آقاي نماينده! اگر بر عهدی که با مردم بستهاید وفادارید،
پا پيش گذاشته و کاری کنید!
هرچند مرگ امری طبیعی است و دیر یا زود بالاخره همهی انسانها را به کام خود فرو خواهد برد اما این امر در رابطه با مرگ دو تن از دانشآموزان روستای چراغلوی ورزقان که در مسیر برگشت به خانه بر اثر سقوط بهمن جان خود را از دست دادند کمی فرق میکند. آنها روزانه مسیری طولانی را طی میکردند تا شاید با تحصیل علم و دانش، در آینده خدمتی برای زادگاه و وطنشان کرده باشند، غافل از اینکه مسئولان و مدیران شهرستان در کمال آرامش و طمانینه بر صندلیهای نرم و راحت خود لم داده و در جلسات به اصطلاح شورای اداری برای آسایش و راحتی شهروندانی چون آنها برنامهریزی میکردند. اما زمانی که خبر سقوط بهمن و مرگ دو دانشآموز را شنیدند ککشان نیز نگزید چرا که اگر غیر این بود لااقل برای نجات جان دو انسان هم که شده بود ترک جلسه کرده و دنبال راه و چاره میگشتند.
این نوشته، دل نوشتههای حقیری است که اینک چارهای جز نوشتن ندارد و نوشتن تنها سلاحاش است هرچند که بي تاثير باشد. اغلب مواردی را که میخواهم بگویم بارها و بارها از طریق همین تریبون بر زبان راندهایم اما افسوس که تاکنون گوشی شنوا برای شنیدن ضجهها و فریادهایمان نیافتهایم. در چند سال گذشته گاه با زبان خوش و گاه با زبان تند انتقاد، مدام از کمکاری و ناکارآمدی برخی از مدیران شهرستان سخن گفتهایم. بارها از نامناسب بودن راههای روستایی، کمبود امکانات بهداشتی و درمانی، پروازی بودن مدیران و از همه مهمتر بیکفایتی برخی از آنها گفته و نوشتهایم اما هیچکدام نتیجهای در بر نداشتهاند.
درست است که ما روزنامهنگاران و نویسندگان در همهی زمینهها تخصص و مهارت نداریم اما از بس در پای درد دلها و آلام مردم از همهجا بریدهی شهرستان نشستهایم، از بس از کمبودها و نواقصات این منطقهی فراموش شده نوشتهایم اینک از اغلب مدیران و مسئولین شیکپوش شهرستان بر مشکلات منطقه واقفتریم. این حرف ادعا نیست چرا که بارها، پیش از آنکه حادثهای روی دهد موردی را گوشزد نموده و بر مسئولین مربوطه هشدار دادهایم اما دریغ از مشاهده کوچکترین تحرک و عکسالعملي از سوي آنها.
ما از بس از نبودها و بیتوجهیها نوشته و به جای جبران و رفع آنها، تهدید و تحقیر شدهایم دیگر پوستمان کلفت شده است، آنقدر کلفت که سرما و گرمای طبیعت را نیز احساس نمیکنیم. طوری که یکی از دوستان به شوخی میگفت اگر اینگونه پیشرفت کنیم در چند سال آینده بـرای خـود کس و کاری میشـویم. اما میخواهم برای چند صدمین بار هم که شده رک و پوست کنده حرف بزنم، آنقدر رُفته و شُسته که نیازی به تاویل و تفسیر نداشته باشد. بنابراین از نمایندهی ارشد دولت در شهرستان شروع میکنم:
آقای فرماندار! مردم این دیار در طول تاریخ هر آنچه در توان داشتهاند در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم دین و میهنشان کردهاند. دهها عالم دینی و دانشمند به عالم اسلام و تشیع تحویل دادهاند. دهها تن از فرزندان این منطقه در کسوت سردار و رزمنده جانشان را تقدیم نظام جمهوری اسلامی نموهاند و هزاران تن از مردم این منطقه در دوران جنگ از نان شب بچههایشان کنار نهاده و به پشت جبهه فرستادهاند تا کمکی برای پیروزی رزمندگان اسـلام کرده باشند. امـا اینک همین مـردم آنچنان در تنگنا قرار گرفتهاند که حاضرند در بیغولههای شهرهای بزرگ موطن نموده و به انجام مشاغل کاذب کمر همت ببندند تا شايد بتوانند شکم عائلهشان را سیر کنند.
جناب آقای امیر حقیان! این مردم از مدیران و مسئولین خود توقع زیادی ندارند. آنها به تامین کمترین نیازهایشان قانعاند. آنها انتظار دارند مدیران و مسئولین شهرستان در وظایف خویش کوتاهی نکنند. آنها انتظار دارند از کمترین امکانات رفاهی و درمانی بهرهمند باشند. آنها خواستار اصلاح راههای ارتباطی شهرستان هستند. آنها میخواهند فرزندانشان در امنیت کامل راهی مدرسه شوند و بیهیچ خطر و آسیبی به آغوش خانواده برگردند. آنها خواهان آناند که دیگر کسی در درمانگاه شهرشان به دلیل نبود پزشک و تجهیزات جان خود را از دست ندهد. آنها انتظار دارند مدیران، خود را تافتهی جدا بافته از مردم ندانند.
آقای فرماندار! از مدیرانتان بخواهید گوشه چشمی هم به ولینعمتانشان داشته باشند که همهی پست و مقام و زندگیشان را مدیون موجود همین مردماند.
جناب امير حقيان! بیایید برای یک بار هم که شده کلاهمان را قاضی قرار دهیم و منصفانه بر عملکرد خود و مدیرانمان نمره دهیم. بیایید برای شادی روح شهدا و حضرت امام (ره) هم که شده مدافع آرمان آن بزرگواران باشیم. مدافع حـق و حقوق محـرومان و مستضعفان. مـدافع کوخ نشینان و پابرهنگان.آیا این توقع بیجایی است؟
و اما سخنی چند با نمایندهی محترم مردم ورزقان و خاروانا در مجلس شورای اسلامی.
جناب آقای مهندس علیزاده! هنوز یک ماه بیشتر از مصاحبهتان با ماهنامهی ما نمیگذرد، اگر یادتان باشد در پاسخ به سوال بنده که چرا با مدیران ضعیف و ناکارآمد شهرستان مماشات کرده و با آنها برخورد جدی نمیکنید گفتید که «ما وظیفهی عزل و نصب نداریم.» و وقتی اصرار و پافشاری بنده را دیدید ادامه دادید «... در مواردی هم که مشکلات و کمبودها بسیار شدید بوده و به قول شما دیگر جایی برای مماشات نمانده باشد قطعاً بدانید از طریق مدیران ارشد استان و کشور پیگیری نموده و مشکلات را برطرف میسازم.»
آری برادر! اینک آن زمان فرا رسیده است. دیگر زمانی برای تعلل باقی نمانده است. اگر بر عهدی که با مردم بستهاید وفادارید پا پیش گذاشته و کاری کنید. مگر تا کی باید مردم محروم و زجر کشیدهی شهرستان، تاوان ندانمکاریها و کوتاهی مدیران ضعیف و ناکارآمد منطقه را بپردازند. آیا باز بر همان عقیدهی سابق باقی هستید؟ آیا همچنان بر این باورید که شما صرفاً وظیفهی نظارت و قانونگذاری دارید و بس؟
آقای مهندس! مردم شهرستان از شما بیش از این انتظار دارند. آنـها شما را از جنس خود میدانند. آنها انتظار دارند شما بهتر درکشان کنید. آنها از شما میپرسند آیا باز باید شاهد وقوع حوادث دلخراش و ناگوار مشابه باشند؟ آیا سکوت در برابر این همه ظلم پسنديده است؟
جناب آقای علیزاه! مردم این شهرستان بسیار بزرگوارتر از آنی هستند که من و تو فکرش را میکنيم. پس بیاییم ما نیز رفتار و کرداری در خور شإن و مقام اینان داشته باشیم.
در پایان از مدیران محترم و وظیفهشناس استان و شهرستان بویژه نمایندهی محترم شهرستان در مجلس شورای اسلامی، فرماندار و ریاست محترم دادگستری شهرستان و نیز جناب آقای دادستان انتظار میرود با تشکیل کمیتهی حقیقتیاب نسبت به شناسایی عاملان این حادثه و مجازات آنها اقدام نمایند تا درس عبرتی باشد برای کسانی که در انجام وظایف قانونی خود قصور و کوتاهی میکنند.