ضمن تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار نشریه ما گذاشتهاید، لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید تا سوالاتمان را ادامه دهیم.
بنده سیدقنبر حیدری شیشوان، متولد 1309 خورشیدی، کارمند بازنشستهی وزارت کشور از بخشداری عجبشیر هستم که در سال 1360 به افتخار بازنشستگی نایل آمدهام.
مگر هم اکنون هم مشغول بکار نیستید؟
بعد از گذشت 8 سال از دوران بازنشستگیام، در سال 1368 زمانی که آقای پرهیزکار استاندار بودند به فرمانداری مراغه دستور دادند مرا دوباره دعوت بکار نمایند. بنابراین در شورای آرد ونان عجبشیر مسئول امور نان بخش شدم. آن موقع، بخشدار عجبشیر، آقای بهروز بهروز فرماندار فعلی هریس بودند. بعد از مدتی به بخش امور ایثارگران امور اجتماعی فرمانداری عجبشیر انتقال یافتم تا اینکه در سال 1375 که آقای شکری تشریف آوردند اعلام شد فرمانداری، نیازی به نیروی انسانی ندارد و بایستی ترک کار نمایم. چند روزی بود از کار بیکار شده بودم که دوباره از بخشداری با من تماس گرفته و گفتند حاج آقا زرنقی امام جمعه محترم عجبشیر یک نفر مسئول دفتر نیاز دارند که ما هم شما را پیشنهاد دادهایم، اگر آمادگی دارید با ایشان همکاری کنید. اینطور شد که از سال 1375 در دفتر امام جمعه محترم عجبشیر مشغول بکار شدم، کاری که تاکنون ادامه دارد.
تحصیلاتتان در چه حدی است؟
سال 1329 سوم متوسطهام را گرفته و از سال 1347 بصورت متفرقه ادامه تحصیل دادم تا اینک در سال 1355 موفق به اخذ مدرک دیپلم گردیدم. از همین سال تا سلال 1380 به مدت 25 سال پشتکنکور بودم، البته در این 25 سال با این توجیه که نمیتوانم هزینههای دانشگاه را تامین کنم هیچ وقت در کنکور دانشگاه آزاد شرکت نکردم. تا اینکه در سال 1380 چند نفر از دبیرستان غیرانتفاعی قلمچی تبریز به عجبشیر آمده و در خصوص کنکور جلسهای برگزار کرده بودند من هم از حاج آقا اجازه گرفته و در این جلسه شرکت کردم. در جلسه سخنران پرسیدند چه کسی بیش از دو مرتبه در کنکور شرکت کرده است. من دستم را بالا برده و گفتم تا به حال 25 بار امتحان کنکور دادهام. ایشان، بعد از پایان جلسه مرا پیش خود خوانده و پیشنهاد دادند در کنکور دانشگاه آزاد همان سال در رشتهی امور اجتماعی شاخه برنامهریزی شرکت کنم. بدین ترتیب در کنکور سال 1380 در همان رشتهی پیشنهادی ایشان از واحد جهرم قبول شدم. بااینکه همسرم از رفتن به جهرم سرباز زدند ولی برای ثبتنام راهی جهرم شدم تا نگویند انصراف دادم.
هنگامی که مدارکم را جهت ثبتنام تحویل امور آموزش دادم، گفتند رییس دانشگاه میخواهند شما را ببینند. رفتم پیش ایشان. دو نفر دیگر نیز در دفتر رییس حضور داشتند. به محض اینکه مرا دیدند رو به میهمانانشان کرده و گفتند: «این پیرمرد 70 سالهی آذربایجانی به سفارش پیامبر اکرم مبنی بر "اطلبوا العلم من المهد الی اللحد" عمل کردهاند و بعد از 25 بار شرکت در کنکور، بالاخره توانستهاند به دانشگاه راه یابند. الان هم ما در خدمتشان هستیم، نه تنها از ایشان شهریه نخواهیم گرفت بلکه کمک هزینهی تحصیلی هم پرداخت خواهیم کرد.»
بعد از رفتن آن دو نفر، جریان و وضعیتام را توضیح داده و گفتم به دانشگاه آزاد تبریز انتقالم دهند. رییس دانشگاه هم گفتند که تحصیل شما در دانشگاه ما یک امتیاز بزرگ برای ما محسوب میشود بنابراین آمادهی همه گونه حمایت از شما هستیم. شما سعی کنید همسرتان را برای آمدن به جهرم راضی کنید، در غیر اینصورت ما کاری میکنیم که شما بتوانید هر ترم در اینجا ثبتنام کرده و کتابهایتان را بگیرید و فقط برای شرکت در امتحانات بیایید. من هم اعلام کردم به شرطی قبول میکنم که شما طی یک ابلاغ کتبی همه این موارد را اعلام کنید تا بنده مطمئن شوم در صورت انتقال شما از این مرکز، همهی این شرایط همچنان سر جای خود باقی هستند، وگرنه لطف کنید با انتقال بنده موافقت نمایید. ایشان در پاسخ گفتند که انتقال، شرایطی دارد که تحصیل حداقل دو ترم در دانشگاه قبول شده یکی از آنهاست. اما حالا که شما نمیتوانید، نامهای به معاون آقای دکتر جاسبی مینویسم تا آنها خود تصمیم بگیرند. همان روز از صدا و سیمای مرکز شیراز گزارشی از بنده تهیه کردند که همان موقع پخش شد. به هرحال نامه را گرفته و راهی تهران شدم. به دفتر معاون دکتر جاسبی رفته و نامه را به ایشان دادم. مصاحبهام را از تلویزیون دیده بودند. با انتقالم به تبریز موافقت کردند. در نامه رییس دانشگاه جهرم ذکر شده بود که این دانشگاه آماده است علاوه بر عدم دریافت شهریه، کمک هزینهی تحصیلی نیز پرداخت نماید. اما وقتی جواب نامه را از دفتر معاون دکتر جاسبی گرفتم متوجه شدم به موضوع عدم دریافت شهریه اشارهای نشده است. من هم خجالت کشیدم موضوع را یادآوری کنم.
بالاخره انتقالتان را به دانشگاه آزاد تبریز گرفتید، الان تحصیلتان در چه مرحلهای است؟
بله انتقال گرفتم. الان بایستی لیسانسم را گرفته بودم ولی هنوز 16 واحد دارم. این ترم میخواستم 10 واحدش را انتخاب کنم که پیشنهاد کردند تمام 16 واحد را بردارم. البته علت طولانی شدن دوره تحصیلیام این است که اولاً به خاطر بالا بودن شهریهها، تعداد واحد کمتری برداشتهام و در ثانی، دو ترم به دلایلی نتوانستم دانشگاه بروم. در ضمن معدلم ترمهای پیشین 10، 11 و 12 و ترم قبل 14 بود.
آزمون کارشناسی ارشد چطور؟ تاکنون شرکت کردهاید؟
سال گذشته در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه سراسری در رشتهی مددکاری اجتماعی شرکت کرده بودم که مجاز نشدم. امسال نیز از دانشگاه آزاد در رشتهی روزنامهنگاری شرکت کردم که تاکنون نتایجاش اعلام نشده ست.
خاطرهای از دوران تحصیلات دانشگاهیات ندارید؟
سال گذشته به خاطر آزمون کارشناسی ارشد به تهران رفتم. کارتهی ورود به جلسه در دانشگاه آزاد واحد مرکز تهران توزیع میشد. در ورودی محلی که کارتها را توزیع میکردند خانمی جلویم را گرفت که فقط دانشجویان حق ورود دارند. گفتم من هم دانشجو هستم. همکارانش را خبر داد. در آن میان آقایی که اردبیلی بود گفت این فارسها به چشم حقارت به ما ترکا مینگرند. دستم را گرفت و مرا به دفتر کارشان برد. بعد از معرفی بنده به مزاح به دوستانش گفت: «شما همیشه ما ترکها را مذمت میکنید، ایشان هم ترک هستند. میبینید که با این سن و سالش آمده است تا در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کند».
امتحان بد نبود. کلاً 120 سوال بود که به سوالات زبان انگلیسی اصلاً دست نزدم. بقیه را هم 20 الی 30درصد پاسخ دادم.

در اولین دیداری که با شما در استانداری داشتم، گفتید برای انتخابات ریاست جمهوری هم نامزد شدهاید. در این خصوص صحبت کنید.
تاکنون چهار دوره ثبتنام کردهام. این دوره هم تصمیم داشتم ثبتنام کنم، اما مجلس شورای اسلامی طرحی را به تصویب رساند که براساس آن افراد بالای 75 سال و فاقد مدرک فوقلیسانس نمیتوانستند ثبتنام کنند. چون دیدم واجد شرایط نیستم دیگر برای ثبتنام نرفتم.
کدام دورهها ثبتنام کردهاید؟
بصورت متوالی در دورههای ششم، هفتم، هشتم و نهم ثبتنام کردهام. این دوره نیز، دو روز از مهلت ثبتنام باقی بود، از تبریز تماس گرفتند که چرا به ثبتنام نرفتهام. گفتم شرایط لازم را ندارم. گفتند مگر نمیدانید. طرح مجلس به دلیل رد شورای نگهبان، به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شده است و هنوز معلوم نیست به تایید مجمع برسد یا نه. پیشنهاد دادند در دو روز باقیمانده ثبتنام کنم. ولی گفتم چون به تصمیمات مجلس احترام زیادی قائلم، دیگر نمیخواهم ثبتنام نمایم.
هدفتان از کاندیداتوری ریاست جمهوری چه بود؟
هدفم مشخص است. همانطور که امام (ره) گفتهاند ما باید به تواناییهای خویش ایمان داشته باشیم. در ضمن من کارمند وزارت کشور بودم و با امور اجرائیات تا حدودی آشنایی داشتم.
برخورد افراد با شما وقتی که متوجه میشدند کاندیدای ریاست جمهوری هستید چگونه بود؟
سومین بار که برای ثبتنام به تهران رفته بودم بعد از ثبتنام، برای دیدار با یکی از دوستانم به خیابان شهیدفاطمی رفتم. چون دوستم در شرکتشان نبودند برگشتم. در آن حوالی یکی از مغازهداران که جلوی مغازهاش ایستاده بود، پرسید چه میکنم. من هم جریان را توضیح دادم. گفت: «میبینم شما کار ندارید من هم مشتری. تشریف بیاورید اندکی صحبت کنیم.» رفتم داخل مغازه. گفت به فرض محال گیریم به شما صلاحیت دادند و رأی هم آوردید، کابینهتان را چهکار میکنید؟! لیست اعضای کابینهام را از جیبم در آورده و نشانش دادم. گفتم نصف اعضای کابینه من از شیشوانیها و آذربایجانیهای ساکن خود آذربایجان خواهند بود و نصف دیگر از آذربایجانیهای مقیم تهران و دیگر شهرهای کشور.حرفم که تمام شد گفت: « بونا داها سؤز یوخدو!» بعدش هم گفت که از این ساعت، یکی از حامیان شما هستم و اگر صلاحیتتان احراز شد به شما تبلیغ خواهم کرد. سوار اتوبوس شدم. به مردی که کنارم نشسته بود گفتم: «اگر روزی صاحب این قیافه را در تلویزیون مشاهده کردید که به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری، برنامههایش را اعلام میکند، هیچ تعجب نکنید.» نگاهی به من انداخت و سر صحبت را باز کرد. چند ایستگاه بعد وقتی پیاده میشد گفت: «آقای رییس جمهور! هیچ چیز نشده یک ایستگاه به من ضرر زدید!»
برنامههایتان چه بود؟
اسلام تا جزئیترین شئونات زندگی به ما برنامه داده است. من هم تصمیم داشتم در صورت تایید صلاحیت و موفقیت در انتخابات، شیوههای اسلام در رابطه با تعدیل ثروت را در بخش رفاه به کار گیرم.، شیوههایی که هیچ یک از مکاتب فکری، تاکنون نتوانسته است ایده و طرحهایی بهتر از آن ارایه دهد.
اولویت برنامههای شما با کدام بخش بود؟
برای تمام بخشهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی برنامههای خاص خود را داشتم. اسلام سفارش کرده «خیر الامور اوسطها». نه افراط و نه تفریط.
اگر رییس جمهور میشدید حاضر به برقراری رابطه با آمریکا بودید؟
اگر شرایط فراهم بود و آنها زور نمیگفتند و خواستههای ما را پذیرفته و به ما احترام میگذاشتند، بله با برقرای رابطه موافقت میکردم.
یعنی شما حاضر به مذاکره با اوباما رییس جمهور سیاهپوست آمریکا میشدید؟
( باخنده) مثل اینکه ایشان هم در دام صهیونیستها گیر افتادند!
ما الان با پول نفت امورات کشورمان را میچرخانیم. درصورت پیروزی با نفت چه کار میکردید؟
درآمد نفت را براساس مصوبات مجلس شورای اسلامی هزینه میکردم. مجلس هر تصمیمی که در خصوص نحوه هزینه این درآمدها میگرفت بدان عمل میکردم.
سهام عدالت هم میدادید؟
سهام عدالت؟! چه عرض کنم.
با اجرای طرح سهام عدالت موافقت میکردید؟
ما در نحوهی اجرای سهام عدالت مشکل داریم. البته این مشکل را در بخشهای دیگر هم داریم، حتی در کمیته امداد هم این مشکل است. طرح به این زیبایی که امام (ره) ریخته بودند الان آن طورکه باید و شاید بدان عمل نمیشود.
اگر این دوره ثبتنام کرده و رییس جمهور میشدید پرداخت سهام عدالت را ادامه میدادید یا متوقفاش میکردید؟
گفتم که طرح سهام عدالت، طرح خوبی است به شرطی که بر اجرای آن نظارت بیشتری اعمال شود.
نام برخی از وزارتخانهها را میبریم، بفرمایید اگر رییس جمهور میشدید چه کسانی را برای ادارهی این وزارتخانهها انتخاب میکردید؟
الان که رییس جمهور نشده و نیستم.، نمیتوانم اظهارنظر کنم.
همانطور که آنموقع لیستتان را نشان داده بودید. مثلاً برای وزارت کشور چه کسی را بر میگزیدید؟
گفتم که نمیتوانم بگویم.
خب! در همان لیست قبلی، گزینهتان برای این وزارتخانه چه کسی بود؟
آن زمان دیگر گذشته و تمام شده است.
نظرتان در خصوص چهار کاندیدای ریاست جمهوری دوره دهم چیست؟
هر چهار نفر تایید شدهی شورای نگهبان هستند و اصلح. البته در بینشان اصلحترین هم هست.
آن اصلحترین که میگویید،کدام است؟
نمیتوانم اسم ببرم. آن موقع میشوم تبلیغاتچی.
پس ویژگیهای کاندیدای اصلح را بگویید.
قول و عملاش یکی باشد، به وعدههایش پایبند بوده و نظارت کامل بر عملکرد مجریان برنامههایش داشته باشد تا به دستورات و برنامههای اعلامی وی حتماً عمل کنند.
در چهار دورهای که ثبتنام کرده بودید، به تایید صلاحیتتان امیدی داشتید؟
در قانون اساسی، داشتن چهار شرط التزام به دین مبین اسلام، معتقد بودن به اصل ولایت فقیه و امامت، تقوی و رجل سیاسی بود مطرح شده است که بنده غیر از رجل سیاسی بودن، سه شرط نخست را دارا بودم. الان هم علیرغم گذشت چندین سال، مکاتباتم با شورای نگهبان در خصوص دلایل ردصلاحیتم ادامه دارد.
خودتان میگویید آخرین شرط لازم را نداشتید، از طرفی همچنان پیگیر قضیه ردصلاحیتتان هستید. پس اصل رجل سیاسی را چگونه تعریف میکنید؟
من در مکاتباتم با شورای نگهبان هم گفتهام، اگر به من فرصت بدهید تا رییس جمهور شوم آنموقع حایز شرط چهارم نیز میشوم.
در حال حاضر عمده مشکلات کشور را در چه میبینید؟
معلوم است، در اجرا ضعیف عمل میکنیم. نظارت کامل بر اجرائیات نداریم. کسی نیست من نوعی را اگر در انجام وظیفهام تخطی کردم تنبیه کند. اصل مشکل، عبارت از همین است. دو چیز مملکت را حفظ میکند؛ اولایمان و عقیده کامل که در عمل هم ثابت شود و دوم نظارت کامل بر عملکرد مجریان که متاسفانه ما این دومی را نداریم.
چگونه میتوان این مهم را ایجاد کرد؟
باید از لحاظ فرهنگی کار کرد. پایه و بنیان دین ما بر علم استوار است. در اولین آیهای که بر پیامبر نازل شده، خداوند حضرت را به خواندن و علم سفارش کرده است. در کل میتوان گفت اغلب مشکلات جامعه ما از عدم فرهنگسازی اصولی ناشی شدهاند.
در کشور ما رسم بر این است هرکس رییس جمهور میشود به زادگاهش بیشتر میرسد. مثلاً رییس جمهور شدن آقایان هاشمی و خاتمی برای رفسنجان و اردکان بد نبود. شما هم اگر رییس جمهور میشدید به شیشوان میرسیدید؟
نه! اینطوری نمیشود. در اینصورت عدالت از بین میرود. وقتی من و امثال من انتخاب میشویم بایستی عدالت را مراعات کرده و به ترتیب اولویت، برنامهها را اجرا کنیم.
بالاخره شما هم به روستایتان تعلق خاطر دارید و مردم مشکلات روستایتان را راحتتر به شما خواهند رساند.
صرف تعلق خاطر داشتن دلیل نمیشود که به زادگاهمان بیشتر برسیم. بایستی برنامهها به ترتیب اولویت در منطقه به اجرا در آیند و مخصوصاً به اجرای قوانین نظارت دقیق صورت گیرد.
این روزرها از همه کاندیداها در رابطه با اصل 15 سوال میشود، نظرتان در این خصوص چیست؟
در قرآن آمده که مسالهی نژاد و زبان هیچ مزیتی به دنبال نمیآورد. خداوند گفته «عند اکرمکم الله اتقیکم». ما هم بایستی این اصل را مدنظر داشته باشیم. زبان مهم نیست چرا که در آنصورت تفرقه میافتد.
پس شما با طرح و اجرای این اصل مخالف هستید؟
مردم هر منطقه آزاداند به زبان آن منطقه صحبت کنند، اما زبان رسمی کشور ما فارسی است و در دنیا هم اینگونه شناخته شدهایم. طرح مسائلی چون زبان و مذهب تفرقهزا هستند و بایستی از آنها اجتناب نمود.
به کربلا و مکه مشرف شدهاید؟
به کربلا نرفتهام و امیدوارم انشاءا... به همراه شما مشرف بشوم، اما به زیارت خانهی خدا یکبار در سال 84 رفتهام، البته با کمک و حمایت خواهر زادهام. ابتدا قرار بود مردادماه برویم ولی جشنواره فیلم لوکارنو سوییس باعث شد این سفر زیارتی به شهریورماه همان سال موکول شود.
جشنوارهی فیلم لوکارنو! قضیه این جشنوارهی چیست؟
همان سالها که من برای ریاست جمهوری کاندیدا میشدم فیلم مستندی با نام «میرقنبر رییس جمهور میشود» به کارگردانی آقای شیروانی ساخته شد که در آن ماجرای کاندیداتوری بنده در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی به تصویر کشیده شده بود. این فیلم بعدها در جشنوارهی فیلم لوکارنو به نمایش درآمد. بنابراین بنده بعنوان بازیگر نقش اول فیلم به همراه کارگردان، به مدت چهار روز از 24 الی 28 مردادماه 84 برای شرکت در این جشنواره به سوییس رفتیم، البته با هزینهی آنها.
آنطور که معلوم است در انتخابات مجلس هم شرکت کردهاید. بفرمایید چند دوره؟
پنج دوره. یک نوبت هم میخواستم پبتنام کنم که دیپلم خواستند و من نداشتم.
صلاحیت میدادند؟
بله. در هر پنج دوره صلاحیت گرفته بودم.
از میزان آرایتان بگویید.
تقریباً در همهی دورهها حدود 700 الی 800 رآی داشتم. سالمترین آرا را داشتم، بدون اینکه به یک نفر چایی و کبابی بدهم این میزان رأی میآوردم.
در بین کاندیداها، حایز رتبهی چندم میشدید؟
مثلاً در دورهی سوم 700 رأی و در دورهی چهارم 800 رأی داشتم. در کل 5 دوره هم توانستم جمعاً 2500 رأی بگیرم.
در انتخابات شوراهای اسلامی چطور؟ شرکت داشتهاید؟
یک دوره از شیشوان شرکت کردم که در آن هم 80 رأی آوردم.
ابزار تبلیغاتیتان چه بود. چگونه تبلیغ میکردید؟
با دوچرخه حرکت کرده و تبلیغ میکردم. خودم پوسترهای تبلیغاتیام را نصب میکردم. یکبار از صاحب یک مغازه خواستم اجازه دهد پوستری در جلوی مغازهاش نصب کنم. ایشان که فکر میکردند اعلامیه ترحیم است، پرسیدند متوفی چه کسی هستند؟ من هم در پاسخ گفتم: « مرده خودم هستم!» وقتی متوجه قضیه شد از صورتم بوسید و عذرخواهی کرد. از آن موقع، هر وقت در شیشوان پوستر و اعلامیهای نصب کنند مردم به شوخی از نصاب میپرسند که متوفی کیست؟!
خیلی ممنون! از اینکه به سوالاتمان پاسخ دادید متشکریم و آرزوی موفقیت برایتان داریم.
من هم از شما تشکر میکنم.
منبع: ماهنامه تدبیر فردا