در حال حاضر و پس از پایان مجلس هفتم به چه کاری مشغول هستید؟
در اغلب کشورهای جهان سوم، جانبداری از مردم و موضعگیری متفاوت با عقائد مانوس و ذائقهی زمامداران، هرچند که در چارچوب قوانین جاری کشور باشد، نوعی جرم تلقی میشود، زیرا تعریف منافع ملّی و مصالح عمومی معمولاً معطوف به منافع و مصالح قدرتهای بلامنازع است و تجربه نیز نشان داده است که طرد شدن از دایره قدرت و حکومت اولین پیامد ایستادگی در برابر زمامداران جهت مطالبه کردن حقوق ملّت و استیفاء آن است. لذا کسانی که به شیوهی حقیر عمل کرده و دفاع از حقوق همه جانبه ملّت و نقد قدرت را لازمهی دفاع از منافع ملّی میپندارند و در دوران وکالت خود امانتداری کرده و به نیابت از موکلینشان صاحبان قدرت را که مصون از خطا نیستند بیرحمانه به نقد میکشند، آگاهانه عطای قدرت را به لقایش میبخشند و میان حکمرانان و مردم، مردم را انتخاب میکنند. قهراً در چنین شرایطی آینده و سرنوشت این دسته از افراد نیز پیشاپیش معلوم است، فراموش شدن در نزد مردم و مطرود شدن از سوی حکومت و صاحبان قدرت. به همین سبب افراد نادری تن به انتخاب این راه میدهند و معمولاً جانب صاحبان قدرت اعم از صاحبان زر و زور و تزویر را میگیرند تا ضمن حفظ قدرت، زمینه لازم را برای رشد هرچه بیشتر خود فراهم کرده و برای روز مبادایشان نیز فرصت لازم را ایجاد کنند، البته گاهی هم ممکن است که برای حفظ ظاهر گوشهی چشمی نیز به مردم داشته باشند.
منظورتان این است که با این همه دانش و تجربه کاری، پس از پایان دوران نمایندگیتان هیچگونه کار دولتی به شما پیشنهاد نشده است؟
اگر هم پیشنهادی شود تن به پذیرش آن نمیدهم. یعنی اگر رئیس جمهور کنونی به بنده پیشنهاد وزارت کشور را هم بدهد هرگز آنرا نمیپذیرم. در کشور ما بیش از آنکه توان و شایستگی افراد برای خدمت به کشور و مردم در نظر گرفته شود به میزان سرسپردگی او در برابر برخی از اشخاص توجه میشود، بدیهی است در چنین شرایطی قبول مسئولیت یک افتخار نیست. خوشبختانه به برکت وجود تجربه، تخصّص و بضاعت علمی اندک خود کوچکترین نیازی به دولت ندارم و اگر اراده کنم از حیث مالی قادرم که در کمترین مدّت، عقبماندگیهای 30 سال گذشته را نیز جبران نمایم. دوستانی دارم که از طریق اشتغال به امر وکالت تنها در مدت 4 سال بیش از 30 میلیارد تومان درآمد داشتهاند در حالیکه بنده با دارا بودن سه مدرک دانشگاهی از جمله حقوق، در طول 30 سال گذشته حقوق دریافتیام از دولت با همه سختیها و استرسهایش از 65 میلیون تومان تجاوز نکرده است و از آنجا که هدفم از اشتغال در دستگاههای دولتی و مجلس سوء استفاده مالی، رانتخواریهای مرسوم، دایر کردن شرکت و کارخانه و نظایر آن نبوده، لذا از این حیث برای تامین رفاه خانوادهام، فرصتهای زیادی را از دست دادهام و عدم حضورم در مجلس یک فرصت بالقوه برایم ایجاد کرده است که باید آنرا به فعل تبدیل کرد.
پس هم اکنون به چه کاری اشتغال دارید؟
فعلا، با خود کلنجار میروم و اگر خود را مجاب نمایم و زنده باشم احتمالاً نسبت به تاسیس یک موسسه بینالمللی حقوقی و یا دفتر وکالت و مشاوره حقوقی روی خواهم آورم.
در برخی از رسانهها اعلام شده بود که قصد عزیمت به آمریکا را دارید، آیا درست است؟
پس از آنکه بخاطر انجام وظایف نمایندگی و ارضای هوای نفس گروهی از خدایگان روی زمین، از سوی آنها به عدم اعتقاد و التزام به اسلام متهم شدم، تصمیم گرفتم که دست همسر و فرزندان خود را گرفته و برای مدتی از این کشور هجرت نمایم و در گوشهی دیگری از این دنیا به زندگی و ادامه تحصیل بپردازم. که در آن بشر از جایگاه خدائی با همنوعان خود برخورد نمیکند، تقریبا مقدّمات کار نیز فراهم شده بود اما از یکسو دلبستگیام به این مرز و بوم و علائق فرهنگیام و از سوی دیگر ماندن و مقاومت کردن در برابر هرگونه زورگوئی و اندیشه فرعونی و نقد کسانی که خود را مالک الرّقاب عالم میپندارند، تا کنون مانع از عملی شدن این تصمیم شده است. آمریکا کشور جالبی است، کشوری است که علیرغم در اقلیت بودن سیاهپوستان، یک سیاهپوست آفریقائی تبار نیمه مسلمان این امکان و فرصت را پیدا می کند که با انتخاب مردم به عالیترین مقام این کشور دست یابد!
شما در مجالس ششم و هفتم حضور داشتید، این دو مجلس و مجلس هشتم را با هم چگونه مقایسه میکنید و آیا مجلس هشتم آنگونه که گفته میشد تمام و کمال در اختیار دولت خواهد بود، عمل میکند و یا برعکس؟
با توجه به اینکه در انتخابات مجلس ششم فضای انتخابات برای استفاده مردم از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن نسبت به دورههای پنجم، هفتم و هشتم بازتر و آزادتر شده بود و به همین نسبت بدلیل فشار افکار عمومی از دامنه تنگ نظریهای شورای نگهبان کم و بیش کاسته شده بود، مجلس ششم تا حدودی برآیند اراده ملت شد و از حیث شجاعت و توانائیهای علمی قابل مقایسه با مجالس هفتم و هشتم نیست و به همین سبب خروجی مجلس ششم از غنای بیشتری در مقایسه با مجلس هفتم برخوردار بوده است. مجلس هفتم و بویژه مجلس هشتم بیش از اینکه عصارهی فضائل مردم باشد، عصارهی خواست و ارادهی حاکمیت است. لذا در دو مجلس اخیر هرچه بر مداهنهگوئی و مجامله گفتن برای هیات حاکمه افزوده شده است، در مجلس ششم نقد قدرتهای انتصابی و غیرپاسخگو و اشخاصی که همواره مصون از انتقاد بودهاند افزایش یافت. البته مجالس هفتم و هشتم هم نقاط قوت و مزِیتهائی داشت که مجلس ششم فاقد و یا فقیرتر از آن بود، مثلا در مجلس هفتم چهار وزیر پیشنهادی احمدینژاد نتوانستند رای بیاورند و یا در مجلس هشتم وزیری مورد استیضاح واقع و از وزارت بر کنار شد. اما این اتفاقات در مجلس ششم رخ نداد. همینطور مجلس هفتم ظاهراً به امر مبارزه با فساد توجه بیشتری نشان میداد. با این وصف علیرغم اینکه تعداد وکیلالدولههای مجالس ششم و هفتم تقریباً با یکدیگر برابر بودند اما خطوط قرمز و سرسپردگی مجلس هفتم در برابر نهادهای انتصابی بیشتر از مجلس ششم بود. مجلس ششم دارای ضعفهائی هم بود که در این مجال فرصت پرداختن به آن نیست. ارزیابی خروجی مجلس هشتم در حال حاضر زود هنگام است اما اگر با مجالس ششم و هفتم مقایسه شود در مدت زمان مشابه ضعیفتر عمل کرده است. اینکه مجلس هشتم تمام و کمال در اختیار دولت خواهد بود برداشت نادرستی است اما بنظر میرسد که میل این مجلس به دولت و یا به تعبیر درستتر حامیان دولت در مجلس هشتم در مقایسه با مجلس هفتم بیشتر است.
آیا قصد ندارید عملکرد، نطقها و مصاحبههایتان را بصورت کتاب منتشر کنید؟
یکی دو نفر از جمله یکی از فعالان سیاسی و مطبوعاتی اصفهانی ابراز علاقه کردهاند که مواضع دوران نمایندگیام را بصورت کتاب درآورند و پیگیر آن هم هستند اما شخصا انگیزهای برای انجام این کار ندارم، با این وصف مدتهاست که در حال گردآوری مواضعم از منابع مختلف هستم، اما چون حجم این مواضع و تنوع آن بسیار زیاد است، جمع آوری و تنظیم آن کمی به درازا کشیده است، لیکن بزودی بخش آماده شدهی آن را بصورت موضوعی و دستهبندی شده در وب سایت شخصیام قرار خواهم داد تا امکان دسترسی آن برای عموم فراهم شود.
جناب آقای اعلمی در حال حاضر هم اصولگرایان و هم اصلاحطلبان برای انتخابات ریاست جمهوری با تعدّد و کثرت کاندیداها مواجه هستند، شما این امر را مثبت ارزیابی میکنید یا منفی؟
شخصاً مصادیق این مرزبندی را قابل انطباق با مفاهیم دو اصطلاح اصولگرائی و اصلاحطلبی نمیدانم، بلکه معتقدم که این عناوین هم دکانی برای بازی دادن مردم است. به عنوان مثال چطور ممکن است که در همین استان آذربایجانشرقی، نمایندهای مرتکب انواع سوءاستفادههای مالی شود اما خود را اصلاحطلب معرفی کند و یا نمایندگان دیگری دارای انواع و اقسام پروندههای مالی و اخلاقی باشند و خود را اصولگرا معرفی نمایند!؟
در دوره قبل در میان کاندیداهای ریاست جمهوری کسانی حضور داشتند که همهی امکانات سازمان تحت مسئولیت خود را برای تبلیغ خود مورد استفاده قرار دادند و مدعی بودند که اصلاحطلب هستند، در میان کاندیداهای موسوم به اصولگرایان هم کاندیداهائی حضور داشتند که دهها میلیارد تومان هزینه کردند اما معلوم نشد که منابع تامین مالی آنها کجاست!؟ در بین کاندیداهای موسوم به اصلاحطلب و اصولگرا افرادی وجود داشته و دارند که اساساً نمیدانند این واژهها را با سین مینویسند و یا با صاد!؟ واقعیت این است که کاندیداهای مورد اشارهی شما بیش از اینکه دارای یک فکر و عزم سیاسی خاص باشند، سرسپرده و یا از نزدیکان چند محفل و باند خاص هستند و اغلب کسانی هم که سنگ آنان را به سینه میزنند برای این است که خود از برکت رئیس جمهور شدن آن افراد خاص به نان و نوائی برسند. بر این اساس و با توجه به اینکه این رقابتها ناشی از رقابتهای حزبی و مبتنی بر اهداف و برنامههای خاص نیست، فعلا تعدّد و کثرت کاندیداها را مثبت ارزیابی میکنم زیرا مردم بجای اینکه ناگزیر شوند از بین یک کیلو گلابی یک گلابی را انتخاب بکنند، میتوانند از بین یک کیلو گلابی و یک کیلو سیب یکی از ایندو را برگزینند، هرچند که بدلیل تکراری بودن این کاندیداها، تفاوت جدّی میان آنان نمیبینم و تصور میکنم که با فیلتر تعبیه شده در نظام باز مردم به انتخاب میان بد و بدتر هدایت خواهند شد و در این صورت اگر تعداد بدها بیش از بدترها باشد قهراً شانس از صندوق خارج شدن بدتر بیشتر خواهد شد! بنابراین وظیفه مردم این است که به روشهای مدنی تصمیمگیران اصلی را وادار به برگزاری انتخابات آزاد بکنند تا طلسم انتخاب بد از بدتر شکسته شود و مردم قادر شوند از میان کاندیداهای مختلف و متنوع برترین را متناسب با ذائقه خود انتخاب نمایند. اگر انتخابات آزاد برگزار نشود و حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن کماکان محدود به ارادهی هیات حاکمه باشد نه مردم، شخصاً در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهم کرد زیرا انتخاباتی وجود ندارد و مراسمی که با عنوان انتخابات برگزار میشود مغایر با قانون اساسی است.
آیا هر دو جناح سیاسی کشور موفق می شوند به وحدت رسیده و هرکدام یک کاندیدا معرفی کنند یا اینکه احتمال دارد کاندیداهای دیگری نیز از سوی احزاب هردو جناح نامزد شوند و در این بین، شما این کار یعنی کثرت کاندیداها را به نفع جناحهای سیاسی میدانید یا به ضررشان؟
همچنانکه گفتم جناحهای مورد اشاره شما فاقد برنامه هستند و اگر کارنامهی عملکرد آنان را از ابتدای انقلاب تاکنون مورد بررسی قرار دهید ملاحظه خواهید کرد که در مقاطع مختلف دو جناح مورد اشاره شما بارها جا پای یکدیگر گذاشتهاند و همان تصمیمات و سیاستهائی را اتّخاذ کردهاند که ارتکاب آنرا از سوی رقیب خود برنمیتابیدند. لذا شخصاً تفاوت جدی میان این دو جناح نمیبینم و رقابتهای موجود بیش از هر چیز بر پایه مچگیری از رقیب استوار است. در واقع تفاوت زمانی آشکار خواهد شد که هر یک از دو جناح رسماً منشور و برنامهی خود را دربارهی مقولات و مباحث مختلف از جمله؛ ولایت فقیه و دامنه اختیارات او، قانون اساسی، رفراندوم، نقش مردم در حکومت، جایگاه آزادی، حق انتخاب شدن و حق انتخاب کردن، جایگاه نهادهای انتصابی و روش پیشنهادی خود برای پاسخگو کردن آنان، شیوه و ابزارهای اصلاح امور، جایگاه اقلیتها در نظام سیاسی کشور، شیوهی اعمال حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و اداره کشور و سازوکارهائی که برای تحقق این امر پیشنهاد میدهند، سیاست خارجی، ... و بالاخره برنامههای اقتصادی خود را تبیین نمایند.
اگر مرزبندی جناح های کشور براین اساس استوار شود، این جناحها مستقل از اشخاص حقیقی که خود را متولّی و ریشسفید جناح سازیهای رایج میدانند، شناسنامهدار شده و به حزب مبدّل خواهند شد، در این صورت با برگزاری انتخابات درون حزبی میتوانند کاندیدای دلخواه و برگزیده خود را معرفی کنند و در این صورت بدیهی است که تکثر کاندیداها موجب سرشکن شدن آرای آن حزب در میان چند نامزد خواهد شد که به هیچ وجه به مصلحت نیست.
ایدهی شما در شرایط فعلی مطلوب و آرمانی است اما عملی شدن آن نیاز به زمان دارد، در مدت باقیمانده تا انتخابات چه میتوان کرد؟
دلیلش این است که جناحهای مورد اشاره شما هم در آستانه انتخابات جان گرفته و ابراز وجود میکنند والّا 30 سال فرصت داشتهاند که به سبک مورد اشاره عمل کنند اما همواره از زیر بار این کار شانه خالی کردهاند زیرا متولیان آنها اساساً برنامهای ندارند تا آنرا مدوّن نمایند و اگر هم داشته باشند شهامت طرح اهداف و برنامههای خود را ندارند و لذا بیشتر مایلند که به همان سبک سنّتی قیممآبانه و برپایه مراد و مریدپروری عمل نمایند. از اینرو بهترین روش این است که در مدت باقیمانده تا انتخابات هریک از داوطلبان شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به فعالیت خود ادامه دهند و در آستانهی انتخابات هریک از آنها که از مقبولیّت بیشتری برخوردار بود در میدان باقی بماند تا به رقابت با کاندیدای طیف مقابل خود بپردازد مشروط بر اینکه از هم اکنون اعلام نمایند که اگر هریک از کاندیداها بدون دلیل رد صلاحیّت گردید، از شرکت در انتخابات امتناع خواهند ورزید.
نظرتان در مورد شورای حکمیّت برای تعیین کاندیدای واحد ریاست جمهوری در میان اصلاحطلبان چیست؟
تن دادن به چنین شورائی به مفهوم تسلیم شدن در برابر تفکر قیممآبانه همان کسانی است که مقبولیت اجتماعی و مشروعیت سیاسی خود آنها در نزد مردم احراز نشده است.
گفته میشود جنابعالی هم قصد کاندیداتوری دارید، آیا صحت دارد؟
اگر از این اندیشهی نادرست که بعضیها در جامعه آنرا جا انداختهاند مبنی بر اینکه در بین جمعیت 70 میلیون ایرانی یک کلکسیون محدود و مورد لطف شورای نگهبان از مادر رئیس جمهور و وزیر و وکیل بدنیا آمده اند، صرفنظر کنیم، حق انتخاب شدن برای همه پستها و مسئولیتهای رایج از جمله سمت ریاست جمهوری از حقوق اجتماعی است و هر کس که از صلاحیت و شایستگیهای لازم برای احراز آن برخوردار باشد مجاز است که از این حق استفاده نماید و ملّت تنها مرجعی است که میتواند با استفاده از حق انتخاب کردن خود، لباس مسئولیت را بر تن کاندیدای مورد نظر خود بپوشاند، مشروط بر اینکه مردم به روش مدنی در مقام عملیاتی کردن خواست و اراده خود برآیند. براین اساس بنده نیز مانند آحاد ملت استفاده از این حق را برای خود محفوظ میدانم و اگر زمینهی مناسب برای تحمّلم در نزد کسانی که خود را در جایگاه خدایگان زمین میپندارند فراهم شود، برای ایجاد تحوّل اساسی در کشور و برچیدن مناسبات غلط پیشقدم خواهم شد.
با توجه باینکه در انتخابات مجلس ردصلاحیت شدهاید آیا احتمال دارد که شورای نگهبان صلاحیت شما را تائید کند؟
رد صلاحیت بنده در هشتمین دور انتخابات مجلس بدون مبنا و دلیل قانونی بوده است، .... وانگهی (با خنده) ممکن است که شورای نگهبان با این استدلال صلاحیت مرا در انتخابات مجلس رد کرده که شأن مرا بیش از نمایندگی میدانسته و مایل نبوده که در این مجلس در کنار آندسته از نمایندگانی بنشینم که مسائل اخلاقی و مالی آنان برکسی پوشیده نیست! از شوخی گذشته قرار نیست که ما از ترس مرگ خودکشی نمائیم ، بنده اگر تصمیم به کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری گرفتم، در این انتخابات شرکت میکنم، شورای نگهبان هم مرا رد صلاحیت نماید، اگر بنده در میان مردم از مقبولیت و پایگاه اجتماعی برخوردار باشم در این صورت چنانچه مردم مشاهده کنند که نامزد مورد نظرشان بدون دلیل قانونی ردصلاحیت شده است چه دلیلی دارد که در یک انتخابات فرمایشی شرکت کنند!؟ این حداقل واکنش مدنی است که میتوان به انحصارطلبی شورای نگهبان نشان داد. به همین سبب بخشی از تصمیمات شورای نگهبان هر چند بصورت ناچیز به مردم و واکنش آنان بستگی دارد.
گفته میشود که برخی از اشخاص شناخته شده تبریز بیشترین نقش را در رد صلاحیت شما داشتهاند. آیا در این مورد اطلاعاتی دارید؟
از افراد موثق و دو تن از نمایندگان روحانی مجلس هفتم و همچنین از یکی از روحانیون شاخص کشور شنیدم که ... تبریز و دو تن از پادوهایش در مجلس در شورای نگهبان بست نشسته بودند و وانمود میکردند که با تائید صلاحیتم مومنین و خانوادههای شهدا و ایثارگران آزرده خاطر خواهند شد و افزودهاند که اگر اعلمی رد صلاحیت نشود آبروئی برای ما باقی نخواهد ماند و باصطلاح پشم و پیله هایمان خواهد ریخت. یکی از دوستان میگفت که در یک مقطع زمانی در محفلی بودم و اعلام کردم که اعلمی تائید صلاحیت شده است، در این جلسه یکی از نمایندگان حسود و چند چهره که زمانی همه امکانات سازمان تحت امر خود را برای تبلیغ خویش در مساجد صرف میکرد تا به هر نحو ممکن به مجلس راه یابد در آن جلسه حضور داشت که با شنیدن این خبر نزدیک بود قالب تهی نماید و به همین سبب با دستپاچگی تمام پرسید برای تهران تائید شده است و یا تبریز؟ که باو گفتم از تبریز. وی گفت چنین چیزی ممکن نیست و بلافاصله جلسه را ترک کرد و پس از اینکه با فردی تلفنی صحبت کرد به داخل اتاق بازگشته و با شادی اعلام کرد که این خبر تکذیب میشود! یکی از روحانیون عضو شورای نگهبان نیز تلویحا، بمن تفهیم کرد که ... تبریز نیز از جمله کسانی است که اصرار زیادی دارد تا شما رد صلاحیت شوید.
با قوانین و شرایط جدیدی که برای نامزدهای ریاست جمهوری گذاشته شده است آیا میتوانید کاندیدا شوید؟
اصل 115 قانون اساسی در مقام بیان شرایط نامزدهای ریاست جمهوری بوده و آنها را بصورت حصری شمارش کرده است و اضافه کردن شرایط جدیدتر در قانون انتخابات مغایر با قانون اساسی است. با این وصف حتی اگر طرح مجلس و شرایط اضافه شده هم قانونی باشد باز واجد شرایط لازم هستم، کافیست که شورای نگهبان بطور سلیقهای عمل نکند.
با چه اهداف و برنامههائی در زمینههای مختلف مثل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وارد عرصه انتخابات میشوید؟
هنوز که نه به بار است و نه به دار. هرگاه زمینهی حضورم در عرصهی انتخابات ریاست جمهوری توسط مردم فراهم شد در این صورت برنامههایم را نیز در زمینههای مورد اشارهی شما بیان خواهم کرد. تردید نداشته باشید کسی که قبل و پس از انقلاب بیش از 35 سال در عرصه سیاست حضور داشته، به موازات کارهای اجرائی حداقل ده سال کار روزنامهنگاری کرده، در سه رشته علوم اقتصادی، اقتصاد بینالملل و حقوق تحصیلات آکادمیک دارد، بیش از بیست سال سابقه کارهای اجرائی، سیاسی، نظامی و انتظامی دارد، دو دوره عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس بوده، دو دوره ریاست مهمترین گروههای دوستی پارلمانی را برعهده داشته است و ... نمیتواند بدون برنامه باشد و قطعاً نسبت به کسانیکه فاقد این ویژگیها میباشند اما رئیس جمهور شدهاند و یا کاندیدای ریاست جمهوری هستند، اطلاعات و اشراف بیشتری نسبت به مقولاتی نظیر حقوق اجتماعی، امنیت و سیاست داخلی، سیاست خارجی و اقتصاد و فرهنگ کشور دارند. اما در یک جمله کوتاه میتوانم بگویم که اگر کاندیدای ریاست جمهوری شوم، آزادی، کرامت انسانی، عدالت، فقر زدائی و احیای دوباره اعتبار ملّت ایران در دنیا محور و سرلوحهی برنامههایم خواهد بود.
در دورههای قبل افرادی مانند مهرعلیزاده، جاسبی، زوّاره ای، قالیباف، معین، هاشمیطبا، محسن رضائی، توکّلی و... صلاحیت گرفتهاند، در مقایسه با آنها جنابعالی شناختهشدهتر میباشید. با در نظر گرفتن این حالت آیا نباید به جنابعالی هم صلاحیت داده شود؟
اوّلا، خداوند تنها کسی است که میتواند در مورد صلاحیّت بندگانش داوری نماید و پس از او مردم مسئول کشف افراد شایسته و صالح هستند. .... شورای نگهبان طبق قانون اساسی تنها مسئول برگزاری یک انتخابات سالم است و باید نظارت نماید تا حق انتخاب کردن و انتخاب شدن مردم تضییع و مخدوش نشود. به عبارت دیگر حق نظارت شورای نگهبان برای پاسداری از حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن است، نه ایجاد .... و محدودیت برای ایندو. اما عملاً حق نظارت به ابزاری برای تهدید و تحدید حق انتخاب مبدّل شده است. در واقع این مردم هستند که باید از این شورا و عقبه آن بپرسند که در افراد مذکور چه ویژگیها و امتیازاتی وجود دارد که دیگران فاقد آن هستند و اساسا چه کسی به آنها اجازه داده است که به نیابت از مردم این تفکر طبقاتی و قبیلهگرایانه را در کشور به اجرا درآورند؟ طبعاً وقتی شورای نگهبان مشاهده میکند که هر تصمیمی که بگیرد برای مردم تفاوتی ندارد و مردم حق انتخاب کردن را تکلیف شرعی خود میپندارند و همچنان در پای صندوقهای رای حضور یافته و به یکی از گلابیهای مورد نظر شورای نگهبان رای میدهند، چه دلیلی دارد که در روش خود تجدید نظر نماید و نه تنها تجدید نظر نمیکند بلکه مصمّمتر میشود که منفذ انتخاب مردم را بیش از گذشته تنگتر هم نماید!
عملکرد دولت در برخی زمینهها مثل مسکن، مهر رضا، افزایش حقوق بازنشستگان و ... آیا میتواند منجر به این شود که به آرای احمدی نژاد اضافه شود؟
دولت احمدی نژاد مسئول بحران در بخش مسکن میباشد و سیاستهای همین دولت باعث شد تا قیمت مسکن بطور سرسام آوری افزایش یابد. ایدهی مهر رضا در قالبی دیگر از مصوّبات مجلس هفتم بود که احمدینژاد با نادیده گرفتن آن مصوبه عنوان آنرا به مهر رضا تغییر داد.
افزایش حقوق بازنشستگان هم از مصوبات مجلس هفتم بود و دولت قانوناً موظّف به اجرای آن بوده است. با این وصف با توجه به اینکه صدا و سیما بطور بیسابقهای همه اقدامات مثبت را بنام دولت احمدینژاد تبلیغ میکند، قطعاً اقدامات فوق در افزایش آرای احمدینژاد بیتاثیر نیست. اما اگر مردم بدانند که درآمد ارزی ایران در طول سه سال ریاست جمهوری احمدینژاد تا ۲۶۰ ميليارد دلار افزايش يافته که حدود ۵۸ درصد کل درآمد ارزي اين کشور در ۲۷ سال قبل از دولت نهم بوده است، با این وصف مردم این چنین با تورم و مشکلات بیسابقه دست و پنجه نرم میکنند در این صورت بدون شک آرای احمدینژاد با ریزش جدی مواجه خواهد شد، مشروط به اینکه آنچه از صندوقها بیرون میآید همان چیزی باشد که در صندوقها واریز خواهد شد.
آیا شرایط حاکم بر وضعیت استان در تمام زمینهها را رصد میکنید و اگر پاسختان مثبت است آنرا چگونه ارزیابی میکنید؟
کم و بیش مسائلی که در استان رخ میدهد را تعقیب میکنم اما نه به اندازهی زمانی که نمایندهی مردم در مجلس بودم. مشکل اصلی استان و علت عقبماندگی آن این است که فضای سیاسی و فرهنگی این استان خصوصاً در تبریز بسیار بسته است و لذا فاقد جذابیّتهای لازم برای جذب نخبگان و یا حفظ آنان در این منطقه است، به عبارت دیگر مناسبات حاکم بگونهای است که بصورت ضدانگیزه عمل میکند. مهمترین دلیلش نیز به نوع بینش و رفتار ... تبریز و کوتولههای فکری و سیاسی و گروههای فشاری که گرد او آمده و از ناحیهی وی تغذیه و حمایت میشوند مربوط است. این افراد با دخالتهای بیجای خود در شئونات مختلف استان و قانون شکنی و ایجاد رعب و وحشت و محدودیتهای فراقانونی مانع از حضور افراد توانمند در این منطقه میشوند و چنانچه فرد و یا افرادی هم در برابر آنان ایستادگی کرده و به آنان باج ندهند با تمام قوا به تخریب و تضعیف او روی خواهند آورد. بیتفاوتی مردم مهمترین عامل حیات و بقاء این گروه خودسر است. متاسفانه در اثر زیادهخواهیهای این طیف، روحانیت اصیل و مردمی منزوی و خانهنشین شده است. نیروهای سیاسی استان هم یا اساساً منفعل هستند و یا اینکه تابع گروههای سیاسی خارج از استان بوده و از تهران خط میگیرند که این امر در پیدایش چنین وضعیتی مزید بر علت شده است.
زمانیکه شما ردصلاحیت شدید، اعلام کردید که اگر علت ردصلاحیتم را نگویند در یکی از میادین شهر تبریز آخرین نطق خود را ایراد خواهم کرد، با توجه به اینکه جنابعالی پیوسته به حرفی که میزنید عمل مینمائید چه شد که از ایراد این نطق صرفنظر کردید؟
همچنانکه خود اشاره کردید، بنده تهدیدکرده بودم که اگر دلایل ردصلاحیتم را اعلام نکنند، در اعتراض به این اقدام غیر قانونی در یکی از میادین تبریز آخرین نطقم را ایراد خواهم کرد.
چنانکه در مقالهام با عنوان "در شورای نگهبان چه گذشت" اشاره شده است و بازتاب گستردهای هم در داخل و خارج از کشور داشت و هم اکنون در وب سایت شخصیام نیز موجود است، شورای نگهبان مرا به این نهاد دعوت کرده و دلایل عدم اعتقاد و التزامم به اسلام و نظام و قانون اساسی و ولایت فقیه را ناشی از نطقها، سخنرانیها و دفاع از حقوق ملّت بیان کرد، بنابراین خواسته من تامین شد و پی بردم که در این کشور هر نمایندهای که به وظایف نمایندگیاش عمل کرده و به سوگندی که در هنگام ورود به مجلس ایراد کرده است پایبند باشد، از دید شورای نگهبان و بخشی از هیات حاکمه فاقد التزام عملی به اسلام و نظام و قانون اساسی است و این خود دلیل بسیار قانع کنندهای بود!
با این وصف، بجای اینکه در یکی از میادین تبریز به ایراد نطق بپردازم که تعداد مخاطبین آن نامعلوم بود، در مقابل دیدگان بیش از 250 نماینده و از پشت تریبونی به وعدهی خود عمل کرده و به ایراد نطق پرداختم که دهها میلیون نفر آنرا شنید.