مازار

حیدر بابا مرد اوغوللار دوغ گینان /// نامردلرین بورونلارین اوغ گینان

منظومه «ارزن بابایه سلام اولسون»


اثری از شاعر رنج و محنت «مهدی احمدزاده داشکسن»

«ارزن بابایه سلام اولسون» عنوان مجموعه شعری مهدی احمدزاده داشکسن است که به تقلید از مجموعه حیدربابای استاد شهریار سروده شده است. شاعر، این مجموعه را برعکس منظومه حیدربابا دربندهای چهارمصرعی به نظم کشیده است.
به گفته شاعر، ارزن بابا نام کوه با عظمتی در روستای داشکسن ورزقان است. این کوه نام خود را از امامزاده ای به همین نام که در بالای آن واقع شده، گرفته است امامزاده ای که مردم منطقه به زیارت اش شتافته و تربت مقدس اش را سرمه چشمان شان می کنند.
مجموعه «ارزن بابا» علاوه بر یک منظومه به سبک حیدربابا، دو بیت شعر فارسی و چندین بایاتی و قوشما را در خود جای داده است. این مجموعه همچنین دارای دو مقدمه به قلم خود شاعر می باشد که مقدمه نخست به زبان ترکی و مقدمه دوم که ترجمه مقدمه نخست با تغییرات جزئی است به زبان فارسی می باشد. گذشته از مقدمه ها، در چندین صفحه بیوگرافی کامل شاعر نیز به زبان ترکی آورده شده است.
ابیات مجموعه، هرچند سست و دارای اشتباهات وزنی فراوان است ولی احساسات درونی شاعر را به خوبی بیان داشته اند و از این لحاظ بعضاً بسیار دلنشین اند. اشعار مجموعه از دل شاعر دلشکسته و محزونی بیرون تراویده که از ابتدا از سلامت جسمانی محروم بوده است و همین امر سبب شده تا همه عمر خود را دور از زادگاه خویش سپری کند.
به گفته خود شاعر، وی که در ششم دی ماه سال 1328 شمسی در روستای داشکسن متولد شده از کودکی فلج بوده است و همین امر سبب شده تا نتواند از عهده کارهای سنگین روستایی برآید لذا در 20سالگی به تبریز رفته و به کمک تیمسار مهدی مبین به عنوان بلیط فروش در شرکت واحد اتوبوسرانی تبریز مشغول به کار می شود. وی در 31 سالگی ازدواج کرده و هم اکنون دارای شش فرزند دختر و یک پسر می باشد.
احمدزاده 15 سال پیش به شهر مقدس مشهد مهاجرت کرده و در جوار امام رضا(ع) مقیم می شود. وی در این شهر نیز از راه بلیط فروشی در شرکت واحد و همچنین دست فروشی امرار معاش می کرد تا اینکه سیزدهم تیرماه 1387بطور کامل فلج شده و زمین گیر می شود. وی در این مورد می گوید:
ارزن بابا منیم اللی دوققوز یاشیم وار
بدن اؤلوب، فقط بیرجه باشیم وار
مهمترین آرزوی شاعر که بارها در ابیات مجموعه به انحای مختلف بر زبان رانده شده، آرمیدن در زادگاه خود پس از مرگ است:
گئتسم گورا اگر من داشکسن ده
عزیز اوللام، چون اوردا قارداشیم وار
و یا:
ارزن بابا جنازه می آیری اؤزونده ن سالما
گل سن آللاه نامرد اولوب عطریم اوزاقدان آلما
هاردا اؤلسم اؤزون چاغیر یانیوا
مهریبان سان سن آنادان، منی غوربتده قویما
مجموعه «ارزن بابایه سلام اولسون» در سال 1388 در قطع رقعی از سوی خود شاعر منتشر شده است و دارای 74 صفحه می باشد.
شایان ذکر است شاعر علاوه بر این مجموعه شعری قبلاً نیز سه جلد کتاب با نام های «چرا راستگویان همیشه در تهدیداند؟»، «ملت از بهر خود فکر کنید!» و «پیام من برای ملت» منتشر کرده است و دو جلد کتاب دیگر با نام های «دیوان چهارده معصوم» و « تاریخ داشکسن» آماده چاپ دارد.
و اما چند بند از این مجموعه:
ارزن بابا نئیله میشدیم من سنه
منی دوغدون دوچار ائتدین غملره
مگر آدام اوغلون سالار چؤللره؟
منی دوغدون حسرت قویدون ائللره

ارزن بابا منی نه دن دوغئیدین؟
اگر دوغدون، فوراً اوردا بوغئیدین
مگر آدام اوغلون چؤله سالارمیش
بیر وفالی منه آنا اولایدین!

ارزن بابا ائلات لارین گلنده
جاوانلاری آت اوینادیب سورنده
مینردیم من تئز اؤز آنامین بئلینه
دئیه ردیم من تئز اول، یاواش گئدنده

ارزن بابا سنین باشین اوجالدی
گلیب گئدیب هر نه جاوان قوجالدی
گل سن آللاه دونیایا بئل باغلاما
دونیا فقط بیر باخدیغین باجادی

ارزن بابا دوه لرین قاتارلانیب گلنده
اوغلان قیزلار دوه اوسته ییرقالانیب چؤننده
داغلار غمین اونلار او دم یئیردی
منه باخیب، قورو یئرده گؤره نده

ارزن بابا اوزو قویلو من جامیشا مینردیم
گئدسئیدیم ده اوننان هارا گئده ردیم
هوققوش دئییب اونو یئیین سورردیم
یونجالیق دا، چمنلیک ده اؤزوم یاواش انردیم

ارزن بابا بیر گون جامیش میننده
هوققوش دئییب اونو یئیین سورنده
کلله اوسته بیرده ن یئره ییخیلدیم
جامیش اوستن گؤیده ن سوقوط ائدنده

ارزن بابا اوندان سونرا ایمکلردیم آشاردیم
خیالیم دا قوش کیمی پر آچاردیم
گاه مینردیم اؤز آنامین بئلینه
بو نوع ایله چؤللره من قاچاردیم

ارزن بابا اوکوزونن اوتوروب ول سورردیم
من ول ایله کؤلش لری ازهردیم
آیریلاردی بو نوع ایلن بوغدا او دم سامان دان
هو هو دئییب دؤرد دؤیره مه گزردیم

ارزن بابا کندیمیزده علم چیخان چئشمه وار
ابوالفضلیم هر کیم گئتسه، اونو درددن قورتارار
اونون سویو عاشورا دا حتماً بیلین قان اولار
اجیننه لر اوردا او گون جمع اولار

ارزن بابا آداملارین کروان کیمی سندن گلیب گئدیب لر
گئجه گوندوز اونلار چوخ چوخ تلاش ائدیب لر
آخیر گونو دونیا ائدیب عوریان اونلاری
هر زادلارین قویوب اؤزلری تک گئدیب لر

ارزن بابا اوول گونو بو آننیما آرم فلج وورولدو
شاد اولمادیم اوره ییمده بزم عزا قورولدو
کور اولانلار منی حقیر گؤردولر
هاچان غمدن بو اوره ییم سوووندو؟!

ارزن بابا بیزیم قلعه، هر داغلاردان اوجادیر
یاشی اونون هر قلعه دن قوجادیر
گؤزهل تبریز باخسان اوردان گؤرونر
باخماقا غا هر کند دوربون کیمی باجادیر

ارزن بابا شهریاردان من قالارغی دئییلم
اونون کیمی گؤزه ل شعرلر دئییره م
داغ دئییلم یاغیش ده یه ارییه م
دمیر اولوب یئرده قالام چورویه م

ارزن بابا اوشاقلار تک آیاق اوسته قاچمادیم
اوره ییمده بیر قوش اولوب چؤللره من اوچمادیم
تای توش ایله گولشمه دیم عؤمرومده
پهلوانلیق میدالینی بو سینه یه ساچمادیم

ارزن بابا شوکت خالام بیزه ناغیل دئیه ردی
او رحمتلیک منی چوخلو سئوه ردی
منی گلیب قورو یئرده گؤره نده
یازیق بالام! فوراً منه دئیه ردی

ارزن بابا مندن سلام اولسون ورزیغانا اهره
قوربان اولوم تورک دوغولان شهره
سلام اولا بستان آباد، شهریارین شهرینه
مندن سلام او قزوینه، خوررمدره، ابهره

ارزن بابا تبریز منیم جانیم دیر
دیلده اولان، دامارلاردا قانیم دیر
سلام یئتیر ورزغان دا داشکسنین کندینه
سن بیلیرسن او کند منیم آب حیات جانیم دیر

ارزن بابا درد الیندن همیشه من قوردلار کیمی اولادیم
بو چیینیمه داغلار کیمی دونیا غمین قالادیم
اینانمیرام بیرده گؤره م اوجا بویون اوزاقدان
دوز کیمی من توپراغیوی بیرده گؤره م یالادیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۹ساعت 0:36  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

 نگاهی بر زندگی و آثار احد حسینی مجسمه ساز تبریزی

«در اروپا مجسمه سازی را اسکولت می نامند، یعنی کندن. ولی مجسمه سازی کندن نیست، تجسم کردن است. یعنی بتوان حجمی را تجسم کرد و سپس آن را به صورت عمل در آورد. همچنانکه میکل آنژ می گوید: من در داخل این سنگ موسی را می بینم.» این تعریفی است که احد حسینی مشهورترین مجسمه ساز تاریخ تبریز از هنر مجسمه سازی ارایه می دهد.

حسینی که معتقد است استعداد هنری بایستی در جوهره انسان وجود داشته باشد تا آموزش بتواند به شکوفا شدن این استعداد کمک کند، در بیست و سومین روز مرداد ماه 1323 در شهر تبریز متولد شد. وی در مجموعه ای که تحت عنوان « از موزه آذربایجان تا قونقای تبریز» منتشر شده است، اینگونه خود را می شناساند: دوران کودکی و نوجوانی ام که در محله حاج اللهیار (کوی کوزه گر خانه) سپری شد چندان تعریفی ندارد. از لحاظ جسمانی فردی بسیار ضعیف و لاغر اندام بودم و هر بار که با بچه های محله بازی می کردم یکی از انگشتان دست و یا پایم شکسته می شد. در مدرسه نیز چندان شاگرد درست حسابی نبودم. کلاس هفتم و هشتم را پشت سر هم مردود شدم و به زحمت توانستم تحصیلات دبیرستان (دیپلم طبیعی) را به پایان برسانم. اما بر عکس در نقاشی بسیار قوی بودم و این رشته هنری بهترین ساعات درسی ام را تشکیل می داد. یکبار کلاس درس آقای دکتر طاعی (دبیر علوم) را با شاگردان، نقاشی کردم که استاد بسیار خوش اش آمد و نیم ساعت از وقت کلاس را برای تشویق من صحبت کرد. من این استعداد را از مادرم که در خیاطی و گلدوزی مهارت زیادی داشت به ارث برده ام و با اینکه از کسی نقاشی را یاد نگرفته بودم ولی توانستم در مسابقه سالیانه دبیرستان فردوسی مقام اول را کسب کنم.

پس از پایان تحصیلات متوسطه، خدمت وظیفه را بصورت سرباز معلم در یکی از روستاهای شهرستان ساری گذراندم(1345). و در این زمان بود که به مطالعه فلسفه، روانشناسی، جامعه شناسی هنر و خصوصاً زندگینامه مردان بزرگ، سخت علاقمند شدم.

پس از اتمام خدمت وظیفه به ساختن مجسمه علاقه پیدا کردم و برای اولین بار نیم تنه هایی از انشتین، برتراندراسل، بتهوون و دکتر شوایتزر ساختم. سپس بعد از تهیه چند مجسمه کوچک و بزرگ به تهران مسافرت کردم. مدت کوتاهی در کارگاه پرویز تناولی مشغول به کار شدم و به تشویق ایشان و کمک مالی برادرم مهندس اصغر حسینی در سن 28 سالگی به ایتالیا رفتم.»

حسینی در ایتالیا هنرجوی آکادمی هنرهای زیبای فلورانس شده و روزانه ساعت ها بر پله های کلیسا می نشیند و وقت اش را بر این صرف می کند که چه بسازد و چه می خواهد بسازد. این تفکرات نتیجه می دهد و روزی سحرگاهان در عالم خواب و بیداری مجسمه زندگی به ذهن اش خطور می کند. اما سه سال طول می کشد تا این هدف و رویای مجسمه ساز ما اجرایی شده و شکل مجسمه به خود گیرد.

وی بعد از چند سال به ایران باز می گردد و در مسابقات مجسمه سازی آن زمان که در تهران برگزار می شدند شرکت می کند و همین جاست که با مشکلات واقعی زندگی روبرو می شود. «ماکت های یک متری خود را در داخل جعبه های چوبی می گذاشتم و از زنجان و تبریز به تهران حمل می کردم. و هر بار که رد می شدم ماکت جدیدی می ساختم. من این کار را تقریباً یک سال پیاپی انجام دادم و در این مدت 9 بار پشت سر هم مردود شدم. ولی هر بار که با شکست مواجه می شدم به کتاب «پیروزی فکر» مراجعه می کردم و از آن درس هایی می آموختم».

پشتکار و اراده آهنین حسینی بالاخره نتیجه بخش شده و وی یکی پس از دیگری برنده ماکت چهار مجسمه می شود. سه سال اقامت در تهران وی را راضی نمی کند و راهی تبریز می شود تا دنیای تخیلی خود را که از ایتالیا آورده بود به عمل در آورد. بدین ترتیب در سال 54 ساخت مجموعه بزرگ «زندگی و مسایل آن» را آغاز می کند. در پنج سالی که ساخت این مجموعه طول می کشد دو بار به دور دنیا سفر کرده و آثار تاریخی موزه ها و زندگی مردم 40 کشور را از نزدیک مشاهده می کند.

اینک پنج سال از شروع مجموعه زندگی گذشته و حسینی نمایشگاهی از کارهای خود در زیرزمین خانه خویش دایر کرده است. نمایشگاهی که علاقمندان به هنر مجسمه سازی یکصد روز از آن بازدید می کنند و بعد همه مجموعه به موزه آذربایجان اهدا می شود. اما با اینحال کارها خوب پیش نمی روند و همین باعث می شود تا حسینی عازم ترکیه شده و در دانشگاه استانبول مشغول شود. در اینجا بود که با اقتباس از جام جهان نمای موزه آذربایجان تندیس بزرگی را در همین دانشگاه از خود به یادگار می گذارد که سعی شده بر روی کره آن مهمترین مسایل و مشکلات بشری نشان داده شود. یک سال بعد حسینی برای دومین بار عازم اروپا می شود. ولی این بار به فرانسه می رود. کشوری که هم مهد دمکراسی است و هم بعد از ایتالیا مهد هنر مجسمه سازی.

دو ماه بعد از ورودش به فرانسه وارد مدرسه عالی آرت دکوراتیو شده و به مدت شش سال بصورت دانشجوی آزاد در این مدرسه می ماند و زیر نظر استاد «ایلیو سینوری» مجسمه سازی مدرن را می آموزد. خودش در این رابطه می گوید: «به جرأت می توانم بگویم که بعد از سه سال کار بی وقفه بود که توانستم فرم را حس کنم و آن را در آثار خود پیاده سازم. ساختن مجسمه مدرن که فرم داشته باشد بسیار سخت است و به قول پل کله «با یک ضربه دست، یک اثر هنری بوجود نمی آید.» ناگفته پیداست که وجود فرم در یک مجسمه کلاسیک یا مدرن حائز اهمیت بسیار است.»

مجسمه هایی چون «شور زندگی» که در آنها مفاهیم انسانی به تصویر کشیده شده و بارها در فرانسه تحت عنوان «زندگی زیباست» به نمایش گذاشته شده اند، محصول همین سال هاست.

حسینی در فرانسه علاوه بر ساخت بیش از 60 صورتک برای برنامه تلویزیونی کانال پلوس فرانسه، مجسمه مونالیزا یا لبخند ژوکوند نقاش معروف ایتالیا لئوناردو داوینچی را نیز می سازد. نیم تنه بالای این مجسمه دو متری را از روی عکس تابلو که اصل آن در موزه لوور فرانسه قرار دارد ساخته و نیم تنه پایین را از خود ابداع می کند. این تندیس زیبا بعد از اتمام در گالری برنانوس پاریس به نمایش گذاشته و بعدها در اختیار یک کلکسیونر ایرانی مقیم پاریس قرار می گیرد.

حسینی در مدت 15 سال اقامت خود در فرانسه، گذشته از اینکه در ده ها نمایشگاه دسته جمعی حضور می یابد، خود نیز 12 نمایشگاه انفرادی برگزار می کند که اولین آنها در سازمان جهانی یونسکو بود. وی در این سال ها جایزه اول برای مجسمه شارل استراد و جایزه شهر موغانژیس برای مجسمه سیناماتوگراف را از آن خود می کند و همچنین برنده کنکور کشور هلند که بوسیله مدرسه عالی کورت دکوراتیو پاریس انجام یافته بود می شود.

اما از قدیم گفته اند هیج جا برای آدمی زادگاه خود نمی شود. این مورد در خصوص مجسمه ساز شهر ما نیز اتفاق می افتد. حضور مادر، برادران و آشنایان در تبریز از یکسو و مهیا بودن شرایط و فضا برای ادامه مجسمه سازی از سوی دیگر سبب می شود حسینی دعوت استاندار وقت آذربایجان شرقی برای اقامت دائم در زادگاهش را از صمیم دل پذیرفته و بعد از سال ها دوری، دوباره به تبریز باز گردد. اما قبل از مراجعت به ایران، کلکسیونری به نام همایون مینویی تمام کارهای حسینی را خریداری می کند. خود حسینی در رابطه با دلایل بازگشت اش به تبریز چنین می گوید: «علاوه بر عوامل عاطفی و وجود فضای باز هنری در تبریز، خود نیز دوست داشتم از صمیم قلب در شهر خود بوده و به شهرم خدمت کنم.»

اقامت حسینی در تبریز هم برای خود ایشان و هم برای زادگاهش برکت های زیادی داشته است. به گفته خودش در طول 11 سالی که از فرانسه برگشته، هیچ وقت بیکار نبوده است. یکی از مهمترین مجسمه های ساخت احد حسینی در تبریز قونقاست. قونقا که کلمه ای روسی به معنی تراموا است به وسیله ای اطلاق می شده که 186 سال قبل برای اولین بار در کشور اتریش مورد استفاده قرار می گیرد و بعدهادر دوران مشروطیت از روسیه به تبریز وارد شده و در مسیر میدان قونقا تا ایستگاه راه آهن، راه اندازی می شود و به مدت چهل سال نقش مهمی در حمل و نقل درون شهری تبریز ایفا می کند.

وی در رابطه با چگونگی ساخت این مجسمه می گوید: «گویا آقای صباغ از اساتید جامعه شناسی دانشگاه تبریز در یکی از جلسات زیباسازی شهرداری تبریز پیشنهاد ساخت چنین مجسمه ای را می دهند و بدین ترتیب این طرح به مسابقه گذاشته می شود و از بین سه طرح ارایه شده، طرح من برنده می شود». حسینی قبلاً شناختی از قونقا نداشته اما برای تکمیل اطلاعات خویش، به فرانسه می رود و صد البته دست پر بر می گردد.

در کل می توان آثار احد حسینی را در سه بخش مجزا رده بندی کرد: بخش اول مجسمه های علمی و فرهنگی مانند مجسمه های موجود در سالن زیرزمین موزه آذربایجان و مجسمه «علم و دانش»، که مجسمه اخیر 25/4 متر قطر داشته و 37 ائلمان علمی را در خود جای داده است. بخش دوم مجسمه های اجتماعی است که شامل تندیس علما، شعرا، دانشمندان و در رأس آنها مجسمه قونقا می باشند. و سومین بخش مربوط به شهدای انقلاب است. حسینی علاوه بر تندیس شهدایی که برای شهر تبریز ساخته است، 26 مجسمه برای موزه دفاع مقدس همدان کار کرده و در حال حاضر نیز 15 مجسمه دیگر برای استان فارس در دست ساخت دارد.

حسینی معتقد است تبریز در مجسمه سازی رئال یا کلاسیک پیشرفت های زیادی نسبت به چند دهه گذشته داشته است. در مجسمه سازی مدرن یا همان انتزاعی نیز اگر چه، تغییر و تحول چندانی در ظاهر مشاهده نمی شود ولی مسابقه هنری سال گذشته هنرستان میرک نشان داد شهر اولین ها نه تنها در تمامی زمینه های علمی و هنری پیشتاز است، بلکه در رشته مجسمه سازی مدرن نیز از استعدادهای قابل توجهی برخوردار می باشد.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۴ آبان ۱۳۸۹ساعت 23:48  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  |