آقاي استاندار! مرعوب ارباب زر و زور نشويد!
احمد حسننژاد ارزيل
سلام آقاي استاندار! سلام! هفتههاست انتظار آمدنت را ميكشيم، بيآنكه بدانيم كي هستيد و چه هنري داريد. روزهايمان را با تورق صفحات نشريات و سايتهاي خبري به شب ميرسانيم تا بلكه نامي و نشاني از شما بيابيم. ليك، دريغ از يك نشان كوچك. هر چه بيشتر تلاش ميكنيم، ماندهتر ميشويم و نوميدتر. با همهي اينها آموختهايم انتظار زيباست. براي همين باز چشم به راهتان ميمانيم. اميد داريم هر چه زودتر چشممان به ديدارتان منور شود. با اين حال منتظر ورودتان ننشسته، سفرهي دلمان را برايتان ميگشاييم، شايد تو يكي گوش شنوايي داشته باشي و اندك جربزهاي.
آقاي استاندار! به شهر و استان ما خوش آمديد. برايتان آرزوي موفقيت داريم. آرزو داريم كاري نكنيد مثل خيلي از استاندارهاي ديگر بعد از رفتنتان همه جشن و پايكوبي راه بيندازند. آرزو داريم خود را در كاخ استانداري زنداني نكنيد. با مردم اخت شويد و به دردشان برسيد. آرزو داريم، مشاوران و معاونانتان را از بين همين مردم رنجكشيده برگزينيد نه از بين سياستمداران بيدرد شيكپوش و از بيني فيل افتاده. آقاي استاندار! چون هنوز تو را نديدهايم، پس در مورد لياقت و شايستگيات نميتوانيم اظهارنظر كنيم. اما تو را به خدا، شر مديران نالايق را از سر اين مردم كم كنيد و به جايشان مديراني شايسته بگماريد. فاميلبازي و باندبازي را از ادارات و سازمانهاي استان ريشهكن كنيد و دست آناني را كه هيچ علقهاي نسبت به مردم و كشورشان ندارند، از مناصب دولتي كوتاه نماييد.
آقاي استاندار! هنوز نميدانيم از كجا ميآييد. زادهي كدام شهر و آبادي هستيد. تا به حال چهها خوردهايد و چهها پوشيدهايد. اما خوب ميدانيم آناني كه خود را تافتهي جدابافته از مردم بدانند، هرگز موفق نميشوند. ما كاري به شهر و ولايتتان نداريم. ما ميخواهيم به ارزشها و فرهنگ اين مردم احترام بگذاريد. دلتان را از نفاق و دورويي صاف كنيد و آنچه بر زبان ميرانيد، به كار آريد.
آقاي استاندار! اگر تاريخ خوانده باشيد حتماً ميدانيد، آذربايجان ما زماني براي خود اسم و رسمي داشت. ايالتي بود كه از بناگوش تهران شروع شده و به ماكو ختم ميگشت. اما آنان كه چشم ديدنش را نداشتند، چون گوشت قرباني تكه تكه كردند و بر هر تكهاش نامي ديگر نهادند. بخش اعظم ايالتي كه زماني به نام آذربايجان مفتخر بود الان با نامهاي زنجان و قزوين و اردبيل شناخته ميشود. اما اين تمام قصه نيست. باز هستند كساني كه روياي زايش استان و استانهايي ديگر را در سر ميپرورانند، آن هم با نامهاي مجعولي كه قدمتي به بلنداي يك قرن هم ندارند.
آقاي استاندار! در همين ابتداي كار بايد بدانيد در استان ما خيليها آرزوي مستقل شدن دارند. چه بخشهايي كه دنبال شهرستان شدن نيستند و چه دهستانهايي كه با آرزوي بخش شدن شب را به روز نميرسانند. و يا چه شهرستانهايي كه سالهاست به اميد انتزاع حوزهي انتخابيهشان و داشتن يك كرسي مستقل در مجلس روزشماري نميكنند. شما بر اينها بيفزاييد، روستاهايي را كه هواي شهرش شدن بر سرشان زده است و يا آباديها و دهستانها و بخشهايي كه بازنگري در تقسيمات سياسي استان را خواستارند.
آقاي استاندار! اين جا مردم دو گروهند. گروهي درد نان دارند و گروهي ديگر درد پول و نام. گروه اول در اكثريتند و گروه دوم در اقليت. اما اين رسم ديرينهي روزگار است كه هميشه گروه دوم بر مسند باشند و بر اكثريت حكم رانند. آقاي استاندار! به احتمال قريب به يقين شما از گروه اول نيستيد. اما اي كاش بوديد و از نزديك درد اين گروه را لمس ميكرديد و اجازه نميداديد گروه دوم اينان را نردبان ترقي خود قرار دهند. شما بهتر ميدانيد از چه كساني حرف ميزنيم. همهشان را ميشناسيد. اگر هم نميشناسيد، زياد مهم نيست، چرا كه به زودي براي عرض ارادت به خدمت خواهند رسيد. برايتان دستهگلها خواهند آورد و جعبه شيرينيها تقديم خواهند كرد. اينان مگسان دور شيريني نيستند، اينان زالوهاي جامعهاند. دامن از آنها پاك كنيد و شيفتهي ظاهر زيبا و كت و شلوار اتو كشيدهشان نشويد. هميشه طريق حق و انصاف در پيش گيريد و نمّامان و سخنچينان را از خود دور سازيد. اگر ميخواهيد از خود نام نيك به يادگار بگذاريد، حتماً رضاي حق و خلق را در نظر بگيريد و مرعوب ارباب زر و زور نشويد.
آقاي استاندار! اين مردم صورت خود را با سيلي سرخ نگه ميدارند. شما لطف كنيد سيلي ديگر بر گونهشان ننوازيد. اينان صبح تا شب را به اميد كسب لقمه ناني حلال ميدوند، لطف كنيد اگر باري از دوششان برنميداريد لااقل باري بر آن نيفزايد. آقاي استاندار! صنايع كوچك و بزرگ ما در اثر بيتوجهي و بيتدبيري برخي از مديران يا تعطيل شدهاند و يا با كمترين ظرفيت كار ميكنند. لطف كنيد گوشهي چشمي نيز به آنها داشته باشيد. نگذاريد صنايع و كارخانجات مادر استان به حراج گذاشته شوند. از سرمايهداران و كارخانهداران استان دلجويي كنيد و آنها را به سرمايهگذاري در منطقه ترغيب نماييد. اجازه ندهيد هر كس و ناكسي با آبرو و حيثيت فعالان اقتصادي استان بازي كند.
آقاي استاندار! روستاهاي ما از جمعيت فعال خالي شدهاند. اگر زحمتي به خود داده و به روستاها سركشي كنيد، حتماً با يك عده پير و پاتال روبرو خواهيد شد كه نه توان كار دارند و نه توان مديريت. اگر به توسعهي متوازن شهرها ميانديشيد، در گام نخست زندگي را به روستاها بازگردانيد. روستاها بيش از برق و گاز و تلفن به نيروهاي خلاق و متخصص و آموزش ديده نياز دارند و به طرحهاي اقتصادي سودده كه جوانان روستايي را از سرازير شدن به شهرها باز دارند. آموزش روستاييان را در صدر برنامههاي كاري خود قرار دهيد و از كشاورزان و باغداران و دامداران حمايت كنيد.
آقاي استاندار! اعتياد خانوادههاي زيادي را نابود كرده و ميكند، آستين بالا زده و كاري كنيد. اين مردم اگر زبان به شكوِه باز نميكنند، نه از ترس بلكه از شرافتشان است. اين مهم را هميشه در تصميمگيريهايتان لحاظ كنيد. كاري نكنيد كاسهي صبر مردم پر شود و آن شود كه نبايستي بشود.
آقاي استاندار! محيطزيست در استان ما مظلومترين چيزيست كه ميتوانيد سراغش را بگيريد. در استان ما نه به باغات رحم ميشود، نه به كوهها و درهها و رودخانهها و بركهها و درياچهها. باغات و مزارع در اثر ساخت و سازهاي بيدر و پيكر نابود ميشوند، جادهها سينهي كوهها و جنگلها را ميشكافند و سدها، رگهاي حياتي بركهها و درياچهها را ميبندند. در كل آنچه در استان ما اتفاق ميافتد همهاش به ضرر محيطزيست تمام ميشود. خيالت راحت باشد حتي جانوران و حشرات نيز از دست برخيها مصون نيستند. ديگر نه از آهوان خبري هست، نه از خرگوش و نه از كبك. درياچه اروميه هم كه در حال احتضار است و وضعيتش نيازي به توصيف ندارد. حال واحوال جنگلهاي قرهداغ نيز هيچ جاي تعريف ندارند. بخشي از جنگلهايش را عشاير و ساكنان منطقه از بين ميبرند و بخش ديگرشان قرباني بهرهبرداري از معادن و جادهسازيهاي غيراصولي ميشوند. از چه بگوييم كه هر جا پاي ماشين و تكنولوژي رسيده يا به بيابان تبديل شده و يا در حال تبديل شدن است.
آقاي استاندار! از ميراث فرهنگي و صنايع دستي استان نپرس كه چيز قابلي براي عرضه نداريم. ارك را در ميان حصار زنداني كردهايم و مسجد كبود را در بين ابنيهي تجاري مخفي. ربع رشيدي سالهاست به سوژهي تبليغاتي سياستمدار نماها بدل شده است. ابنيه و خانههاي تاريخي يكي پس از ديگري با خاك يكسان ميشوند. اغلب سنگقبرهاي تاريخي به يغما رفتهاند. و محوطههاي تاريخي و باستاني استان در اثر حفاريهاي غيرمجاز بيشتر به جگر زليخا شباهت دارند تا محوطهي تاريخي.
آقاي استاندار! استان ما زماني بزرگترين توليدكننده فرش دستبافت بود. آن هم نه از نوع تابلو فرش و زرنيم و خالچا. اينك در سايهي تلاش شبانهروزي مديران نه از آن قاليهاي دستبافت روستايي خبري هست و نه از آن همه دار قالي ريزبافت شش و نه و دوازده و هجده و بيست وچهار متري. در بازار فرش تبريز تا چشمت كار ميكند تابلو فرش هست و تابلو فرش و تابلو فرش. قاليبافها ترجيح ميدهند آوارهي پايتخت و شهرهاي مركزي كشور شوند و كارگري كنند اما ديگر پشت دار ننشينند. چرا كه آنچه برايشان باقي ميماند بيماريهاي عصبي است و ضعف بينايي و صد كوفت و زهرمار ديگر.
شما را قَسَمت ميدهيم به هر آنچه كه باور داريد. و قَسَمت ميدهيم به آن كتابي كه خواندهايد، آناني را كه سنگ لاي چرخ توسعهي استان ميگذارند به مردم معرفي كنيد. اگر در مسير ادارهي استان به مشكل و مانعي برخورديد، با مردم در جريان بگذاريد و از آنها كمك بگيريد. و اگر خود را در ادارهي استان ناتوان يافتيد، مرد و مردانه كنار بكشيد و جايتان را به افرادي توانمندتر از خود وا نهيد.
*چاپ شده در شماره ۴۷ ماهنامه تدبیر فردا