مازار

حیدر بابا مرد اوغوللار دوغ گینان /// نامردلرین بورونلارین اوغ گینان

تابستان، گرما و شادي مردم تبريز

ما ايراني‌ها، تابستان را با گرما و تعطيلاتش مي‌شناسيم. كوچك كه بوديم اين دو مشخصه تقريباً به يك اندازه ما را ياد تابستان مي‌انداخت، انگار دو روي يك سكه‌ي تابستان بودند. اما بزرگ‌تر كه شديم يك روي سكه پررنگ‌تر و روي ديگر كم‌رنگ‌تر شد. حالا هر سالي كه مي‌گذرد فاصله‌ي ما بين اين دو بيشتر و بيشتر مي‌شود. ديگر براي‌مان گرماي تابستان ملموس‌تر از تعطيلاتش است. هرچند در سال‌هاي اخير ميانگين دماي كشورمان نيم درصد افزايش يافته است اما اين افزايش نيم درصدي آنقدر زياد نيست كه ما را به چنين گرمايي گرفتار كند. شايد اين گرما از آنجايي متاثر مي‌شود كه ما با گذشت هر سال پيرتر مي‌شويم و نسبت به گرماي تابستان كم تحمل‌تر.

درست است كه اين سال‌ها گرما را بيشتر احساس مي‌كنيم اما در عوض تعطيلات چيزي است كه تقريباً داريم فراموشش مي‌كنيم. ديگر نه از اوقات فراغت دوران كودكي‌مان خبري هست و نه از بازي‌ها و سرگرمي‌هاي تعطيلات آن دوران. اينك چشم دوخته‌ايم به دست‌هاي تني چند از مسئولين شهر، تا شايد فكري به حال تعطيلات ما هم كرده باشند. شايد يادشان بيفتد كه همه جمعيت اين جامعه را كودكان تشكيل نمي‌دهند كه با ايجاد چند شهربازي و پارك كودك، تابستاني شاد و خاطره‌انگيز براي‌شان بيافرينند. بخشي از اينها را جوانان تشكيل مي‌دهند كه نياز به ورزش و تفريحات سالم دارند، بخشي ديگر را ميانسالان و سالمندان. نكند در جامعه‌ي ما شهروندان به دو گروه درجه يك و دو تقسيم شوند. شهروندان درجه يك از نوع كارمندان دولتي كه هم حقوق ماهيانه بگيرند، هم عيدي و تسهيلات مالي و هم مرخصي براي ايام گردش و تفريح. و شهروندان درجه دو كه اقشار كم درآمد را شامل مي‌شوند. اين گروه نه توان مالي كافي براي مسافرت دارند و نه فرصت و اوقات فراغت كافي.

بزرگترها، نيروي فعال اين جامعه‌اند. آنها به تفريح و استراحت كافي نياز دارند تا بتوانند با فكر و ذهني آرام در محل كارشان آماده شوند. اين گروه نه شهربازي نياز دارند و نه پارك كودك. اينها به سالن‌هاي ورزشي مجهز، سينما، كنسرت، مسافرت و پول نياز دارند. تفريح بزرگسالان هزينه‌بر است. براي همين ايجاد فضاي سالم براي گذران اوقات فراغت بزرگترها، سرمايه‌گذاري‌هاي كلان و بزرگتري نياز دارد.

چند سال پيش وقتي اولين جشنواره تابستاني در تبريز برگزار شد، خيلي‌ها اميدوار شدند. اميدوار به اينكه بتوانند بي‌آنكه هزينه‌اي بپردازند، ساعاتي چند خوش باشند. اما اين باريكه‌ي اميد، چه زود به ياس مبدل شد و جشنواره‌ي تابستاني تبريز خلاصه گشت در بنرهايي كه در سطح شهر آويزان شدند تا ديدگان امثال ما را بيازارند.

جشنواره تابستاني مي‌توانست خيلي مفيد باشد، هم براي مسئولين و هم براي اكثريت مردم شهر تبريز. چرا كه نه وقت‌ مردم را مي‌گرفت، نه ترافيك سنگين ايجاد مي‌كرد، نه كشته مي‌داد و نه هزينه‌هاي آنچناني رو دست شهرداري مي‌گذاشت. عامه مردم مي‌توانستند چند ساعتي در گوشه‌اي از پارك و خيابان روي زمين بنشينند، به موسيقي گوش دهند و نمايش خياباني تماشا كنند و يا با شعر و ادبيات اين مرز و بوم آشنا شوند.

اين جشنواره مي‌توانست دوباره شور و نشاط را به شهر ما بازگرداند. مي‌توانست خاطره‌اي خوش براي گردشگران و ميهمانان شهرمان باشد. و در نهايت مي‌توانست شروعي باشد براي جشنواره‌هاي اين چنيني در شهرمان تبريز و ديگر شهرهاي كشور.

دريغ كه جشنواره تابستاني، پيش از آنكه پا بگيرد، زمين‌گير شد. در چنان سكوتي معنادار فرو رفت كه امروز نه صدايي از آن به گوش مي‌رسد و نه بويي به مشام مي‌خورد. گويي برگزار كنندگانش رغبتي به تداوم اين جشنواره ندارند و تنها بدنبال رفع تكليفند، شايد هم فقط به فكر كارنامه‌سازي هستند.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ساعت 14:49  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  |