مازار

حیدر بابا مرد اوغوللار دوغ گینان /// نامردلرین بورونلارین اوغ گینان

نظری به روزگار و شعرهای عمران صلاحی

salahi

یزدان سلحشور/ دوران مدرن ایران، ویژگی‌های مهمی دارد از جمله اینکه معمولاً در مورد اینکه یک هنرمند یا نویسنده یا شاعر یا حتی طنزنویس، چه جایگاهی دارد اتفاق نظر وجود ندارد؛ البته وقتی چنین فردی از جهان می‌رود، همه سوگوارند و زبان جز به تسلیت نمی‌چرخد، با این همه نظر اصلی، در خفا یا مجالس دوستانه و گاه هم در گزارشی که نظری چند جمله‌ای از این یا آن اهل  تمیز در آن آمده، گفته می‌شود که متفاوت‌اند با آنچه در سخنرانی‌های سوگوارانه به گوش می‌رسد چیزی در این حد که گاه در سوگواری‌های اهل کوچه و بازار هم‌ می‌شنویم: «خدا بیامرزدش اما 10 سال قبل باعث شد من توی یه معامله شیرین ضرر کنم!» یا: «خدابیامرز دست بخیر داشت اما هوای مارو نداشت!» عمران صلاحی هم با‌وجود محبوبیت بسیارش در میان  جمع اهل  تمیز و البته در جامعه، در هنگام درگذشتش، از این پراکندگی اقوال، مصون نماند. برخی گفتند شاعری بزرگ بود؛ برخی گفتند که فکاهه‌گو بود، و طنزش در نثر بیشتر لطیفه بود تا طنز اما با تمام این حرف‌ها، همه دوستش داشتند.


 عمران صلاحی را بیشتر به دلیل طنزهایش در حوزه نثر و با صفحات «حالا حکایت ماست» می‌شناسیم یعنی جامعه و مخاطبان عام، هنگام بدرود با او در مهر ماه 85، چنین تصویری از وی در ذهن داشتند اما صلاحی همیشه با این تصویر شناخته نمی‌شد کما اینکه در دهه‌های 40 و 50، او هم با شعرهای فکاهه شناخته می‌شد، هم با شعرهای طنز به زبان کتابت یا شکسته، هم با شعرهای کاملاً جدی با جانمایه‌های طنز در زیرگفتار. در دهه 60 هم، شیوه شاعری او سبب شد تا دکتر رضا براهنی، شعر او را به عنوان یکی از نمونه‌های موفق و بومی‌شده پست‌مدرنیسم معرفی کند؛ معرفی نه به معنای شناساندن به عموم مردم، چون صلاحی شاعری شناخته شده بود، بلکه به معنای آنالیز شعرش که مشخص شود چه کرده با شگردها و جهان‌بینی‌اش.

صلاحی پس از مرگش، رسانه‌ای‌تر شد. البته اغلب این طور است؛ همچنان‌که وقتی یکی از خویشاوندان یا اهالی محل، فوت می‌کند، شما سعی می‌‌‌‌کنید اگر دلخوری هم دارید کنار بگذارید و بیشتر از او یاد کنید. به گمانم خود  خدابیامرزش هم فکر نمی‌کرد که عکسش در نمای درشت وارد یکی از برنامه‌های تلویزیونی شود اما این اتفاق با برنامه «قندپهلو» افتاد، گرچه این نمای درشت از عمران صلاحی باعث نشد که تلویزیون در برنامه‌ای ویژه به او و شعر و جایگاه‌ ویژه‌اش در شعر معاصر بپردازد اما از حسنات مرگ، یکی هم این است که «خدا بیامرزدش» را همه می‌گویند.

کمک کنین هلش بدیم چرخ ستاره پنچره

رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره

گلدون سرد و خالی رو بذار کنار پنجره

بلکه با دیدنش یه شب وا بشه چن تا حنجره

 به ما که خسته‌ایم بگه خونه باهار کدوم وره؟...

زندگی صلاحی به روایت فرهنگنامه ویکی‌پدیا، در این چند جمله خلاصه می‌شود: «در دهم اسفند سال ۱۳۲۵ در امیریه تهران از پدری اردبیلی و مادری مهاجر که از باکو به سمنان و سپس تهران مهاجرت کرده بودند، متولد شد. صلاحی تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای قم، تهران و تبریز به پایان رساند. نخستین شعر خود را در مجله اطلاعات کودکان به سال ۱۳۴۰ چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد. او نوشتن را از مجله توفیق و به دنبال آشنایی با پرویز شاپور در سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. سپس به سراغ پژوهش در حوزه طنز رفت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنزآوران امروز ایران را با همکاری بیژن اسدی‌پور منتشر کرد که مجموعه‌ای از طنزهای معاصر بود. او شعر جدی هم می‌سرود و نخستین شعر او در قالب نیمایی در مجله «خوشه» به سردبیری احمد شاملو در سال ۱۳۴۷ منتشر شد.

صلاحی سپس در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که بازنشسته شد به این همکاری ادامه داد. او همچنین سال‌ها همکار شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما بود. عمده شهرت صلاحی در سال‌هایی بود که برای مجلات روشنفکری آدینه، دنیای سخن و کارنامه به طور مرتب مطالبی با عنوان ثابت «حالا حکایت ماست» می‌نوشت و از همان زمان وی بر اساس این نوشته‌ها «آقای حکایتی» لقب گرفت.» بگذارید ببینم به این خلاصه چه چیزهایی می‌شود اضافه کرد؛ اول اینکه عمران صلاحی شاعر شعری بود که در دهه پنجاه، جزو شعرهای ممنوعه بود یعنی به قول ساعد باقری، هر کسی را که با این شعر می‌گرفتند مشخص بود که مشکلی با حکومت شاهنشاهی دارد و باید می‌رفت زیر  هشت، جواب پس می‌داد. الان که این شعر را می‌خوانیم احتمالاً به طرز تلقی اهل  داغ و درَفش آن دوره بخندیم، احتمالاً صلاحی هم برای همین، اینجور شعر گفته بود تا ما در بازنگری تاریخ، چندان جدی نباشیم!

من بچه جوادیه‌ام

من بچه منیریه

مختاری

گمرک

فرقی نمی‌کند

این رودهای خسته به میدان راه‌آهن می‌ریزند

میدان راه‌آهن دریاچه‌ای بزرگ

با آن جزیره‌اش

و ساکن همیشگی آن جزیره‌اش

گفتم همیشگی؟!

آب از چهار رود

می‌ریزد

رود جوادیه

رود امیریه

سی متری

شوش

و بادبان گشوده بر این رودها

نکبت.

می‌رانم

با قایقی نشسته به گل

من بچه جوادیه‌ام

از روی پل می‌گذری

غم‌های سرزمین من آغاز می‌شود

ای خط راه‌آهن

ای مرز

با پرده‌های دود

چشم مرا بگیر

مگذار من ببینم چیزی را در بالا

مگذار من بخواهم

مگذار آرزو

در سینه‌ام دواند ریشه

مگذار

ای دود

یک روز اگر محله ما آمدی

همراه خود بیاور چترت را

اینجا هوا همیشه گرفته‌است

اینجا همیشه ابر است

اینجا همیشه باران است

باران اشک

باران غم

باران فقر

باران کوفت

باران زهرمار

اینجا هوا همیشه بارانی‌ست...

البته مشخص است که شاعر ریگی به کفش‌اش دارد که دارد شعر اجتماعی می‌گوید اما شعر، به معنایی که حالا ما از شعر سیاسی مراد می‌کنیم [یا حتی در دهه 50 و بعد از قضایای سیاهکل و تشکیل کمیته مشترک ضد  خرابکاری مراد می‌شد] سیاسی نیست؛ با این همه در همان هنگام، چون زیاد خوانده شدن یک شعر دلیل  «خطرناک بودن»اش محسوب می‌شد، مثل  چاقو که آلت قتاله بود، شعر  خطرناک هم «ببر بنگاله» بود و تشخیص داده بودند که مخصوصاً بچه‌دبیرستانی‌ها نباید با «ببر» این ور، آن ور بروند. صلاحی از همان دوران، چه بین  جبهه روشنفکری و چه بین روشنفکری دینی و حتی بین بچه‌های تکایا و حسینیه‌ها محبوبیت داشت و این شعر هم از آن شعرهایی شد که در گزارش وضعیت اجتماعی ایران آن روزگار به پهلوی دوم که پرویز ثابتی تهیه کرده بود، درج شد؛ گرچه شک دارم محمدرضا پهلوی حتی دو سه سطر اولش را خوانده باشد.

salahi 2

راستی تا یادم نرفته بگویم که یک سنت حسنه‌ای بود در آن موقع، که به شاعر شعر خطرناک، تذکر می‌دادند اما خواننده شعر خطرناک را می‌گرفتند! عجیب است اما خب، در مورد داستان کوتاه و رمان هم همین طور بود البته در مورد کتاب‌هایی که تحلیلی بودند این قدر رقت قلب به خرج نمی‌دادند؛ بگذریم! شعر «بچه جوادیه» وقتی محبوب شد، خیلی‌ها خواستند مثل آن بگویند که نتوانستند و این قصه تا اواسط دهه 60 هم طول کشید که شیوه روایی‌اش، خیلی مورد تقلید قرار گرفت که همان طوری که شما می‌دانید و بنده هم تا حدی اطلاع دارم، از این نسخه دوم‌ها، شعری وارد تاریخ ادبی ما نشد.

شعر صلاحی البته دو وجه دارد، اول وجه نیمایی است که «بچه جوادیه» نمونه شاخص  آن است که بعدها در دهه 60، بلوغ شعری یافت و باعث شد که خیلی از پست‌مدرن‌های شعر دهه70، آن شعرها را الگو قرار دهند، گرچه اغلب‌شان به زبان نیاوردند [که می‌دانیم اگر به بچه بگوییم: «شیشه عسل در فلان گنجه است، قاشق را از اینجا بردار و برو همان‌جا، توی کاسه بریز و بخور» آن قدر کیف‌اش را نمی‌کند که خودش برود سر گنجه، ته عسل را درآورد یواشکی!] وجه دوم شعر صلاحی، وجه قدمایی‌ست که یا طنز شیرین است یا طنز تلخ است یا تلخ و شیرین است یا گاهی هم شور است یعنی شورش را در می‌آورد از بس که از زیرگفتار می‌گریزد و به روگفتار پناه می‌آورد اما در همه حال، شعرها روان‌اند و با مخاطب عام، ارتباط برقرار می‌کنند و برای مخاطب خاص هم، دلپذیرند یعنی مثل بعضی شعرهای فکاهه متأخر نیستند که فقط یک بار مصرف باشند و بعد از یک بار خواندن، دیگر نشود سراغ‌شان رفت.

به زمین و زمان بدهکاریم

هم به این، هم به آن بدهکاریم

به رضا قهوه‌چی که ریزد چای

دو عدد استکان بدهکاریم...

شاخی از شاخ‌های دیو سفید

به یل سیستان بدهکاریم

مثل فرخ‌لقا که دارد خال

به امیر ارسلان بدهکاریم

نیست ما را ستاره‌ای، ای دوست

که به هفت آسمان بدهکاریم

مبلغی هم به بانک کارگران

شعبه طالقان بدهکاریم

این دوتا دیگ را و قالی را

به فلان و فلان بدهکاریم

دو عدد برگ خشک و خالی هم

ما به فصل خزان بدهکاریم

هم به تبریز و مشهد و اهواز

هم قم و اصفهان بدهکاریم

به مجلات هفتگی، چندین

مطلب و داستان بدهکاریم

قلّک بچه‌ها به یغما رفت

ما به این کودکان بدهکاریم

مبلغی هم کرایه‌خانه به این

موجر بدزبان بدهکاریم

پیروی کرده‌ایم از دولت

به تمام جهان بدهکاریم

وجه انتقاد اجتماعی شعر صلاحی، تا واپسین روزهای زندگی‌اش هم با او بود یعنی وجه جدانشدنی شعرش بود و همین وجه انتقادی بود که در نثر او هم، باعث برآشفته شدن  کسانی شد که به خاطر مطالب  او، دفتر  یک مجله را بومب! [این همان موقعی بود که عمران صلاحی در انتشارات سروش هم مشغول بود و به قول خودش، آخرش متوجه نشد چرا؟! این را از قیصر امین‌پور شنیدم که هر وقت صلاحی سرش خلوت می‌شد، یک سر می‌آمد پایین در ماهنامه سروش نوجوان و با امین‌پور اختلاط می‌کرد. ]

وقتی خبر  فوت  صلاحی آمد، همه شگفت‌زده شدند چون خیلی زود بود؛ با این همه ویژگی شخصیتی‌اش، که نمی‌خواست مزاحم کسی شود، این مرگ  زودهنگام را رقم زد. باز هم روایت ویکی‌پدیا: «عمران صلاحی ساعت ۴ عصر ۱۱مهر ماه سال ۱۳۸۵ با احساس درد در قفسه سینه راهی بیمارستان کسری شد و از آنجا به بیمارستان توس منتقل شد و در بخش سی‌سی‌یو بستری شد.

همان شب پزشکان از بهبود وضعیت وی قطع امید کردند و سحرگاه از دنیا رفت.» باید دو ساعتی زودتر به بیمارستان می‌رسید که شرطش این بود که زنگ بزند به دوستی، آشنایی که ببردش بیمارستان؛ زنگ نزده بود و درد را تحمل کرده بود چون نمی‌خواست مزاحم کسی بشود. اخلاقش بود و همین اخلاق  حسنه، او را از جهان برد و ادبیات ایران را عزادار کرد. این حجب و حیا را از اولش هم داشت از همان اول  اولش: «ماجرای طنزنویسی من اینجور شروع شد که منزل پدری من در جوادیه بود. یک خانواده بسیار فقیر. من معمولاً در پیاده‌روی‌های روزانه‌ام خیلی چیزها از داخل جوی آب و کنار دیوار پیدا می‌کردم. مخصوصاً همیشه دنبال روزنامه و مجله بودم و هر جا یک تکه روزنامه پیدا می‌کردم آن را برمی‌داشتم، تمیزش می‌کردم و می‌خواندمش. یک روز از داخل جوی چهار صفحه از یک روزنامه را پیدا کردم که اسمش «توفیق» بود. تا آن موقع نمی‌دانستم توفیق چیست. آن را بردم خانه و خاکش را پاک کردم و خواندم. خیلی خوشم آمد. تصادفاً نشانی توفیق در آن چهار صفحه وجود داشت. آن موقع من با یک دوچرخه قراضه به مدرسه می‌رفتم و بچه‌های جوادیه سنگ می‌انداختند و پره‌های دوچرخه‌ام را می‌شکستند و دنبالم می‌کردند. یک روز من از زبان بچه‌های جوادیه شعر گفتم و برای توفیق فرستادم با این مضمون:

من بچه جوادیه هستم آهای کاکا

ناراضی‌اند خلق ز دستم آهای کاکا

و به همراه یک کاریکاتور آن را برای توفیق فرستادم. مدت‌ها گذشت و یک روز از توفیق نامه‌ای به دستم رسید. در نامه کلی تشویق شده بودم و فهمیدم مطالبم در توفیق چاپ شده است و آنها انتظارداشتند من به دفتر مجله بروم. من هم یک روز با دوچرخه قراضه‌ام به دفتر توفیق در خیابان استانبول رفتم، با ترس و لرز و خجالت فراوان. آنها باور نمی‌کردند که این شعر سراپا شیطنت را من گفته باشم.

تصادفاً آن روز جلسه هیأت تحریریه بود و مرا به آنجا بردند. در جلسات تحریریه به سوژه فکر می‌کردند. یک خبر را جلو من گذاشتند و من هم به سوژه فکر کردم. خلاصه تصادفاً همه سوژه‌هایم تصویب شد و خیلی تشویق شدم.

 البته این را هم بگویم که توفیق بیشتر از کاریکاتور من خوشش آمده بود و من را به آتلیه فرستاد که آقای درم‌بخش و پاک‌شیر هم آنجا بودند ولی من خودم حس کردم آمادگی بیشتری برای شعر و مطلب دارم. از سال 45-44 رسماً در هیأت تحریریه توفیق که آن زمان کوچک‌ترین عضوش من بودم، مستقر شدم. از این زمان طنزنویسی من شروع شد.» به گمانم آخرین مصاحبه صلاحی را من انجام دادم و در «ایران» منتشر کردم. آنجا هم گفته بود که استعداد خاصی نداشته و همه چیز تصادفی بوده. خدا رحمتش کند که تصادفی، تصادفی شد شاعری که همه دوستش دارند.

منبع: شماره 6053 روزنامه ایران، صفحه8

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۴ساعت 13:9  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

مروری بر سابقه و کارنامه «مرد امروز» و صاحبش محمد مسعود

روزنامه ای که 50 بار توقیف شد

حسن مجیدی/ محمد مسعود روزنامه نگار معاصر و مشهور تاریخ مطبوعات ایران در سال ۱۲۸۰ ه.ش در شهر قم به‌دنیا آمد. او پس از اتمام آموزش دوره ابتدایی، تحصیلات خود را در یکی از مدارس حوزه‌های علمیه قم ادامه می‌دهد. چندی بعد به تهران می‌آید و در بازار به کارگری می‌پردازد. پس از مدتی در یک چاپخانه مشغول به کار شده، همزمان با کارصحافی و ‏چاپ،  با روزنامه‌نویسی آشنا می‌شود. او که  از سال 1306 هجری شمسی کار مطبوعاتی خود را از روزنامه اطلاعات و با نام مستعار «م – دهاتی» آغاز کرده بود پس از آن، سایر آثار خود را در روزنامه‌ها و نشریاتی همچون تهران مصور، قانون، شرقی، شفق سرخ، آیینه ایران و... منتشر می‌کند.

محمد مسعود در سال 1314ه.ش به درخواست محمدعلی جمالزاده از علی اکبر داور وزیر دادگستری وقت و سفارش او به علی اصغر حکمت وزیر معارف و اوقاف، برای تحصیل در رشته روزنامه نگاری و مطالعه در مطبوعات عازم اروپا می‌شود. ابتدا به فرانسه و سپس به بلژیک می‌رود و تا سال 1317 ه.ش و به مدت 4 سال در آموزشگاه عالی روزنامه نگاری بروکسل مشغول تحصیل و با  مدرک فوق لیسانس در رشته روزنامه نگاری فارغ‌التحصیل می‌شود.  پس از مدتی در روزنامه  «لاگازت» بلژیک  مشغول به کار می‌شود و چندی بعد به علت نشر مقالاتی درباره سوسیالیسم در روزنامه مذکور به تهران احضارمی گردد و به اتهام اعتقاد و ترویج افکار سوسیالیستی، پس از بازگشت به ایران  به دلیل داشتن پرونده، در اخذ امتیاز نشریه ناکام می‌ماند و از چاپ مطالب و مقالات او در روزنامه‌ها و نشریه‌ها جلوگیری می‌شود و به جهت محدودیت‌های کاری در حوزه روزنامه نگاری،  برای امرار معاش به تجارت روی می‌آورد. در این هنگام نامه‌ای به  محمود جم نخست وزیر  وقت می‌نویسد و با سفارش جم به وزارت معارف، کاری در اداره انطباعات (اداره نظارت و سانسور مطبوعات)  به او پیشنهاد می‌شود ولی مسعود آن کار را نمی‌پذیرد.
پس از شهریور 1320ه.ش و تغییر و تحولاتی که در کشور اتفاق افتاد، فضای سیاسی کشور این اجازه را به او می‌دهد که در سال1321 ه.ش تقاضای اخذ امتیاز روزنامه  «مرد آزاد» را به یاد علی‌اکبر داور،  برای خود کند اما  قانون مطبوعات این اجازه را به او نمی‌دهد و مسعود یک‌بار دیگر  و این بار با نام «مرد امروز» تقاضای خود را تکرار کرده  و سرانجام در اوایل سال ۱۳۲۱ ه.ش امتیاز روزنامه «مرد امروز» را دریافت کرده  و نخستین شماره آن را در روز پنجشنبه 29 مرداد 1321 ه.ش منتشر می‌کند.  
مسعود در طول عمر کوتاه خود مطالب و مقالات بسیاری نوشت اما در زمینه نگارش و نشر کتاب، تنها می‌توان به چند جلد اشاره کرد. او «تفریحات شب» را درسال ۱۳۱۱ ه.ش نوشت و در روزنامه شفق سرخ به مدیریت و سردبیری یدالله تویسرکانی منتشر کرد.این اثر ابتدا به صورت پاورقی و سپس به صورت کتاب منتشر می‌شود. او «در تلاش معاش» را در سال  ۱۳۱۲ ه.ش «اشرف مخلوقات» در سال ۱۳۱۳ ه.ش  «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» در سال ۱۳۲۲ ه.ش  و  «بهار عمر» را که جلد دوم «گل‌هایی که در جهنم می‌روید» بود در سال ۱۳۲۴ ه.ش منتشر می‌کند. محمد مسعود در 9 آذر سال 1323 ه.ش  با همکاری تعدادی از روزنامه نگاران اقدام به تأسیس «جبهه استقلال» جهت دفاع از منافع کشور کرده و در سال 1326 ه.ش  با تشکیل سازمانی به نام «سازمان مقاومت ملی» فعالیت حزبی و مبارزاتی خود را به طور علنی آغاز می‌کند.

از«م – دهاتی»  تا «مرد امروز»

روزنامه «مرد امروز» روزنامه‌ای مستقل با خط مشی متفاوت و رویکرد، سیاسی، اجتماعی و انتقادی در روز پنجشنبه 29 مرداد 1321 ه. ش. به صورت هفتگی و با صاحب امتیازی و مدیر مسئولی  محمد مسعود، سردبیری ع. فرمانفرمائیان، مدیریت داخلی نصرالله شیفته که بعدها به سردبیری می‌رسد، پرویز لادبن(مفسر سیاسی و مترجم)، دکتر حسین بنایی (نقاش وکاریکاتوریست)، ظریفیان  (عکاس)، ابوالفضل آل بویه، اسماعیل پوروالی و دکتر سید حسین فاطمی  در 10 صفحه در چاپخانه خودکار ایران و با قیمت تکشماره 2 ریال منتشر شد. در سال‌های بعد صفحات روزنامه به دوازده، چهارده و شانزده صفحه هم  می‌رسد و بهای تکشماره آن نیز به پنج و هشت ریال افزایش می‌یابد.   
لوگوی مرد امروز که تلفیقی از دو خط نستعلیق و خط گرافیکی بود در پیشانی صفحه اول روزنامه درج می‌شد.  شماره اول روزنامه فاقد آگهی بود اما بتدریج و با اشتهار روزنامه و اینکه نرخ چاپ آگهی‌ها در مرد امروز چند برابر سایر نشریات می‌شود، با این حال مطالب بسیاری از صفحات روزنامه، جای خود را به آگهی‌های ریز و درشت می‌دهد.
همچنین در صفحه آخر نخستین شماره روزنامه،  فرم تقاضای اشتراک و  نظر خواهی با این مضمون به‌چشم می‌خورد: «از خوانندگان محترم تقاضا می‌شود هر عیب و نقصی از حیث فرم روزنامه و مطالب آن به‌نظرشان می‌رسد، به دفتر این اداره تذکر داده و با کمک در رفع نواقص بر کارکنان این مؤسسه منت گذارند.»
بهای اشتراک: سالانه 100 ریال. شش‌ماهه 50 ریال. قیمت اعلانات صفحه دهم 4 ریال. سایر صفحات به غیر از صفحه اول 2 ریال. تعرفه اشتراک نیز در سال‌های بعد افزایش می‌یابد و در شماره‌های پایانی، نرخ اشتراک 25 شماره به 125 ریال می‌رسد.
لوایح و مقالات در صورت درج نشدن عیناً مسترد می‌شود و در شماره‌های بعد، به دلیل استفاده از اخبار، مطالب و مقالات مرد امروز در تعدادی از روزنامه‌ها و نشریات، نقل مندرجات این روزنامه در سایر مطبوعات ممنوع می‌شود.
محل اداره: خیابان شاه آباد، کوچه گیو، شرکت سهامی امروز قید شده و پس از مدتی به ساختمانی درنبش کوچه خندان (بین لاله زار وفردوسی) و در سال‌های پایانی به خیابان فردوسی انتقال می‌یابد.
محمد مسعود در سرمقاله نخستین شماره، با عنوان«مرام ما» درباره اصول سیاست داخلی و خارجی روزنامه «مرد امروز» می‌نویسد:
«هدف اصلی ما در روزنامه نگاری در درجه اول یک چیز و آن اصلاح اوضاع اقتصادی عمومی کشور است. ما معتقدیم که بهبودی وضع مادی مردم در درجه اول اهمیت قرار گرفته و سایر مسائل اجتماعی فرع این اصل مهم است. ما معتقدیم که شخص گرسنه  خداپرست و... وطن خواه نمی‌تواند باشد. ما معتقدیم که خدا پرستی شخص گرسنه برای گله از خدا و شاه شناسی او از روی بیم و امید و وطن خواهی او دروغ محض است. ما معتقدیم که اخلاق و معرفت و هرگونه فضایل و کمالاتی که برای انسان قائل شویم فرع حیات و زندگی او تابع داشتن وسایل زندگی و سیری شکم است.... ما معتقدیم تا وقتی که یک‌نفر گرسنه درسراسر کشور یافت می‌شود کلمات وحدت ملی، تعاون و همکاری، مساوات و برادری، گفته‌های مهمل و افسانه و خالی از هرگونه حقیقت و معنی است.
اینک ما به یاری خدا تصمیم گرفته ایم تا آخرین حد امکان در راه وصول به این هدف،  صمیمانه کوشش کنیم و وقت و قوای خود را در راه بهبودی وضع زندگی و توسعه معاش هموطنان خود مصروف نماییم.
برای وصول به این هدف، به عقیده ما در درجه اول باید اصول مفت خوری از بین برود و طفیلی‌های جامعه محو و معدوم شوند و در درجه دوم باید در تولید ثروت و ایجاد مواد و لوازم زندگی سعی وافی به‌عمل آمده با تشکیلات منظم و اصول صحیحی ریشه فقر و تنگدستی که سر منشأ تمام مفاسد و معایب است از بیخ و بن کنده شود...»
این روزنامه همچنین  درصفحه اول شماره نخست خود، تصویر نمادین شش نفر از مردان سیاسی رجال وقت ایران را در هیبت پزشک و با گوشی طبابت به چاپ می‌رساند که بر بالین بیماری که نماد ایران است،  ایستاده‌اند و در داخل تصویر می‌نویسد: «این مریض با خاکشیر و گل‌گاوزبان معالجه نمی‌شود! این مریض عمل جراحی لازم دارد!»
در شماره دوم مورخ روز پنجشنبه 5 شهریور ماه سال 1321 ه.ش روزنامه، آگهی تشکیل سازمان مالی روزنامه مرد امروز در صفحه دوم منتشر می‌شودکه نشان می‌دهد محمد مسعود به تنهایی اقدام به سرمایه گذاری و راه‌اندازی مرد امروز نکرده است.» روزنامه «مرد امروز» به سرمایه شرکت سهامی امروز طبع و نشر می‌شود. شرکت سهامی امروز شرکتی است که در تاریخ 29 دی ماه 1320 ه.ش تأسیس شده، تحت شماره 1373 به ثبت رسیده و دارای دویست وده هزار ریال سرمایه است.

لحن آتشین «مرد امروز»

روزنامه «مرد امروز» با چاپ اخبار و مطالب انتقادی و لحن ویژه و خاص خود بسرعت تبدیل به روزنامه‌ای پیشرو می‌شود. مرد امروز بامداد هر شنبه منتشر می‌شد و تا پیش از غروب آفتاب، تمام ۳۰ هزار نسخه آن‌که در آن دوران، حیرت آور بود، به فروش می‌رفت  و آنهایی که موفق به خرید آن نشده بودند حتی حاضر بودند تا  ۱۰ برابر بیشتر هم آن را خریداری کنند. مرد امروز در پنج سال و پنج ماه و بیست وهفت روز عمر پرفراز و نشیب خود ۱۳۸ شماره انتشار می‌یابد  و آنچنان از اقبال عمومی برخوردار می‌شود که عنوان پرتیراژترین روزنامه کشور در کنار لوگوی آن به چاپ می‌رسد. روزنامه  محمد مسعود، روزگار مسعود را ناآرام می‌کند او در طول نزدیک به شش سال روزنامه نگاری در مرد امروز،  نیمی از این زمان را یا به‌صورت مخفی زندگی کرده یا متواری و یا دستگیر و زندانی می‌شود. طی این مدت روزنامه مرد امروز تنها می‌تواند شماره مسلسل و پیاپی خود را به شماره 138 برساند.  مابقی ایام، روزنامه  یا درحال تعطیل و توقیف بوده یا با همکاری و همراهی و استفاده از نام روزنامه‌های  دیگر منتشر می‌شود. کوتاه ترین مدت توقیف آن ۳ روز و طولانی ترین آن ۶ ماه به طول می‌کشد.
مرد امروز  بیش از ۵۰ بار از سوی دولت و حکومت نظامی وقت توقیف می‌شود که بیست و هفت بار زمان توقیف طولانی بوده، 3 بار با شکایت سفارت شوروی در ایران، 2 بار به درخواست سفارت انگلیس و یک بار توسط امریکایی‌ها و به دستور دولت توقیف می‌شود. با وجود این طبق قانون نانوشته آن سال‌ها یک یا چند روز بعد از توقیف با استفاده از نام روزنامه‌ای دیگر بدون چاپ لوگوی‌روزنامه مزبور و چاپ لوگوی مرد امروز درصفحه اول و متن ذیل آن‌که  «توقیف است» منتشر می‌شود. روزنامه‌های حلاج به صاحب امتیازی حسن حلاج، ندای آزادی به صاحب امتیازی علی آزادی فرازی، خروش آسمانی به صاحب امتیازی علی اصغر قهاری و... از جمله این نشریات بودند. نخستین توقیف مرد امروز به دلیل  انتشار مقاله‌ای علیه بانک ملی ایران و اعتراض  به افزایش نشر اسکناس بود که «ابوالحسن ابتهاج» رئیس بانک ملی  از دولت خواستار صدور ابلاغ توقیف مرد امروز می‌شود  و آخرین توقیف به خاطر آن بود که مسعود  در روز ۲۵ مهرماه سال  ۱۳۲۶ ه.ش،  زمانی که احمد قوام (قوام السلطنه) نخست وزیر بود، در مخالفت با طرح واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی، از  مخفیگاه خود و در حالی که روزنامه در توقیف موقت بود،  درصفحه اول روزنامه شماره ۱۲۷ مرد امروز با چاپ سند محضری  امضا شده و با استناد به قانون ۶۱ مجازات عمومی، مقاله‌ای تحت عنوان «یک میلیون ریال برای اعدام قوام السلطنه» در ستیز با سیاست‌های او می‌نویسد: «من یک میلیون ریال جایزه از بین بردن قوام السلطنه را به خود یا وارث معدوم کننده او می‌پردازم و این پول از فروش خانه خواهد بود، خانه‌ای که شش سال است از دست جنایتکاران شش شب در آن استراحت نکرده ام، خانه‌ای که مثل جان خودم، اگر در سایه آزادی و عدالت و قانون حفظ نشود، یک پول سیاه ارزش نخواهد داشت.» روز بعد مجلس رأی به طرح واگذاری امتیاز نمی‌دهد و کابینه قوام سقوط می‌کند.
مرد امروز یازده شماره دیگر با محمد مسعود منتشر  و با مرگ او آخرین شماره آن روز شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۲۶  ه.ش به چاپ می‌رسد.
دوره دوم چاپ مرد امروز با سردبیری نصرالله شیفته و تحت نظر هیأت تحریریه در تاریخ شنبه 15خرداد سال 1327ه.ش و با شماره مسلسل 139 به صورت هفتگی در 10صفحه با قیمت 5ریال منتشر می‌شود. در صفحه اول این روزنامه عکسی از مرحوم محمد مسعود و سنگ مزار وی و تیتری تحت  عنوان «مسعود کشته شد! ما این مبارزه مقدس را ادامه می‌دهیم»  به چشم می‌خورد. در صفحه دوم این نشریه، هیأت تحریریه در مورد هدف از انتشار دوباره مرد امروز می‌نویسد: «بعد از قتل فجیع مسعود و خاموشی این چراغ فروزنده  عده‌ای از دوستان و پیروان مکتب مسعود که علاقه‌مند به آرامش روح مسعود و اخذ نتیجه از زحمات چندین ساله روزنامه نگاری آن مرحوم بودند بعد از سه ماه و اندی دور هم جمع شده و تصمیم گرفتند برای بقای نام مسعود و تجلیل روش آن مرحوم در اصول روزنامه نگاری روزنامه مرد امروز را با همان سبک و روش سابق انتشار دهند.

مرد یا نامرد امروز

محمد مسعود، نویسنده، محقق و منتقد دهه 20 و 30،  مدیر روزنامه «مرد امروز»روزنامه نگاری بزرگ در تاریخ معاصر ایران و چهره جنجالی مطبوعات در عصر پهلوی -یکی از بحرانی ترین ادوار سیاسی ایران- اقدام به چاپ یکی از پرتیراژترین و بحث انگیز ترین روزنامه‌های عصر خود کرد. روزنامه نگاری ناشناخته که مرموز زیست و مرموز مرد. هنوز هم با گذشت سال‌ها، عده‌ای او را یک روزنامه نگار میهن پرست و جسور می‌دانند و عده‌ای دیگر معتقدند که مسعود چهره دیگری داشت.   
«نصرالله شیفته» سردبیر  مرد امروز  و نویسنده کتاب زندگینامه و مبارزات سیاسی محمد مسعود می‌نویسد: «مسعود از لحاظ زندگی خصوصی ‏مردی بسیار آرام، میانه‌رو، صرفه‌جو، ملایم، بی‌آزار، مؤدب، مهربان و درویش‌مسلک و بسیار سریع‌الانتقال ‏بود... حتی در مذاکرات و صحبت‌های خصوصی با نخست‌وزیران، وزیران و... از به کار بردن القاب... ‏خودداری می‌کرد همواره آنها را با کلمه شما خطاب می‌کرد.  محمد ‏مسعود را می‌توان خشم و فریاد طبقه محروم جامعه آن روز دانست که از قلم و زبان وی چون سیلی ‏خروشان جاری می‌شد... طی شش سال روزنامه‌نگاری بیش از سه سال آن یا مخفی می‌زیست یا فراری ‏بود... همین که احساس می‌کرد در خطر توقیف است با شهامت و سرعت بی‌نظیری از خانه می‌گریخت و ‏مأموران حکومت نظامی در خانه‌ای خالی از مسعود روبه‌رو می‌شدند... یکی از شانس‌های استثنایی مسعود ‏آن بود که به لحاظ شهامت خاصی که در افشای دزدی‌ها و فساد مقامات بالا داشت از سوی وطن‌پرستان و ‏خوانندگان علاقه‌مند، اسرار و اسناد و مدارک فراوانی از دزدی‌ها و فساد سازمان‌ها و ادارات در اختیارش ‏قرار می‌گرفت. اما از سوی دیگر عده‌ای از افراد نزدیک به محمد مسعود، چهره متفاوتی از او ترسیم می‌کنند.

قاتل محمد مسعود، حزب توده یا دربار شاه

محمد مسعود صاحب امتیاز، مدیر و ناشر روزنامه «مرد امروز» در شب پنجشنبه 22 بهمن 1326 ه.ش  مطابق با یازدهم فوریه سال 1948میلادی پس از بستن صفحات روزنامه و هنگام خروج از چاپخانه مظاهری در تهران، (خیابان اکباتان)  پشت فرمان اتومبیل خود هدف 2 گلوله قرار گرفته و به قتل می‌رسد.
 پس از ترور مسعود، روزنامه «مرد امروز» درشماره 138 روزشنبه  24 بهمن ماه با چاپ عکسی از مسعود درحال سخنرانی و با تیتر  «محمد مسعود را پریشب ساعت 10 کشتند» می‌نویسد: «محمد مسعود با ریختن خون خود به جوانان ایرانی درس شجاعت و میهن پرستی داد. مسعود می‌گفت آخرالامر کشته خواهم شد ولی دست از مبارزه برنخواهم داشت.» در آخرین شماره «مرد امروز» به شرح واقعه ترور می‌پردازد و در صفحه دوم با چاپ تصویری از صاحب امتیاز و مدیر مقتول، خبر از تعطیلی روزنامه می‌دهد: «خواننده عزیز روزنامه مرد امروز دیگر منتشر نمی‌شود. مسعود می‌گفت اگر من کشته شوم صد هزار خواننده با ایمان مرد امروز هرکدام محمد مسعود خواهند بود. بنابر این دشمنان زیان خواهند دید. خواننده عزیز و با وفا، خیلی متأسفیم که اعلام داریم  با خاموش شدن شمع حیات محمد مسعود صاحب امتیاز و مدیر و رئیس هیأت تحریریه مرد امروز به دست عناصر پلید، انتشار مرد امروز که دوره آن بهترین شاهد مبارزه محمد مسعود و سازمان وی با دستگاه هیأت حاکمه و عناصر فاسد است می‌گردد...»
در صفحه پانزدهم آخرین شماره همچنین اطلاعیه روزنامه نگاران مطبوعات تهران به نمایندگی عموم مطبوعات ایران، خبر مرگ محمد مسعود  به اطلاع عموم می‌رسد. همچنین برنامه تشییع جنازه و اطلاعیه برگزاری مجلس ختم در روز یکشنبه 25 بهمن ماه در مسجد مجد از طرف نویسندگان و مدیران جراید و مراسم هفتمین روز مورخ چهارشنبه 28 بهمن در آرامگاه ابدی او و همچنین آگهی دعوت به تسویه حساب نمایندگان و  مشترکان مرد امروز با دفتر روزنامه به چاپ می‌رسد وبدین ترتیب مرد امروز برای دوره‌ای کوتاه تعطیل می‌شود.
بیش از 800 روزنامه و مجله در تهران و شهرستان‌ها، مدت دو ماه، بیش از 3000 مقاله و سرمقاله در سوگ مدیر مسئول مرد امروز نوشتند. ترور مسعود حتی در مطبوعات امریکا، فرانسه، انگلیس و... نیز بازتاب گسترده‌ای داشت.
پیکر محمد مسعود درساعت 10صبح روزشنبه 24 بهمن ماه از بیمارستان شفا  به محل انجمن روزنامه نگاران تهران در خیابان منوچهری منتقل  وساعت 3  بعد ازظهر  همان روز توسط رجال و طبقات مختلف مردم اعم از شخصیت‌های سیاسی، وکلای مجلس، روزنامه نگاران و 200 هزار نفر از مردم پایتخت تشییع و با اتومبیلی سیاه پوش که به گل تزئین شده بود به سمت  گورستان ظهیر الدوله حرکت می‌کند و در ساعت 4 بعد از ظهر به خاک سپرده می‌شود.
پس از قتل مسعود مردم و مطبوعات افراد و احزاب سیاسی را عامل یا آمر این ترور معرفی می‌کنند. در این میان دربار و شخص شاه،  اشرف پهلوی، سپهبد علی رزم آرا، احزاب داخلی و مخصوصاً حزب توده و... به عنوان متهمان درجه اول معرفی و چند نفر نیز در این باره دستگیر و زندانی می‌شوند. دوازده روز قبل از ترور مسعود، روزنامه مرد امروز در شماره ۱۳۷ مورخ دهم بهمن ماه۱۳۲۶  ه.ش با چاپ تصویری از اشرف پهلوی به‌دلیل خرید پالتو پوست گرانقیمت به مبلغ  یک میلیون و پانصدهزار ریال حمله کرده بود و بعدها معلوم شد آن پالتو را اشرف نخریده و در دیدار از کاخ کرملین از  جانب استالین هدیه گرفته است. اشرف پهلوی در کتاب  «من و برادرم» به این ماجرا اشاره می‌کند: «قبل از آنکه روسیه را ترک کنم، استالین یک کت عالی پوست خز برای من هدیه فرستاد. این هدیه خیلی در روزنامه‌ها سرو صدا راه‌انداخت ومن هنوز از پوشیدن این کت که یادگار نخستین مأموریت سیاسی خارجی من است، لذت می‌برم.»  همین امر و موارد ماضیه،  باعث دشمنی و کینه شخصی اشرف پهلوی از محمد مسعود شد.
گروهی دیگر ترور محمد مسعود را مربوط به سندی دال بر ارتباط سپهبد ‌علی رزم‌آرا ریاست ستاد ارتش با سروان خسرو روزبه و حزب توده می‌دانند که  روزبه تحویل  محمد مسعود می‌دهد تا آن را در روزنامه مرد امروز چاپ کند.
از سوی دیگر به خاطر مخالفت‌های علنی، مقالات و حملات شدید مسعود و مرد امروز  به حزب توده و اتهام وابستگی سران آن به شوروی و افشای سرسپردگی برخی احزاب سیاسی داخلی با طیف‌های مختلف  تفکراتی و عناصر وابسته به کشورهای امریکا، انگلستان و...  دشمنان داخلی و خارجی بسیاری داشت. اما با وجود این ،  افراد و احزاب سیاسی با چاپ مقالات، بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های مختلف،  این ترور را محکوم می‌کنند.
حکومت وقت و دربار دستور رسیدگی به قتل مسعود را صادر می‌کنند. مأموران پیگیری پرونده چند نفر مظنون را دستگیر می‌کنند.
پرونده دو هزارصفحه‌ای ترورمحمد مسعود به مدت 9 سال و پنج ماه در دادگستری راکد می‌ماند. طی این سال‌ها مقامات مسئول پیگیری پرونده  از جمله دادستان تهران (مهدی پیراسته)، بازپرس پرونده، رئیس شهربانی(سرتیپ صفاری)، رئیس ‏اداره آگاهی (سرهنگ آصفی)  بنا به دلایل گوناگون از مقام خود استعفا می‌دهند و متهمان نیز به مرور زمان از سوی شهربانی و رزم‌آرا که رئیس ستاد ارتش بود آزاد می‌شوند. اما با دستگیری خسرو روزبه در ۱۵تیرماه سال ۱۳۳۶ و پس از بازجویی‌های متعدد در زندان قزل قلعه، وی به ایجاد یک کمیته 8 نفره ترور، به سرپرستی خود و عضویت حسام لنکرانی، منوچهر رزمخواه، سیف الله همایون فرخ، سروان ابوالحسن عباسی، ناصر صارمی، ابراهیم پرمان  و صفیه حاتمی اعتراف می‌کند. در اعترافات روزبه قاتل اصلی مسعود، سروان ابوالحسن عباسی معرفی می‌شود و بجز حسام لنکرانی که قبلاً دستگیر و آزاد شده بود، سایر اعضا به اتهام همدستی توسط شهربانی دستگیر می‌شوند. پرونده ترور محمد مسعود دوباره مفتوح می‌شود،  اما پس از مدتی تعدادی از اعضای کمیته آزاد می‌شوند و پرونده بار دیگر برای همیشه بسته می‌شود.
با قتل محمد مسعود توسط حزب توده، دربار یا هرشخص دیگری، پرونده روزنامه‌ای بسته می‌شود که در تاریخ دویست ساله مطبوعات ایران، نمی‌توان به آسانی از کنار نام آن گذشت.

منبع: شماره 6044 روزنامه ایران، صفحه8

+ نوشته شده در  شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۴ساعت 12:31  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

تاسیس واحد بین المللی دانشگاه آزاد شمالغرب کشور در اسکو

گفت وگو با دکتر ناصر مسعودي ارزیل؛ رييس دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو

«پذيرش بدون آزمون» يکي از شيوه هاي جذب دانشجو در دانشگاه آزاد اسلامي است که رقابت زيادي را در بين واحدهاي اين دانشگاه بزرگ کشور ايجاد کرده است. دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو به عنوان يکي از نزديک ترين واحدهاي دانشگاهي به مرکز استان نيز از اين امر مستثني نيست. در آستانه سال تحصيلي جديد، براي آگاهي از چند و چون فعاليت هاي اين واحد گفت وگويي با «دکتر ناصر مسعودي ارزیل» رياست محترم اين دانشگاه ترتيب داده ايم که در ذيل تقديم مي گردد:

جناب آقاي دکتر مسعودي، لطفا دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو را براي مان معرفی کنید.

تاسيس دانشگاه آزاد اسلامي مرکز اسکو در اواخر اسفند81 به تصويب مسئولين دانشگاه آزاد اسلامي منطقه2 رسيد و در سال تحصيلي 84-83 با پذيرش 337 نفر دانشجو در دو رشته تحصيلي حسابداري و کامپيوتر در مقطع کارداني پيوسته و ناپيوسته با 9نفر کادر اداري به عنوان يکي از مراکز وابسته به دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز  شروع به فعاليت نمود. اين دانشگاه در هفتم اسفند 1386 از سوي سازمان مرکزي به عنوان واحد مستقل اعلام گرديد.

اين دانشگاه، داراي کدام پتانسيل ها و توانمندي ها در حوزه علمي و آموزشي است؟

دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو داراي فضاي آموزشي و امکانات کافي، کادر آموزشي و پژوهشي و اداري مجرب و متعهد و هيئت علمي متخصص مي باشد. اين واحد مجهز به آزمايشگاه هاي مختلف رشته هاي برق، عمران و مکانيک و سايت هاي کامپيوتري است. به طوري که آزمايشگاه هاي دانشگاه آزاد اسلامي اسکو علاوه بر رفع نيازهاي دانشجويان، توان پاسخگويي به تقاضاهاي خصوصي و خارج از دانشگاه افراد و سازمان¬ها را دارد.

همچنين درصدد تاسيس واحد بين المللي دانشگاه آزاد اسلامي منطقه شمالغرب کشور در شهرستان اسکو هستيم. در اين راستا و براساس مصوبه شوراي اداري شهرستان، قطعه زميني به مساحت 52هکتار اختصاص يافته تا دانشگاهي با امکانات پذيرش در تمامي رشته ها و  برخوردار از همه پارامترهاي لازم براي يک دانشگاه بين المللي از قبيل امکانات اقامتي، ورزشي و تفريحي، خوابگاه هاي دانشجويي، چاپخانه، آزمايشگاه ها و پژوهشکده ها، موسسات مطالعاتي در آن احداث شود. دانشگاهي که قادر به جذب دانشجو از کليه کشورهاي مجاور، آسياي مرکزي، خاورميانه و کليه کشورهاي مورد پذيرش وزارت علوم، باشد.

در دوران مديريت جنابعالي بر دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو، در حوزه عمراني چه اقداماتي صورت گرفته است؟

اخذ سند ششدانگ براي دانشگاه، رفع معارضين موجود در سايت دانشگاه از جمله مخزن متروکه آب و حل اختلاف دانشگاه با پيمانکار و تسويه حساب کامل با پيمانکار ساختمان، حصارکشي و محوطه سازي و ايجاد فضاي سبز لازم و... از جمله اقدامات عمراني صورت گرفته در چند سال اخير است.

شمار دانشجويان دانشگاه آزاد اسکو در ترم آتي جمعا چند نفر خواهد بود؟

اين دانشگاه هم اکنون علاوه بر 31رشته در مقاطع کارداني و کارشناسي پيوسته و ناپيوسته، چهار رشته معماري، حسابداري، برق و مکاترونيک در مقطع کارشناسي ارشد نيز در دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو داير مي باشد. البته در تلاشيم در آينده نزديک با افزودن رشته¬هاي حقوق خصوصي و عمران تعداد رشته هاي کارشناسي ارشد را دانشگاه را به شش رشته افزايش دهيم.

شمار دانشجويان دانشگاه نيز در حال حاضر حدود 1350نفر مي باشد که 1250نفرشان در مقاطع کارداني و کارشناسي و  100نفرشان در مقطع کارشناسي ارشد مشغول به تحصيل مي باشند.

در سال تحصيلي جديد در کدام رشته ها و مقاطع بدون آزمون، پذيرش خواهيد داشت؟

با گشايش سيستم پذيرش بدون کنکور از سوي مرکز آزمون دانشگاه آزاد هم اکنون ثبت نام در کليه رشته هاي موجود در دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو انجام مي گيرد و علاقمندان به تحصيلات دانشگاهي مي توانند در تمامي رشته هاي مقاطع کارداني و کارشناسي بدون آزمون کنکور ثبت نام و پذيرش شوند.

چه تسهيلاتي به علاقمندان به تحصيل بويژه آنهايي که مي خواهند بدون آزمون در دانشگاه آزاد اسلامي اسکو ثبت نام کنند، ارايه مي دهيد؟

اسکو به لحاظ نزديکي به کلانشهر تبريز و شهر جديد سهند از پتانسيل بالاي دانشگاهي برخوردار است. دانشگاه آزاد اسلامي اسکو به منظور تامين رفاه دانشجويان و علاقمندان به تحصيلات دانشگاهي درصدد است کلاس هاي برخي از رشته ها از قبيل رشته هاي مقطع کارشناسي حقوق و عمران را از نيمسال اول تحصيلي 95-94 در مرکز سماء شهر جديد سهند داير نمايد تا دانشجويان ساکن در شهر جديد سهند امکان تحصيل در شهر خودشان را داشته باشند.

از ديگر تسهيلات ارايه شده از سوي دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو به ثبت نام کنندگان بدون آزمون مي توان به تخفيف 20درصدي شهريه اشاره کرد.

ثبت نام بدون کنکور نسبت به شيوه پذيرش از طريق آزمون رسمي چه مزايا و محسناتي دارد؟

پذيرش بدون کنکور، سبب شده تا محوريت فعاليت دانشگاه و توسعه رشته ها براساس علاقه و تقاضاي داوطلبان و دانشجويان تبيين و تدوين شود. در اين شيوه، داوطلبان براساس علايق و تمايلات خود و در شهر مورد انتخاب خويش به دانشگاه مراجعه و نسبت به ثبت نام و ادامه تحصيل اقدام مي کنند. در حالي که در پذيرش با کنکور، چنانچه دانشجو در اولويت هاي اول پذيرفته نشود، مجبور است جهت ادامه تحصيل به شهرها و حتي استان هاي دور مراجعه کند که اين امر معمولاً افت تحصيلي دانشجو و بروز مشکلات اجتماعي و فرهنگي فراوان براي دانشجو و شهر محل تحصيل را به همراه دارد.

در خاتمه چه خواسته اي از مسئولان شهرستاني و استاني داريد؟

لازم مي دانم همين جا از زحمات و عنايات مسئولين شهرستان اسکو از جمله حاج آقا مرادپور امام جمعه معزز شهرستان، مهندس صادقي فرماندار محترم شهرستان، اعضاي محترم شوراي اسلامي شهرهاي اسکو و سهند و دکتر سيدجواد انگجي رييس محترم دانشگاه آزاد اسلامي استان نسبت به توسعه دانشگاه آزاد اسلامي اسکو، رفع مشکلات اين واحد و عنايات خاص شان در تاسيس واحد بين المللي دانشگاه آزاد اسلامي شمالغرب در اسکو و نيز زحمات جناب آقاي دکتر منادي عضو محترم هيئت رييسه مجلس شوراي اسلامي در به تصويب رساندن رشته هاي مقطع کارشناسي ارشد اين واحد و پيشنهاد تاسيس واحد بين المللي تقدير و تشکر نموده و استدعاي استمرار همکاري و مساعدت لازم همه بزرگواران را در جهت رشد و شکوفايي اين دانشگاه در شهر فرهنگدوست، فرهنگ پرور و علمي اسکو دارم. همچنين  تشکر ويژه دارم از هيئت امناي محترم دانشگاه آزاد اسلامي واحد اسکو که از بدو تاسيس اين دانشگاه در جهت حل مشکلات واحد پا به پاي مديريت دانشگاه قدم برداشته اند.

منبع: شماره69 ماهنامه تدبیر فردا

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۴ساعت 20:38  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

گفت‎وگو با دکتر حسن احمدی کرویق پژوهشگر

شناسنامه هویتی سرزمین سیستان

ahmadi karaviq

 

سایر محمدی/ «جغرافیای طبیعی تاریخی سیستان» عنوان کتابی تحقیقی - پژوهشی به قلم دکتر حسن احمدی کرویق است که به تازگی توسط انتشارات مازیار منتشر شده است. این کتاب ماحصل بیش از دو دهه بررسی ‏های میدانی مؤلف در سیستان ایران و افغانستان، مطالعه همه آثار و نوشته‏ های قدیمی در باب سیستان از اوستا، متون پهلوی و کتیبه‏ ها گرفته تا آثار جغرافیا و تاریخ‏نگاران ‏‏اسلامی ‏و ‏نوشته ‏های سیاحان و جغرافیانگاران غربی و جمع ‏بندی و تحلیل نتایج کاوش‏ های باستان‏شناسی تمام تیم‏ های کاوشگر قرن اخیر است. جغرافیای تطبیقی متون مهم مانند اوستا، فتوح ‏البلدان، مسالک و ممالک و احیاءالملوک، ذکر و در نقشه‏ ها نشان داده شده است. نظریه ‏های جدیدی مانند زمان ظهور زرتشت در سیستان، چرایی و چگونگی کشتیرانی تجارتی از قلعه بُست تا زرنج، فقط در چند قرن اولیه بعد از اسلام، تغییرات محتمل آتی در جغرافیای سیستان و غیره عرضه شده‏ اند.

دکتر حسن احمدی در سال 1389 کتاب‏«حیات هوشمند در کائنات» نوشته پیتر اولم اشنایدر را که به اصول و پیش ‏نیازهای لازم برای ظهور حیات می‏پردازد به فارسی برگردانده که توسط انتشارات مازیار منتشر شده است. احمدی متولد سال 1329 تبریز است و در دانشگاه شریف مکانیک خوانده است. به بهانه انتشار کتاب «جغرافیای طبیعی تاریخی سیستان» و مباحث مطرح شده در آن گفت‌وگویی با حسن احمدی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

 

آقای احمدی، پیش از هر چیز بفرمایید، در چه رشته ‏ای تحصیل کردید و در چه زمینه ‏ای به فعالیت می ‏پردازید؟

دوران دبیرستان را در زادگاهم گذراندم و بعد وارد دانشگاهی که امروزه شریف خوانده می ‏شود، شدم و مکانیک خواندم. پس از آن بورسی ه‏ای به من دادند به عنوان تأمین اعضای هیأت علمی دانشگاه شریف و با استفاده از آن در رشته هیدرولیک گرایش سیویل یا عمران مدرک دکترا از امریکا گرفتم. بعد از آن برای تدریس به دانشگاه صنعتی اصفهان رفتم و از حدود سال 1365 نیز در دانشکده فنی دانشگاه تهران به تدریس پرداختم و از یکی دو سال پیش از دانشکده فنی‏ هم‏ بازنشسته شده ‏ام. در سال 67، در همان ایام که تدریس می‏ کردم، شرکتی را با همکاری دو نفر از دوستانم تأسیس کردیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۹۴ساعت 14:51  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

خانم معلم مثل مادرم حرف نمی‌زد

نگاهی به موضوع آموزش در مناطق دوزبانه

کلاس اول

شهناز سلطانی/ وقتی اسم «روز اول مدرسه» می آید، برعکس خیلی ها که ذوق زده می شوند و با همین ذوق زدگی خاطره روز اول مدرسه را برای چندمین بار از نو آن هم با آب و تاب تعریف می کنند، اصلاً حال خوشی سراغ من نمی آید. نه اول مهر که همه روزهای مهر کلاس اولم پر از ترس و نگرانی و گاهی هم اشک و تمسخر بود. روز اول مدرسه فقط یکبار لبخند زدم، همین و بس. وقتی خانم معلم اسمم را با صدای بلند خواند و من هم مثل بقیه همکلاسی هایم دستم را بلند کردم و نگاهم به نگاه خانم معلم گره خورد و هر دو با هم لبخند زدیم. ساعت های کلاس در بی خبری من کش آمده بود و فقط گوش هایم را تیز کرده بودم که صدای زنگ را بشنوم و از این حصار ناخواسته بیرون بروم. نه خانم معلم حرف های مرا می فهمید و نه من حرف های او را. آخر خانم معلم مثل مادرم حرف نمی زد!

حرف‌های نامالوف

مدرسه، اولین محیط رسمی‌ای است که کودک را از خانواده و بویژه مادر جدا می‌کند و دروازه‌ای می‌شود برای سوادآموزی او.

دنیای جدیدی که قرار نیست فقط الفبا و اعداد و رقم تحویل بچه‌های 7 – 6 ساله بدهد، بلکه در نگاه اول، باید یک پیوند عاطفی بین معلم و کودک شکل بدهد. این عواطف هم گاهی با نگاه‌های پررمز و راز و گاهی با کلمات ساخته می‌شود.

حال فرض کنید برای کودکی که فضای جدید و آدم‌ها و گویش‌اش، با دنیای مانوس او زمین تا آسمان فرق دارد‌ و نامفهوم است، چه اوقاتی رقم می‌خورد. نیاز به فرضیات نیست. در عالم واقع، با شروع سال تحصیلی جدید برای بسیاری از کودکان دو زبانه در پهنه جغرافیایی کشورمان این اتفاق به کرات می‌افتد.

کودکانی که زبان مادری‌شان چیزی جدا از زبان رسمی نظام آموزشی ماست. حالا این کودک چطور باید با زبانی که سرشار از کلمات نا آشناست، ارتباط برقرار کند؟ این معادله به نظر ساده، در نظام آموزش رسمی ما در فهرست معادلات حل نشده، باقی مانده است. معادله‌ای که حل نشدنش، بخشی از افت تحصیلی و تکرار پایه‌های تحصیلی را رقم می‌زند.

دوزبانه‌ها در صدر

بر اساس آمارهای رسمی، مجموعه نظام آموزشی کشور در سال تحصیلی گذشته، ۴۷هزار مردودی کلاس اولی داشت که بخش قابل توجهی از آن را کودکان دو زبانه تشکیل می‌دادند. گفته می‌شود چیزی نزدیک به ۵۳ درصد.

باید بدانیم ساختار مغزی کودک، بر اساس زبان مادری که سال‌ها با آن حرف زده، فکر کرده و شاد و غمگین شده، شکل گرفته است، اما وقتی همین کودک در مدرسه با زبانی غیر از زبان مالوف خود روبه‌رو می‌شود در اصل شوکی به او وارد کرده‌اند که باید به یک‌باره ساختار شکل گرفته در طول همه زندگی شش - هفت ساله‌اش را تغییر دهد، اما این امر، نه تنها شدنی نیست بلکه علت شروع مشکلات تازه‌ای است که قبلا تصورش را هم نمی‌کرد. انگار، محیط مدرسه که باید برای او خوشایند باشد و او را به خود علاقه‌مند کند، ساز مخالف با او کوک کرده است.

۴۰درصد جمعیت غیر فارسی زبان

براساس سرشماری رسمی کشور، فارسی زبانان ۶۰ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند. این یعنی ۴۰ درصد باقی مانده، غیر فارسی زبان‌اند. بالطبع کودکانی که از این گروه وارد مدرسه می‌شوند، شمار قابل توجهی را شامل می‌شوند. کودکانی که زبان مادری‌شان غیر فارسی است و در بدو ورود به مدرسه با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شوند و چه از نظر درسی و چه از نظر روحی، آسیب پذیرند. افت تحصیلی در این کودکان، یکی از تبعات نادیده گرفتن زبان مادری در آموزش است.

زبان مادری در نظام آموزشی ما به عنوان یک فرصت دیده نمی‌شود. هرچند بنا به گفته «دکتر علیرضا شریفی» جامعه‌شناس و عضو پژوهشگاه مطالعات وزارت آموزش و پرورش، پژوهشکده‌ای زیر مجموعه همین پژوهشگاه برای مطالعه روی دوزبانه‌ها در شهر تبریز از ۱۰ سال پیش شکل گرفته که پژوهش‌های مهمی هم در این زمینه انجام داده است. نتیجه این پژوهش‌ها، همسو با پژوهش‌هایی که در دنیا روی دوزبانه‌ها انجام گرفته است، نشان می‌دهد این کودکان به‌واسطه فراگیری دو زبان که یکی زبان مادری است، هم باهوش‌ترند و هم توانمندی بالاتری در حل مشکلاتشان دارند. علاوه بر این، در سازمان ملل متحد، قانونی وضع شده که می‌گوید ابتدای تحصیلات هر کودکی باید به زبان مادری او باشد.

قدمی مثبت اما کوتاه

امسال برای نخستین بار، قدم مثبتی در آموزش زبان مادری در مدارس برداشته شده که برای غیر فارسی زبانان، ذوق وشوق به همراه آورده است. ضمیمه‌ای برای کتاب فارسی دوره اول متوسطه تالیف شده است که به صورت آزمایشی در مدارس شهرستان سقز در استان کردستان تدریس می‌شود.

براساس اصل ۱۵ قانون اساسی که می‌گوید: «زبان و خط مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد، ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است.» این اجازه به مدارس داده شده که زبان مادری را نیز بیاموزند.

اما برای اینکه زبان مادری در مدارس غیر فارسی زبان آموزش داده شود، راهی طولانی در پیش است. هنوز ما آمار دقیقی از تعداد زبان‌های غیر فارسی و گویش‌های آن‌ها و تعداد جمعیتی  که به هریک از این زبان‌ها تکلم می‌کنند نداریم. علاوه بر موضوع تالیف و چاپ کتاب مناسب برای زبان‌های مختلف، تربیت نیروی انسانی ماهر که باید این آموزش‌ها را ارائه بدهند هم مهم است. با همه این اوصاف، آموزش زبان مادری آن هم در یک پایه تحصیلی در سقز، گام مثبتی است که می‌توان امیدوار بود روزی این آموزش‌ها در بسیاری از مدارس غیر فارسی زبان فراگیر شود و دانش‌آموزان هر خطه، به غنای فرهنگی خود از این مسیر آگاهی پیدا ‌کنند. علاوه بر این آموزش زبان مادری به شرایط روحی و روانی و اجتماعی افراد و همین طور به انسجام بین قومیت‌ها کمک می‌کند.

آموزش علم «زبان علم» می‌خواهد

اما موضوع «آموزش زبان مادری» با موضوع «آموزش به زبان مادری» در مدارس، کاملا متفاوت است. مساله‌ای که به اندازه‌‌ همان موافقان آموزش زبان مادری، مخالف دارد. یک دسته از مخالفان، گروهی از زبان‌شناسان هستند، از جمله دکتر «کوروش صفوی» زبان‌شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی که معتقد است آموزش علم نیاز به «زبان علم» دارد و حدودا

چهار پنجم زبان‌های دنیا هنوز به این مرحله از پختگی نرسیده‌اند که بتوان با آن علم را آموزش داد. اما او مثل دیگر موافقان آموزش زبان مادری، معتقد است: «آموزش زبان‌های مختلف یعنی شناخت فرهنگ‌های اقوام.»

در اهمیت زبان مادری شک نیست. به همین خاطر از سال ۱۹۹۹میلادی یونسکو روز ۲۱ فوریه (۲ اسفند) را به نام «روز جهانی زبان مادری» نامگذاری و هدف از این نامگذاری را کمک به تنوع فرهنگی و زبانی عنوان کرده

 است.

دوره یک ماهه کافی است؟

براساس سند تحول بنیادین در نظام آموزشی کشور، برگزاری دوره آموزشی ویژه قبل از دبستان در مناطق دوزبانه کشور الزامی است. بر همین اساس در سال‌های اخیر در برخی از مناطق دوزبانه کشور دوره‌ای یک ماهه برای دانش‌آموزان کلاس اولی برگزار می‌شود که مسئولان امیدوارند با این دوره که در ماه‌های مرداد و شهریور برگزار می‌شود، کیفیت آموزش در پایه اول را فزونی بخشند و از تکرار پایه و همین طور ترک تحصیل در دوره ابتدایی جلوگیری کنند.

 اما شواهد نشان می‌دهد این اقدام، راه حل نهایی مساله گریبانگیر نظام آموزشی ما نیست. نه فقط در کشور ما، بلکه در اکثر کشور‌ها این مشکل وجود دارد که بچه‌ها به چند زبان صحبت می‌کنند. اما در نظام‌های آموزشی پیشرفته مثل کشور سوییس، این مشکل سال‌هاست که حل شده و اساسا دیگر مساله به حساب نمی‌آید و صرفا یکی از مختصات و ویژگی‌های نظام آموزشی آن‌ها محسوب می‌شود. عده‌ای به زبان آلمانی، عده‌ای به زبان فرانسوی و عده‌ای هم به زبان‌های محلی خودشان تکلم می‌کنند، اما دانش‌آموزان، نه مثل برخی از کودکان ما مردود می‌شوند و نه از مدرسه فراری و دلزده.

نتایج تحقیقات بسیاری در دنیا نشان داده کودکان بیش از آنکه ما تصور کنیم در یادگیری زبان دوم و سوم توانمندند. آن‌ها به روشنی می‌توانند از ۳-۴ سالگی شروع به آموختن زبان‌های دوم و سوم کنند. بنابراین اگر زبان مادری، غیر از زبان رسمی باشد، می‌توان به راحتی بعد از فراگیری زبان مادری آموزش زبان دیگر را شروع کرد. از طرفی رسانه‌ها هم در این زمینه می‌توانند کمک کننده باشند. اما در جامعه ما بین زبان آموزش رسمی با زبان محاوره‌ای که در اصل هر دو یک زبانند، تفاوت‌هایی به چشم می‌خورد. کودکی که حتی زبان فارسی هم می‌داند، برای درک مفاهیم کتاب‌های درسی که پر است از کلمات شسته و رفته، گاه با مشکل مواجه می‌شود. حالا در این بین، تصور کنید شرایط کودکی را که غیر از زبان مادری چیزی نمی‌داند و باید هم در محاوره و هم در درک مفاهیم کتاب و واژه‌های غریبش، مهارت نشان دهد. چه بار سنگینی روی دوش اوست و ما چه انتظاری داریم که به سلامت آن را به مقصد برساند. بنابراین نه در فرصت یک ماهه قبل از مدرسه که در فرصت چند ساله قبل از مدرسه باید آنچه را که لازمه فراگیری زبان رسمی است، برای او فراهم کنیم و انتظار معجزه از او نداشته باشیم.

خیلی سخت بود...

 دوستی غیر فارسی زبان با یادآوری روزهای مدرسه می‌گفت: «خیلی سخت» بود. معلم حرف می‌زد و من چیزی نمی‌فهمیدم. بعد‌ها هم که می‌فهمیدم نمی‌توانستم به درستی به زبان فارسی جواب بدهم. فارسی حرف زدن‌هایم فقط محدود به مدرسه و آن هم هر بار فقط چند جمله بود.

نتایج یک تحقیق روی کودکان مناطق دوزبانه نشان داده است اغلب بچه‌ها در برابر سؤالاتی که معلم در کلاس از آن‌ها می‌پرسد واکنش‌هایی نشان می‌دهند که گاهی دردناک است. مثلا گریه می‌کنند، یا سکوت اختیار می‌کنند، یا بهت زده می‌شوند، یا پاسخ نامربوط می‌دهند یا گوش تیز می‌کنند که ببینند بقیه چه پاسخی می‌دهند تا‌‌ همان را تکرار کنند. چرا ما راهی را که به سلامت، کودکان دوزبانه در نظام‌های آموزشی دنیا را به مقصد رسانده است، آزمون نکنیم و سال‌های سال بی‌پروا از آمار افت تحصیلی و ترک تحصیلی و تبعات نا‌بخشودنی آن بر کودکان و نوجوانان و جوانان سخن بگوییم.

 خاطره حک شده درذهن من از روز اول مدرسه یک لبخند بود به اضافه کلی حرف‌ها و سوال‌های نا‌مفهوم...  این خاطره مشترک بسیاری از کودکان دوزبانه است که از سال‌ها پیش شکل گرفته و بر همه خاطرات کودکی و مدرسه‌شان سایه انداخته است. نگذاریم این خاطره تلخ همچنان برای کودکان دوزبانه تکرار شود.

منبع: روزنامه ایران، چهارشنبه 1مهر 1394، شماره 6035، ضمیمه ایران7، صفحات 6 و7

+ نوشته شده در  سه شنبه ۷ مهر ۱۳۹۴ساعت 16:53  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  |