياسي نيست، بلكه ايشان در انتخابات آتي به چيزي مهمتر از آنچه كه بيان شد دلبسته است. وي اميدوار است در انتخابات مجلس، يكي از رقباي اصلي وي ـ نماينده­ي فعلي و يا  آقاي دهقاني ـ از سوي شوراي نگهبان ردصلاحيت شده و زمينه براي پيروزي وي بيش از پيش فراهم گردد، چرا كه در صورت حذف هر كدام از اين دو رقيب، شانس پيروزي وي افزايش خواهد يافت.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۰ساعت 20:9  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

پيروز انتخابات ورزقان چه كسي خواهد بود؟

احمد حسن نژاد ـ پيروز انتخابات ورزقان چه كسي خواهد بود؟ اين سواليست كه ذهن اغلب شهروندان بويژه علاقمندان به مسايل سياسي و اجتماعي را در شهرستان ورزقان به خود معطوف نموده است.

هرچند هنوز اسامي و سوابق مديريتي و تحصيلي اغلب ثبت­نام كنندگان در حوزه­ي انتخابيه ورزقان ـ خاروانا به طور دقيق مشخص نيست، اما شواهد و قراين نشان مي­دهد در اين دوره از انتخابات، رقابت اصلي بين سه تن از چهره­هاي مطرح و اصلي شهرستان خواهد بود. سه چهره­اي كه دو تن­شان سابقه­ي نمايندگي مجلس داشته و نفر سوم­شان نيز تجربه يك دوره رقابت سخت انتخاباتي را در كارنامه­ي خود دارد.

اين سه چهره كه در انتخابات آتي به عنوان رقباي انتخاباتي با هم به مبارزه خواهند پرداخت داراي اشتراكات فكري و سياسي زيادي هستند. آقاي الياسي از چهره­هاي شناخته شده­ي اصولگرايان در مجلس چهارم و هفتم بودند، همانطوري كه آقاي عليزاده در مجلس هشتم به جناح اصولگرايان تعلق دارند و آقاي دهقاني نيز آنگونه كه از سير و سلوك­شان بر مي­آيد به حزب موتلفه­ي اسلامي گرايش دارند. بنابراين مي­توان گفت هر سه چهره­ي مطرح شهرستان ورزقان در انتخابات آتي از يك جناح خواهند بود. اما چنانچه هر سه تن از صافي شوراي نگهبان گذشته و گام در مرحله­ي اصلي انتخابات بگذارند بي­شك نمي­توانند همگي در ليست اصولگرايان متحد قرار گيرند مگر اينكه آقاي عليزاده در ليست جبهه­ي پايداري، آقاي الياسي در ليست اصولگرايان سنتي و آقاي دهقاني در ليست حزب موتلفه­ي اسلامي جاي گيرند. بنابراين حتي اگر اصولگرايان سنتي بتوانند با جبهه­ي پايداري ائتلاف نموده و جبهه­ي متحد تشكيل دهند باز در شهرستان ورزقان ائتلافي وجود نخواهد داشت و از حوزه­ي انتخابيه­ي ورزقان و خاروانا كسي در ليست ائتلافي اصولگرايان متحد قرار نخواهد گرفت.

اگر بخواهيم سوابق فكري و سياسي اين سه چهره را در خود منطقه بررسي كنيم باز به نقاط اشتراكي زيادي بر مي­خوريم. هرچند آقاي عليزاده در طول فعاليت­هاي سياسي خود هرگز با آقاي الياسي در يك خط قرار نگرفته­اند اما در انتخابات مياندوره­اي گذشته بدليل كنار كشيدن آقاي قره­باغي از جريان انتخابات، آقاي الياسي و اغلب طرفداران وي بسوي آقاي عليزاده متمايل شدند تا از پيروزي احتمالي آقاي دهقان كه برخلاف دوره­ي قبلي از قطار آقاي الياسي خارج شده و رو در روي وي قرار گرفته بود، ممانعت نمايند. چنين رابطه­اي ما بين آقاي عليزاده و دهقاني نيز صادق است. اين دو هيچ وقت در يك مسير قرار نگرفته­اند. در انتخابات مجلس هفتم كه آقاي الياسي با مهندس عليزاده رقابت داشتند، آقاي دهقاني در كنار وي بودند و در انتخابات مجلس هشتم آقاي دهقاني خودشان بطور مستقيم بعنوان رقيب انتخاباتي با مهندس عليزاده مبارزه انتخاباتي مي­كردند.

اين امر در مورد آقاي الياسي و دهقاني به گونه­اي ديگر است. اين دو در انتخابات هفتم در يك مسير بودند، آقاي الياسي به عنوان كانديدا و آقاي دهقاني به عنوان عضو فعال ستاد انتخاباتي ايشان. بعد از انتخابات و پيروزي آقاي الياسي، صفحه برگشت. تقسيم غنايم انتخاباتي و مناصب اداري دو يار ديروزين را آنچنان رو در روي هم قرار داد كه آقاي دهقاني تصميم گرفت در انتخابات آتي به عنوان رقيب انتخاباتي آقاي الياسي وارد گود ميدان شود. اما آقاي الياسي كه وضعيت را در حوزه­ي انتخابيه­اش به نفع خود نمي­ديد به شهريار رفت و آقاي دهقاني را نه تنها در مصاف با آقاي عليزاده تنها گذاشت بلكه در انتخابات مياندوره­اي بصورت غيرمستقيم به نفع رقيب اصلي آقاي دهقاني وارد عمل شد.

سوابق فعاليت­هاي انتخاباتي سه چهره­ي فوق­الذكر نشان مي­دهد كه آقاي دهقاني و آقاي الياسي داراي اشتراكات فكري زيادي بوده و حتي در حوزه­هاي نفوذ نيز تقريباً داراي اشتراكات فراوان مي­باشند. در حقيقت آنها داراي آراي مشتركي زيادي هستند كه در صورت كنار كشيدن يكي، بر آراي ديگري افزوده مي­شود. البته آقاي الياسي با آقاي عليزاده نيز آراي اشتراكي دارند اما ميزان­شان به هيچوجه قابل مقايسه با آراي مشترك­شان با دهقاني نيست.  

از سوي ديگر مهندس عليزاده به عنوان نماينده­ي فعلي شهرستان ورزقان، علاوه بر خيل طرفداراني كه دارد، اغلب مبادي قدرت و نهادها و سازمان­هاي اداري را در دست دارد و آقاي الياسي نيز گذشته از يكسري طرفداران جان بركف، افراد بريده شده از قطار نماينده­ي فعلي را با خود همراه  و همسو نموده است. اين در حاليست كه آقاي دهقاني بر خلاف اين دو نه تنها نتوانسته از طرفداران نماينده­ي فعلي جذب كند بلكه با آمدن آقاي الياسي بخش اعظمي از آراي مشترك خود با آقاي الياسي را به نفع وي از دست داده و خواهد داد.

آقاي الياسي و طرفدارانش در اين دوره سعي خواهند كرد نقاط ضعف نماينده­ي فعلي را بولد كرده و از آن به نفع خود بهره گيرند. اين درحاليست كه خود آقاي الياسي هم در دوران نمايندگي­شان داراي نقاط ضعف عديده­اي بودند كه برخي از آنها هنوز هم از خاطره­ي مردم شهرستان پاك نشده است.

به هر حال ارزيابي شرايط منطقه و ميزان استقبال مردمي از سه كانديداي مذكور نشان مي­دهد به احتمال زياد هر چه به موعد برگزاري انتخابات نزديكتر شويم، آراي آقاي دهقاني ريزش بيشتري يافته و ايشان تقريباً از گردونه­ي رقباي اصلي انتخابات نهم شهرستان خارج شوند.

بدين ترتيب پيش­بيني مي­شود رقابت اصلي در هفته­ي آخر انتخابات، بين آقايان عليزاده و الياسي باشد. و در بين اين دو، اگر حافظه­ي بلندمدت مردم شهرستان از حركت باز نمانده باشد، اگر مردم مقايسه­ي منصفانه­اي بين عملكرد اين دو در دوران نمايندگي­شان داشته باشند و اگر انتخابات همچون ادوار گذشته مسيري كج و معوج طي نكند و رقابت جاي خود را به مبارزه و عدوات ندهد به احتمال زياد مهندس عليزاده براي چهار سال ديگر كسوت نمايندگي حوزه­ي انتخابيه­ي ورزقان و خاروانا را بر تن خواهد نمود.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ساعت 20:44  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

آغاز مرحله­ي «برزخ انتخابات»

احمد حسن نژاد ـ با اتمام فرصت ثبت­نام كانديداها، انتخابات دوره­ي نهم مجلس شوراي اسلامي وارد مرحله­ي جديد خود شد. اين مرحله را كه حدود يك ماه طول خواهد كشيد، مي­توان مرحله­ي «برزخ» انتخابات خواند. مرحله­اي كه كانديداها در پشت ديوار سفت و سخت هيأت­هاي نظارت و شوراي نگهبان صف كشيده­اند و هنوز مشخص نيست صلاحيت­شان تاييد خواهد شد يا نه.

با اين حال اين مرحله يكي از حساس­ترين مراحل انتخابات است. حساس از اين جهت كه ائتلاف­ها و اتحادها خود را نشان مي­دهند و با بررسي دقيق وضعيت انتخاباتي حوزه­ها تا حدودي مي­توان نتيجه­ي انتخابات آتي را پيش­بيني نمود.

شهرستان ورزقان با سابقه­ي نچندان خوشي كه در برگزاري انتخابات سالم از خود بر جاي گذاشته است معمولاً در اين مرحله­ي برزخي شرايط ويژه­اي را مي­گذراند. گرچه در اين حوزه­ي انتخابيه به دليل اينكه تنها يك نفر راهي مجلس مي­شود ائتلاف گروه­ها و كانديداها معني خود را از دست مي­دهد، وليكن در عوض ائتلاف افراد، طوايف، تشكلات مردمي و باندهاي انتخاباتي در حمايت از كانديداهاي مورد نظرشان با شدت هرچه بيشتر نمود پيدا مي­كند. اتفاقي كه هرچند افزايش شور انتخاباتي را به همراه دارد ولي متأسفانه نتايج منفي ديگري به بار مي­آورد كه اثرات آن تا ماه­­ها و سال­ها باقي مي­ماند و چه بسا بي­آنكه كدورت­ها و اختلافات انتخابات دوره­ي قبلي از ميان برداشته شود، انتخابات دوره­ي بعدي فرا رسيده و اختلافات و كدورت­ها روي هم انباشته مي­شود.  

در اين ميان متأسفانه برخي از كانديداها بويژه طرفداران دو آتشه­شان، هيزم­آور معركه شده و بر دامنه­ي اختلافات و كدورت­ها مي­افزايند. و تاسف­آورتر آنكه برخي از شهروندان كه احساساتي­ترند، گول شيطنت­ها و ترفندهاي انتخاباتي اين عده را خورده و خود را وارد منازعات سياسي و اجتماعي مي­كنند. اين عدّه زماني به خود مي­آيند كه انتخابات تمام شده و يكي از كانديداها كه باهوش­تر و زيرك­تر از ديگران بوده گوي سبقت از رقبا ربوده و بر كرسي مجلس تكيه داده است.

در شهرستان ما، اين اتفاق ناميمون را سابقه­اي بس ديرين است و گويي خيال تمام شدن هم ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۰ساعت 20:50  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

پاسخی بر یک پاسخ!

ديروز بعد از آنكه مطلبي تحت عنوان «حاشيه اي  بر نوشته هاي يك ديزماري» را در وبلاگم قرار دادم. سيل نظرات تهمت­آميز بسويم روانه گرديد، برخي با اسم و برخي بي­اسم و حتي برخي بصورت خصوصي. در اين بين آقاي ديزماري بنده و اقوامم را متهم  به خريد راي براي آقاي مهندس عليزاده در انتخابات دوره گذشته نمودند. بنده نيز در پاسخ ايشان نظري نوشته و در بخش نظرات وبلاگ­شان قرار دادم كه عين همان نظر را براي خوانندگان عزيز نيز مي­گذارم تا بعد از خواندن آن، نوشته­ي آقاي ديزماري در رابطه با همان نظر را نيز بخوانند و خود قضاوت كنند:

" خدمت دوست بزرگوارم آقاي ديزماري عزيز!

شما بنده و اقوام مرا جزو خريداران راي براي مهندس عليزاده خوانده‌ايد. دوست بزرگوار اين هم جزو يكي از افتراهايي است كه در حق بنده و اقوامم روا داشته ايد. از همان افتراهايي كه تاكنون بارها و بارها دانسته و ندانسته در حق ديگران روا داشته ايد. دوست بزرگوار از نزديك ترين دوستنان بنده كه آقاي الهياري و نصيرزاده هستند بپرسيد تا بگويند كه در انتخابات دوره قبل بنده جزو طرفداران آقاي قره باغي بودم. تنها كار تبليغي اي كه براي مهندس عليزاده داشتم انتشار ويژه نامه انتخاباتي ايشان بود. بنده براي اولين بار مهندس عليزاده را حدود 10 روز قبل از انتخابات ، موقعي كه براي انعقاد قرارداد ويژه نامه به دفترشان رفته بودم، ديدم. دوست بزرگوار ! بنده تبليغاتچي ايشان نبودم و هزينه انتشار ويژه‌نامه را گرفتم .البته اگر براي ايشان تبليغ مي كردم باز مرتكب گناهي نشده بودم. اما بعد از انتخابات و تلاش جانانه آقايان دهقان و قره باغي براي ابطال آن كه متاسفانه موفق هم شدند، بنده به همراه آقاي الهياري به سمت آقاي عليزاده كشيده شديم. البته به اين خاطر كه معتقد بوديم ابطال انتخابات منطقه موجب راكد ماندن پروژه هاي شهرستان شده و بر آلام مردم رنجديده شهرستان خواهد افزود. اما با افتخار مي گويم كه در انتخابات مياندوره از مهندس عليزاده طرفداري كردم چرا كه ايشان بهترين گزينه بودند. اما دوست بزرگوار خانواده بنده كه اصلاً انتخاباتچي نيستند، در انتخابات 86 به مهندس قره باغي راي دادند و در انتخابات مياندوره اي به مهندس عليزاده. اما حتي يك راي نيز نه براي آقاي قره باغي و نه براي آقاي عليزاده جمع آوري نكردند.دوست بزرگوار بنده به شما توهين نكرده ام گفته ام كه تحليل هاي جنابعالي در مورد اشخاص مغرضانه هست همين. شما نيز افكار و انديشه هاي بنده را نقد كنيد نه اينكه توهين و افترا ببنديد."

اما حالا بخوانيد نوشته­ي آقاي ديزماري را تا بهتر قضاوت كنيد:

"برخی افراد که به روزنامه‌نگاری و وب نویسی روی می‌آورند باید به قدری تیزهوش و تیزبین باشند که لوایح دفاعیه تسلیمی خود را محکوم نکنند. نظر زیر را آقای احمدحسن نژاد یک فرزانه ارزیلی که به نفع یکی از کاندیداها حوزه ورزقان و خاروانا تبلیغ می‌کند و خیال می‌کند که همیشه می‌تواند از آب کره بگیرد، در قالب نظرات برایم ارسال کرده است. آن حکیم فرزانه ارزیلی جهت دفاع از خویش و متهم کردن اینجانب به دروغگویی و ایراد تهمت و افترا که مطابق قوانین جاریه همگی واجد وصف مجرمانه است، لایحه دفاعیه عجیب و غریبی تنظیم کرده است که نشان از بی‌رنگی، رو راستی و بی‌آلایشی ایشان دارد.او به موارد ذیل تصریحاً  اقرار کرده است:

الف-جهت تبلیغ مهندس علیزاده کاسین ویژنامه منتشر کرده است و برای عقد قرار داد جهت اخذ وجه به دفتر ایشان مراجعه کرده است. اما از طرفداران پر و پا قرص مهندس قره‌باغی بوده و هرگز آقای علیزاده کاسین را تبلیغ نکرده است!

ب-از تلاش در خور تقدیر و خداپسندانه آقایان دهقانی و مهندس قره‌باغی که منجر به ابطال نتایج آرای تقلبی از سوی مراجع صالحه گردید، این فرزانه ارزیلی کاملاً تاسف می‌خورد ! از نظر همین محقق فرزانه بهتر بود آرای خریداری شده به حساب می‌آمد و نماینده این حوزه با مشارکت 128 درصدی یک ضرب  به مجلس می‌رفت!

ج-این دانشمند فرزانه بعد از انتشار ویژه‌نامه تبلیغی به نفع آقای علیزاده کاسین و راهیابی ناصواب ایشان به مجلس عنوان کرده است که به همراه آقاي الهياري به سمت آقاي عليزاده كشيده شده‌اند. البته منظور از آقای الهیاری همان "آقای فردین الهیاری" مالک "اوبه" باشند، به عرض می‌رساند که ایشان فردی جسور است و بیدی نیست که با این بادها بلرزد.

و اما پاسخي كوتاه بر نوشته­هاي آقاي ديزماري:

1.     آقاي ديزماري عزيز! بنده اگر دنبال "گرفتن كره از آب" بودم هيچ وقت نظرات و تفكراتم را اينگونه واضح و عيان در دسترس عموم قرار نمي­دادم. دوست بزرگوار! بنده يك خبرنگارم و كارم انتشار نشريه است. انتشار ويژه نامه انتخاباتي در مطبوعات آزاد است و هيچگونه منع شرعي و قانوني ندارد. و فكر كنم هيچ آدم عاقلي هم نشريه اي را كه ده هزار نسخه تيراژ داشته باشد، بصورت رايگان و مجاني براي يك كانديدا منتشر نمي­كند كه بنده كرده باشم. مگر چاپخانه، ليتوگراف، طراح و كاغذفروش كارهاي ويژه نامه را برايم رايگان انجام داده بودند كه بنده نيز براي مهندس عليزاده رايگان حساب كنم.

2.     بنده نگفته ام كه هرگز مهندس عليزاده را تبليغ نكرده ام. اگر ادامه مطلب را درست مطالعه مي كرديد نوشته بودم "با افتخار مي گويم كه در انتخابات مياندوره اي از مهندس عليزاده طرفداري كردم چرا كه ايشان بهترين گزينه بودند."

3.     از تلاش‌هاي آقايان دهقاني و قره باغي در ابطال انتخابات دوره قبل با عنوان "تلاش درخور تقدیر و خداپسندانه" ياد كرده ايد. اما دوست بزرگوار! هم شما مي دانيد و هم من و همه مردم شهرستان، خوب مي­دانند كه در انتخابات دوره قبل هر سه كانديدا تخلف كرده بودند. هر سه در خريد آرا و گسيل راي دهندگان از شهرها و روستاهاي خارج از حوزه در روز انتخابات به منطقه نقش داشتند و در خريد آرا الحق و الانصاف هيچ كدام از آن يكي كم نياورده بودند. اما چه شد كه آن دو نفر تخلفات خود را نديدند و انگشت­شان را فقط به سوي تخلفات نفر پيروز نشانه رفتند.

4.     گفته ايد آقاي فردين الهياري "فردی جسور است و بیدی نیست که با این بادها بلرزد." دوست بزرگوار! شما فردين و عليرضا را يكسال بيشتر نيست كه مي شناسيد. ولي بنده ايشان را از اوايل سال 1386 مي شناسم و آنچنان رفيقيم كه فكر نكنم افرادي مثل شما بتوانند با اين حرف ها بين ما جدايي بيندازند. در انتخابات دوره قبل زماني كه من طرفدار قره باغي بودم، آقاي الهياري طرفدار آقاي دهقان بودند و آقاي نصيرزاده طرفدار  آقاي عليزاده.  ولي با اين حال هيچ وقت با همديگر مشكلي نداشتيم. بعد از ابطال، بنده و آقاي الهياري از آقاي عليزاده حمايت كرديم و آقاي نصيرزاده از يك نفر ديگر. با اينحال باز هيچ مشكلي نداشتيم و نداريم. همچنانكه اين دوره نيز آنها از افراد ديگر حمايت مي كنند و بنده از فردي ديگر.

دوست بزرگوار! حمايت از افراد و كانديداها در انتخابات هميشه براساس شرايط و مقتضيات زمان اتفاق مي افتد. شايد اگر در انتخابات گذشته افراد كاردان و قوي ديگري كانديدا شده بودند ما نيز از آنها حمايت مي كرديم همچنانكه آقاي نصيرزاده و الهياري اين بار همين راه را برگزيده اند و اين نه تنها با هيچ امري منافات ندارد بلكه عين آزادي راي و عقيده است.

+ نوشته شده در  جمعه ۹ دی ۱۳۹۰ساعت 21:41  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

مطالب قدیمی‌تر