مازار

حیدر بابا مرد اوغوللار دوغ گینان /// نامردلرین بورونلارین اوغ گینان

ننگ سکوت

مسلمانان چین طی دو هفته­ی گذشته به جرم گناه نکرده­شان کف خیابان­ها را سیراب کردند بدون اینکه مسئولین و دولتمردان نظام جمهوری اسلامی جیک­شان در بیاید. این سکوت معنادار، یادآور سکوت سال­های گذشته است، سکوتی که علیرغم گذشت سالها، هنوز شکسته نشده است. سکوت کشتار صدها هزار تن از مسلمانان چچن توسط روس­ها. سکوت کشتار و آوارگی هزاران زن و کودک مظلوم قره­باغ.

سیاست­، دین را به قدری تنزّل می­دهد، به قدری از درون می­پوساند که روزی چون درخت موریانه­زده بر زمین می­غلطد بی­آنکه خبر کند. و همین دین سیاست­زده به قدری تساهل و تسامح به خرج می­دهد که بعضاً صدای نزدیکترین یاران و حامیانش را نیز در می­آورد.

روزهاست بخش اعظم اخبار صدا و سیمای کشورمان را خبرهای مربوط به قتل خانم محجبه­ی مصری توسط یک نژادپرست آلمانی تشکیل می­دهد، این درحالیست که کوچکترین خبری در خصوص قتل­عام نزدیک به 200 مسلمان چینی از همین رسانه درز نکرده است. باز خدا اموات برخی از مجتهدین را بیامرزد که بیانیه­هایشان صدا و سیما را مجبور کرد بعد از دو هفته، بصورت اجمالی هم که شده اشاره­ای به این فجایع داشته باشند.

به هر حال در مکتب اسلام، سکوت در برابر ظلم به مثابه­ی مشارکت در آن محسوب می­شود و مطمئناً سکوت دولتمردان کشورمان در برابر کشتار مسلمانان چین نیز مصداق کامل مشارکت در آن خواهد بود. البته ننگ این سکوت­ها کمتر از ننگ عهدنامه­های ترکمنچای و گلستان نیست. همچنانچه بعد از گذشت دو قرن، هنوز ننگ این دو عهدنامه از کارنامه­ی قاجار پاک نشده است بدون شک، ننگ سکوت مصلحتی نقش بسته بر پیشانی دولتمردان کشورمان نیز سالها بر جای خواهد ماند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ساعت 22:50  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

خیز بلند فوتبال ایران؛

ارتش سرخ در راه است

غلامرضا بقایی

 پرچم­های سرخ

پرچم­های سرخ، به اهتزاز در آمده، صورت­های رنگ­آمیزی شده، کلاه­های مخصوص به رنگ لباس تیم و بوقچی­هایی که مدام شور می­پراکنند و طبل­هایی که می­غرند، گویا ارتشی در راه است.

هوارداران، سرود می­خوانند و تیم­شان را تشویق می­کنند. با هر حرکت رو به جلو از تیم، به پا می­خیزند و با هر گل به هوا پرت می­شوند، گویا جاذبه­ای بر روی کره زمین وجود ندارد.

اغلب آنها به ورزشگاه می­آیند فقط برای تماشای پیروزی تیم­شان. آنها تیم­شان را مأمور کرده­اند تا به جای آنها پیروز شود، تیمی که قرار است آرزوهای آنها را برآورده کند. آنها طرفداران بایرمونیخ آلمان، رئال مادرید یا آث میلان نیستند، آنها طرفداران پر و پا قرص بارسلون ایران ـ تراکتورسازی ـ هستند.

برف یا باران فرق نمی­کند، حتی در روزهایی که از آسمان گرما می­بارید به تشویق تیم­شان ادامه دادند. تماشاچیانی که حریفان را مسخره نمی­کنند و ناسزا نمی­گویند و برای حرکت­هایب زیبای حریفان هم دست می­زنند. آنها بارها به عنوان بهترین تماشاگران کشور برگزیده شده­اند.

روز چهارشنبه 18 خردادماه با صعود تراکتورسازی به لیگ برتر، هواداران به آرزوی­شان رسیدند و تا پاسی از شب این شادی را جشن گرفتند. شادی هواداران این تیم در استان­های همجوار نشان داد که از نظر تعداد تماشاگر، تراکتورسازی شانه به شانه­ی تیم­های بزرگ آبی و قرمز پایتخت می­زند، علی­الخصوص آنکه حالا نماینده­ی فوتبال آذربایجان است.

اهمیت فوتبال آذربایجان، علی­آبادی رییس سازمان تربیت­بدنی و معاون رییس­جمهوری را تا ورزشگاه اختصاصی تراکتورسازی کشاند تا در معیت استاندار آذربایجان­شرقی به تماشای آخرین مسابقه­ی تراکتورسازی در لیگ دسته اول بنشیند. این اقدام شایسته­ی مهندس علی­آبادی و سپس پیام تبریک ایشان به فوتبال­دوستان آذربایجان نشان داد که سازمان تربیت­بدنی، خیز فوتبال ایران را در گرو رشد فوتبال آذربایجان یافته است، امری که سال­ها پیش باید تحقق می­یافت!

 

سال طلایی

تمام تیم­های باشگاه تراکتورسازی اعم از پایه و بزرگسال، سال درخشانی را پشت­سر گذاشتند. در هر دو رده­ی نوجوانان و جوانان به مقام چهارمی کشور و در رده­ی بزرگسالان به آرزوی دیرینه­ی صعود به لیگ برتر دست یافتند.

اما پرافتخارترین موفقیت از آن تیم امید تراکتورسازی است که به مقام نخست کشوری دست یافت و این یعنی ظهور نسل جدید فوتبال آذربایجان. سعید آقایی، محمد قنبری، محمدرضا حسنی­فر، پرویز نوری، امین قلی­زاده، مهدی محمدزاده، بهرام دباغ، مهرداد یگانه، عباس شیروند و علی ممی­زاده اینک ملی­پوشان تراکتورسازی در تیم­های پایه هستند و مسعود ابراهیم­زاده و میلاد نصرتی در تیم ملی امید توپ می­زنند.

هرچند سرمربی تراکتورسازی معتقد است ماندن در لیگ برتر از صعود به این لیگ آسان­تر است، اما یارگیری جدید تراکتورسازی نشان از هدف­های بزرگ­تری دارد. به طور یقین  نام­هایی چون مهمد نصرتی، عباس آقایی، نیکبخت واحدی، ترائوره و دیگران تنها برای ماندن در لیگ برتر به خدمت گرفته نشده­اند و این به معنی امتداد موفقیت­های این تیم خواهد بود.

 

مدیری که زمین را به آسمان دوخت

مدیریت، کلید مشکلات و مسایل مختلف جامعه است. بدون شک مهمترین عامل موثر در هر سازمانی، مدیریت آن سازمان به شمار می­رود. مدیریت صحیح می­تواند رشد و بالندگی سازمان و حرکت و پویایی مجموعه را به سمت و سوی اهداف فراهم نماید.

باشگاه فرهنگی ـ ورزشی تراکتورسازی نیز از این قاعده مستثنی نیست. با آمدن ناصر شفق، بارقه­ی امید در میان هوارداران تیم روشن گردید و همانطور هم که انتظار می­رفت، موفق شد. هرچند موفقیت­های به دست آمده، نتیجه­ی حمایت­های مهندس زمانلو مدیرعامل شرکت تراکتورسازی و تلاش و کوشش مربیان و بازیکنان تیم می­باشد، اما این شفق بود که تمام این عوامل را گرد هم آورد، حواشی را از تیم زدود و حمایت­های مدیریت ارشد استان را جذب کرد تا فضای لازم برای صعود تیم به لیگ برتر به دست آید.

مربی با انگیزه و جویای نامی چون فراز کمالوند را به خدمت گرفت و لیست بازیکنان مورد نظر وی را جذب کرد و در رده­ی امید نیز از مربیگری پورحسین و پژمان استفاده کرد و با کمک استعدادهای جوان آذربایجان بر بام فوتبال ایران تکیه زد.

روزی که امیدهای تراکتورسازی در بازی فینال، با بهره­مندی از استعدادهای فوتبال آذربایجان، تیم متمکن سپاهان اصفهان را در هم کوبیدند این ناصر شفق ربود که مزد مدیریت صحیح خود را گرفت.

 

ریشه در سال­های دور

ابتدای رشد فوتبال در ایران، با نام یک تبریزی همراه است. حسین صدقیانی مشهور به حسین افندی ـ آقای گل فوتبال بلژیک در چهار دوره ـ از زمانی که در سال 1316 وارد کشور شد، موجبات رشد فوتبال ایران را پدید آورد. قبل از وی در سال 1299 در گوشه و کنار کشور از طریق اتباع کشورهای اروپایی یا ایرانیان بازگشته از اروپا، فوتبال کم و بیش در ایران پا گرفته بود.

در سال 1347 باشگاه ماشین­سازی و از سال 1349 باشگاه تراکتورسازی تشکیل یافتند. حسین فکری و اسماعیل هاشمی اولین مربیان این تیم­ها بودند. در سال­های 53، 54 و 55 تراکتورسازی به فینال جام حذفی کشور راه یافت و در سال 71 این تیم با مربیگری واسیلی قوجا تکنیکی­ترین فوتبال را در ایران به نمایش گذاشت و در سال 74 به عنوان نماینده­ی کشور، مقام قهرمانی جام میلز هندوستان را به دست آورد. 

نام­هایی چون احد شیخ­لاری، سیدمحمد سیدعلوی، رحیم مه­لقایی، امیر داداش ضیایی، برادران دین­محمدی، داود رستمی، یوسف باهنر، استاد اسدی، مرحوم دکتر نیک­مهر، عباس آقایی، برادران خطیبی، ستار همدانی، اسماعیل هلالی و ستاره­ی فوتبال معاصر ایران کریم باقری که عنوان دومین گلزن تاریخ فوتبال کشور را پس از دیگر اسطوره­ی آذربایجانی فوتبال ایران ـ علی دایی ـ بر سینه دارد، یادآور اهمیت، نقش، قدمت و تاثیر فوتبال آذربایجان در ایران است.

 

افسون فوتبال

چرا یک بازی زبه ظاهر بی­اهمیت، می­تواند جمعیتی را تا این اندازه بر انگیزد و هزاران هوادار را از کار و استراحت روزانه جدا کرده به ورزشگاه­ها بکشاند یا در پای تلویزیون میخکوب نماید؟

آری این افسون فوتبال است، جادویی که نمی­توان آن را انکار کرد، یا نادیده گرفت ولی می­توان هدایت نمود و به نحو مطلوب از آن بهره جست. از اقتصاد آن منتفع شد و از نقش­های اجتماعی آن کامیاب گردید، آن چنان که دیگران شده­اند و می­شوند.

فوتبال می­تواند توریست به کشور بیاورد، باعث نزدیکی و دوستی ملت­ها شود، فرهنگ کشوری را صادر نماید، باعث اتحاد ملی در داخل کشور باشد، فضای شور و نشاط را در جامعه بپراکند و مردم را برای زندگی باانگیزه نماید. می­تواند مناسب­ترین برنامه برای اوقات فراغت باشد، برای جوانان الگو سازی نماید، اگر سررشته­ی امور در دست متخصصین جامعه­شناس و روانشناس بوده باشد. در غیر اینصورت ممکن است این کاخ زیبا به یکباره فرو ریزد.

بدون شک صحبت از فوتبال به منزله­ی اظهار نظر درباره­ی یک جنبه از بشریت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۸ساعت 19:39  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

کور اوغلان

بیر ساختمانین قاپی­سیندا بیر اوغلان اوشاغی بؤرک قاباغیندا اوتورموشدو، بئله مضمونلو یازی ایله: من کورام، یاردیم ائلدین!

او بؤرک­ده یالنیز بیر نئچه دمیر پول واریدی.

اوردان بیر کیشی کئچیردی. نئچه دمیر پول جیب­یندن چیخاریب بؤرکون ایچینه تولازلادی. سونرا یازینی گوتوروب، دالیسین چئویریب و اوستونده بیر زاد یازدی. یازینی یئرینه قایتاراندا ائله قویدو کی هر کیمسه اورادان کئچیرسه تازا کلمه­لری اوخویا بیلسین. آز زاماندا بؤرک دولماغا باشلادی. چوخلو تعداد آدام اوغلانا پول وئرمکدئیدیلر.

او گون، گون­اورتا دان سونرا یازینی ده­ییشن کیشی قاییتدی، گؤرسون دوروم نئجه­دیر. اوغلان کیشی­نین آددیم­لارین تانیدی و سوروشدو: سیز هامان آدام­سیز کی صوبح منیم یازی­می ده­ییشدیز؟ نه یازدیز؟ کیشی دئدی: من یالنیز حقیقتی یازدیم. همان زادی دئدیم کی سن دئمیشدین، آمما بیر باشقا جوره. کیشی­نین یازیسی بئله­یدیر: «بو گون گؤزه­ل بیر گوندو و من اونو گؤره بیلمیره­م»


* بو یازینین کیمده­ن اولدوغونو بیلمیره­م. یالنیز سئودیییم ایچین چئویریب بورادا قویدوم. اومود کی خوشونوز گلمیش اولا.

+ نوشته شده در  شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۸ساعت 16:43  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

دخترکانی که سر از غسالخانه در آوردند!

شنبه ششم تیرماه بود که یکی از دوستان آذرشهری­ام در تماس تلفنی، خبر از وقوع یک فقره تصادف رانندگی بس دلخراش در جلوی شهرک شهید سیلمی داد و اعلام کرد تا ساعاتی چند، اطلاعات دقیق حادثه را در اختیارم خواهد گذاشت. آنروز و فردایش نه تنها دوستم تماس نگرفت بلکه هیچ یک از رسانه­های سراسری و محلی اعم از صدا و سیما، خبرگزاریها و نشریات نیز خبری در این خصوص منعکس نکردند و یا لااقل من خبرنگار و روزنامه­نگار تبریزی ندیده و نشنیدم. روزها گذشت تا اینکه دیروز همان دوستم بار دیگر تماس گرفت و گفت سه تن از جان باختگان حادثه هفته قبل از خویشان نزدیک­اش بودند. در ضمن گفت بعد از ظهر قرار ملاقاتی با دبیر اجرایی خانه کارگر تشکیلات تبریز گذاشته است. از من هم خواست در صورت امکان، همراه وی باشم.

سر موعد در محل قرار حاضر شدیم و بالاخره آقای صادقزاده بعد از یک ساعت، تشریف آوردند. سر صحبت که باز شد، متوجه شدم تصادف یک روز قبل از اعلام دوستم اتفاق افتاده است.

اما، جریان از این قرار بوده است که مینی­بوس حامل 18 کارگر دختر «بستنی اطمینان» هنگامی که از شهرک به سمت روستای خانقاه آذرشهر راه می­افتد، به دلیل بی­احتیاطی راننده با یک دستگاه بونکر متوقف شده در جاده برخورد می­کند. متاسفانه در اثر این تصادف هولناک، تاکنون 6 تن جان خود را از دست داده­اند و 4 تن دیگر در اغما به سر می­برند. البته چند تن دیگر نیز به شدت مجروح شده­اند.

درست است که همه روزه در جاده­های کشورمان، حوادث رانندگی مشابه بی­شماری به وقوع پیوسته و ده­ها تن جان خود را از دست می­دهند، اما حادثه­ی فوق­الذکر از چند لحاظ با حوادث دیگر، کاملاً متمایز است که امید می­رود مورد توجه مسئولین امر قرار گیرد:

1. اغلب جان باختگان و مصدومان این حادثه­ی دلخراش دختران زیر 18 سالی بودند که به دلیل فقر اقتصادی خانواده­هایشان به ناچار به اشتغال در کارخانجات روی آورده­ بودند. دخترکانی که بایستی در کلاس­های درس حضور یافته و خود را برای تشکیل یک زندگی آماده می­ساختند، اینک سر از بیمارستان و غسالخانه در آوردند. به عنوان مثال سه تن از جان باختگان تنها 14، 15 و 16 سال سن داشته­اند.

2. هیچ کدام از جان باختگان این حادثه نه تنها از سوی کارفرما بیمه نشده بودند، بلکه در مقابل 12 ساعت کار روزانه، ماهیانه فقط 120 الی 140 هزار تومان حقوق دریافت می­کردند و این یعنی عدالت و برابری!!!

3. در حالی که صدا و سیمای استان آذربایجان­شرقی جریان دریده شدن چند گوسفند در یکی از روستاهای سراب توسط گرگ­ها را در چندین بخش خبری با تمام جزئیات به استحضار بینندگان و شنوندگانش می­رساند، معلوم نیست چرا هیچ اشاره­ای به این حادثه­ی دلخراش نمی­کند؟!! آیا توجیهی برای این بی­توجهی از سوی سازمانی که با پول بیت­المال اداره می­شود پذیرفتنی است؟!!

4. علیرغم اینکه سازمان­ها و نهادهای مدافع حقوق کارگران از سال­ها پیش به تضییع حقوق کارگران از سوی برخی از کارفرمایان هشدار داده و می­دهند، ولی مشخص نیست چرا مسئولین مربوطه بویژه وزارت کار و امور اجتماعی اقدام اساسی در جهت الزام کارفرمایان به رعایت حقوق قانونی کارگران از جمله بیمه­ی آنها به عمل نمی­آورند.

5. سکوت مسئولین استان بویژه نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی در جریان وقوع این حادثه، بسیار معنادار به نظر می­رسد. آیا کشته و زخمی شدن 18 شهروند بی­گناه این کشور، کم­اهمیت­تر از وقوع کودتا در فلان کشور آمریکایی است؟!!

6. طی سال­های اخیر مجلس شورای اسلامی به بهانه­ی حمایت از سرمایه­گذاران داخلی، قوانینی از قبیل خارج نمودن کارگاه­های کوچک از شمول قانون کار را به تصویب رسانده است. هرچند تصویب این قبیل قوانین در ظاهر به منظور جلوگیری از فرار سرمایه­گذاران داخلی انجام گرفته است اما جای سوال اینجاست؛ اگر هدف دولت، حمایت از سرمایه­گذاری است چرا بایستی جامعه­ی کارگری کشور تاوان این حمایت­ها را بپردازد؟!! مگر دولت نمی­تواند با حذف و کاهش درصد مالیات­های گوناگون دریافتی از کارخانجات به این مهم دست یابد؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۸ساعت 16:58  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  |