مازار

حیدر بابا مرد اوغوللار دوغ گینان /// نامردلرین بورونلارین اوغ گینان

سفر به آبشار گول­آخیر

سعداله آریافر: به همت شبکه­ی بسیار وزین و محترم سهند ـ آن هم در هواشناسی بخش خبری ساعت 23 که ظاهراً به 22 آمده ـ اهل منزل از وجود منطقه­ی توریستی و گردشگری «گول­آخیر»1در منطقه­ی ورزقان آگاه شدند. شعارهای حمایت از توریسم و گردشگری، ایرانگردی، ارسباران­گردی و... در منزل آغاز شد و ما که در کم آوردن در این گونه مواقع، کم و کسری نداریم رضایت دادیم که یک روز جمعه به اتفاق اهل و عیال به این منطقه عازم شویم.

روز موعود فرا رسید. بار و بندیل بستیم و قصد گول­آخیر کردیم. از شهر ورزقان که گذشتیم در مسیر خاروانا به راه پرپیچ و خم و باریکی رسیدیم که به همت دولت­های سازندگی، اصلاحات و مهرورز تا روستای «ارزیل» آسفالت­ریزی شده بود. از این روستا که گذشتیم به یک راه بسیار باریک سنگلاخی رسیدیم تا آنجا که شک کردیم شاید راه را اشتباهی آمده­ایم، چون آن راه نمی­توانست به گول­آخیر ختم شود و شایسته­ی آن همه تعریف و تمجید گردشگرانه باشد. از پیرزنی راه را پرسیدیم که ایشان هم تایید کردند. بالاخره با کمی تا قسمتی نق و نوق که بر سر اهل منزل کردیم از سنگلاخ به سلامتی عبور کردیم و رسیدیم به یک راه سربالایی از خاک رس که خدا می­داند اگر باران می­بارید چگونه از مهلکه برون می­رفتیم. در نهایت به مکانی رسیدیم که جوانی قبض به دست، جلوی ماشین ایستاد و شماره­ی آن را نوشت و قبض را به دستمان داد و 500 تومان طلب کرد. به قبض نگاه کردیم مهر «شورای اسلامی روستای گول­آخیر» را دیدیم و فی­الفور مبلغ درخواستی را پرداخت کردیم و خدا را شاکر شدیم که این روستا به یمن آبشارش، اقتصاد گردشگری هم دارد. کمی که بالاتر رفتیم هموطنان گردشگر بسیاری را با ماشین­های پلاک ایران ـ 15 مشاهده کردیم که متوجه شدیم همگی اهل تبریزند که الحق و الانصاف مثل کف دست، وجب به وجب مناطق گردشگری استان­مان را می­شناسند و همه جا در اکثریت هستند. خلاصه با زحمت فراوان برای ماشین جایی پیدا کردیم و تعجب نمودیم که برای این کار چرا مبلغی طلب نکردند! خواستیم بساط­­مان را در کنار باغی بگسترانیم که مردی محترم آمد و مبلغ گزافی برای نشستن ما طلب کرد که البته این هم به یمن توریستی بودن منطقه است که درآمد ایجاد کرده است! با اهل و عیال به دره­ای سرازیر شدیم تا به آبشار رسیدیم. واقعاً جای بسیار باصفا و دیدنی بود. بسیار دیدنی­تر از سایر آبشارهای استان­مان، ولی امکانات در حد صفر!

گشت وگذارمان که تمام شد همراه با اهل منزل قصد اهر کردیم ولی با سوالات بسیاری که ذهن­مان را مشغول کرده است: راه روستای گل­آخیر با وجود این همه علاقمند و گردشگر چرا بهسازی نمی­شود؟ چرا امکانات گردشگری در این منطقه ایجاد نمی­شود تا ضمن اشتغال سالم برای اهالی روستا، گردشگران را نیز راضی بدارد؟ با وجود این همه مناطق گردشگری چرا سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان، در تاسیس اداره میراث فرهنگی و گردشگری در این منطقه تعلل می­کند؟ و هزاران چرای دیگر که پاسخ نیافتن برای آنها شیرینی سفر را به کام­مان تلخ نمود! 

منبع: دو هفته­نامه گویا


1. نام اصلی این روستا «گورئییل» (güreyil) است که امروزه در اسناد فارسی بصورت «گل­آخور» ثبت می­شود. در اسناد قدیمی­تر نام این روستا به شکل «کوره­خیل» هم ذکر شده است. اما با عنایت به وجود آبشار خروشان در پایین دست این روستا به نظر می­رسد نام اصلی روستا «گور آخیر» (gur axır) بوده که با گذشت زمان به شکل امروزی درآمده است.

نکته قابل ذکر دیگر در خصوص این روستا، نام محلی آبشار است. اهالی روستاهای ارزیل و گل­آخور همه آن را با نام «چیرنا» (çırna) می­شناسند و به جرأت می­توان گفت استعمال کلمه­ی آبشار در این مورد، قدمتی کمتر از یک دهه دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت 16:52  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

دیروز تبریز صلای آزادی سر داد

mazarnews

آذربایجان و تبریز دیروز حماسه­ای دیگر آفرید، حماسه­ای سبز که خاطرات آزادیخواهی  مشروطیت و 29 بهمن را زنده می­کرد.

دیروز همه آمدند تا با رادمردان سرزمین خورشید، پیمانی دوباره بندند و چه نیک از پس این پیمان بر آمدند.

دیروز تبریز صلای آزادی سر داد تا زمینییان سر بر افلاک ساییده و بر افلاکیان فخر بفروشند.

دیروز همه آمدند تا پیروزی سبز را به نظاره بنشینند.

دیروز همه آمدند تا شهادت دهند که سبز بالاترین رنگ­هاست.

دیروز همه یک رنگ بودند. دیروز رنگ سبز تلالو و درخشندگی خاصی داشت. دیروز آسمان نیلگون بر تبریز سبزپوش رشک می­ورزید. بر تبریز یک­رنگ و فداکار. بر تبریز حماسه­ساز و حماسه­آفرین.

دیروز همه کروبیان آمده بودند تا هم­آواز با خاکیان، سرود یار دبستانی زمزمه کنند.  

دیروز همه آمدند تا بیرق سبز صداقت را معنایی دوباره بخشند.

دیروز همه آمدند تا نام موسوی را بر تارک آسمان لاجوردی تبریز طنین­انداز سازند، تا دیگر جایی برای جولان اربابان مکر و پلیدی باقی نگذارند.

دیروز همه آمدند تا یکصدا موسوی را فریاد زنند. تا موسوی را میهمان دل­های مشتاق آنانی سازند که از دورویی و نفاق به ستوه آمده­اند.

دیروز همه دست­هایشان را به نشانه­ی نیاز بسوی آسمان­ها نشانه رفتند، شاید که از قهر زمین و زمان رهایی یابند.

آری! دیروز همه آمدند، جز آنان­که چشم دیدنش را نداشتند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت 1:4  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

از «میرقنبر رییس­جمهور» تا «میرقنبر دانشجو»

mazarnews

همه در عجب­شیر می­شناسندش. وقتی از مسئول اطلاعات 118 عجب­شیر، شماره تلفن منزل­شان را خواستم، بی­درنگ پرسید: «کدام آقای حیدری، همانی که کتاب نوشته؟» و زمانی که به راننده تاکسی گفتیم، قصد داریم به منزل آقای حیدری برویم. یکی از مسافران رو به راننده کرد و از وی خواست کوچه­ی «میرقنبر دانشجو» را نشان­مان دهد. در دنیای اینترنت هم که کلی اخبار، مطالب و حتی تصویر از ایشان می­توان یافت، فقط کافیست نامش را در گوگل «سرچ» کنید. در هرحال به جرأت می­توان گفت، میرقنبر جزو معروف­ترین پیرمردان روستایی کشورمان است. پیرمردی که هنوز در خانه­ای ساده و بی­آلایش که دیوارهای اتاق­اش با کلی عکس و پوستر مزین شده زندگی می­کند. البته شیشوان، قبل از میرقنبر نیز برای آذربایجانیان روستایی شناخته شده بود چرا که زادگاه «صفرخان قهرمانیان» است همان فردی با ۳۲ سال زندان، باسابقه ترین زندانی سیاسی ایران لقب یافته است.

در هر حال میرقنبر، علاوه بر اینکه چندین دوره برای کاندیداتوری ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی ثبت­نام کرده، هم اکنون عنوان مسن­ترین دانشجوی کشور را هم به خود اختصاص داده است. به دنیای هنر هفتم هم سرک کشیده است و حتی در این عرصه به جشنواره­های بین­المللی هم راه یافته است.

به بهانه­ی انتخابات دهمین دوره­ی ریاست جمهوری گفتگویی با ایشان ترتیب داده­ایم که ذیلاً تقدیم خوانندگان محترم نشریه می­گردد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت 18:54  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

چرا مهندس عليزاده پيروز انتخابات ورزقان خواهد بود؟

شهرستان ورزقان در20 روز گذشته، آرام­ترین روزهای دو سال اخیر خود را پشت­سر می­گذاشت. هرچند بحث انتخابات، سرآغاز و دیباچه­ی همه محافل و مجالس بود لیکن نوعی بی­رغبتی نسبت به انتخابات در متن جامعه به چشم می­خورد که در نوع خود بی­سابقه بود. اما روزهای پایانی هفته گذشته، آخرین روزهای این دوران سکوت و آرامش محسوب می­شد. خبر احراز صلاحیت دو کاندیدای مطرح، در کمتر از چندین ساعت در شهرستان پیچیده و شور و شوق وصف­ناپذیری به ارمغان آورد.

آنان که به امید ردصلاحیت این دو کاندیدا، پای به عرصه­ی رقابت­های انتخاباتی گذاشته بودند و با ارزیابی اتفاقات هفته­های اخیر، حتی در ذهن خویش مقدمات اسباب­کشی خود به بهارستان را می­چیدند، چنان شوکه شدند که بعد از گذشت یک هفته هنوز نتوانسته­اند خود را باز یابند.

استقبال پرشور مردم شهرستان از کاندیدای پیروز انتخابات اسفند 86 آنچنان شدید بود که اغلب مسئولین شهرستان را از موضع منفعل قبلی­شان خارج ساخته و مجبور به واکنش در قبال خواسته­ی مردم نمود، طوری که امام جمعه محترم شهرستان در جمع صدها تن از طرفداران مهندس علیزاده که در مراسم عبادی ـ سیاسی نماز جمعه گردهم آمده بودند از شورای نگهبان به خاطر تایید صلاحیت دو کاندیدای مذکور تشکر کرد و  اظهار داشت، اقدام شورای نگهبان روح تازه­ای به ورزقان دمیده است.

حضور صدها تن از طرفداران مهندس علیزاده در نماز جمعه، استقبال شدید مردم شهرها و دهات و اعلام حمایت بیش از 250 تن از فرهنگیان شهرستان از ایشان نشان می­دهد، مردم شهرستان ورزقان به شدت از ابطال انتخابات اسفند86 ناراضی هستند و تصمیم دارند با حمایت همه جانبه­ی خود از مهندس علیزاده، پاسخی دندان­شکن به ابطالگرایان و جریان­سازان بدهند. مردم شهرستان احساس می­کنند در جریان ابطال انتخابات، شعور سیاسی و شرافت انسانی­شان زیر سوال رفته است، لذا درصددند با پیروزی مجدد مهندس علیزاده، افکار عمومی جامعه و مخالفان و منتقدان خویش را مجبور سازند تا صحت انتخابات گذشته شهرستان را به رسمیت بشناسند.

در هرحال به جرأت می­توان اذعان نمود با عنایت به شرایط فعلی، در انتخابات هفته­ی آینده، هیچ کاندیدایی یارای رقابت با علیزاده را نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۸۸ساعت 12:16  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

 تبلیغات و شیوه ابتکاری ستادهای دکتر احمدی­نژاد

تنور تبلیغات انتخابات گرم گرم است. کاندیداها و طرفداران­شان از هر روش و شیوه­ای برای دستیابی به هدف بهره می­برند. در این میان شیوه­ی تبلیغات ستادهای دکتر احمدی­نژاد در نوع خود بی­نظیر است. یکی از این روش­های ابداعی، بهره­گیری از شیوه­ی مقایسه­ می­باشد. در فلکه دانشگاه تبریز، بنری نصب شده که در آن دو عکس از دکتر احمدی­نژاد به چشم می­خورد؛ عکس اول متعلق به سال 84  است که در آن محاسن آقای احمدی­نژاد کاملا مشکی است و دومی متعلق به سال 87 است که در آن محاسن­اش سفید شده است.

امروز وقتی این بنر را دیدم دو نکته به ذهنم خطور کرد. اول اینکه وقتی شخص رییس جمهور در اثر فشارهای وارده­ی ناشی از مدیریت کشور در عرض 3 سال تا این اندازه پیرتر شده باشند، دیگر بایستی در رابطه با وضعیت مردم، حساب کار دست­مان بیاید. مردم فلک­زده­ای که در چهار سال گذشته روی­شان نخندیده است.

در ثانی، همان اندازه که آقای احمدی­نژاد و حامیان­شان، نگران پیری ایشان هستند مردم هم نگرانند، شاید هم میزان نگرانی مردم بیشتر از خود ایشان باشد. در یک کلام، مردم هیچ دلشان نمی­خواهد آقای دکتر بیش از این پیرتر شده و باقیمانده­ی محاسن­شان سفید شود. برای همین هموطنان استدعا دارند آقای احمدی­نژاد مدیریت کشور را به افراد دیگری که نگران سفید شدن محاسن­شان نیستند بسپارند و خود را از این نگرانی برهانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ساعت 19:36  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  | 

گزارش سفر به نگارستان

از مدت­ها پیش، تصمیم داشتیم گزارشی از پروسه­ی انتقال روستای نگارستان تهیه کنیم. بالاخره آنروز همه شک و تردیدها را کنار گذاشته و به همراه آقای «جلیلوند» به راه افتادیم. میانه­ی راه در حوالی روستای «سرند» برای صرف ناهار توقف کرده و زیر درختان سیب، سفره پهن نمودیم، هرچند هنوز درختان تازه جوانه زده بودند و سایه­ی آنچنانی نداشتند. کمتر از یک­سوم مسیرمان را طی کرده بودیم، تازه بایستی تا غروب به تبریز بر می­گشتیم، بنابراین دیگر فرصتی برای توقف نداشتیم. زمین­های هموار اوزومدیل را پشت سر نهاده و بر بالای گردنه­ی «گال» رسیدیم. مسیر بس دشوار و پرخطر گردنه، ما به پایین «دره­ی جوشون» هدایت می­کرد. از دور قله­ی کوه­های پیرسقا و ییلاقات خاروانا خودنمایی می­کردند. هنوز رگه­هایی از برف زمستانی در ارتفاعات دیده می­شد، انگار شیارهایی بر رخسار سیاه­چرده­ی کوه­ها انداخته باشند. در سمت چپ جاده، «قلعه­ی جوشون» استوار و مقاوم قد علم کرده بود و در پایین دست­اش باغات و مزارع سرسبز «جوشون» گسترده شده بودند.

کمی پایین­تر از امامزاده ابراهیم خلیل، راه­مان را جدا کرده و به سمت چپ پیچیدیم. هرچه در دامنه کوه پیش می­رفتیم، بر زیبایی طبیعت افزوده می­شد. مناظر مسیر، بدان حد زیبا و دلنواز بود که فکرش را نمی­کردم.  دقایقی بعد، به روستای «سرکش» (sirkeş) رسیدیم. آنچنان آباد نبود و از لحاظ بهداشتی وضعیت مناسبی نداشت، اما ظاهراً طرح هادی روستا در حال اجراست، طرحی که در صورت اجرای اصولی آن، می­توان به برطرف شدن بسیاری از مشکلات و معضلات فعلی روستا امیدوار بود.

سرکش را هم پشت­سر گذاشته و خود را به پل تازه احداث نگارستان رساندیم. این پل دو دهنه که به گفته­ی آقای جلیلوند در عرض 18 ماه و با اعتباری بالغ بر 150 میلیون ریال احداث شده است، مشکل سیلاب رودخانه نگارستان و تردد اهالی روستا را بکلی مرتفع ساخته است. پل نگارستان یکی از عظیم­ترین پل­های شهرستان محسوب می­شود، پلی که توانسته است در نقطه تلاقی دو دره بزرگ، راه جدیدی برای آسایش و آرامش روستائیان بگشاید. برای رسیدن به نگارستان باید مسیری سربالایی طی شود. ابتدا در سمت چپ جاده به روستای قدیمی نگارستان بر می­خوریم. هنوز نصف جمعیت روستا در اینجا ساکن هستند. در همان نگاه اول، می­توان بر رنج­ها و مشقت­هایی که اهالی این روستای واقع شده در سراشیبی تند کوه، کشیده­اند واقف شد.

اما هدف ما رسیدن به نگارستان جدید بود، بنابراین مجبور بودیم چند صد متر دیگر همین جاده­ی سربالایی را طی کنیم. جاده، دل باغات و مزارع را شکافته و ما را به ورودی روستا هدایت می­کرد. خیابان 20متری که روستا را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم می­کرد به مسجد جدیدالاحداث نگارستان منتهی می­شد. مسجدی که قرار است میعادگاه عاشقان خدا باشد و محل تجمع زنان و مردان عاشق پیشه­ی این دیار.

نگارستان جدید را می­توان، شهرک مدرن کوچکی فرض نمود که در آن همه چیز سر جای خود قرار گرفته است. 6 خیابان فرعی که همه به خیابان اصلی روستا ختم می­شوند، نقش شاهرگ­هایی را ایفا می­کنند که نه تنها مسیر توسعه و آبادانی نگارستان از آنها می­گذرد بلکه نهال نوپای نگارستان جدید برای رشد و شکوفایی خود، نیاز مبرم به توسعه و تقویت این شاهرگ­ها دارد.

نگارستان جدید، نمود کامل همت والای مردانی است که دلشان برای دیارشان می­تپد و برای خدمت به موطن آبا و اجدادی­شان سر از پا نمی­شناسند. به جرأت می­توان گفت در نگارستان زمینه برای توسعه­ و رشد اصولی روستا مهیا است. البته فعالیت­های عمرانی انجام گرفته در نگارستان در چند سال گذشته، به همین­جا ختم نمی­شود. هم اکنون عملیات اجرایی احداث کانال بتنی روستا آغاز شده که امید می­رود با اتمام آن، احداث باغات جدید افزایش چشمگیری یابد و این امر در افزایش درآمد روستا ـ که زندگی­شان بر کشاورزی و دامداری استوار است ـ و به تبع آن رفاه عمومی مردم تاثیرگذار خواهد بود.

اما آنچه در نگارستان جدید بیشتر قابل مشاهده است، تعامل و همکاری مناسب مردم با مسئولین و مجریان طرح انتقال روستاست. بدون شک، کارها را آنانی پیش می­برند که مرد عمل باشند و سختی­های راه را به جان بخرند و نگارستان از وجود چنین مردانی عاری نیست. البته نباید در این بین از تلاش­ و زحمات نهادها و ادارات مسئول غافل ماند.

به هر حال اینک نگارستان، گام­های نخستین توسعه را برداشته و چشم به آینده­ی روشن فرزندانش دوخته است و این میسر نخواهد شد، مگر در سایه­ی همدلی و اتحاد مردمانش.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۸ساعت 0:13  توسط احمدحسن نژاد ارزیل  |